معمای عشق
735 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
306 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
تورج شعبانخانی _ هنوزم چشمای تو
@tanehayeghadimi
🎼❤️🎼

🗣#تورج_شعبانخانی🕊


هنوزم چشمای تو مثه شبای پر ستاره س
هنوزم دیدن تو؛ برام مثه عمر دوباره س...

ولی افسوس تو رو خواستن؛
دیگه دیره .. دیگه دیره ....

🍏🍎🍃
🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1

 با نام‌ و یاد حضرت دوست
🗓 امروز‌ چهار شنبه☀️🐓

☀️ ۱۹  آذر                ۱۴۰۴
🌙 ۱۹جمادی الثانی   ۱۴۴۷
🌲 ۱۰ دسامبر           ۲۰۲۵
--------☔️-----🤍---☔️------
تیک تاک لحظه هایتان به شادی،
لبخند و امید  🍂
------------🌧------------
نگاه پرمهر آفرینش بدرقه ی
گام به گام حضورتان
------🌧-----🌧-----
آرزو دارم با افتادن هر برگ از
شاخه‌، اندوه و ناشادی از روح
و قلب تان دورِ دور... و ناکامی
و ناامیدی، برگ های خشکیده ای
باشند؛ گم شده در آغوش باد
------------------
قدم های زندگی در مسیری سبز
-----------------
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
1
📆


پرسش‌گر:
در عشق، چه امیدی می‌یابید؟

لوييس بونوئل:
اگر عاشق باشم،
همه‌ی امیدها را،
و اگر نباشم، هیچ!

🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💌

نامه خداحافظی
گابریل گارسیا مارکز
----------------
اگر خداوند فقط لحظه‏ای از یاد می‏برد که عروسکی پارچه‏ ای بیش نیستم و قطعه‏ ای از زندگی به من هدیه می‏داد، شاید نمی‏گفتم همه‏ ی آنچه که می‏اندیشیدم و همه‏ ی گفته‏ هایم، اشیاء را دوست می‏داشتم نه به سبب قیمت‏شان که معنایشان، رویا را به خواب ترجیح می‏دادم، زیرا فهمیده‏ام به ازای هر دقیقه چشم به هم گذاشتن 60 ثانیه نور از دست می‏دهی. راه می‏رفتم آنگاه که دیگران می‏ایستادند، بیدار می‏ماندم به گاه خواب آن‏ها و گوش می‏دادم وقتی که در سخنند و چقدر از خوردن یک بستنی لذّت می‏بردم.

اگر خداوند فقط تکه‏ ای از زندگی به من می‏بخشید، ساده لباس می‏پوشیدم، عریان یله می‏شدم زیر نور آفتاب، نه فقط جسمم بلکه روحم را عریان می‏کردم. اگر مرا قلبی بود تنفرم را می‏نوشتم روی یخ و چشم می‏دوختم به حضور آفتاب. نه فقط با خیال ونگوک شعری از بندتّی را روی ستاره ‏ها نقش می‏زدم بلکه ترانه ای از سرات شباهنگی می‏شد که برای ماه می‏خواندم.

اشک به پای گل‏های سرخ می‏ریختم تا درد ناشی از خارهایشان را درک کنم و همچنین سرخی بوسه بر گلبرگ‏هایشان. الهی اگر تکه‏ ای زندگی از آن من بود برای بیان احساسم به دیگران یک روز هم تأخیر نمی‏کردم، برای گفتن این حقیقت به مردم که دوستشان دارم و برای شوق شیدایی انسان را قانع می‏کردم که چه اشتباه بزرگی‏ست گریز از عشق به علت پیری، حال آن که پیر می‏شوند وقتی عشق نمی‏ورزند. به یک کودک بال می‏بخشیدم بی آن که در چگونگی پروازش دخالت کنم. به سالمندان می‏آموختم که مرگ با فراموشی می‏آید نه پیری.

ای انسان‏ها چقدر از شما آموخته‏ ام. آموخته ‏ام که همه می‏خواهند به قله برسند حال آن که لذت حقیقی در بالا رفتن از کوه نهفته است. آموخته ‏ام زمانی که کودک برای اولین بار انگشت پدر را می‏گیرد او را اسیر خود می‏کند تا همیشه. آموخته‏ ام که یک انسان فقط زمانی حق دارد به همنوعش از بالا نگاه کند که دست یاری به سویش دراز کرده باشد. چه بسیار چیزها از شما آموخته‏ام، ولی افسوس که هیچکدام به کار نمی‏آید وقتی که در یک تابوت آرام می‏گیرم تا به همت شانه‏ های پر مهر شما به خانه ‏ی تنهائی‏ ام بروم.

همیشه آنچه را بگو که احساس می‏کنی و عمل کن به آنچه می‏اندیشی. آه که اگر بدانم امروز آخِرین بار خواهد بود که تو را خفته می‏بینم با تمام وجود در آغوش می‏گرفتمت و خداوند را به خاطر اینکه توانسته ‏ام نگهبان روحت باشم شکر می‏گفتم. اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که تو را در حال خروج از خانه می‏بینم، به آغوش می‏کشیدمت. فقط برای آن که اندکی بیشتر بمانی، صدایت می‏زدم. آه اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که صدایت را می‏شنوم، فرد فرد کلماتت را ضبط می‏کردم تا بی‏نهایت‏ بار بشنومشان. آه که اگر بدانم این آخرین بار است که می‏بینمت فقط یک چیز می‏گفتم؛ دوستت دارم بی آنکه ابلهانه بپندارم تو خود می‏دانی.

همیشه یک فردایی هست و زندگی برای بهترین کارها فرصتی به ما می‏دهد، اما اگر اشتباه کنم و امروز همه‏ی آن چیزی باشد که از عمر برای من مانده، فقط می‌خواهم به تو یک چیز بگویم؛ دوستت دارم، تا هیچ‏گاه از یاد نبری.

فردا برای هیچکس تضمین نشده ، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری، پس زمان از کف مده عمل کن، همین امروز شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بی‏ شک تأسف روزی را خواهی خورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیت‏ های زندگی تو را از برآوردن آخرین خواسته‏‌ی آنها بازداشتند.

دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آن‏ها مدام در گوششان زمزمه کن، مهربانانه دوستشان داشته باش. زمان را برای گفتن یک متأسفم، مرا ببخش، متشکّرم و دیگر مهرواژه ‏هایی که می‏دانی از دست مده. هیچکس تو را به خاطر افکار پنهانت به یاد نمی‏آورد، پس از خداوند خرد و توانایی بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه حد برای تو عزیز است.
🍏🍎🍃
1
💌
𝐇𝐀𝐏𝐏𝐘 𝐍𝐄𝐖 𝐃𝐀𝐘

All seasons are beautiful for the person who carries happiness within.

Horace Friess

تمام فصول
برای کسی که شادی را
در درون خود دارد زیباست....

درودی به چهارفصلی شاد 💖
چهارشنبه تان به عشق و لبخند
صبح تان به خیر روزتان به مهر

🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


چو غلام آفتابم
هم از آفتاب گویم
نه شبم نه شب‌پرستم
که حدیث خواب گویم

#حضرت_مولانا
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


خوشتر از
دوران عشق ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست

ما همه چشمیم و
تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو
دور ای صنم

روی مپوشان که بهشتی بود
هر که ببیند چو تو حور ای صنم

حور خطا گفتم اگر خواندمت
ترک ادب رفت و قصور ای صنم

تا به کرم خرده نگیری که من
غایبم از ذوق حضور ای صنم

روی تو بر پشت زمین خلق را
موجب فتنه‌ست و فتور ای صنم

این همه دلبندی و خوبی تو را
موضع نازست و غرور ای صنم

سروبنی خاسته چون قامتت
تا ننشینیم صبور ای صنم

این همه طوفان
به سرم می‌رود
از جگری همچو
تنور ای صنم

سعدی از این چشمه
حیوان که خورد
سیر نگردد
به مرور ای صنم

استادسخن# سعدی
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدایم کن
علیرضا افتخاری
🎼❤️🎼

🗣#علیرضا_افتخاری
--------------------------
__صدایم کن!
از مرز اساطیر عشق؛
تا میعاد سپیده و شبنم
از بوسه های گرم شقایق؛
تا آغوش نخل هایِ
سر بزیر شکسته؛

صدایم کن! بگذار ...
باور کنم؛
که از شعله های
خشم نمرودیان؛ تنها...
خاکستر سردی به جای
می ماند !... و ... _

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شام بودیم ، ز خورشید جهان صبح شدیم

حضرت#مولانا
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM