○
ملک مطرود که این بدید گفت: "پس اینجاست آن اقلیمی، آن خاک و آب و هوایی که باید با آسمانش معاوضه کنیم، و این ظلمت ترشرو را به جای آن فروغ آسمانی که از کف دادهایم بستانیم؟ حالا که اختیار تصمیم درباره آنچه باید به نام عدالت شود با آن کس است که اکنون فرمانروا است، چنین باشد! هرقدر دور از او باشیم که شعوری بیش از همگنان خویش ندارد، اما زورمندی بیشتری از آنان فراترش نهاده است، بهتر است. وداعت باد، ای دیار مسعودی که مسکنِ جاودان سروری، و درود بر تو، ای دنیای دوزخی، ای سرزمینِ وحشتها! هان، ای دوزخِ ژرف، خداوندگار تازه خویش را بپذیر، زیرا که وی برایت اندیشهای به ارمغان آورده است که زمان و مکان را در آن اثری نتواند بود.
روح خود خانه خویشتن است، و میتواند در درونِ خویش از دوزخی بهشتی و از بهشتی دوزخی سازد!
چه باک که در کجایم، زیرا که در همه جا همانم که بودم و آنم که باید باشم، یعنی فقط اندکی کهتر از آن کسم که نیروی تندرش وی را از من فراتر نهاده است! لااقل در اینجا آزاد خواهیم بود، زیرا که بیگمان قادر کل این مکان را از آن نساخته است که بر خانه خدایی ما بر آن رشک برد، یا هوای بیرون راندنمان از آن کند. در اینجا آسوده خیال حکم توانیم راند، و من بر آنم که به هر تقدیر حکمفرمایی کاری شایسته طلب است، ولو حکومت بر دوزخ باشد!
"در دوزخ سروری کردن به که در آسمان بنده بودن"
✍ #جان_میلتون
شاعر و نویسنده انگلیسی
📕 # بهشت گمشده
🍏🍎🍃
ملک مطرود که این بدید گفت: "پس اینجاست آن اقلیمی، آن خاک و آب و هوایی که باید با آسمانش معاوضه کنیم، و این ظلمت ترشرو را به جای آن فروغ آسمانی که از کف دادهایم بستانیم؟ حالا که اختیار تصمیم درباره آنچه باید به نام عدالت شود با آن کس است که اکنون فرمانروا است، چنین باشد! هرقدر دور از او باشیم که شعوری بیش از همگنان خویش ندارد، اما زورمندی بیشتری از آنان فراترش نهاده است، بهتر است. وداعت باد، ای دیار مسعودی که مسکنِ جاودان سروری، و درود بر تو، ای دنیای دوزخی، ای سرزمینِ وحشتها! هان، ای دوزخِ ژرف، خداوندگار تازه خویش را بپذیر، زیرا که وی برایت اندیشهای به ارمغان آورده است که زمان و مکان را در آن اثری نتواند بود.
روح خود خانه خویشتن است، و میتواند در درونِ خویش از دوزخی بهشتی و از بهشتی دوزخی سازد!
چه باک که در کجایم، زیرا که در همه جا همانم که بودم و آنم که باید باشم، یعنی فقط اندکی کهتر از آن کسم که نیروی تندرش وی را از من فراتر نهاده است! لااقل در اینجا آزاد خواهیم بود، زیرا که بیگمان قادر کل این مکان را از آن نساخته است که بر خانه خدایی ما بر آن رشک برد، یا هوای بیرون راندنمان از آن کند. در اینجا آسوده خیال حکم توانیم راند، و من بر آنم که به هر تقدیر حکمفرمایی کاری شایسته طلب است، ولو حکومت بر دوزخ باشد!
"در دوزخ سروری کردن به که در آسمان بنده بودن"
✍ #جان_میلتون
شاعر و نویسنده انگلیسی
📕 # بهشت گمشده
🍏🍎🍃
👌2
○
آفتاب که طلوع کند
دست های باد
پنجره را ... بیدار می کند؛
و گنجشک ها ؛ در ضیافت نور
در سخاوت شاخه های بلوطِ پیر
بال های سبز عشق را پر می دهند
و کوچه جای پایِ ردِ
قدم هایِ هفت روز هفته را
آب و جارو می کند!
جمعه میعادِ میلاد عشق است!
بر سنگفرش آبی ِ خاطره ها
و تپشِ قلب پروانه است؛
در یورش باد
بر گلبرگ هایِ
نشکفته ی احساس ...
فرح_فریماااا📕 معمای_عشق
آدینه تان به ترنم خوش عشق
🍏🍎🍃
آفتاب که طلوع کند
دست های باد
پنجره را ... بیدار می کند؛
و گنجشک ها ؛ در ضیافت نور
در سخاوت شاخه های بلوطِ پیر
بال های سبز عشق را پر می دهند
و کوچه جای پایِ ردِ
قدم هایِ هفت روز هفته را
آب و جارو می کند!
جمعه میعادِ میلاد عشق است!
بر سنگفرش آبی ِ خاطره ها
و تپشِ قلب پروانه است؛
در یورش باد
بر گلبرگ هایِ
نشکفته ی احساس ...
فرح_فریماااا📕 معمای_عشق
آدینه تان به ترنم خوش عشق
🍏🍎🍃
❤3🙏1
Morning Celebration
Karunesh
🎼❤️🎼
Karunesh_
Morning Celebration
🎼 موسیقیِ بی کلامِ مِلل - آلمانی
--------------------
_دوست دارم
ماهی ی
احساس من باشی
و من تُنگِ بلور
تُرد آغوش ات_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
Karunesh_
Morning Celebration
🎼 موسیقیِ بی کلامِ مِلل - آلمانی
--------------------
_دوست دارم
ماهی ی
احساس من باشی
و من تُنگِ بلور
تُرد آغوش ات_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
«یادت هست روی تپهها چه چشماندازی ما را در میان گرفته بود؟ در آنجا نه مرگ بود و نه زندگی. جاذبهیی عظیمتر و نیرومندتر از این هر دو ما را میکشید. ابدیت از ما دور نبود. آن لحظه که پرندهیی در شیب تپه صدایش را سرداد، لحظهیی بزرگ بود. آنجا من به معنی «ناب» پی بردم. چشمانداز ما علف ناب بود؛ مِهِ ناب؛ موسیقی ناب...»
[هنوز در سفرم، یادداشتهای منتشرنشدهٔ سهراب سپهری]
🍏🍎🍃
«یادت هست روی تپهها چه چشماندازی ما را در میان گرفته بود؟ در آنجا نه مرگ بود و نه زندگی. جاذبهیی عظیمتر و نیرومندتر از این هر دو ما را میکشید. ابدیت از ما دور نبود. آن لحظه که پرندهیی در شیب تپه صدایش را سرداد، لحظهیی بزرگ بود. آنجا من به معنی «ناب» پی بردم. چشمانداز ما علف ناب بود؛ مِهِ ناب؛ موسیقی ناب...»
[هنوز در سفرم، یادداشتهای منتشرنشدهٔ سهراب سپهری]
🍏🍎🍃
❤3👌1
○
به خودت باور داشته باش؛
هیچ چیز در جهان زیباتر
از باور داشتن نسبت به خودت نیست...
باور کن که فوق العادهای
🍏🍎🍃
به خودت باور داشته باش؛
هیچ چیز در جهان زیباتر
از باور داشتن نسبت به خودت نیست...
باور کن که فوق العادهای
🍏🍎🍃
👌2❤1🙏1
●
سعید نفیسی
ادیب، شاعر، نویسنده ، مترجم و تاریخ نگار وی در خانوادهای فرهیخته و فرهنگی پرورشیافت. تبارش پشتدرپشت طبیب بودند و پدرش فرهنگنویسی صاحبنام. وی در جوانی فرهنگِ غرب را تجربهکرد. نفیسی از استادانِ نسلِ اول دانشگاهِ تهران بود. آثارش آنقدر پرشمار و رنگارنگ است استاد نفیسی جز تاریخ و ادبیات و ترجمه، رمان و داستانِ کوتاه نیز مینوشت و داستانِ گزنده و طنزآمیزِ نیمهراهِ بهشتِ او اثری قابلِتوجه است.
سعید_نفیسی بیش از چهل سال درس گفت و نزدیک پنجاه سال مقاله و کتاب نوشت و در مسائل ایرانشناسی تحقیق کرد. کتابهای زیادی نوشت که بسیاری از آنها مفید و قابل استفاده خواهد بود. هزاران ایرانی و خارجی از مجلس درس و بحث او استفاده کردهاند و حق استادی و ارشاد بر اکثر کسانی دارد که امروز خود مردان راه حق و تجسساند.
۲۳ آبان سالگرد درگذشت استاد سعید نفیسی... گرامی🕊
🍏🍎🍃
سعید نفیسی
ادیب، شاعر، نویسنده ، مترجم و تاریخ نگار وی در خانوادهای فرهیخته و فرهنگی پرورشیافت. تبارش پشتدرپشت طبیب بودند و پدرش فرهنگنویسی صاحبنام. وی در جوانی فرهنگِ غرب را تجربهکرد. نفیسی از استادانِ نسلِ اول دانشگاهِ تهران بود. آثارش آنقدر پرشمار و رنگارنگ است استاد نفیسی جز تاریخ و ادبیات و ترجمه، رمان و داستانِ کوتاه نیز مینوشت و داستانِ گزنده و طنزآمیزِ نیمهراهِ بهشتِ او اثری قابلِتوجه است.
سعید_نفیسی بیش از چهل سال درس گفت و نزدیک پنجاه سال مقاله و کتاب نوشت و در مسائل ایرانشناسی تحقیق کرد. کتابهای زیادی نوشت که بسیاری از آنها مفید و قابل استفاده خواهد بود. هزاران ایرانی و خارجی از مجلس درس و بحث او استفاده کردهاند و حق استادی و ارشاد بر اکثر کسانی دارد که امروز خود مردان راه حق و تجسساند.
۲۳ آبان سالگرد درگذشت استاد سعید نفیسی... گرامی🕊
🍏🍎🍃
🕊2
غزلیات حافظ 268
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_268
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
گُلعِذاری ز گلستانِ جهان ما را بس
زین چمن سایهٔ آن سروِ روان ما را بس
من و همصحبتیِ اهلِ ریا دورَم باد
از گرانانِ جهان، رَطلِ گران ما را بس
قصرِ فردوس به پاداشِ عمل میبخشند
ما که رندیم و گدا، دیرِ مُغان ما را بس
بنشین بر لبِ جوی و گذرِ عمر ببین
کاین اشارت ز جهانِ گذران، ما را بس
نقدِ بازارِ جهان بِنگر و آزارِ جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم؟
دولتِ صحبتِ آن مونسِ جان ما را بس
از درِ خویش خدا را به بهشتم مَفرست
که سرِ کویِ تو از کون و مکان ما را بس
حافظ از مَشْرَبِ قسمت گِلِه ناانصافیس
طبعِ چون آب و غزلهایِ روان ما را بس
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
گُلعِذاری ز گلستانِ جهان ما را بس
زین چمن سایهٔ آن سروِ روان ما را بس
من و همصحبتیِ اهلِ ریا دورَم باد
از گرانانِ جهان، رَطلِ گران ما را بس
قصرِ فردوس به پاداشِ عمل میبخشند
ما که رندیم و گدا، دیرِ مُغان ما را بس
بنشین بر لبِ جوی و گذرِ عمر ببین
کاین اشارت ز جهانِ گذران، ما را بس
نقدِ بازارِ جهان بِنگر و آزارِ جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم؟
دولتِ صحبتِ آن مونسِ جان ما را بس
از درِ خویش خدا را به بهشتم مَفرست
که سرِ کویِ تو از کون و مکان ما را بس
حافظ از مَشْرَبِ قسمت گِلِه ناانصافیس
طبعِ چون آب و غزلهایِ روان ما را بس
🍏🍎🍃
❤1👏1
انسانیت یعنی:
به کسانی احترام بگذاری، که نه برایت کاری کردن و نه قراره کاری کنن ...
وگرنه همه به آدمهایی که بهشون نیاز دارند؛ احترام میگذارند.
🍏🍎🍃
به کسانی احترام بگذاری، که نه برایت کاری کردن و نه قراره کاری کنن ...
وگرنه همه به آدمهایی که بهشون نیاز دارند؛ احترام میگذارند.
🍏🍎🍃
👌2
○
زمانی ارتقا پیدا میکنید که در جواب یک آدم احمق کلی جواب داشته باشی، ولی سکوت اختیار کنی...
🍏🍎🍃
زمانی ارتقا پیدا میکنید که در جواب یک آدم احمق کلی جواب داشته باشی، ولی سکوت اختیار کنی...
🍏🍎🍃
👏1👌1