معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
دلکش و ویگن - بردی از یادم
@moziku
🎼❤️🎼

بردی از یادم؛ دادی بر بادم
با یادت شادم
دل به تو دادم،‌ دردام افتادم
از غم آزادم ...

دل به تو دادم، فتادم به بند
ای گل براشکِ خونینم بخند
سوزم از سوز؛ نگاهت هنوز
چشم من باشد،
به راهت هنوز .....
🍏🍎🍃
1👏1


ای آشنای من!
برخیز و با بهار سفر کرده
بازگرد

تا چون به شوق دیدن من
بال و پر زنند
بر شاخه‌ی لبان تو
مرغان بوسه‌ها...


#نادر_نادرپور
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


ما را نگذارند
به یک خانه ویران

یا رب بستان؛
داد فقیران
ز امیران

#عارف_قزوینی
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


زندگی؛
جهشی ست‌...
بسوی رها شدن
سوختن... خاکستر شدن؛

چون ققنوس؛
برخاستن... پرکشیدن...
و در میلادی نو؛
زندگی را... آغازیدن.....

فرح _فریماااا📕معمای_عشق
دوشنبه تان به حلاوت عشق... امید و آرامش
🍏🍎🍃
1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


راما کریشنا دنیا را شوخی خداوند می‌دانست. او می‌گفت مانند یک بازی است که در آن هم خوشی است و هم اندوه، هم فضیلت و هم رذیلت. اگر رنج و گناه را از این آفرینش کنار بگذاریم، دیگر ادامهٔ این بازی ممکن نیست.

#سامرست_موام
📕 لبه تیغ
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
Yeux D'ocean (Original Mix)
YolcuBeats
🎼❤️🎼



با کاروان تا ماه من، محمل به محمل می‌رود
سرگشته از پی، آه من، منزل به منزل می‌رود

#مهرداد_اوستا


🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

از هر چه مي رود سخن دوست خوشترست
پيغام آشنا نفس روح پرورست

هرگز وجود حاضر غايب شنيده اي
من در ميان جمع و دلم جاي ديگرست

شاهد که در ميان نبود شمع گو بمير
چون هست اگر چراغ نباشد منورست

ابناي روزگار به صحرا روند و باغ
صحرا و باغ زنده دلان کوي دلبرست

جان مي روم که در قدم اندازمش ز شوق
درمانده ام هنوز که نزلي محقرست

کاش آن به خشم رفته ما آشتي کنان
بازآمدي که ديده مشتاق بر درست

جانا دلم چو عود بر آتش بسوختي
وين دم که مي زنم ز غمت دود مجمرست

شب هاي بي توام
شب گورست در خيال
ور بي تو بامداد کنم
روز محشرست

گيسوت عنبرينه گردن تمام بود
معشوق خوبروي چه محتاج زيورست

سعدي خيال بيهده بستي اميد وصل
هجرت بکشت و وصل هنوزت مصورست

زنهار از اين اميد درازت که در دلست
هيهات از اين خيال محالت که در سرست

#سعدی
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2
غزلیات حافظ 343
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_343
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
چِل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم
کز چاکرانِ پیرِ مُغان کمترین منم

هرگز به یُمنِ عاطِفَتِ پیرِ مِی فروش
ساغر تُهی نشد ز مِیِ صافِ روشنم

از جاهِ عشق و دولتِ رندانِ پاکباز
پیوسته صدرِ مَصطَبِه‌ها بود مَسکَنَم

در شانِ من به دُردکَشی ظَنِّ بَد مَبَر
کآلوده گشت جامه، ولی پاکدامنم

شهبازِ دست پادشهم، این چه حالت است؟
کز یاد بُرده‌اند هوایِ نشیمنم

حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس
با این لسانِ عَذب، که خامُش چو سوسنم

آب و هوای فارس عجب سِفله پرور است
کو همرهی؟ که خیمه از این خاک بَرکَنَم

حافظ به زیرِ خرقه قَدَح تا به کِی کشی؟
در بزمِ خواجه پرده ز کارَت برافکنم

تورانشهِ خجسته که در من یَزیدِ فضل
شد مِنَّتِ مَواهب او طوقِ گردنم
🍏🍎🍃
1


فردا سر درس، حواس پسرک به جا نبود. معلم از همه‌ چیز و همه جا می‌گفت. چهار عمل اصلی به آخر رسیده بود. و حالا داشت جدول ضرب را دوره می‌کرد، که پسرک ناگهان دست بلند کرد.
معلم با خوشحالی گفت: هان بالاخره یک نفر پیدا شد که به درس توجه کند. بارک‌الله پسر، آفرین، معلوم می‌شود تو خیلی علاقه‌مندی. بگو پسر جان. بگو.
پسرک بلند شد: حقیقت چیست؟
معلم از این سؤال یکه خورد: حقیقت؟ این ربطی به درس ما ندارد. با وجود این در یک جمله برایت می‌گویم. به قول معروف حقیقت به نرمی برگ درختان است. ولی تیزی تَبر چوب بُران را دارد. فهمیدی؟
پسرک سر تکان داد.
معلم تعجب کرد: نه؟ خب چطور است یک جمله دیگر هم اضافه کنیم؟ بله حقیقت چون برف زمستانی سفید و پاک است و بر آن غباری نمی‌نشیند. حقیقت حتی از زیر غبار هم برق می‌زند.
پسرک‌ پرسید: یعنی چطور؟
معلم عصبانی شد: نفهمیدی؟ ساده است. نفهمیدی یا می‌خواهی مرا امتحان کنی؟
پسرک با ترس گفت: من فقط می‌خواهم بدانم.
معلم کوبید روی میز: کافیست. فعلا در این جلسه حرف‌های مهمتری هست. حرف‌های مهمی مثل منها و جمع و تقسیم و ضرب. ما به زودی به ممیز و اعشاری و امتحان و قبولی می‌رسیم. کتبی، شفاهی، قبولی، ردی، تجدیدی. فهمیدی؟ به خاطر حرف‌های واهی نباید وقت را گرفت.
پسرک که مات مانده بود؛ حقیقت واهی‌ست؟
معلم سرخ شد: من هیچوقت دنبال این چیزها نرفته‌ام. من همیشه دنبال اصول و جدول‌ها بوده‌ام. املای صحیح، فراموش نکن که ما اینجا املای صحیح را یاد می‌دهیم و اگر کسی چیز دیگری می‌خواهد باید از اینجا برود بیرون.
پسرک بغض کرد و گفت: "ببخشید آقا " و نشست.
فردا که پسرک در میدان پرهیایو کنار زمین بازی نشسته بود و از تماشای بازی به شور آمده بود، شنید که کسی زیر گوشش می‌گوید: شنیده‌ام که تو پی حقیقت می‌گردی؟ پسرک برگشت و دید جوانی با پای چلاق به چوبدستی تکیه داده است و می‌گوید: آره، درست است؟ تو دنبال حقیقت می‌گردی؟

#بهرام_بیضایی
📕حقیقت و مرد دانا
🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


▪️ فروید و حقیقت رنج

فروید را باید نه صرفاً بنیان‌گذار روان‌کاوی، که کاشف ژرف‌ترین تاریکی‌های انسان دانست.

او نخستین کسی بود که جرأت کرد پرده را از چهره‌ی “منِ فریب‌کار” کنار بزند و نشان دهد عقل، فرمانروای جهان درون نیست بلکه تنها نوک کوهی یخ‌زده است که از زیر آن، نیروهای ناخودآگاه، امیال واپس‌زده و ترس‌های دیرینه ما را می‌رانند.

فروید یادمان داد که انسان، تنها زمانی آزاد می‌شود که جرأت کند به درون زخم‌هایش بنگرد.

تا وقتی از آنچه در تاریکی درونمان می‌جوشد می‌گریزیم، بندگان همان نیروییم که می‌کوشیم انکارش کنیم.
آگاهی، از دلِ رنج برمی‌خیزد و هر رهایی، از عبورِ شجاعانه از کابوس خویشتن آغاز می‌شود.

من هر بار که فروید می‌خوانم، حس می‌کنم در برابر آیینه‌ای ایستاده‌ام که نه تصویر، بلکه حقیقت مرا نشان می‌دهد همان حقیقتی که از آن می‌گریزم:
اینکه انسان، حاصلِ تضاد است؛ میان میل و اخلاق، میان زندگی و مرگ، میان خواستن و نتوانستن.

فروید برای من فیلسوفِ ناخودآگاه است، نه پزشکِ روان.

او به ما یاد داد که رنج را باید شنید، نه خاموش کرد؛ زیرا هر رنج، پیامی است از اعماق وجود.

🍏🍎🍃
👌1