معبودا طلوع صبح دیگریست
ایلماه
معبودا:
طلوع صبح دیگری ست؛
تو را سپاس برای روشنایی و نور ...
تو را سپاس برای بیداری ِ چشم هایم، برای گشایش
درهای ناگشوده ی حضوری دیگر...
معبودا:
به دل های مان نور عشق و معرفت
به جان و تن مان صحت و سلامتی
به اندیشه و ادراک مان شعور و بینشی نو ... تابنده و روشن...
به قدم های مان استواری در مسیری هرچند... صعب... سخت و دشوار
و به سفره های درون و بیرون مان
برکت...فراوانی... و رویشی سبز عطا فرما...
باران رحمت ات را از دل های خسته و خاک زخمی ِ این سرزمین دریغ مدار...
ما را در آغوش پرمهرت در صعود و سقوط های مسیر زندگی پناه باش... دست هامان را رها مکن...
که بی تو ... جز "من" نخواهد بود و "من بودن" بهت تن آلوده ی شب های تب آلوده ی بی چراغ است... در کوچه های خالی ِ بن بستِ کور...
✍️#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
چهارشنبه تان به نور و روشنایی
🎙#ایلماه 👑
🍏🍎🍃
طلوع صبح دیگری ست؛
تو را سپاس برای روشنایی و نور ...
تو را سپاس برای بیداری ِ چشم هایم، برای گشایش
درهای ناگشوده ی حضوری دیگر...
معبودا:
به دل های مان نور عشق و معرفت
به جان و تن مان صحت و سلامتی
به اندیشه و ادراک مان شعور و بینشی نو ... تابنده و روشن...
به قدم های مان استواری در مسیری هرچند... صعب... سخت و دشوار
و به سفره های درون و بیرون مان
برکت...فراوانی... و رویشی سبز عطا فرما...
باران رحمت ات را از دل های خسته و خاک زخمی ِ این سرزمین دریغ مدار...
ما را در آغوش پرمهرت در صعود و سقوط های مسیر زندگی پناه باش... دست هامان را رها مکن...
که بی تو ... جز "من" نخواهد بود و "من بودن" بهت تن آلوده ی شب های تب آلوده ی بی چراغ است... در کوچه های خالی ِ بن بستِ کور...
✍️#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
چهارشنبه تان به نور و روشنایی
🎙#ایلماه 👑
🍏🍎🍃
❤3👍1👏1
○
جهانکجاست،گلی زان نقاب میخندد
سحر تبسمی از آفتاب میخندد!
غبار صبح تماشاست هرچه باداباد
تو هم بخند جهان خراب میخندد!
✍#بیدل_دهلوی
درودی به مهر صبح تان به خیر
🍏🍎🍃
جهانکجاست،گلی زان نقاب میخندد
سحر تبسمی از آفتاب میخندد!
غبار صبح تماشاست هرچه باداباد
تو هم بخند جهان خراب میخندد!
✍#بیدل_دهلوی
درودی به مهر صبح تان به خیر
🍏🍎🍃
❤2👍1
○
تو، از کدامین شهر
از کدامین؛ دیاری...؟
تو از کدامین سرزمین
از کدامین جهانی...؟
که اینچنین روح مرا
به بند کشیده ای...
که این چنین اسیر
و این چنین رها
در بند اسارت ات، شادم
تو از کدامین قبیله ی عشقی؛
که کاروان دلم با تو
به هر جا پر می کشد...
و شوقِ پریدن با تو را دارد
تا ابدیت آبی و آفتابی
از طلوع تا غروب؛
از مرز تمامی یِ بودن تا
انتهای رگ های آبی ی خواستن؛
تو را کدامین خدای سروده؟
که آیات عشق این چنین در
قلبم... تو را... پرستش می کند
و در آتش گداخته ی این انتظار
ققنوس آزادی و حریتِ عشق؛ ازخاکستر داغ
تمامی ی ابعادِ وجودم
زاده می شود... جان می گیرد
و پَرِ پروازم را شوق می دهد
تا...
بیکرانگی ی این حسِ غریب؛
تا تو ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق۱
🍏🍎🍃
تو، از کدامین شهر
از کدامین؛ دیاری...؟
تو از کدامین سرزمین
از کدامین جهانی...؟
که اینچنین روح مرا
به بند کشیده ای...
که این چنین اسیر
و این چنین رها
در بند اسارت ات، شادم
تو از کدامین قبیله ی عشقی؛
که کاروان دلم با تو
به هر جا پر می کشد...
و شوقِ پریدن با تو را دارد
تا ابدیت آبی و آفتابی
از طلوع تا غروب؛
از مرز تمامی یِ بودن تا
انتهای رگ های آبی ی خواستن؛
تو را کدامین خدای سروده؟
که آیات عشق این چنین در
قلبم... تو را... پرستش می کند
و در آتش گداخته ی این انتظار
ققنوس آزادی و حریتِ عشق؛ ازخاکستر داغ
تمامی ی ابعادِ وجودم
زاده می شود... جان می گیرد
و پَرِ پروازم را شوق می دهد
تا...
بیکرانگی ی این حسِ غریب؛
تا تو ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق۱
🍏🍎🍃
❤1
Alive,Homayoun Shajaryan Ft
@Muzicshadjadid
🎼❤️🎼
🎙#همایون شجریان
&سامی یوسف....زنده
----------------------------
مُرده بُدم زنده شدم،
گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و
من دولت پاینده شدم
#مولانای_جان
روزتان به ترنم خوش عشق و زندگی 💞
🍏🍎🍃
🎙#همایون شجریان
&سامی یوسف....زنده
----------------------------
مُرده بُدم زنده شدم،
گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و
من دولت پاینده شدم
#مولانای_جان
روزتان به ترنم خوش عشق و زندگی 💞
🍏🍎🍃
❤1
○
بس که دل سوختگی ز آتش هجران دارم
گر به دوزخ بریم، شکر فراوان دارم
اشک و آهم ز فراقت به هم آمیخته شد
بلعجب بین که در آب آتش سوزان دارم
گر بسوزد نفسم هر دو جهان را نه عجب
زان که در سینه بسی سوزش پنهان دارم
داغ و دردی که رسید از تو حرامم بادا
که سر مرهم و اندیشهٔ درمان دارم
شیخ ناپخته به من این همه گو خنده مزن
که دل سوخته و دیدهٔ گریان دارم
بخت برگشته و لخت جگر و چشم پر آب
به هواداری آن صف زده مژگان دارم
من و با خاطر مجموع نشستن، هیهات
که سر و کار بدان زلف پریشان دارم
من و از بندگی خواجه گذشتن، حاشا
که ز فرمانبریش بر همه فرمان دارم
خوش دلم در غم او با همه ویرانی دل
که بسی گنج در این خانهٔ ویران دارم
عین مقصود من از دیر و حرم دست نداد
سر خون ریختن گبر و مسلمان دارم
عاقلان دست به زنجیر جنونم نزنید
که من این سلسله را سلسله جنبان دارم
تا فروغی به سیه روزی خود ساختهام
منتی بر سر خورشید درخشان دارم
✍#فروغی_بسطامی
"غزل شمارهٔ ۳۴۱"
🍏🍎🍃
بس که دل سوختگی ز آتش هجران دارم
گر به دوزخ بریم، شکر فراوان دارم
اشک و آهم ز فراقت به هم آمیخته شد
بلعجب بین که در آب آتش سوزان دارم
گر بسوزد نفسم هر دو جهان را نه عجب
زان که در سینه بسی سوزش پنهان دارم
داغ و دردی که رسید از تو حرامم بادا
که سر مرهم و اندیشهٔ درمان دارم
شیخ ناپخته به من این همه گو خنده مزن
که دل سوخته و دیدهٔ گریان دارم
بخت برگشته و لخت جگر و چشم پر آب
به هواداری آن صف زده مژگان دارم
من و با خاطر مجموع نشستن، هیهات
که سر و کار بدان زلف پریشان دارم
من و از بندگی خواجه گذشتن، حاشا
که ز فرمانبریش بر همه فرمان دارم
خوش دلم در غم او با همه ویرانی دل
که بسی گنج در این خانهٔ ویران دارم
عین مقصود من از دیر و حرم دست نداد
سر خون ریختن گبر و مسلمان دارم
عاقلان دست به زنجیر جنونم نزنید
که من این سلسله را سلسله جنبان دارم
تا فروغی به سیه روزی خود ساختهام
منتی بر سر خورشید درخشان دارم
✍#فروغی_بسطامی
"غزل شمارهٔ ۳۴۱"
🍏🍎🍃
❤1