تنهایی
گرشا رضایی
🎼❤️🎼
آدمها میآیند،
آدمها میروند.
هر ڪسی ڪه میآید،
چیزی برایت میآورد؛
هر آنڪس ڪه می رود
چیزی از تو را میبَرد!
آدمها میآیند،
آدمها میروند.
سالها بعد خواهی فهمید،
چیزی ڪه از "تو"
بر جای مانده، "خودت" نیست...
تڪههایی است جمع شده
از آدمهایی ڪه آورده بودند و در ازایش...
آرام آرام تو را تڪه تڪه بُردند....
#حمید_جدیدے
🍏🍎🍃
آدمها میآیند،
آدمها میروند.
هر ڪسی ڪه میآید،
چیزی برایت میآورد؛
هر آنڪس ڪه می رود
چیزی از تو را میبَرد!
آدمها میآیند،
آدمها میروند.
سالها بعد خواهی فهمید،
چیزی ڪه از "تو"
بر جای مانده، "خودت" نیست...
تڪههایی است جمع شده
از آدمهایی ڪه آورده بودند و در ازایش...
آرام آرام تو را تڪه تڪه بُردند....
#حمید_جدیدے
🍏🍎🍃
👌2
غزلیات حافظ 282
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_282
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش
بتِ سنگین دلِ سیمین بناگوش
نگاری چابکی شِنگی کُلَه دار
ظریفی مَه وشی تُرکی قباپوش
ز تابِ آتشِ سودایِ عشقش
به سانِ دیگ دایم میزنم جوش
چو پیراهن شوَم آسوده خاطر
گَرَش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مِهرت از جانم فراموش
دل و دینم دل و دینم بِبُردهست
بَر و دوشش بَر و دوشش بَر و دوش
دوایِ تو دوایِ توست حافظ
لبِ نوشش لبِ نوشش لبِ نوش
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش
بتِ سنگین دلِ سیمین بناگوش
نگاری چابکی شِنگی کُلَه دار
ظریفی مَه وشی تُرکی قباپوش
ز تابِ آتشِ سودایِ عشقش
به سانِ دیگ دایم میزنم جوش
چو پیراهن شوَم آسوده خاطر
گَرَش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مِهرت از جانم فراموش
دل و دینم دل و دینم بِبُردهست
بَر و دوشش بَر و دوشش بَر و دوش
دوایِ تو دوایِ توست حافظ
لبِ نوشش لبِ نوشش لبِ نوش
🍏🍎🍃
❤1👏1
معمای عشق
○ چو پیراهن شوَم آسوده خاطر گَرَش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مِهرت از جانم فراموش
نگردد مِهرت از جانم فراموش
❤1👌1
○
جمعه زورقی ست؛
نشسته به گل ...
که خاطرات هفت روز هفته را
بر تن عریانِ موج های پریشِ
سرگردان به ساحل می رساند
جمعه بال های شکسته ی
چکاوکی جا مانده از کوچ است؛
که میله های تنگِ قفس را
به انتظار بهار ... می شمارد ...
جمعه لبخند
شکوفه های یاد توست؛
بر گونه های خیس ثانیه ها
که کوچه های سرد دلتنگی را
تا باور صبح شنبه قدم می زند!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
جمعه زورقی ست؛
نشسته به گل ...
که خاطرات هفت روز هفته را
بر تن عریانِ موج های پریشِ
سرگردان به ساحل می رساند
جمعه بال های شکسته ی
چکاوکی جا مانده از کوچ است؛
که میله های تنگِ قفس را
به انتظار بهار ... می شمارد ...
جمعه لبخند
شکوفه های یاد توست؛
بر گونه های خیس ثانیه ها
که کوچه های سرد دلتنگی را
تا باور صبح شنبه قدم می زند!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏2❤1
📕
فیودور میخایلوویچ داستایفسکی یا فیودور میخایلوویچ دوستویِوسکی نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار اهل روسیه بود. داستایفسکی عمق و فراز جامعه روسیه را تجربه کرد. شخصیتهای او در همهٔ رمانهایش با مشکلات روانشناسانه و عاطفی درگیر هستند اما مهمتر آنکه کتابهایش از آموزههای ایدئولوژیک زمان خود الهام میگرفتند.
----------------
غریق به کاهی هم متوسل میشود.
🍏🍎🍃
فیودور میخایلوویچ داستایفسکی یا فیودور میخایلوویچ دوستویِوسکی نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار اهل روسیه بود. داستایفسکی عمق و فراز جامعه روسیه را تجربه کرد. شخصیتهای او در همهٔ رمانهایش با مشکلات روانشناسانه و عاطفی درگیر هستند اما مهمتر آنکه کتابهایش از آموزههای ایدئولوژیک زمان خود الهام میگرفتند.
----------------
غریق به کاهی هم متوسل میشود.
🍏🍎🍃
👌2
Audio
📕✨📕
📕#جنایت و مکافات
✍#داستایوفسکی
بخش/ پنجم
بگذارید چنین ادعا کنم که جنایت و مکافات از بهترین رمان ها تاریخ ادبیات است. شاهکاری تکرارنشدنی که علم روانشناسی تا حد زیادی مدیون این رمان است. داستایفسکی رنج بشر را در این اثر چنان به تصویر کشید که هیچ رمانی قادر به مقابله با آن نیست.
🍏🍎🍃
📕#جنایت و مکافات
✍#داستایوفسکی
بخش/ پنجم
بگذارید چنین ادعا کنم که جنایت و مکافات از بهترین رمان ها تاریخ ادبیات است. شاهکاری تکرارنشدنی که علم روانشناسی تا حد زیادی مدیون این رمان است. داستایفسکی رنج بشر را در این اثر چنان به تصویر کشید که هیچ رمانی قادر به مقابله با آن نیست.
🍏🍎🍃
👌2
●
آرزو می کردم
که تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟
نه ، دریغا ، هرگز
باورم نیست؛
که خواننده ی شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی
با من اکنون
چه نشستن ها ، خاموشی ها
با تو کنون چه فراموشی هاست
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد ...
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
آرزو می کردم
که تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟
نه ، دریغا ، هرگز
باورم نیست؛
که خواننده ی شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی
با من اکنون
چه نشستن ها ، خاموشی ها
با تو کنون چه فراموشی هاست
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد ...
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
❤3👌1