غزلیات حافظ 398
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
-----------------------
ای نور چشم من
سخنی هست گوش کن
چون ساغرت پُر است
بنوشان و نوش کن
در راه عشق
وسوسهٔ اهرمن بسیست
پیش آی و
گوشِ دل به پیام سروش کن
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند
ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن
تسبیح و خرقه لذّت مستی نبخشدت
همّت در این عمل طلب از میفروش کن
پیران سخن ز تجربه گویند گفتمت
هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق
خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن
با دوستان مضایقه در عمر و مال نیست
صد جان فدای یار نصیحت نیوش کن
ساقی که جامت از می صافی تهی مباد
چشم عنایتی به من دردنوش کن
سرمست در قبای زرافشان چو بگذری
یک بوسه نذر حافظ پشمینهپوش کن
🍏🍎🍃
-----------------------
ای نور چشم من
سخنی هست گوش کن
چون ساغرت پُر است
بنوشان و نوش کن
در راه عشق
وسوسهٔ اهرمن بسیست
پیش آی و
گوشِ دل به پیام سروش کن
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند
ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن
تسبیح و خرقه لذّت مستی نبخشدت
همّت در این عمل طلب از میفروش کن
پیران سخن ز تجربه گویند گفتمت
هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق
خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن
با دوستان مضایقه در عمر و مال نیست
صد جان فدای یار نصیحت نیوش کن
ساقی که جامت از می صافی تهی مباد
چشم عنایتی به من دردنوش کن
سرمست در قبای زرافشان چو بگذری
یک بوسه نذر حافظ پشمینهپوش کن
🍏🍎🍃
❤2👏1
○
امن باشید و قابل اعتماد
که اگر روزی تمام جهان برای آدمی سیاه شد و امیدی اگر نبود
تنها قسمتِ روشن جهانش شما باشید
و روزنه ی نور و امیدی شوید
در بی نهایت تاریکی
🍏🍎🍃
امن باشید و قابل اعتماد
که اگر روزی تمام جهان برای آدمی سیاه شد و امیدی اگر نبود
تنها قسمتِ روشن جهانش شما باشید
و روزنه ی نور و امیدی شوید
در بی نهایت تاریکی
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﯿﺪ ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺑﺪ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ!
ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯿﺪ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺭﻧﺞ ﺷﻤﺎ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﺩ؛ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ ﻭ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ...
در گرفتاری باید اندیشه را به جنب و جوش درآورد، نه اعصاب را!
خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد، بلکه خوشبخت کسی است که با مشکلات مشکلی ندارد...
باید حوصله داشته باشیم و تحمل کنیم تا موفق شویم...
✍ #اپرا_وینفری
🍏🍎🍃
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﯿﺪ ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺑﺪ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ!
ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯿﺪ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺭﻧﺞ ﺷﻤﺎ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﺩ؛ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ ﻭ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ...
در گرفتاری باید اندیشه را به جنب و جوش درآورد، نه اعصاب را!
خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد، بلکه خوشبخت کسی است که با مشکلات مشکلی ندارد...
باید حوصله داشته باشیم و تحمل کنیم تا موفق شویم...
✍ #اپرا_وینفری
🍏🍎🍃
👌3
The Immigrant
@music_lights -Joanie Madden
○
چرا در کشورِ شما هیچ آدمی نمیخندد؟
دوستِ صمیمیام
که تراژدی و اندوه و غربت را
درچشمانت میخوانم
ما مردمی هستیم که شادی را نمیدانیم!
بچههای ما تاکنون رنگین کمان ندیدهاند
اینجا کشوری است
که درهای خود را بسته است
و اندیشیدن و احساس را لغو کرده است!
کشوری که به کبوتر شلّیک میکند،
و به ابرها و ناقوسها؛
اینجا پرنده پروایِ پریدن ندارد
و شاعر
هراس از شعر خواندن...
✍#نزار_قبانی
🍏🍎🍃
چرا در کشورِ شما هیچ آدمی نمیخندد؟
دوستِ صمیمیام
که تراژدی و اندوه و غربت را
درچشمانت میخوانم
ما مردمی هستیم که شادی را نمیدانیم!
بچههای ما تاکنون رنگین کمان ندیدهاند
اینجا کشوری است
که درهای خود را بسته است
و اندیشیدن و احساس را لغو کرده است!
کشوری که به کبوتر شلّیک میکند،
و به ابرها و ناقوسها؛
اینجا پرنده پروایِ پریدن ندارد
و شاعر
هراس از شعر خواندن...
✍#نزار_قبانی
🍏🍎🍃
👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
با رفتن اکبر عبدی، انگار یک صفحه
دیگر از تاریخ «اجارهنشینها» هم ورق خورد
«اجارهنشینها» فقط یک فیلم نبود؛ خاطره مشترک چند نسل بود. اما حالا با مرور نامها و چهرههایش، بیشتر از آنکه لبخند بزنیم، دلتنگ میشویم.
در طول سالهای گذشته، بسیاری از بازیگران و عوامل این فیلم ماندگار، از داریوش مهرجویی گرفته تا دیگر هنرمندان تأثیرگذارش، از میان ما رفتهاند و امروز نیز این فهرست تلخ، طولانیتر شده است.
شاید تنها چیزی که از آنان باقی مانده، همان سکانسهایی باشد که هنوز بعد از دههها، مردم با آنها میخندند و خاطره میسازند.
یادشان سبز و جاودانه 🕊🤍
چه هنرمندان عزیز و گرانقدری
و اکبر عبدی عزیز یادش سبز و مانا
🍏🍎🍃
با رفتن اکبر عبدی، انگار یک صفحه
دیگر از تاریخ «اجارهنشینها» هم ورق خورد
«اجارهنشینها» فقط یک فیلم نبود؛ خاطره مشترک چند نسل بود. اما حالا با مرور نامها و چهرههایش، بیشتر از آنکه لبخند بزنیم، دلتنگ میشویم.
در طول سالهای گذشته، بسیاری از بازیگران و عوامل این فیلم ماندگار، از داریوش مهرجویی گرفته تا دیگر هنرمندان تأثیرگذارش، از میان ما رفتهاند و امروز نیز این فهرست تلخ، طولانیتر شده است.
شاید تنها چیزی که از آنان باقی مانده، همان سکانسهایی باشد که هنوز بعد از دههها، مردم با آنها میخندند و خاطره میسازند.
یادشان سبز و جاودانه 🕊🤍
چه هنرمندان عزیز و گرانقدری
و اکبر عبدی عزیز یادش سبز و مانا
🍏🍎🍃
🕊3🥰1
❌✅
باران که شدی مپرس این خانه کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
باران که شدى، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست
باران! تو که از پیش خدا مى آیی توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست
بر درگه او چونکه بیافتند به خاک شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست
با سوره ى دل، اگر خدا را خواندى حمد و فلق و نعره مستانه یکیست
این بى خردان، خویش خدا مىدانند اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار در خلقت تو و بال پروانه یکیست گر درک کنى خودت خدا را بینى درکش نکنی، کعبه و بت خانه یکیست
✅#مهدی_مختارزاده✅✅
❌#مولانا❌❌❌
🍏🍎🍃
باران که شدی مپرس این خانه کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
باران که شدى، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست
باران! تو که از پیش خدا مى آیی توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست
بر درگه او چونکه بیافتند به خاک شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست
با سوره ى دل، اگر خدا را خواندى حمد و فلق و نعره مستانه یکیست
این بى خردان، خویش خدا مىدانند اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار در خلقت تو و بال پروانه یکیست گر درک کنى خودت خدا را بینى درکش نکنی، کعبه و بت خانه یکیست
✅#مهدی_مختارزاده✅✅
❌#مولانا❌❌❌
🍏🍎🍃
👌3
📙 #داستان کوتاه #آبکند
✍🏼 نویسنده #آنتون_چخوف
خانوادهی ثروتمند «گریگوری پتروویچ» در یک روستا زندگی میکنند. آنان اجناس فاسد را به مردم میفروشند و در سه کارخانه ی روستا نیز سهام دارند. گریگوری دو پسر دارد؛ «استپان» که مغازه را میچرخاند و «اینیسیم» که در شهر کار میکند...
«آبکند» داستان خانوادهی ثروتمندی در یک روستاست که مردمش وضع مالی خوبی ندارند. «گریگوری پتروویچ» پیرمرد پولدار و زمینداری است که بعد از مرگ همسرش با زنی خوب و خیرخواه به نام «واروارا» ازدواج کرده است. واروارا خیلی به مردم کمک میکند. از طرفی هم از کارهای خلاف «استپان» پسر کوچک و ناشنوای گریگوری و همسرش «آگسی نیا» باخبر است. «اینیسیم» که قصد پولدار شدن دارد، در شهر با مردی به نام «سارامادوف» سکههای تقلبی میفروشند و مقداری از آنها نیز پیش آقای پتروویچ است. واراوارا دختری روستایی و کارگر به نام «لی پا» را برای «اینیسیم» خواستگاری میکند. «آگسی نیا» از «لی پا» متنفر است و او را عضوی از خانواده خودشان نمیداند. کشمکشها بین خانواده پتروویچ بالا میگیرد تا سرانجام سر و کله آن اتفاق شوم پیدا میشود...
🍏🍎
✍🏼 نویسنده #آنتون_چخوف
خانوادهی ثروتمند «گریگوری پتروویچ» در یک روستا زندگی میکنند. آنان اجناس فاسد را به مردم میفروشند و در سه کارخانه ی روستا نیز سهام دارند. گریگوری دو پسر دارد؛ «استپان» که مغازه را میچرخاند و «اینیسیم» که در شهر کار میکند...
«آبکند» داستان خانوادهی ثروتمندی در یک روستاست که مردمش وضع مالی خوبی ندارند. «گریگوری پتروویچ» پیرمرد پولدار و زمینداری است که بعد از مرگ همسرش با زنی خوب و خیرخواه به نام «واروارا» ازدواج کرده است. واروارا خیلی به مردم کمک میکند. از طرفی هم از کارهای خلاف «استپان» پسر کوچک و ناشنوای گریگوری و همسرش «آگسی نیا» باخبر است. «اینیسیم» که قصد پولدار شدن دارد، در شهر با مردی به نام «سارامادوف» سکههای تقلبی میفروشند و مقداری از آنها نیز پیش آقای پتروویچ است. واراوارا دختری روستایی و کارگر به نام «لی پا» را برای «اینیسیم» خواستگاری میکند. «آگسی نیا» از «لی پا» متنفر است و او را عضوی از خانواده خودشان نمیداند. کشمکشها بین خانواده پتروویچ بالا میگیرد تا سرانجام سر و کله آن اتفاق شوم پیدا میشود...
🍏🍎
👌3
○
بی تو از تقویم من
آینده اش را برده اند
روزهای از خوشی
آکنده اش را برده اند
نیستی، حس می کنم
از نقشه ی سبز شمال
رشته کوه ِ تا ابد
پاینده اش را برده اند
حالِ آن محکوم را دارم
که مثل یک درخت
سمت تبعید و تبر
پرونده اش را برده اند
بی تو مرز کشوری هستم
که دیگر دشمنان
از زمین و آسمان
ته مانده اش را برده اند
زندگی دیگر
نمایشنامه ای جذّاب نیست
دلقکی پیرم که غم ها
خنده اش را برده اند
بی تو یک کنسرت
ناکوکم که جمع ِ سازها
آبروی کهنه ی
خواننده اش را برده اند
عاقبت یکروز می بینی
که از میدان جنگ
روی دوش دیگران
رزمنده اش را برده اند!
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
بی تو از تقویم من
آینده اش را برده اند
روزهای از خوشی
آکنده اش را برده اند
نیستی، حس می کنم
از نقشه ی سبز شمال
رشته کوه ِ تا ابد
پاینده اش را برده اند
حالِ آن محکوم را دارم
که مثل یک درخت
سمت تبعید و تبر
پرونده اش را برده اند
بی تو مرز کشوری هستم
که دیگر دشمنان
از زمین و آسمان
ته مانده اش را برده اند
زندگی دیگر
نمایشنامه ای جذّاب نیست
دلقکی پیرم که غم ها
خنده اش را برده اند
بی تو یک کنسرت
ناکوکم که جمع ِ سازها
آبروی کهنه ی
خواننده اش را برده اند
عاقبت یکروز می بینی
که از میدان جنگ
روی دوش دیگران
رزمنده اش را برده اند!
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
❤3🙏1