📆
تاریخ امروز چهارشنبه ۲۷خرداد ۱۴۰۵ شمسی ، 17 ژوئن 2026 میلادی ، ۲ محرم ۱۴۴۸ قمری.
--------------
از زمانی که؛
به جای پیرو حسین بودن ...
عزادار حسین شده ایم؛
در عزای همیشگی مانده ایم...
#دکتر_شریعتی
------
نگاه هستی بدرقه ی سبز قدم هایتان
چهار شنبه تان تابنده به انوار پاک الهی
🍏🍎🍃
تاریخ امروز چهارشنبه ۲۷خرداد ۱۴۰۵ شمسی ، 17 ژوئن 2026 میلادی ، ۲ محرم ۱۴۴۸ قمری.
--------------
از زمانی که؛
به جای پیرو حسین بودن ...
عزادار حسین شده ایم؛
در عزای همیشگی مانده ایم...
#دکتر_شریعتی
------
نگاه هستی بدرقه ی سبز قدم هایتان
چهار شنبه تان تابنده به انوار پاک الهی
🍏🍎🍃
❤2👍1👌1
○
قلب من جز وصل دلبر حاجتی دیگر نداشت
سوخت دل از آتش هجران، کسی باور نداشت
ما به امّید وصالت سوختیم امّا نشد
سوختن از بهر یاران حاصلی در بر نداشت
مثل نیلوفر فتادم پای در مرداب گِل
من همان مرداب غمگینم که نیلوفر نداشت
هر کسی بهر دل خود دلبری دارد ولی
این دل سرگشته از روز ازل دلبر نداشت
دل مداوم گرم بود از وعدههای خالیات
کالبد حتّی اگر گرمای شهریور نداشت
سوی بامت مرغ جان سر بر قفس آنقدر کوفت
تا قفس بشکست، امّا مرغ جانم پر نداشت
✍#داود_فخری
🍏🍎🍃
قلب من جز وصل دلبر حاجتی دیگر نداشت
سوخت دل از آتش هجران، کسی باور نداشت
ما به امّید وصالت سوختیم امّا نشد
سوختن از بهر یاران حاصلی در بر نداشت
مثل نیلوفر فتادم پای در مرداب گِل
من همان مرداب غمگینم که نیلوفر نداشت
هر کسی بهر دل خود دلبری دارد ولی
این دل سرگشته از روز ازل دلبر نداشت
دل مداوم گرم بود از وعدههای خالیات
کالبد حتّی اگر گرمای شهریور نداشت
سوی بامت مرغ جان سر بر قفس آنقدر کوفت
تا قفس بشکست، امّا مرغ جانم پر نداشت
✍#داود_فخری
🍏🍎🍃
❤2👍1🙏1👌1
HAPPY NEW DAY
چهارشنبه تان به ترنم خوش عشق
-------------------
به محض این که
به خودت اعتماد کنی،
متوجه میشی
چطوری باید زندگی کنی ...
#گوته
با آرزوی طلوع صبحی روشن
-----------------
اگر بتوانی خنده و عشق شوي ديگر به هيچ عبادتي احتياج نداري. آنگاه پيشاپيش، قدم به بارگاه الهی می گذاری. من هرگز ندیده ام که انسان غمگین به بارگاه خدا وارد شود. یگانه راه بسوی پروردگار، راه رقصیدن است.
پس بیاموز برقصی، آواز بخوانی، زندگی را جشن بگیری و شاد باشی تا خدا را در همه جا بیابی. اگر چنینی کنی هر عمل تو الهی می شود. عادی، خارق العاده، مقدس و معنوی می شود. همه زندگی چنان از خدا سرشار می شود که دیگر پروای خدایی در بالای آسمان را در سر نخواهی داشت.
هر جا باشی، خدا تو را فرا می گیرد. همیشه در زمینی مقدس و الهی گام بر می داری. هر سنگی برای تو اندرزی خواهد داشت و هر صخره ای برایت یک کتاب آسمانی خواهد بود. تو فقط به یک قلب، به قلبی که در رقص است نیاز داری تا ببینی، تا احساس کنی، تا باشی !!
👤#اشو
🍏🍎🍃
چهارشنبه تان به ترنم خوش عشق
-------------------
به محض این که
به خودت اعتماد کنی،
متوجه میشی
چطوری باید زندگی کنی ...
#گوته
با آرزوی طلوع صبحی روشن
-----------------
اگر بتوانی خنده و عشق شوي ديگر به هيچ عبادتي احتياج نداري. آنگاه پيشاپيش، قدم به بارگاه الهی می گذاری. من هرگز ندیده ام که انسان غمگین به بارگاه خدا وارد شود. یگانه راه بسوی پروردگار، راه رقصیدن است.
پس بیاموز برقصی، آواز بخوانی، زندگی را جشن بگیری و شاد باشی تا خدا را در همه جا بیابی. اگر چنینی کنی هر عمل تو الهی می شود. عادی، خارق العاده، مقدس و معنوی می شود. همه زندگی چنان از خدا سرشار می شود که دیگر پروای خدایی در بالای آسمان را در سر نخواهی داشت.
هر جا باشی، خدا تو را فرا می گیرد. همیشه در زمینی مقدس و الهی گام بر می داری. هر سنگی برای تو اندرزی خواهد داشت و هر صخره ای برایت یک کتاب آسمانی خواهد بود. تو فقط به یک قلب، به قلبی که در رقص است نیاز داری تا ببینی، تا احساس کنی، تا باشی !!
👤#اشو
🍏🍎🍃
❤2👍2👌1
○
بابا لنگ دراز عزیزم
در زندگی مشکلات بزرگ ،نیست که به آدم با اراده احتیاج دارد
بلکه بنظرم در یک روز ، با خنده به استقبال مشکلات کوچک رفتن واقعا احتیاج ب عزم و اراده دارد ...
#جین_وبستر
🍏🍎🍃
بابا لنگ دراز عزیزم
در زندگی مشکلات بزرگ ،نیست که به آدم با اراده احتیاج دارد
بلکه بنظرم در یک روز ، با خنده به استقبال مشکلات کوچک رفتن واقعا احتیاج ب عزم و اراده دارد ...
#جین_وبستر
🍏🍎🍃
👌2👍1🙏1
●
حاشیه ای پیرامون داستان شیخ صنعان؛
عشق چیست
محضِ عشق و عشقِ محض، چیزی نیست که در بیان و کلمه بگنجد و ماهیت و ذاتش قابل گنجایش در قال و مقال و تقریر و بیان نیست، به قول خواجه ی شیراز؛
ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن؛ خیر و سلامت
هرچند عارفان و شاعران و سخنوران زیادی بوده اند که سعی کرده اند به مدد تلمیح و اشاره و تمثیل، تفاسیری از عشق برای جویندگانی که هنوز درگیر ذهن خود هستند ارائه دهند ولی به تعبیر خواجه شیراز این تمثیل ها قطره ای است در برابر اقیانوس معنی اصیل عشق که ما توانسته ایم در کلمه و حکایت بگنجانیم؛
این شرح بی نهایت کز وصف عشق گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
سهروردی عشق را برگرفته از گیاهی به نام عشقه می داند که در باغ و در بن درخت می روید و آنچنان سخت در او می پیچد که در درخت نَم نماند و خشک گردد...کسان دیگری هم هستند که عشق را به دریایی ماننده کرده اند که عده ای از آن دورند، عده ای در آن شناورند و عده ای در آن غرق...
و تمثیل های گوناگون دیگری نیز بر شمرده اند...
اما زیباترین و دلنشین ترین تمثیلی که از عشق شنیده ام، تمثیل آتش است...آتش نیز دو گونه است؛ یا اهلی و مهار شده در اجاق های خانگیست و خانه را گرم کرده و در خدمت زنگیست؛ و یا وحشی و طغیانگر است و اگر شعله کشد، خانه و کاشانه و «هرچه در اوست» را خاکستر می کند...
با این تمثیل آخر، عشق دو گونه است؛
یک. «عشق در حضور» یا «عاشقانه های آرام»:
در این نوع نگاه که در ادبیات جدید مغرب زمین هم زیاد دیده می شود، عشق همانند شعله های آرام و رامی است که در اجاق یک رابطه(چه رابطه با انسان، چه رابطه با طبیعت، چه رابطه با خدا و...)مهار می شود تا گرمابخش آرام این رابطه باشد...در این بینش، اصالت با زندگی آدمی هست و عشق صرفا وسیله ای در اختیار زندگیست برای گرمابخشی و بهبود آن...
دو. «عشق در فنا» یا «سوختن در عشق»:
در این نوع تمثیل که در ادبیات عرفانی و عاشقانه ایران کهن موج می زند، عشق به مثابه آتشی وحشی و غیر قابل مهار تلقی می شود که در هیزمِ وجود عاشق می افتد و دار و ندارش را خاکستر می کند...در این نگاهِ معرفتی به عشق، معشوق یک بهانه است تا آتش را روشن کند و مابقی، ماجراهای بین عاشق و عشق است...در اینجا اصالت با آتش عشق است و انسانها صرفا هیزم هایی هستند که رسالتشان افتادن و سوختن در این آتش است تا این شعله ها ی ازلی و ابدی پایدار بمانند و هستی بچرخد...خودِ هیزم هم وقتی خاکستر شد و از «هیزم بودن» اش رهایی یافت، در دنیای آتش باقی می شود...مثل داستان ققنوس که از خاکسترش ققنوسی نو پدید می آید...
زیستن این عشق متعالی کار هرکس نیست و شیری چون شیخ صنعان را طلب می کند تا شوریده سر، هیزمِ تنش را در آتش عشق ترسا بیاندازد...
📕منطق_الطیر
🍏🍎🍃
حاشیه ای پیرامون داستان شیخ صنعان؛
عشق چیست
محضِ عشق و عشقِ محض، چیزی نیست که در بیان و کلمه بگنجد و ماهیت و ذاتش قابل گنجایش در قال و مقال و تقریر و بیان نیست، به قول خواجه ی شیراز؛
ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن؛ خیر و سلامت
هرچند عارفان و شاعران و سخنوران زیادی بوده اند که سعی کرده اند به مدد تلمیح و اشاره و تمثیل، تفاسیری از عشق برای جویندگانی که هنوز درگیر ذهن خود هستند ارائه دهند ولی به تعبیر خواجه شیراز این تمثیل ها قطره ای است در برابر اقیانوس معنی اصیل عشق که ما توانسته ایم در کلمه و حکایت بگنجانیم؛
این شرح بی نهایت کز وصف عشق گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
سهروردی عشق را برگرفته از گیاهی به نام عشقه می داند که در باغ و در بن درخت می روید و آنچنان سخت در او می پیچد که در درخت نَم نماند و خشک گردد...کسان دیگری هم هستند که عشق را به دریایی ماننده کرده اند که عده ای از آن دورند، عده ای در آن شناورند و عده ای در آن غرق...
و تمثیل های گوناگون دیگری نیز بر شمرده اند...
اما زیباترین و دلنشین ترین تمثیلی که از عشق شنیده ام، تمثیل آتش است...آتش نیز دو گونه است؛ یا اهلی و مهار شده در اجاق های خانگیست و خانه را گرم کرده و در خدمت زنگیست؛ و یا وحشی و طغیانگر است و اگر شعله کشد، خانه و کاشانه و «هرچه در اوست» را خاکستر می کند...
با این تمثیل آخر، عشق دو گونه است؛
یک. «عشق در حضور» یا «عاشقانه های آرام»:
در این نوع نگاه که در ادبیات جدید مغرب زمین هم زیاد دیده می شود، عشق همانند شعله های آرام و رامی است که در اجاق یک رابطه(چه رابطه با انسان، چه رابطه با طبیعت، چه رابطه با خدا و...)مهار می شود تا گرمابخش آرام این رابطه باشد...در این بینش، اصالت با زندگی آدمی هست و عشق صرفا وسیله ای در اختیار زندگیست برای گرمابخشی و بهبود آن...
دو. «عشق در فنا» یا «سوختن در عشق»:
در این نوع تمثیل که در ادبیات عرفانی و عاشقانه ایران کهن موج می زند، عشق به مثابه آتشی وحشی و غیر قابل مهار تلقی می شود که در هیزمِ وجود عاشق می افتد و دار و ندارش را خاکستر می کند...در این نگاهِ معرفتی به عشق، معشوق یک بهانه است تا آتش را روشن کند و مابقی، ماجراهای بین عاشق و عشق است...در اینجا اصالت با آتش عشق است و انسانها صرفا هیزم هایی هستند که رسالتشان افتادن و سوختن در این آتش است تا این شعله ها ی ازلی و ابدی پایدار بمانند و هستی بچرخد...خودِ هیزم هم وقتی خاکستر شد و از «هیزم بودن» اش رهایی یافت، در دنیای آتش باقی می شود...مثل داستان ققنوس که از خاکسترش ققنوسی نو پدید می آید...
زیستن این عشق متعالی کار هرکس نیست و شیری چون شیخ صنعان را طلب می کند تا شوریده سر، هیزمِ تنش را در آتش عشق ترسا بیاندازد...
📕منطق_الطیر
🍏🍎🍃
❤2👍1👌1
معمای عشق
● حاشیه ای پیرامون داستان شیخ صنعان؛ عشق چیست محضِ عشق و عشقِ محض، چیزی نیست که در بیان و کلمه بگنجد و ماهیت و ذاتش قابل گنجایش در قال و مقال و تقریر و بیان نیست، به قول خواجه ی شیراز؛ ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق ما با تو نداریم سخن؛ خیر و سلامت…
عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری
سلطان بچهای آخر تا چند اسیری
سلطان بچه را میر و وزیری همه عار است
زنهار به جز عشق دگر چیز نگیری
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
سلطان بچهای آخر تا چند اسیری
سلطان بچه را میر و وزیری همه عار است
زنهار به جز عشق دگر چیز نگیری
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤2👍1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
میلاد صبح دیگری ست؛
و آفتاب دور از هیاهو و کدورتِ
نقاب های پرده در پرده ی
آدمک های برفی ِ کور...
سکوت پنجره را به انتظار
قدم های ابری ِ کوچه
در آغوش گرفته است؛
لبخند بزن
ای دوست! ای محبوب!
در تبلور باور عشق؛
آسمان بال پرواز هزاران پرنده
خواهد شد و سنگفرش های سرخ
خیابان میعادگهِ عاشقانه ی نور ...
#فرح_فریماااا📕معمای عشق۱۱
🍏🍎🍃
میلاد صبح دیگری ست؛
و آفتاب دور از هیاهو و کدورتِ
نقاب های پرده در پرده ی
آدمک های برفی ِ کور...
سکوت پنجره را به انتظار
قدم های ابری ِ کوچه
در آغوش گرفته است؛
لبخند بزن
ای دوست! ای محبوب!
در تبلور باور عشق؛
آسمان بال پرواز هزاران پرنده
خواهد شد و سنگفرش های سرخ
خیابان میعادگهِ عاشقانه ی نور ...
#فرح_فریماااا📕معمای عشق۱۱
🍏🍎🍃
Gandomzar
Samir Zand
🎼❤️🎼
وقتی خورشید
بر گیسوانِ نرمِ گندمزار
بوسه می زد
تو بر بال هایِ
سبزِ عشق؛
تا ابدیّتِ یک رویا
بال گشودی! _
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
وقتی خورشید
بر گیسوانِ نرمِ گندمزار
بوسه می زد
تو بر بال هایِ
سبزِ عشق؛
تا ابدیّتِ یک رویا
بال گشودی! _
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃