○
۲۲ آذر زادروز #نزهت امیری
(زاده ۲۲ آذر ۱۳۳۹ اهواز) مدرس موسیقی و رهبر ارکستر 🎂
او وقتی در سال ۱۳۷۹ ارکستر مضرابی را تأسیس کرد، شاید کسی فکر نمیکرد که هدایت این ارکستر به عهده یک رهبر زن گذاشته شود
ارکستر مضرابی با همکاری ۶۶ نوازنده سازهای مضرابی تشکیل شده بود. این ارکستر در سال ۱۳۸۴ به رهبری «نزهت امیری» روی صحنه رفت و البته واکنشهای متفاوتی را درپی داشت.
.
نزهت امیری شاگرد ارشد زندهیاد پرویز منصوری بود و پس از درگذشت او، تلاشهای زیادی برای تأسیس بنیاد پرویز منصوری کرد؛ اما از آنجا که کسی از او حمایت نکرد، این طرح عملی نشد.
🍏🍎🍃
۲۲ آذر زادروز #نزهت امیری
(زاده ۲۲ آذر ۱۳۳۹ اهواز) مدرس موسیقی و رهبر ارکستر 🎂
او وقتی در سال ۱۳۷۹ ارکستر مضرابی را تأسیس کرد، شاید کسی فکر نمیکرد که هدایت این ارکستر به عهده یک رهبر زن گذاشته شود
ارکستر مضرابی با همکاری ۶۶ نوازنده سازهای مضرابی تشکیل شده بود. این ارکستر در سال ۱۳۸۴ به رهبری «نزهت امیری» روی صحنه رفت و البته واکنشهای متفاوتی را درپی داشت.
.
نزهت امیری شاگرد ارشد زندهیاد پرویز منصوری بود و پس از درگذشت او، تلاشهای زیادی برای تأسیس بنیاد پرویز منصوری کرد؛ اما از آنجا که کسی از او حمایت نکرد، این طرح عملی نشد.
🍏🍎🍃
🙏1👌1
غزلیات حافظ 297
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_297
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------
زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق
وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق
دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق
سری که بر سرِ گردون به فخر میسودم
به راستان که نهادم، بر آستانِ فِراق
چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال
که ریخت مرغِ دلم پَر در آشیانِ فِراق
کنون چه چاره که در بَحرِ غم به گردابی
فُتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فِراق
بسی نَمانْد که کَشتیِ عمر غرقه شود
ز موجِ شوقِ تو در بحرِ بیکرانِ فِراق
اگر به دستِ من اُفتَد فِراق را بِکُشَم
که روزِ هجر سیَه باد و خان و مانِ فِراق
رفیقِ خِیلِ خیالیم و همنشینِ شَکیب
قَرینِ آتشِ هجران و هم قِرانِ فِراق
چگونه دَعویِ وصلت کُنَم به جان؟ که شدهست
تنم وکیلِ قَضا و دلم ضمانِ فِراق
ز سوزِ شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خونِ جگر میخورم ز خوانِ فِراق
فلک چو دید سرم را اسیرِ چَنبَرِ عشق
بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق
به پایِ شوق گر این رَه به سر شدی حافظ
به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------
زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق
وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق
دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق
سری که بر سرِ گردون به فخر میسودم
به راستان که نهادم، بر آستانِ فِراق
چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال
که ریخت مرغِ دلم پَر در آشیانِ فِراق
کنون چه چاره که در بَحرِ غم به گردابی
فُتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فِراق
بسی نَمانْد که کَشتیِ عمر غرقه شود
ز موجِ شوقِ تو در بحرِ بیکرانِ فِراق
اگر به دستِ من اُفتَد فِراق را بِکُشَم
که روزِ هجر سیَه باد و خان و مانِ فِراق
رفیقِ خِیلِ خیالیم و همنشینِ شَکیب
قَرینِ آتشِ هجران و هم قِرانِ فِراق
چگونه دَعویِ وصلت کُنَم به جان؟ که شدهست
تنم وکیلِ قَضا و دلم ضمانِ فِراق
ز سوزِ شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خونِ جگر میخورم ز خوانِ فِراق
فلک چو دید سرم را اسیرِ چَنبَرِ عشق
بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق
به پایِ شوق گر این رَه به سر شدی حافظ
به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق
🍏🍎🍃
❤1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عصرتان دلپذیر تیک تاک لحظه هایتان به شادی و آرامش 🍰☕️
❤2
○
بسی نَمانْد
که کَشتیِ عمر غرقه شود
ز موجِ شوقِ تو
در بحرِ بیکرانِ فِراق
جضرت#حافظ
🍏🍎🍃
بسی نَمانْد
که کَشتیِ عمر غرقه شود
ز موجِ شوقِ تو
در بحرِ بیکرانِ فِراق
جضرت#حافظ
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
دریغ مدت عمرم
که بر امیدِ وصال
به سر رسید و
نیامد به سر زمانِ فِراق
حضرت#حافظ
🍏🍎🍃
دریغ مدت عمرم
که بر امیدِ وصال
به سر رسید و
نیامد به سر زمانِ فِراق
حضرت#حافظ
🍏🍎🍃
❤1🙏1
Emshab
Erfan Tahmasbi
🎼❤️🎼
تو نه غمی ببارمت، نه نامهای بخوانمت
نه اینکه دوست بدانمت، بگو: که هستی..؟
نه از دلم برانمت نه از دلی ستانمت
نه پشت سر گذارمت بگو: که هستی..؟
🍏🍎🍃
تو نه غمی ببارمت، نه نامهای بخوانمت
نه اینکه دوست بدانمت، بگو: که هستی..؟
نه از دلم برانمت نه از دلی ستانمت
نه پشت سر گذارمت بگو: که هستی..؟
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
چه شد که مسافر رفته پس از آنهمه سال یکروز در آنسوی زمان از مرز سرزمینی غریب بازآمد و مانند تندبادی فضای سینه را پر کرد؟ شاید من بودم که از خود بدر شدم و به آن «من» دیگر که تصویرش را در آیینهی او میدید٬ پیوستم تا از این «من» بیفردا و دلنگران که در آنم٬ از بیشهزار درهم دلمشغولیها٬ جدا شوم. میتوان آیا در پوستهی خشک زمان که ما را در برگرفته٬ از راه خیال به هوای دل خود روزنی باز کرد؟ نمیدانم چطور ناگهان زمستانی که در پیش رو ایستاده ناپدید میشود و مثل مرغی مهاجر که از نیزارهای آبگیرهای دور بیاید٬ یاد یکی پس از سالهای سال یکباره سر میرسد.
" سفر در خواب "
" شاهرخ مسکوب "
🍏🍎🍃
چه شد که مسافر رفته پس از آنهمه سال یکروز در آنسوی زمان از مرز سرزمینی غریب بازآمد و مانند تندبادی فضای سینه را پر کرد؟ شاید من بودم که از خود بدر شدم و به آن «من» دیگر که تصویرش را در آیینهی او میدید٬ پیوستم تا از این «من» بیفردا و دلنگران که در آنم٬ از بیشهزار درهم دلمشغولیها٬ جدا شوم. میتوان آیا در پوستهی خشک زمان که ما را در برگرفته٬ از راه خیال به هوای دل خود روزنی باز کرد؟ نمیدانم چطور ناگهان زمستانی که در پیش رو ایستاده ناپدید میشود و مثل مرغی مهاجر که از نیزارهای آبگیرهای دور بیاید٬ یاد یکی پس از سالهای سال یکباره سر میرسد.
" سفر در خواب "
" شاهرخ مسکوب "
🍏🍎🍃
❤1👌1
❌
تو تمنای من و یار من و جان منی
پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی
من بهشتم همه در دیدن خندیدن توست
تا تو باشی نشوم خیره به لبهای کسی
❌مولانا ❌❌❌
✅مجید_ احمدی✅✅✅
🍏🍎🍃
تو تمنای من و یار من و جان منی
پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی
من بهشتم همه در دیدن خندیدن توست
تا تو باشی نشوم خیره به لبهای کسی
❌مولانا ❌❌❌
✅مجید_ احمدی✅✅✅
🍏🍎🍃
👌2🍓1