تورج شعبانخانی _ هنوزم چشمای تو
@tanehayeghadimi
🎼❤️🎼
🗣#تورج_شعبانخانی🕊
هنوزم چشمای تو مثه شبای پر ستاره س
هنوزم دیدن تو؛ برام مثه عمر دوباره س...
ولی افسوس تو رو خواستن؛
دیگه دیره .. دیگه دیره ....
🍏🍎🍃
🗣#تورج_شعبانخانی🕊
هنوزم چشمای تو مثه شبای پر ستاره س
هنوزم دیدن تو؛ برام مثه عمر دوباره س...
ولی افسوس تو رو خواستن؛
دیگه دیره .. دیگه دیره ....
🍏🍎🍃
🕊1
○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز چهار شنبه☀️🐓
☀️ ۱۹ آذر ۱۴۰۴
🌙 ۱۹جمادی الثانی ۱۴۴۷
🌲 ۱۰ دسامبر ۲۰۲۵
--------☔️-----🤍---☔️------
تیک تاک لحظه هایتان به شادی،
لبخند و امید 🍂
------------🌧------------
نگاه پرمهر آفرینش بدرقه ی
گام به گام حضورتان
------🌧-----🌧-----
آرزو دارم با افتادن هر برگ از
شاخه، اندوه و ناشادی از روح
و قلب تان دورِ دور... و ناکامی
و ناامیدی، برگ های خشکیده ای
باشند؛ گم شده در آغوش باد
------------------
قدم های زندگی در مسیری سبز
-----------------
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز چهار شنبه☀️🐓
☀️ ۱۹ آذر ۱۴۰۴
🌙 ۱۹جمادی الثانی ۱۴۴۷
🌲 ۱۰ دسامبر ۲۰۲۵
--------☔️-----🤍---☔️------
تیک تاک لحظه هایتان به شادی،
لبخند و امید 🍂
------------🌧------------
نگاه پرمهر آفرینش بدرقه ی
گام به گام حضورتان
------🌧-----🌧-----
آرزو دارم با افتادن هر برگ از
شاخه، اندوه و ناشادی از روح
و قلب تان دورِ دور... و ناکامی
و ناامیدی، برگ های خشکیده ای
باشند؛ گم شده در آغوش باد
------------------
قدم های زندگی در مسیری سبز
-----------------
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
💌
نامه خداحافظی
گابریل گارسیا مارکز
----------------
اگر خداوند فقط لحظهای از یاد میبرد که عروسکی پارچه ای بیش نیستم و قطعه ای از زندگی به من هدیه میداد، شاید نمیگفتم همه ی آنچه که میاندیشیدم و همه ی گفته هایم، اشیاء را دوست میداشتم نه به سبب قیمتشان که معنایشان، رویا را به خواب ترجیح میدادم، زیرا فهمیدهام به ازای هر دقیقه چشم به هم گذاشتن 60 ثانیه نور از دست میدهی. راه میرفتم آنگاه که دیگران میایستادند، بیدار میماندم به گاه خواب آنها و گوش میدادم وقتی که در سخنند و چقدر از خوردن یک بستنی لذّت میبردم.
اگر خداوند فقط تکه ای از زندگی به من میبخشید، ساده لباس میپوشیدم، عریان یله میشدم زیر نور آفتاب، نه فقط جسمم بلکه روحم را عریان میکردم. اگر مرا قلبی بود تنفرم را مینوشتم روی یخ و چشم میدوختم به حضور آفتاب. نه فقط با خیال ونگوک شعری از بندتّی را روی ستاره ها نقش میزدم بلکه ترانه ای از سرات شباهنگی میشد که برای ماه میخواندم.
اشک به پای گلهای سرخ میریختم تا درد ناشی از خارهایشان را درک کنم و همچنین سرخی بوسه بر گلبرگهایشان. الهی اگر تکه ای زندگی از آن من بود برای بیان احساسم به دیگران یک روز هم تأخیر نمیکردم، برای گفتن این حقیقت به مردم که دوستشان دارم و برای شوق شیدایی انسان را قانع میکردم که چه اشتباه بزرگیست گریز از عشق به علت پیری، حال آن که پیر میشوند وقتی عشق نمیورزند. به یک کودک بال میبخشیدم بی آن که در چگونگی پروازش دخالت کنم. به سالمندان میآموختم که مرگ با فراموشی میآید نه پیری.
ای انسانها چقدر از شما آموخته ام. آموخته ام که همه میخواهند به قله برسند حال آن که لذت حقیقی در بالا رفتن از کوه نهفته است. آموخته ام زمانی که کودک برای اولین بار انگشت پدر را میگیرد او را اسیر خود میکند تا همیشه. آموخته ام که یک انسان فقط زمانی حق دارد به همنوعش از بالا نگاه کند که دست یاری به سویش دراز کرده باشد. چه بسیار چیزها از شما آموختهام، ولی افسوس که هیچکدام به کار نمیآید وقتی که در یک تابوت آرام میگیرم تا به همت شانه های پر مهر شما به خانه ی تنهائی ام بروم.
همیشه آنچه را بگو که احساس میکنی و عمل کن به آنچه میاندیشی. آه که اگر بدانم امروز آخِرین بار خواهد بود که تو را خفته میبینم با تمام وجود در آغوش میگرفتمت و خداوند را به خاطر اینکه توانسته ام نگهبان روحت باشم شکر میگفتم. اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که تو را در حال خروج از خانه میبینم، به آغوش میکشیدمت. فقط برای آن که اندکی بیشتر بمانی، صدایت میزدم. آه اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که صدایت را میشنوم، فرد فرد کلماتت را ضبط میکردم تا بینهایت بار بشنومشان. آه که اگر بدانم این آخرین بار است که میبینمت فقط یک چیز میگفتم؛ دوستت دارم بی آنکه ابلهانه بپندارم تو خود میدانی.
همیشه یک فردایی هست و زندگی برای بهترین کارها فرصتی به ما میدهد، اما اگر اشتباه کنم و امروز همهی آن چیزی باشد که از عمر برای من مانده، فقط میخواهم به تو یک چیز بگویم؛ دوستت دارم، تا هیچگاه از یاد نبری.
فردا برای هیچکس تضمین نشده ، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری، پس زمان از کف مده عمل کن، همین امروز شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بی شک تأسف روزی را خواهی خورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیت های زندگی تو را از برآوردن آخرین خواستهی آنها بازداشتند.
دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آنها مدام در گوششان زمزمه کن، مهربانانه دوستشان داشته باش. زمان را برای گفتن یک متأسفم، مرا ببخش، متشکّرم و دیگر مهرواژه هایی که میدانی از دست مده. هیچکس تو را به خاطر افکار پنهانت به یاد نمیآورد، پس از خداوند خرد و توانایی بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه حد برای تو عزیز است.
🍏🍎🍃
نامه خداحافظی
گابریل گارسیا مارکز
----------------
اگر خداوند فقط لحظهای از یاد میبرد که عروسکی پارچه ای بیش نیستم و قطعه ای از زندگی به من هدیه میداد، شاید نمیگفتم همه ی آنچه که میاندیشیدم و همه ی گفته هایم، اشیاء را دوست میداشتم نه به سبب قیمتشان که معنایشان، رویا را به خواب ترجیح میدادم، زیرا فهمیدهام به ازای هر دقیقه چشم به هم گذاشتن 60 ثانیه نور از دست میدهی. راه میرفتم آنگاه که دیگران میایستادند، بیدار میماندم به گاه خواب آنها و گوش میدادم وقتی که در سخنند و چقدر از خوردن یک بستنی لذّت میبردم.
اگر خداوند فقط تکه ای از زندگی به من میبخشید، ساده لباس میپوشیدم، عریان یله میشدم زیر نور آفتاب، نه فقط جسمم بلکه روحم را عریان میکردم. اگر مرا قلبی بود تنفرم را مینوشتم روی یخ و چشم میدوختم به حضور آفتاب. نه فقط با خیال ونگوک شعری از بندتّی را روی ستاره ها نقش میزدم بلکه ترانه ای از سرات شباهنگی میشد که برای ماه میخواندم.
اشک به پای گلهای سرخ میریختم تا درد ناشی از خارهایشان را درک کنم و همچنین سرخی بوسه بر گلبرگهایشان. الهی اگر تکه ای زندگی از آن من بود برای بیان احساسم به دیگران یک روز هم تأخیر نمیکردم، برای گفتن این حقیقت به مردم که دوستشان دارم و برای شوق شیدایی انسان را قانع میکردم که چه اشتباه بزرگیست گریز از عشق به علت پیری، حال آن که پیر میشوند وقتی عشق نمیورزند. به یک کودک بال میبخشیدم بی آن که در چگونگی پروازش دخالت کنم. به سالمندان میآموختم که مرگ با فراموشی میآید نه پیری.
ای انسانها چقدر از شما آموخته ام. آموخته ام که همه میخواهند به قله برسند حال آن که لذت حقیقی در بالا رفتن از کوه نهفته است. آموخته ام زمانی که کودک برای اولین بار انگشت پدر را میگیرد او را اسیر خود میکند تا همیشه. آموخته ام که یک انسان فقط زمانی حق دارد به همنوعش از بالا نگاه کند که دست یاری به سویش دراز کرده باشد. چه بسیار چیزها از شما آموختهام، ولی افسوس که هیچکدام به کار نمیآید وقتی که در یک تابوت آرام میگیرم تا به همت شانه های پر مهر شما به خانه ی تنهائی ام بروم.
همیشه آنچه را بگو که احساس میکنی و عمل کن به آنچه میاندیشی. آه که اگر بدانم امروز آخِرین بار خواهد بود که تو را خفته میبینم با تمام وجود در آغوش میگرفتمت و خداوند را به خاطر اینکه توانسته ام نگهبان روحت باشم شکر میگفتم. اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که تو را در حال خروج از خانه میبینم، به آغوش میکشیدمت. فقط برای آن که اندکی بیشتر بمانی، صدایت میزدم. آه اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که صدایت را میشنوم، فرد فرد کلماتت را ضبط میکردم تا بینهایت بار بشنومشان. آه که اگر بدانم این آخرین بار است که میبینمت فقط یک چیز میگفتم؛ دوستت دارم بی آنکه ابلهانه بپندارم تو خود میدانی.
همیشه یک فردایی هست و زندگی برای بهترین کارها فرصتی به ما میدهد، اما اگر اشتباه کنم و امروز همهی آن چیزی باشد که از عمر برای من مانده، فقط میخواهم به تو یک چیز بگویم؛ دوستت دارم، تا هیچگاه از یاد نبری.
فردا برای هیچکس تضمین نشده ، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری، پس زمان از کف مده عمل کن، همین امروز شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بی شک تأسف روزی را خواهی خورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیت های زندگی تو را از برآوردن آخرین خواستهی آنها بازداشتند.
دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آنها مدام در گوششان زمزمه کن، مهربانانه دوستشان داشته باش. زمان را برای گفتن یک متأسفم، مرا ببخش، متشکّرم و دیگر مهرواژه هایی که میدانی از دست مده. هیچکس تو را به خاطر افکار پنهانت به یاد نمیآورد، پس از خداوند خرد و توانایی بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه حد برای تو عزیز است.
🍏🍎🍃
❤1
❤1
○
خوشتر از
دوران عشق ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست
ما همه چشمیم و
تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو
دور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
حور خطا گفتم اگر خواندمت
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
تا به کرم خرده نگیری که من
غایبم از ذوق حضور ای صنم
روی تو بر پشت زمین خلق را
موجب فتنهست و فتور ای صنم
این همه دلبندی و خوبی تو را
موضع نازست و غرور ای صنم
سروبنی خاسته چون قامتت
تا ننشینیم صبور ای صنم
این همه طوفان
به سرم میرود
از جگری همچو
تنور ای صنم
سعدی از این چشمه
حیوان که خورد
سیر نگردد
به مرور ای صنم
استادسخن# سعدی
🍏🍎🍃
خوشتر از
دوران عشق ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست
ما همه چشمیم و
تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو
دور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
حور خطا گفتم اگر خواندمت
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
تا به کرم خرده نگیری که من
غایبم از ذوق حضور ای صنم
روی تو بر پشت زمین خلق را
موجب فتنهست و فتور ای صنم
این همه دلبندی و خوبی تو را
موضع نازست و غرور ای صنم
سروبنی خاسته چون قامتت
تا ننشینیم صبور ای صنم
این همه طوفان
به سرم میرود
از جگری همچو
تنور ای صنم
سعدی از این چشمه
حیوان که خورد
سیر نگردد
به مرور ای صنم
استادسخن# سعدی
🍏🍎🍃
❤1
صدایم کن
علیرضا افتخاری
🎼❤️🎼
🗣#علیرضا_افتخاری
--------------------------
__صدایم کن!
از مرز اساطیر عشق؛
تا میعاد سپیده و شبنم
از بوسه های گرم شقایق؛
تا آغوش نخل هایِ
سر بزیر شکسته؛
صدایم کن! بگذار ...
باور کنم؛
که از شعله های
خشم نمرودیان؛ تنها...
خاکستر سردی به جای
می ماند !... و ... _
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🗣#علیرضا_افتخاری
--------------------------
__صدایم کن!
از مرز اساطیر عشق؛
تا میعاد سپیده و شبنم
از بوسه های گرم شقایق؛
تا آغوش نخل هایِ
سر بزیر شکسته؛
صدایم کن! بگذار ...
باور کنم؛
که از شعله های
خشم نمرودیان؛ تنها...
خاکستر سردی به جای
می ماند !... و ... _
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
Celal Ehmedov - Geri Don | Azeri Music [OFFICIAL]
Celal Ehmedov Bestekar
🎼❤️🎼
🎼 موسیقیِ بی کلامِ آرامش بَخشِ ملل - آذربایجان - جلال احمدآوا بِسنتِکار - گری دو
--------------------
بخرام سوی باغ
که چون لعل دلبـران
عیسی دمست
نکهت انفاس صبحدم
#خواجوی_کرمانی
تیک تاک لحظه هایتان به
عشق وآرامش
🍏🍎🍃
🎼 موسیقیِ بی کلامِ آرامش بَخشِ ملل - آذربایجان - جلال احمدآوا بِسنتِکار - گری دو
--------------------
بخرام سوی باغ
که چون لعل دلبـران
عیسی دمست
نکهت انفاس صبحدم
#خواجوی_کرمانی
تیک تاک لحظه هایتان به
عشق وآرامش
🍏🍎🍃
❤1