Audio
لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی است
و چشم هایت شعر سیاه گویایی است
چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قله های مه آلود محو و رویایی است؟
چگونه وصف کنم هیات غریب تو را
که در کمال ظرافت کمال والایی است!
تو از معابد مشرق زمین عظیم تری
کنون شکوه تو و بهت من تماشایی است!
نمیشود به فراموشیت سپرد و گذشت
چنین که یاد تو زود آشنا و هرجاییست!
مجال بوسه به لب های خویشتن بدهیم
که این بلیغ ترین مبحث شناسایی است!
✍#حسین_منزوی
🎤#بهروز_ رضوی
🍏🍎🍃
و چشم هایت شعر سیاه گویایی است
چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قله های مه آلود محو و رویایی است؟
چگونه وصف کنم هیات غریب تو را
که در کمال ظرافت کمال والایی است!
تو از معابد مشرق زمین عظیم تری
کنون شکوه تو و بهت من تماشایی است!
نمیشود به فراموشیت سپرد و گذشت
چنین که یاد تو زود آشنا و هرجاییست!
مجال بوسه به لب های خویشتن بدهیم
که این بلیغ ترین مبحث شناسایی است!
✍#حسین_منزوی
🎤#بهروز_ رضوی
🍏🍎🍃
❤1👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
●
قصهی «بر دار كردن منصور حلاج» از «تذكرةالاولیاء» #عطار_نيشابوری
گفت: دنيا بگذاشتن زهد نفس است، آخرت بگذاشتن زهد دل و ترك خود گفتن زهد جان.
نقل است كه پرسیدند از صبر، گفت: آن است كه دست و پاى برند و از دار آویزند و عجب آنكه این همه با او کردند.
#تذکرة_الاولیاء
#عطار_نیشابوری
#منصور_حلاج
🎤#رشید_کاکاوند
🍏🍎🍃
قصهی «بر دار كردن منصور حلاج» از «تذكرةالاولیاء» #عطار_نيشابوری
گفت: دنيا بگذاشتن زهد نفس است، آخرت بگذاشتن زهد دل و ترك خود گفتن زهد جان.
نقل است كه پرسیدند از صبر، گفت: آن است كه دست و پاى برند و از دار آویزند و عجب آنكه این همه با او کردند.
#تذکرة_الاولیاء
#عطار_نیشابوری
#منصور_حلاج
🎤#رشید_کاکاوند
🍏🍎🍃
👌2
غزلیات حافظ 386
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
----------------------
خدا را کم نشین با خرقه پوشان
رخ از رندان بیسامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست
خوشا وقت قبای می فروشان
در این صوفیوشان دَردی ندیدم
که صافی باد عیش دُردنوشان
تو نازکطبعی و طاقت نیاری
گرانیهای مشتی دلقپوشان
چو مستم کردهای مستور منشین
چو نوشم دادهای زهرم منوشان
بیا وز غَبْن این سالوسیان بین
صُراحی خوندل و بربط خروشان
ز دلگرمی حافظ بر حذر باش
که دارد سینهای چون دیگ جوشان
🍏🍎🍃
----------------------
خدا را کم نشین با خرقه پوشان
رخ از رندان بیسامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست
خوشا وقت قبای می فروشان
در این صوفیوشان دَردی ندیدم
که صافی باد عیش دُردنوشان
تو نازکطبعی و طاقت نیاری
گرانیهای مشتی دلقپوشان
چو مستم کردهای مستور منشین
چو نوشم دادهای زهرم منوشان
بیا وز غَبْن این سالوسیان بین
صُراحی خوندل و بربط خروشان
ز دلگرمی حافظ بر حذر باش
که دارد سینهای چون دیگ جوشان
🍏🍎🍃
❤1👏1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 386
خدا را کم نشین با خرقه پوشان
رخ از رندان بیسامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست
خوشا وقت قبای می فروشان
#حافظ
رخ از رندان بیسامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست
خوشا وقت قبای می فروشان
#حافظ
❤3
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 386
در این صوفیوشان دَردی ندیدم
که صافی باد عیش دُردنوشان
تو نازکطبعی و طاقت نیاری
گرانیهای مشتی دلقپوشان
#حافظ
که صافی باد عیش دُردنوشان
تو نازکطبعی و طاقت نیاری
گرانیهای مشتی دلقپوشان
#حافظ
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 386
چو مستم کردهای مستور منشین
چو نوشم دادهای زهرم منوشان
بیا وز غَبْن این سالوسیان بین
صُراحی خوندل و بربط خروشان
#حافظ
چو نوشم دادهای زهرم منوشان
بیا وز غَبْن این سالوسیان بین
صُراحی خوندل و بربط خروشان
#حافظ
❤2
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 386
●
گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اسرار هویدا میکرد.
📕 #حافظ
در سراسر دیوان حافظ، کمتر پیش میآید که او به صراحت از شخصی تاریخی یاد کند؛
اما منصور حلاج برایش فراتر از یک انسان است — نشانهای از شهامتِ گفتن حقیقت.
منصور گفت: «انا الحق»، یعنی «خدا در من است» —
و برای همین جمله، به دار کشیده شد.
او باور داشت که حقیقت، بیرون از انسان نیست.
برای حافظ، منصور نماد انسانیست که از مرز ترس گذشته است.
از آن رو، خود را در او میبیند.
چو منصور از مراد آنان که بردارند، بَر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند.
حافظ خود را همسرنوشت با منصور میداند:
هر دو در پی حقیقتاند، و هر دو از درگاه قدرت رانده میشوند.
برای او، حقیقت بهایی دارد .
📕 در هوای حافظ
👤#منصور_حلاج
🍏🍎🍃
گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اسرار هویدا میکرد.
📕 #حافظ
در سراسر دیوان حافظ، کمتر پیش میآید که او به صراحت از شخصی تاریخی یاد کند؛
اما منصور حلاج برایش فراتر از یک انسان است — نشانهای از شهامتِ گفتن حقیقت.
منصور گفت: «انا الحق»، یعنی «خدا در من است» —
و برای همین جمله، به دار کشیده شد.
او باور داشت که حقیقت، بیرون از انسان نیست.
برای حافظ، منصور نماد انسانیست که از مرز ترس گذشته است.
از آن رو، خود را در او میبیند.
چو منصور از مراد آنان که بردارند، بَر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند.
حافظ خود را همسرنوشت با منصور میداند:
هر دو در پی حقیقتاند، و هر دو از درگاه قدرت رانده میشوند.
برای او، حقیقت بهایی دارد .
📕 در هوای حافظ
👤#منصور_حلاج
🍏🍎🍃
❤1👌1