معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
BDN-05
Arman Soltan Zadeh
📕📕

📕 #بارون_درخت_نشین
#ایتالو_کالوینو
🎤 آرمان_ سلطان_ زاده
▪️بخش /5

برای بهتر دیدن زمین، باید کمی از آن فاصله گرفت.


🍏🍎🍃
👌2
📚
Vatan
shahin najafi
🎼🕊🎼

وطن یعنی حس گریه آور
چشای خیس و اشک آلود مادر
وطن یعنی حضور سرد شلاق
جنازه های آویزون بر دار
وطن یعنی یه رویای غم انگیز
شعار نسل پوچ و چندش انگیز
وطن یعنی خیانتهای پنهون
وطن یعنی حصار بند و زندون
وطن کلام آخر
مثل خون برادر
وطن دستای لرزون
چشای خیس مادر

🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاش شیشه ی عمر دیو بشکند
👌2
معمای عشق
کاش شیشه ی عمر دیو بشکند

کاش ببارد باران ...
👌2
🌦
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


جهان زخمی ست؛
و روح آدمی در هبوط
عصیانی کور
مجروح دنائت کین است؛

جهان زخمی ست؛
قلب زمین خون است!
قلب آدمی و آدمیت هم...

مرا به خودم بازگردان؛
به نجابت و حریّتِ انسانیتِ
انسان...

جهان زخمی ست؛
زمین محتاج عشق است!
قلب های پر ز کینِ
آدمی و آدمیت... هم...


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
معمای عشق
● جهان زخمی ست؛ و روح آدمی در هبوط عصیانی کور مجروح دنائت کین است؛ جهان زخمی ست؛ قلب زمین خون است! قلب آدمی و آدمیت هم... مرا به خودم بازگردان؛ به نجابت و حریّتِ انسانیتِ انسان... جهان زخمی ست؛ زمین محتاج عشق است! قلب های پر ز کینِ آدمی و آدمیت...…
جهان زخمی ست؛
زمین محتاجِ عشق... است؛

در روزها و شب هایی این همه زخمی و دلتنگ... شاید از عشق گفتن... از روز و روزهای عشق در پیش... سرودن... حس چندان خوشی نباشد... وقتی عاشقان بسیاری بی آن که بدانند در زمستانی چنین سرخ... فریاد مظلومیت و بغض گرفته ی گلوی شان این چنین بی رحمانه تن پوش سرخ خاک می شود و عاشقان بسیار دیگر در سوگ و عزای این همه عزیز ... این همه عشق... این همه امید ... از قلب هایشان دریا... دریا... خون می بارد

به گمانم اما... باید از عشق گفت ... باید از عشق سرود... باید عشق را نواخت... باید با عشق نغمه سر داد... باید عاشقانه رقصید حتا... از سر درد اگر چه بر گورهای عاشقان خفته... باید عشق را بر جان ها و دل ها... تابنده و زنده نگهداشت...
که عشق تنها حربه ی زنده بودن است؛ و تنها سلاح... در مقابل ابلیسیان سیه دل... دشمنان عشق و شادی و امید و آزادی... آن که عشق را می فهمد... بند و زنجیر کین را باور ندارد ... و بال زخمی ِ پرنده را... بر نمی تابد...
-------
به امید جهانی سراسر عشق و
سرزمین و مردمانی سرشار از
عشق، امید، شادی ... آگاهی و بیداری... 🕊 ❤️🤍💚
اگر چه زخم های عمیق دل ها و
جراحات جانکاه تنیده بر جان و
روح خسته ی این خاک هرگز...🥀
هرگز... هرگز... از برگ های سیاه و
ننگین این زمستان سرخ... زدوده نمی شود...

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
Baroon
Mohammadreza Shajarian
🎼🌧🎼

ببار اِی بارون ببار!! با دلم گريه کن خون ببار!! در شبای تيره چون زُلف يار…!
بَهر ليلی چو مجنون ببار اِی بارون…♪♪
دلا خون شو، خون ببار!! بر کوه و دشت و هامون ببار!!
دلا خون شو، خون ببار…♪♪ بر کوه و دشت و هامون ببار…♪♪
به سرخی لبای سُرخ يار! به ياد عاشقای اين ديار!
به داغ عاشقای بی مزار…!
ای بارون .....

🍏🍎🍃
1👌1
🌧
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


_به تو که فکر می کنم
قلب جهان عاشق می‌شود
کبوتران نامه بر...
پیام آوران
صلح و دوستی می شوند
و در جیب سیاستمداران
بذر های گل و بوسه می کارند

به تو که فکر می کنم
هیچ کودکی ؛
خواب جنگ... نمی بیند
و تندر خشم هیچ بمب و موشکی
آشیانه ی چکاوکان خفته
در باد را... ویران نمی کند...!


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
Ayehaaye Zamini
Forough Farrokhzad
آیه‌های زمینی
با صدای فروغ فرخزاد🕊

آنگاه
خورشید سرد شد
و برکت از زمین‌ها رفت
و سبزه‌ها به صحراها خشکیدند
و ماهیان به دریاها خشکیدند
و خاک مردگانش را
زان پس به خود نپذیرفت

شب در تمام پنجره‌های پریده رنگ
مانند یک تصور مشکوک
پیوسته در تراکم و طغیان بود
و راهها ادامهٔ خود را
در تیرگی رها کردند

دیگر کسی به عشق نیندیشید
دیگر کسی به فتح نیندیشید

"و هیچکس
دیگر به هیچ‌چیز نیندیشید" ...
🍏🍎🍃
🙏1🕊1
🕊


بگذار که از لبخند نگاهت؛
بوسه ای بچینم...

شاید ... که دلتنگی ِ جهان
مداوا شود ... به عشق...


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
2👌1
ز انقلاب زمانه عجب مدار
---------------

در سراشیب شکسته ی شب؛
به چراغ جادو می اندیشم...
و به شیشه ی عمر دیو؛

به شیارهای... بسته ی دور
می اندیشم و
به روزنه های آبی ِ نور

به کورسوی تنگِ امید و
به گونه های سبز بهار می اندیشم

شاید که؛
باران جراحت کبودِ درد را
از قدم های سرخِ شهر... بشوید
و شکوفه های سیب؛
دوباره... لبخند بزنند

شاید که؛ آفتاب
از پشت دیواره های بلند یخی
در قلب های برفی ِ ما
و در چشم های خیسِ ماه؛
دوباره بتابد
و روح تشنه ی چلچله ها...
میثاق دوباره ی... عشق شود!

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
3👏1