○
روز تو پیروز
بزم تو پرنور
جام به جام تو
میزنم ز ره دور
شادی آن صبحِ آرزو
که ببینم بوم از این بام
. رفتوخوشخبرآمد
✍#هوشنگ_ابتهاج
درودی به مهر صبح تان به خیر
قدم های اولین روز هفته تان به
ترنم خوش عشق، شادی و زندگی
🍏🍎🍃
روز تو پیروز
بزم تو پرنور
جام به جام تو
میزنم ز ره دور
شادی آن صبحِ آرزو
که ببینم بوم از این بام
. رفتوخوشخبرآمد
✍#هوشنگ_ابتهاج
درودی به مهر صبح تان به خیر
قدم های اولین روز هفته تان به
ترنم خوش عشق، شادی و زندگی
🍏🍎🍃
❤2👌1
غزلیات حافظ 352
@audiobo0ok
غزل شماره ۳۵۲/ حافظ
روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
در لباسِ فقر کارِ اهلِ دولت میکنم
تا کی اندر دام وصل آرم تَذَروی خوشخِرام
در کمینم و انتظار وقتِ فرصت میکنم
واعظِ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن
در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم
با صبا افتان و خیزان میروم تا کویِ دوست
و از رفیقان ره استمدادِ همت میکنم
خاکِ کویت زحمت ما برنتابد بیش از این
لطفها کردی بتا، تخفیفِ زحمت میکنم
زلفِ دلبر دامِ راه و غمزهاش تیرِ بلاست
یاد دار ای دل که چندینت نصیحت میکنم
دیدهٔ بدبین بپوشان ای کریمِ عیبپوش
زین دلیریها که من در کُنجِ خلوت میکنم
حافظم در مجلسی دُردیکشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق، صنعت میکنم
🍏🍎🍃
روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
در لباسِ فقر کارِ اهلِ دولت میکنم
تا کی اندر دام وصل آرم تَذَروی خوشخِرام
در کمینم و انتظار وقتِ فرصت میکنم
واعظِ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن
در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم
با صبا افتان و خیزان میروم تا کویِ دوست
و از رفیقان ره استمدادِ همت میکنم
خاکِ کویت زحمت ما برنتابد بیش از این
لطفها کردی بتا، تخفیفِ زحمت میکنم
زلفِ دلبر دامِ راه و غمزهاش تیرِ بلاست
یاد دار ای دل که چندینت نصیحت میکنم
دیدهٔ بدبین بپوشان ای کریمِ عیبپوش
زین دلیریها که من در کُنجِ خلوت میکنم
حافظم در مجلسی دُردیکشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق، صنعت میکنم
🍏🍎🍃
❤1👏1
○
نادر نادرپور (متولد 16 خرداد 1308 در تهران و درگذشته 29 بهمن سال 1378 در لس آنجلس) شاعر، نویسنده، مترجم، فعال سیاسی- اجتماعی ایرانی است و یکی از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. او فرزند تقی میرزا از خاندان نادریپور (افشار) نوادگان رضاقلی میرزا پسر ارشد نادرشاه افشار بود
---------
بر شیشه عنکبوت درشت شکستگی
تاری تنیده بود
الماس چشمهای تو بر شیشه خط کشید
وان شیشه در سکوت درختان شکست و ریخت
چشم تو ماند و ماه
وین هر دو دوختند به چشمان من نگاه
زاد روز #نادر_نادرپور گرامی
🍏🍎🍃
نادر نادرپور (متولد 16 خرداد 1308 در تهران و درگذشته 29 بهمن سال 1378 در لس آنجلس) شاعر، نویسنده، مترجم، فعال سیاسی- اجتماعی ایرانی است و یکی از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. او فرزند تقی میرزا از خاندان نادریپور (افشار) نوادگان رضاقلی میرزا پسر ارشد نادرشاه افشار بود
---------
بر شیشه عنکبوت درشت شکستگی
تاری تنیده بود
الماس چشمهای تو بر شیشه خط کشید
وان شیشه در سکوت درختان شکست و ریخت
چشم تو ماند و ماه
وین هر دو دوختند به چشمان من نگاه
زاد روز #نادر_نادرپور گرامی
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
زمان، بدون اراده، بدون هدف،بدون
آرزو ، بدون تازگی، بدون دگرگونی
های نا منتظر ... یک پیکره ای سنگی
بیش نیست ...
نادر ابراهیمی داستاننویس معاصر ایرانی ، او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینههای فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری نیز فعالیت کردهاست. ابراهیمی، همراهِ بهرام بیضایی و ابراهیم گلستان، از معدود سخنوران ایرانی بهشمار میرود که هم در سینما و هم در ادبیات کار کرده و شناخته شده بودهاند.
سالروز درگذشت نادر_ ابراهیمی
یادش سبز و گرامی🕊
🍏🍎🍃
زمان، بدون اراده، بدون هدف،بدون
آرزو ، بدون تازگی، بدون دگرگونی
های نا منتظر ... یک پیکره ای سنگی
بیش نیست ...
نادر ابراهیمی داستاننویس معاصر ایرانی ، او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینههای فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری نیز فعالیت کردهاست. ابراهیمی، همراهِ بهرام بیضایی و ابراهیم گلستان، از معدود سخنوران ایرانی بهشمار میرود که هم در سینما و هم در ادبیات کار کرده و شناخته شده بودهاند.
سالروز درگذشت نادر_ ابراهیمی
یادش سبز و گرامی🕊
🍏🍎🍃
🕊2
○
به همه سوی خود بنگر و باز میگویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند. به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود. به زندگی بیندیش که میخواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند. به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیمشدگی را نفرینخواهی کرد.
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظهای را بر نمیگرداند.
✍ #نادر_ابراهیمی
[ 📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
به همه سوی خود بنگر و باز میگویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند. به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود. به زندگی بیندیش که میخواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند. به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیمشدگی را نفرینخواهی کرد.
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظهای را بر نمیگرداند.
✍ #نادر_ابراهیمی
[ 📕 بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
🍏🍎🍃
👌3
BDN-25
👌2🙏1
●
ایتالو کالوینو (به ایتالیایی: Italo Calvino) (زاده ی ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - درگذشته ی ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) نویسنده ی رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که می توان آن را سوررئال یا پست مدرن توصیف کرد. سه گانه ی «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود، ویکنت شقه شده و بارون درخت نشین) و شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزاره ی بعدی از تحسین شده ترین آثار او هستند. وی را یکی از مهم ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم می دانند
🍏🍎🍃
ایتالو کالوینو (به ایتالیایی: Italo Calvino) (زاده ی ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - درگذشته ی ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) نویسنده ی رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که می توان آن را سوررئال یا پست مدرن توصیف کرد. سه گانه ی «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود، ویکنت شقه شده و بارون درخت نشین) و شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزاره ی بعدی از تحسین شده ترین آثار او هستند. وی را یکی از مهم ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم می دانند
🍏🍎🍃
👌3
○
کهن دیارا ، دیار یارا ! دل از تو
کندم ، ولی ندانم
که گر گریزم ، کجا گریزم ، وگر بمانم ، کجا بمانم
نه پای رفتن ، نه تاب ماندن ، چگونه گویم ، درخت خشکم
عجب نباشد ، اگر تبرزن ، طمع ببندد در استخوانم
درین جهنم ، گل بهشتی ، چگونه روید ، چگونه بوید ؟
من ای بهاران ! از ابر نیسان چه بهره گیرم که خود خزانم
به حکم یزدان ، شکوه پیری ، مرا نشاید ، مرا نزیبد
چرا که پنهان ، به حرف شیطان ، سپرده ام دل که نوجوانم
صدای حق را ،
سکوت باطل ، در آن دل شب ، چنان فرو کشت
که تا قیامت ، درین مصیبت ، گلو فشارد ، غم نهانم
کبوتران را ، به گاه رفتن ، سر نشستن ، به بام من نیست
که تا پیامی ، به خط جانان ، ز پای آنان ، فروستانم
سفینه ی دل ، نشسته در گل ، چراغ ساحل ، نمی درخشد
درین سیاهی ، سپیده ای کو ؟ که چشم
حسرت ، در او نشانم
✍#نادر_نادرپور
🍏🍎🍃
کهن دیارا ، دیار یارا ! دل از تو
کندم ، ولی ندانم
که گر گریزم ، کجا گریزم ، وگر بمانم ، کجا بمانم
نه پای رفتن ، نه تاب ماندن ، چگونه گویم ، درخت خشکم
عجب نباشد ، اگر تبرزن ، طمع ببندد در استخوانم
درین جهنم ، گل بهشتی ، چگونه روید ، چگونه بوید ؟
من ای بهاران ! از ابر نیسان چه بهره گیرم که خود خزانم
به حکم یزدان ، شکوه پیری ، مرا نشاید ، مرا نزیبد
چرا که پنهان ، به حرف شیطان ، سپرده ام دل که نوجوانم
صدای حق را ،
سکوت باطل ، در آن دل شب ، چنان فرو کشت
که تا قیامت ، درین مصیبت ، گلو فشارد ، غم نهانم
کبوتران را ، به گاه رفتن ، سر نشستن ، به بام من نیست
که تا پیامی ، به خط جانان ، ز پای آنان ، فروستانم
سفینه ی دل ، نشسته در گل ، چراغ ساحل ، نمی درخشد
درین سیاهی ، سپیده ای کو ؟ که چشم
حسرت ، در او نشانم
✍#نادر_نادرپور
🍏🍎🍃
🕊2👏1
○
درود و مهر دوستان عزیز و بزرگوارم
عصرتان شاد حالتان خوب و خوش الهی
شب گذشته چند ساعتی طبق روال این روزها اینترنتم قطع بود و به قدر یک شب به خیر هم مجوز عبور داده نشده بود
ساعت از یک گذشته بود که تقریبا وصل شد، متنی روی کانال به لاتین قرار گرفت که تا بشود نگاهی با زبان الکنم بیندازم دستم خورد و به ناگاه تمام تلگرام به استثنای مخاطبین قطع شد، بعد از قطعی طولانی اینترنت و قطع و وصل های کلافه کننده، قطع شدن تلگرام شوک بدی بود آن هم آن ساعت شب، بدین جهت این متن را بدون آرایش و بسادگی بیان کردم، که دوستی عزیز تمام دیشب و تا ساعتی قبل را... از راه دور همراهم بودند تا با بی خوابی چندین ساعته و خستگی بسیار، با تلاش و صبوری ایشان ، داده ها و داشته های تلگرام از جمله کانال و گروه معمای عشق به شکرانه ی مهر و محبت دوستی، برگردانده شد
خدا را سپاس دوستان خوب بهترین سرمایه اند برای مسیری این همه سخت و صعب... آن هم در روزها و شب هایی این همه غریب..
و من چقدر سعادتمندم که دوستانی دارم... یکرنگ که صمیمانه سفره ی محبت شان زیر چتر مهربانی پهن است...(هرکدام به گونه ای بر شاخسار محبت و دوستی)
سپاس خدای را... سپاس عشق را... سپاس زندگی را... سپاس شادی و مهربانی را... و سپاس بسیار از یک یک دوستانی که حتا به اندازه ی یک نگاه به واژه های خیس ام... خوشنودم می کنند و بیادم می آورند که در کوچه های خلوت این همه شب... هنوز صدای آواز مرغ سحر... نغمه پرداز صبحی روشن است...💖💞
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
درود و مهر دوستان عزیز و بزرگوارم
عصرتان شاد حالتان خوب و خوش الهی
شب گذشته چند ساعتی طبق روال این روزها اینترنتم قطع بود و به قدر یک شب به خیر هم مجوز عبور داده نشده بود
ساعت از یک گذشته بود که تقریبا وصل شد، متنی روی کانال به لاتین قرار گرفت که تا بشود نگاهی با زبان الکنم بیندازم دستم خورد و به ناگاه تمام تلگرام به استثنای مخاطبین قطع شد، بعد از قطعی طولانی اینترنت و قطع و وصل های کلافه کننده، قطع شدن تلگرام شوک بدی بود آن هم آن ساعت شب، بدین جهت این متن را بدون آرایش و بسادگی بیان کردم، که دوستی عزیز تمام دیشب و تا ساعتی قبل را... از راه دور همراهم بودند تا با بی خوابی چندین ساعته و خستگی بسیار، با تلاش و صبوری ایشان ، داده ها و داشته های تلگرام از جمله کانال و گروه معمای عشق به شکرانه ی مهر و محبت دوستی، برگردانده شد
خدا را سپاس دوستان خوب بهترین سرمایه اند برای مسیری این همه سخت و صعب... آن هم در روزها و شب هایی این همه غریب..
و من چقدر سعادتمندم که دوستانی دارم... یکرنگ که صمیمانه سفره ی محبت شان زیر چتر مهربانی پهن است...(هرکدام به گونه ای بر شاخسار محبت و دوستی)
سپاس خدای را... سپاس عشق را... سپاس زندگی را... سپاس شادی و مهربانی را... و سپاس بسیار از یک یک دوستانی که حتا به اندازه ی یک نگاه به واژه های خیس ام... خوشنودم می کنند و بیادم می آورند که در کوچه های خلوت این همه شب... هنوز صدای آواز مرغ سحر... نغمه پرداز صبحی روشن است...💖💞
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤4👏2
معمای عشق
○ درود و مهر دوستان عزیز و بزرگوارم عصرتان شاد حالتان خوب و خوش الهی شب گذشته چند ساعتی طبق روال این روزها اینترنتم قطع بود و به قدر یک شب به خیر هم مجوز عبور داده نشده بود ساعت از یک گذشته بود که تقریبا وصل شد، متنی روی کانال به لاتین قرار گرفت که تا بشود…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤1