The Immigrant
@music_lights -Joanie Madden
○
چرا در کشورِ شما هیچ آدمی نمیخندد؟
دوستِ صمیمیام
که تراژدی و اندوه و غربت را
درچشمانت میخوانم
ما مردمی هستیم که شادی را نمیدانیم!
بچههای ما تاکنون رنگین کمان ندیدهاند
اینجا کشوری است
که درهای خود را بسته است
و اندیشیدن و احساس را لغو کرده است!
کشوری که به کبوتر شلّیک میکند،
و به ابرها و ناقوسها؛
اینجا پرنده پروایِ پریدن ندارد
و شاعر
هراس از شعر خواندن...
✍#نزار_قبانی
🍏🍎🍃
چرا در کشورِ شما هیچ آدمی نمیخندد؟
دوستِ صمیمیام
که تراژدی و اندوه و غربت را
درچشمانت میخوانم
ما مردمی هستیم که شادی را نمیدانیم!
بچههای ما تاکنون رنگین کمان ندیدهاند
اینجا کشوری است
که درهای خود را بسته است
و اندیشیدن و احساس را لغو کرده است!
کشوری که به کبوتر شلّیک میکند،
و به ابرها و ناقوسها؛
اینجا پرنده پروایِ پریدن ندارد
و شاعر
هراس از شعر خواندن...
✍#نزار_قبانی
🍏🍎🍃
👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
با رفتن اکبر عبدی، انگار یک صفحه
دیگر از تاریخ «اجارهنشینها» هم ورق خورد
«اجارهنشینها» فقط یک فیلم نبود؛ خاطره مشترک چند نسل بود. اما حالا با مرور نامها و چهرههایش، بیشتر از آنکه لبخند بزنیم، دلتنگ میشویم.
در طول سالهای گذشته، بسیاری از بازیگران و عوامل این فیلم ماندگار، از داریوش مهرجویی گرفته تا دیگر هنرمندان تأثیرگذارش، از میان ما رفتهاند و امروز نیز این فهرست تلخ، طولانیتر شده است.
شاید تنها چیزی که از آنان باقی مانده، همان سکانسهایی باشد که هنوز بعد از دههها، مردم با آنها میخندند و خاطره میسازند.
یادشان سبز و جاودانه 🕊🤍
چه هنرمندان عزیز و گرانقدری
و اکبر عبدی عزیز یادش سبز و مانا
🍏🍎🍃
با رفتن اکبر عبدی، انگار یک صفحه
دیگر از تاریخ «اجارهنشینها» هم ورق خورد
«اجارهنشینها» فقط یک فیلم نبود؛ خاطره مشترک چند نسل بود. اما حالا با مرور نامها و چهرههایش، بیشتر از آنکه لبخند بزنیم، دلتنگ میشویم.
در طول سالهای گذشته، بسیاری از بازیگران و عوامل این فیلم ماندگار، از داریوش مهرجویی گرفته تا دیگر هنرمندان تأثیرگذارش، از میان ما رفتهاند و امروز نیز این فهرست تلخ، طولانیتر شده است.
شاید تنها چیزی که از آنان باقی مانده، همان سکانسهایی باشد که هنوز بعد از دههها، مردم با آنها میخندند و خاطره میسازند.
یادشان سبز و جاودانه 🕊🤍
چه هنرمندان عزیز و گرانقدری
و اکبر عبدی عزیز یادش سبز و مانا
🍏🍎🍃
🕊3🥰1
❌✅
باران که شدی مپرس این خانه کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
باران که شدى، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست
باران! تو که از پیش خدا مى آیی توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست
بر درگه او چونکه بیافتند به خاک شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست
با سوره ى دل، اگر خدا را خواندى حمد و فلق و نعره مستانه یکیست
این بى خردان، خویش خدا مىدانند اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار در خلقت تو و بال پروانه یکیست گر درک کنى خودت خدا را بینى درکش نکنی، کعبه و بت خانه یکیست
✅#مهدی_مختارزاده✅✅
❌#مولانا❌❌❌
🍏🍎🍃
باران که شدی مپرس این خانه کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
باران که شدى، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست
باران! تو که از پیش خدا مى آیی توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست
بر درگه او چونکه بیافتند به خاک شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست
با سوره ى دل، اگر خدا را خواندى حمد و فلق و نعره مستانه یکیست
این بى خردان، خویش خدا مىدانند اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار در خلقت تو و بال پروانه یکیست گر درک کنى خودت خدا را بینى درکش نکنی، کعبه و بت خانه یکیست
✅#مهدی_مختارزاده✅✅
❌#مولانا❌❌❌
🍏🍎🍃
👌3
📙 #داستان کوتاه #آبکند
✍🏼 نویسنده #آنتون_چخوف
خانوادهی ثروتمند «گریگوری پتروویچ» در یک روستا زندگی میکنند. آنان اجناس فاسد را به مردم میفروشند و در سه کارخانه ی روستا نیز سهام دارند. گریگوری دو پسر دارد؛ «استپان» که مغازه را میچرخاند و «اینیسیم» که در شهر کار میکند...
«آبکند» داستان خانوادهی ثروتمندی در یک روستاست که مردمش وضع مالی خوبی ندارند. «گریگوری پتروویچ» پیرمرد پولدار و زمینداری است که بعد از مرگ همسرش با زنی خوب و خیرخواه به نام «واروارا» ازدواج کرده است. واروارا خیلی به مردم کمک میکند. از طرفی هم از کارهای خلاف «استپان» پسر کوچک و ناشنوای گریگوری و همسرش «آگسی نیا» باخبر است. «اینیسیم» که قصد پولدار شدن دارد، در شهر با مردی به نام «سارامادوف» سکههای تقلبی میفروشند و مقداری از آنها نیز پیش آقای پتروویچ است. واراوارا دختری روستایی و کارگر به نام «لی پا» را برای «اینیسیم» خواستگاری میکند. «آگسی نیا» از «لی پا» متنفر است و او را عضوی از خانواده خودشان نمیداند. کشمکشها بین خانواده پتروویچ بالا میگیرد تا سرانجام سر و کله آن اتفاق شوم پیدا میشود...
🍏🍎
✍🏼 نویسنده #آنتون_چخوف
خانوادهی ثروتمند «گریگوری پتروویچ» در یک روستا زندگی میکنند. آنان اجناس فاسد را به مردم میفروشند و در سه کارخانه ی روستا نیز سهام دارند. گریگوری دو پسر دارد؛ «استپان» که مغازه را میچرخاند و «اینیسیم» که در شهر کار میکند...
«آبکند» داستان خانوادهی ثروتمندی در یک روستاست که مردمش وضع مالی خوبی ندارند. «گریگوری پتروویچ» پیرمرد پولدار و زمینداری است که بعد از مرگ همسرش با زنی خوب و خیرخواه به نام «واروارا» ازدواج کرده است. واروارا خیلی به مردم کمک میکند. از طرفی هم از کارهای خلاف «استپان» پسر کوچک و ناشنوای گریگوری و همسرش «آگسی نیا» باخبر است. «اینیسیم» که قصد پولدار شدن دارد، در شهر با مردی به نام «سارامادوف» سکههای تقلبی میفروشند و مقداری از آنها نیز پیش آقای پتروویچ است. واراوارا دختری روستایی و کارگر به نام «لی پا» را برای «اینیسیم» خواستگاری میکند. «آگسی نیا» از «لی پا» متنفر است و او را عضوی از خانواده خودشان نمیداند. کشمکشها بین خانواده پتروویچ بالا میگیرد تا سرانجام سر و کله آن اتفاق شوم پیدا میشود...
🍏🍎
👌3
○
بی تو از تقویم من
آینده اش را برده اند
روزهای از خوشی
آکنده اش را برده اند
نیستی، حس می کنم
از نقشه ی سبز شمال
رشته کوه ِ تا ابد
پاینده اش را برده اند
حالِ آن محکوم را دارم
که مثل یک درخت
سمت تبعید و تبر
پرونده اش را برده اند
بی تو مرز کشوری هستم
که دیگر دشمنان
از زمین و آسمان
ته مانده اش را برده اند
زندگی دیگر
نمایشنامه ای جذّاب نیست
دلقکی پیرم که غم ها
خنده اش را برده اند
بی تو یک کنسرت
ناکوکم که جمع ِ سازها
آبروی کهنه ی
خواننده اش را برده اند
عاقبت یکروز می بینی
که از میدان جنگ
روی دوش دیگران
رزمنده اش را برده اند!
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
بی تو از تقویم من
آینده اش را برده اند
روزهای از خوشی
آکنده اش را برده اند
نیستی، حس می کنم
از نقشه ی سبز شمال
رشته کوه ِ تا ابد
پاینده اش را برده اند
حالِ آن محکوم را دارم
که مثل یک درخت
سمت تبعید و تبر
پرونده اش را برده اند
بی تو مرز کشوری هستم
که دیگر دشمنان
از زمین و آسمان
ته مانده اش را برده اند
زندگی دیگر
نمایشنامه ای جذّاب نیست
دلقکی پیرم که غم ها
خنده اش را برده اند
بی تو یک کنسرت
ناکوکم که جمع ِ سازها
آبروی کهنه ی
خواننده اش را برده اند
عاقبت یکروز می بینی
که از میدان جنگ
روی دوش دیگران
رزمنده اش را برده اند!
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
❤3🙏1
Òðåê 10
073
🎼❤️🎼
_من دوستت دارم
تا نیلوفرهای آبی
در قلب سرخ برکه؛
باچشمان آبی ِ مهتاب بشکفند
من دوستت دارم
تا بوسه های ِ
برگ و باد و باران
بر گونه های خیس شب شعر شوند!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
_من دوستت دارم
تا نیلوفرهای آبی
در قلب سرخ برکه؛
باچشمان آبی ِ مهتاب بشکفند
من دوستت دارم
تا بوسه های ِ
برگ و باد و باران
بر گونه های خیس شب شعر شوند!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤3🙏1