○
تو زندگیت اشتباه کن
اما حسرت اش را نخور ...
اگر بتوانم یکبار دیگر زندگی کنم
میکوشم بیشتر اشتباه کنم
نمیکوشم بینقص باشم
راحتتر خواهم بود
سرشارتر خواهم بود از آنچه حالا هستم
در واقع ، چیزهای کوچک را جدیتر میگیرم
بیشتر ریسک میکنم
بیشتر به سفر میروم
غروبهای بیشتری را تماشا میکنم
از کوههای بیشتری صعود خواهم کرد
در رودخانههای بیشتری شنا خواهم کرد
جاهایی را خواهم دید که هرگز در آنها نبودهام
من از کسانی بودم
که در هر دقیقهی عمرشان
زندگی محتاط و حاصلخیزی داشتند
بیشک لحظات خوشی بود اما
اگر میتوانستم برگردم
میکوشیدم فقط لحظات خوش داشته باشم...
#خورخه_لوئیس_بورخس
🍏🍎🍃
تو زندگیت اشتباه کن
اما حسرت اش را نخور ...
اگر بتوانم یکبار دیگر زندگی کنم
میکوشم بیشتر اشتباه کنم
نمیکوشم بینقص باشم
راحتتر خواهم بود
سرشارتر خواهم بود از آنچه حالا هستم
در واقع ، چیزهای کوچک را جدیتر میگیرم
بیشتر ریسک میکنم
بیشتر به سفر میروم
غروبهای بیشتری را تماشا میکنم
از کوههای بیشتری صعود خواهم کرد
در رودخانههای بیشتری شنا خواهم کرد
جاهایی را خواهم دید که هرگز در آنها نبودهام
من از کسانی بودم
که در هر دقیقهی عمرشان
زندگی محتاط و حاصلخیزی داشتند
بیشک لحظات خوشی بود اما
اگر میتوانستم برگردم
میکوشیدم فقط لحظات خوش داشته باشم...
#خورخه_لوئیس_بورخس
🍏🍎🍃
❤1
○
جهان و جامعه انسانی درون آن مثل اتوبوسی در حال حرکت است که انسانهایی گونهگون بر آن سوار شدهاند، در برابر چیزی که در حرکت و تحول دایم است نمیتوان یک ایده را همیشه، به کار بست !
🍏🍎🍃
جهان و جامعه انسانی درون آن مثل اتوبوسی در حال حرکت است که انسانهایی گونهگون بر آن سوار شدهاند، در برابر چیزی که در حرکت و تحول دایم است نمیتوان یک ایده را همیشه، به کار بست !
🍏🍎🍃
👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
○
انگار... کبوتری شده ام
با دوبال مخملین خیال
انگار قویی شده ام، عاشق
بر سریر خاطرات رفته ی شاد
انگار؛
شاپرکی شده ام، رها در باد
در حریرِ سکوت آبی ِ میعاد
انگار اسیر دو چشم مستِ محال
با دو بالِ سبزِ آرزو... شده ام...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
با عشق می شود از زمستان های
سرد و از چهارفصلی زرد گذر کرد
🍏🍎🍃
انگار... کبوتری شده ام
با دوبال مخملین خیال
انگار قویی شده ام، عاشق
بر سریر خاطرات رفته ی شاد
انگار؛
شاپرکی شده ام، رها در باد
در حریرِ سکوت آبی ِ میعاد
انگار اسیر دو چشم مستِ محال
با دو بالِ سبزِ آرزو... شده ام...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
با عشق می شود از زمستان های
سرد و از چهارفصلی زرد گذر کرد
🍏🍎🍃
❤2
غزلیات حافظ 320
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ《320》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب میزدم
نقشی به یادِ خَطِّ تو بر آب میزدم
ابرویِ یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یادِ گوشهٔ محراب میزدم
هر مرغِ فکر کز سرِ شاخِ سخن بِجَست
بازش ز طُرِّهٔ تو به مِضراب میزدم
رویِ نگار در نظرم جلوه مینمود
وز دور بوسه بر رخِ مهتاب میزدم
چشمم به رویِ ساقی و گوشم به قولِ چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب میزدم
نقشِ خیالِ رویِ تو تا وقتِ صبحدم
بر کارگاهِ دیدهٔ بیخواب میزدم
ساقی به صوتِ این غزلم کاسه میگرفت
میگفتم این سرود و مِیِ ناب میزدم
خوش بود وقتِ حافظ و فالِ مراد و کام
بر نامِ عمر و دولتِ احباب میزدم
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب میزدم
نقشی به یادِ خَطِّ تو بر آب میزدم
ابرویِ یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یادِ گوشهٔ محراب میزدم
هر مرغِ فکر کز سرِ شاخِ سخن بِجَست
بازش ز طُرِّهٔ تو به مِضراب میزدم
رویِ نگار در نظرم جلوه مینمود
وز دور بوسه بر رخِ مهتاب میزدم
چشمم به رویِ ساقی و گوشم به قولِ چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب میزدم
نقشِ خیالِ رویِ تو تا وقتِ صبحدم
بر کارگاهِ دیدهٔ بیخواب میزدم
ساقی به صوتِ این غزلم کاسه میگرفت
میگفتم این سرود و مِیِ ناب میزدم
خوش بود وقتِ حافظ و فالِ مراد و کام
بر نامِ عمر و دولتِ احباب میزدم
🍏🍎🍃
❤1
○
در آغاز کلمه نبود، خیال بود. در ابتدای زمان، غارنشینی خسته از تلاش روزانه، عصرگاه روی چمنزار دراز کشید و همینطور که به آسمان نگاه میکرد، تصاویری دید؛ شعر متولد شد.
#بهمن_محصص
شرح تصویر:
نیلبکزن، برنز، به ارتفاع ۴ متر ~ ۱۳۵۱
کاری از #بهمن محصص،
در روزگاری که زینتبخش محوطهی تئاتر شهر بود.
🍏🍎🍃
در آغاز کلمه نبود، خیال بود. در ابتدای زمان، غارنشینی خسته از تلاش روزانه، عصرگاه روی چمنزار دراز کشید و همینطور که به آسمان نگاه میکرد، تصاویری دید؛ شعر متولد شد.
#بهمن_محصص
شرح تصویر:
نیلبکزن، برنز، به ارتفاع ۴ متر ~ ۱۳۵۱
کاری از #بهمن محصص،
در روزگاری که زینتبخش محوطهی تئاتر شهر بود.
🍏🍎🍃
👌1