○
شازده کوچولو پرسید:
دوست داشتناتو میخوای ببری تو گور باهاشون چکار کنی که ابرازشون نمیکنی؟
روباه گفت:
من دیگه دوست داشتن ندارم!
شازده کوچولو گفت:مگه میشه؟!
روباه گفت:آره
یه روز همه دوست داشتنامو دادم به یکی، ولی اون گمشون کرد، حالاهم هرجا دنبالشون میگردم پیداشون نمی کنم...
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
🍏🍎🍃
شازده کوچولو پرسید:
دوست داشتناتو میخوای ببری تو گور باهاشون چکار کنی که ابرازشون نمیکنی؟
روباه گفت:
من دیگه دوست داشتن ندارم!
شازده کوچولو گفت:مگه میشه؟!
روباه گفت:آره
یه روز همه دوست داشتنامو دادم به یکی، ولی اون گمشون کرد، حالاهم هرجا دنبالشون میگردم پیداشون نمی کنم...
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
🍏🍎🍃
❤2👌1
𝐆𝐎𝐎𝐃 𝐍𝐄𝐖 𝐃𝐀𝐘
----------------------------
گرچه میگفتند و میگفتم
شب بلند و زندگی در واپسینِ عمر کوتاه است
اما در ضمیرِ من یقین فریاد میزد:
همتی کُن در صبوری ، صبح در راه است
صبح در راه است ، باور داشتم این را
صبح بر اسب سپیدش تند میتازد
وین شبِ شب ، رنگ میبازد
صبح میآید ...
✍#نصرت_رحمانی
دوشنبه تان به گلخنده های شادی
🍏🍎🍃
----------------------------
گرچه میگفتند و میگفتم
شب بلند و زندگی در واپسینِ عمر کوتاه است
اما در ضمیرِ من یقین فریاد میزد:
همتی کُن در صبوری ، صبح در راه است
صبح در راه است ، باور داشتم این را
صبح بر اسب سپیدش تند میتازد
وین شبِ شب ، رنگ میبازد
صبح میآید ...
✍#نصرت_رحمانی
دوشنبه تان به گلخنده های شادی
🍏🍎🍃
❤1👌1
❤1👌1
@sonati444telegram
شمس الضحى_حسام الدين سراج
🎼❤️🎼
زان باده پُر کن ساغرم
کز وی سحر سر میزند
خورشید در خم خانهاش
هر صبح ساغر میزند
از چند و چونم وارهان،
با جرعهای آتش فشان
ز آبی که آتش بیامان،
در خشک و در تر میزند
#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
زان باده پُر کن ساغرم
کز وی سحر سر میزند
خورشید در خم خانهاش
هر صبح ساغر میزند
از چند و چونم وارهان،
با جرعهای آتش فشان
ز آبی که آتش بیامان،
در خشک و در تر میزند
#حسین_منزوی
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
هیچ کس گمان نداشت این
کیمیای عشق را ببین
کیمیای نور را که خاک خسته را
صبح و سبزه می کند
کیمیا و سحر صبح را نگاه کن
جای بذر مرگ و برگ خونی خزان
کیمیای عشق و صبح
و سبزه آفریده است ؛
خنده های کودکان وباغ مدرسه
کیمیای عشق سرخ را ببین
هیچ کس گمان نداشت ...
#معینی_ کرمانشاهی 🕊
درود و مهر صبح تون به خیر
🍏🍎🍃
هیچ کس گمان نداشت این
کیمیای عشق را ببین
کیمیای نور را که خاک خسته را
صبح و سبزه می کند
کیمیا و سحر صبح را نگاه کن
جای بذر مرگ و برگ خونی خزان
کیمیای عشق و صبح
و سبزه آفریده است ؛
خنده های کودکان وباغ مدرسه
کیمیای عشق سرخ را ببین
هیچ کس گمان نداشت ...
#معینی_ کرمانشاهی 🕊
درود و مهر صبح تون به خیر
🍏🍎🍃
❤1👌1
🙏1👌1
Calm Before Storm (Aramesh Ghabl Az Toofan)
Bijan Mortazavi
🎼❤️🎼
🎼 "آرامش قبل از طوفان"
🎻#"بیژن مرتضوی".
-----------------------
این کیست
گشوده خوش تر از صبح
پیشانیِ بیکرانه در من..؟!
از شوقِ کدام گل
شکفته ست
این باغِ پر از جوانه در من؟!
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
🎼 "آرامش قبل از طوفان"
🎻#"بیژن مرتضوی".
-----------------------
این کیست
گشوده خوش تر از صبح
پیشانیِ بیکرانه در من..؟!
از شوقِ کدام گل
شکفته ست
این باغِ پر از جوانه در من؟!
✍#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
آن زمانهایی که من نخواهم بود
ابری با تو خواهد بود
و سایهاش همیشه بالای سرت،
آن ابر منم؛
نخواهی شناخت..._
_در تنهاییات،
با کسی که نیست سخن خواهی گفت
خواهی گفت،
آنچه را که تا حال بر زبان نیاوردهای
با گوشِ جان تو را خواهد شنید
آن که نیست، منم؛
نخواهی شناخت...
سوز و دردی بیهنگام را
حس خواهی کرد
بیآنکه بدانی از کجاست
قلبت در خاطرات به تپش خواهد افتاد
آن درد و سوز منم؛
نخواهی شناخت...
✍#عزیز_نسین
🔁#فرید_فرخزاد
🍏🍎🍃
آن زمانهایی که من نخواهم بود
ابری با تو خواهد بود
و سایهاش همیشه بالای سرت،
آن ابر منم؛
نخواهی شناخت..._
_در تنهاییات،
با کسی که نیست سخن خواهی گفت
خواهی گفت،
آنچه را که تا حال بر زبان نیاوردهای
با گوشِ جان تو را خواهد شنید
آن که نیست، منم؛
نخواهی شناخت...
سوز و دردی بیهنگام را
حس خواهی کرد
بیآنکه بدانی از کجاست
قلبت در خاطرات به تپش خواهد افتاد
آن درد و سوز منم؛
نخواهی شناخت...
✍#عزیز_نسین
🔁#فرید_فرخزاد
🍏🍎🍃
❤1🙏1
استاد#شمس_لنگرودی
زاد روزتان فرخنده 🎂
محمدتقی جواهری گیلانی
زادهٔ ۲۶ آبان ۱۳۲۹_ لنگرود
-------------------------'
دستهای تو انگار
پرچمهای صلحاند
بر خرابهی روزهای من
که جز نشانهای از گنجها در او باقی نیست
زورقها و نگهبانانی
که باروت کشفشده را به جزیرهی دور می برند.
دستهای تو انگار
سیمهای تارند
که ترانههای حرام را پنهانی
در آتش رودخانههایشان حفظ میکنند،
رودهایی روشن
که صورت سربازهای شکستخورده
رادر آتش زخمها میشویند.
🍏🍎🍃
زاد روزتان فرخنده 🎂
محمدتقی جواهری گیلانی
زادهٔ ۲۶ آبان ۱۳۲۹_ لنگرود
-------------------------'
دستهای تو انگار
پرچمهای صلحاند
بر خرابهی روزهای من
که جز نشانهای از گنجها در او باقی نیست
زورقها و نگهبانانی
که باروت کشفشده را به جزیرهی دور می برند.
دستهای تو انگار
سیمهای تارند
که ترانههای حرام را پنهانی
در آتش رودخانههایشان حفظ میکنند،
رودهایی روشن
که صورت سربازهای شکستخورده
رادر آتش زخمها میشویند.
🍏🍎🍃
❤1🙏1