✨
عجب صبری خدا دارد،
اگرمن جای اوبودم،که درهمسایۀ صدهاگرسنه،چند بزمی گرم عیش ونوش می دیدم،
نخستین نعره مستانه راخاموش آن دم برلب پیمانه می کردم.
#معینی_کرمانشاهی
زاد روزش مبارک 🤍✨
🍏🍎🍃
عجب صبری خدا دارد،
اگرمن جای اوبودم،که درهمسایۀ صدهاگرسنه،چند بزمی گرم عیش ونوش می دیدم،
نخستین نعره مستانه راخاموش آن دم برلب پیمانه می کردم.
#معینی_کرمانشاهی
زاد روزش مبارک 🤍✨
🍏🍎🍃
۰
چه خلوت است خیابان جمعه
دمی که دور میشوی از خویش و بازمیگردی در خویش
و هیچ کس نخواهد دانست
که در دلت چه گذشتهست...
#محمد_مختاری
🍏🍎🍃
چه خلوت است خیابان جمعه
دمی که دور میشوی از خویش و بازمیگردی در خویش
و هیچ کس نخواهد دانست
که در دلت چه گذشتهست...
#محمد_مختاری
🍏🍎🍃
✨
غروبهای دلگیر؟!
صدای رازآلود بال زدن پرستوها؟
آواز ظریف اما رسا و کشدار پرستویی غریب اما آشنا؟
و این بود رازی که جانم را آتشی گدازان میکرد...
*
اشکهایم از فراوانی اندوهم به جان آمده بودند
که کافی نبودند تا تسلای اندوهم باشند.....
اندیشیدم:
این غروبهای دلگیر از جانم چه میخواهند؟؟؟؟؟
این پرستو چه پیامی در صدای بالبال زدنش برایم پنهان کرده؟؟؟
پرستو در جانم خواند:
ما هزار پرستو بودیم.....
همقسم شدیم
چهار گوشه ی نامش را نیایش کردیم
هزار غروب
هر غروب هزار بار.....
اندیشیدم:
صدای پرستوها را شنیده است!
نیایش پرستوها را نوشیده است!!!
مگر پرستوها چه خواسته بودند؟؟؟؟
پرستو خواند:
غریب بود......
در سیاهی اسیر بود و به تنهایی محکوم......
میخواند...
آوازش بر دار فراموشی مصلوب......
نفس میکشید اما نمیزیست.....
ما هزار پرستو...
هزار غروب...
هر غروب هزار بار چهار گوشه ی نامش را تسبیح گرداندیم......
سیاهی گشوده شد...
از تونل درد گذر کرد سخت...
بر بالهای ما پا گذاشت...
ما او را به دستی...
دستانی از جنس پرواز سپردیم...
او هجرتی عاشقانه را به جشن نشست...
*
اندیشیدم:
همسفرش؟
دستهای امن؟؟
به چه گناهی تنهایی را گریسته اند؟؟؟
پرستو خواند:
این صدا...
این خداآواز...
این تور صورتی که تنپوش ترانه های نور شده بود
در پایان راه بود.
افسوس که دیر رسیده بود...
*
دانستم....
دانستم راز صدای مرموز پرستوهای شاد را...
که شاد میخواندند و دلم را میلرزاندند......
پس من از نیایش هزار پرستو در هزار غروب
هر غروب هزار بار بر چهار گوشه ی نامش بود
که دیوانه میشدم!!!!.....
*
ترانه های دلدادگی از این پس...
در آسمان غبارآلود
طنینی شکسته خواهند داشت؟
پرستو خواند:
اکنون خداآواز عشق در سرزمینی ناشناخته برای ساکنانی دلباخته
که به انتظار رسیدنش
مروارید اشک و نقره ی جان و الماس مهر
فرش راهش کرده اند
جاودانگی را به جشن مینشیند...
بار میدهد...
خلعت لطف مرحمت میدارد...
تا شاید
روزی شاید
راهی به آسمان شما گشوده شود...
و دستهای از جنس پرواز.؟.
پژواک این نورآواز را در آسمان سازهایش خواهد شنید...
ما همواره هر غروب چهار گوشه ی نامش را نیایشگر خواهیم بود .....
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
غروبهای دلگیر؟!
صدای رازآلود بال زدن پرستوها؟
آواز ظریف اما رسا و کشدار پرستویی غریب اما آشنا؟
و این بود رازی که جانم را آتشی گدازان میکرد...
*
اشکهایم از فراوانی اندوهم به جان آمده بودند
که کافی نبودند تا تسلای اندوهم باشند.....
اندیشیدم:
این غروبهای دلگیر از جانم چه میخواهند؟؟؟؟؟
این پرستو چه پیامی در صدای بالبال زدنش برایم پنهان کرده؟؟؟
پرستو در جانم خواند:
ما هزار پرستو بودیم.....
همقسم شدیم
چهار گوشه ی نامش را نیایش کردیم
هزار غروب
هر غروب هزار بار.....
اندیشیدم:
صدای پرستوها را شنیده است!
نیایش پرستوها را نوشیده است!!!
مگر پرستوها چه خواسته بودند؟؟؟؟
پرستو خواند:
غریب بود......
در سیاهی اسیر بود و به تنهایی محکوم......
میخواند...
آوازش بر دار فراموشی مصلوب......
نفس میکشید اما نمیزیست.....
ما هزار پرستو...
هزار غروب...
هر غروب هزار بار چهار گوشه ی نامش را تسبیح گرداندیم......
سیاهی گشوده شد...
از تونل درد گذر کرد سخت...
بر بالهای ما پا گذاشت...
ما او را به دستی...
دستانی از جنس پرواز سپردیم...
او هجرتی عاشقانه را به جشن نشست...
*
اندیشیدم:
همسفرش؟
دستهای امن؟؟
به چه گناهی تنهایی را گریسته اند؟؟؟
پرستو خواند:
این صدا...
این خداآواز...
این تور صورتی که تنپوش ترانه های نور شده بود
در پایان راه بود.
افسوس که دیر رسیده بود...
*
دانستم....
دانستم راز صدای مرموز پرستوهای شاد را...
که شاد میخواندند و دلم را میلرزاندند......
پس من از نیایش هزار پرستو در هزار غروب
هر غروب هزار بار بر چهار گوشه ی نامش بود
که دیوانه میشدم!!!!.....
*
ترانه های دلدادگی از این پس...
در آسمان غبارآلود
طنینی شکسته خواهند داشت؟
پرستو خواند:
اکنون خداآواز عشق در سرزمینی ناشناخته برای ساکنانی دلباخته
که به انتظار رسیدنش
مروارید اشک و نقره ی جان و الماس مهر
فرش راهش کرده اند
جاودانگی را به جشن مینشیند...
بار میدهد...
خلعت لطف مرحمت میدارد...
تا شاید
روزی شاید
راهی به آسمان شما گشوده شود...
و دستهای از جنس پرواز.؟.
پژواک این نورآواز را در آسمان سازهایش خواهد شنید...
ما همواره هر غروب چهار گوشه ی نامش را نیایشگر خواهیم بود .....
#سیمین_ورنام
🍏🍎🍃
✨
وقتی كه همه
مرا به كوبيدن درهايى كه مىبستم
مىشناختند،
من
براى آرام بسته شدن در خانهى تو
دستم را لاى در گذاشتم..
#جاهدظريفاوغلو
فارسی ِسیامک تقیزاده
🍏🍎🍃
وقتی كه همه
مرا به كوبيدن درهايى كه مىبستم
مىشناختند،
من
براى آرام بسته شدن در خانهى تو
دستم را لاى در گذاشتم..
#جاهدظريفاوغلو
فارسی ِسیامک تقیزاده
🍏🍎🍃
✨
الهی
با توام آشنا شدم
ز خلایق جدا شدم
و در جهان شیدا شدم
نهان بودم پیدا شدم
الهی
هر که تو را شناخت
هر چه غیر تو بود بینداخت
#خواجه_عبداله_انصاری
🍏🍎🍃
الهی
با توام آشنا شدم
ز خلایق جدا شدم
و در جهان شیدا شدم
نهان بودم پیدا شدم
الهی
هر که تو را شناخت
هر چه غیر تو بود بینداخت
#خواجه_عبداله_انصاری
🍏🍎🍃
✨
جسور باش و رویا بساز
از آنچه نیستی
جسور باش و رویا بساز
از آنچه نداری
جسور باش و رویا بساز
آنگونه که واقعیت توست
جسور باش و رویا بساز
و بیدار که گشتی
پاک نکن
آن نمای رویایی و حقیقی ات را
#مارگوت_بیگل
🍏🍎🍃
جسور باش و رویا بساز
از آنچه نیستی
جسور باش و رویا بساز
از آنچه نداری
جسور باش و رویا بساز
آنگونه که واقعیت توست
جسور باش و رویا بساز
و بیدار که گشتی
پاک نکن
آن نمای رویایی و حقیقی ات را
#مارگوت_بیگل
🍏🍎🍃
✨
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
✨
در دستهای تو
آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟
کز من دریغ کردی
تنها تویی
مثل پرنده های بهاری در آفتاب
مثل زلال قطره باران صبحدم
مثل نسیم سرد سحر
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
در دستهای تو
آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟
کز من دریغ کردی
تنها تویی
مثل پرنده های بهاری در آفتاب
مثل زلال قطره باران صبحدم
مثل نسیم سرد سحر
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃