○
چه سبز بود ،
دورهای دور
قاصدک ها، پیامبرانِ
آرزوهایی بس سبز
نامه ها؛ پیام آوران عشق
پستچی ها؛ ره آوردان زندگی
و سینه ی صندوق ها
چشمانی راز آلوده
در انتظاری خوش؛
انگار
قرن هاست؛
قاصدک ها، در باد گم شده اند
پستچی ها
پشت در بسته ی
زنگ زده ای نگشوده؛
به خواب پاییز رفته اند
و صندوق های پست؛
طلیعه دار صندوق های
سیاهِ فریب؛
سال هاست... سر در گریبانِ
غربتی سرد... گریسته اند ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
روز جهانی پست گرامی 💌
🍏🍎🍃
چه سبز بود ،
دورهای دور
قاصدک ها، پیامبرانِ
آرزوهایی بس سبز
نامه ها؛ پیام آوران عشق
پستچی ها؛ ره آوردان زندگی
و سینه ی صندوق ها
چشمانی راز آلوده
در انتظاری خوش؛
انگار
قرن هاست؛
قاصدک ها، در باد گم شده اند
پستچی ها
پشت در بسته ی
زنگ زده ای نگشوده؛
به خواب پاییز رفته اند
و صندوق های پست؛
طلیعه دار صندوق های
سیاهِ فریب؛
سال هاست... سر در گریبانِ
غربتی سرد... گریسته اند ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
روز جهانی پست گرامی 💌
🍏🍎🍃
❤1🙏1
🙏1👌1
🕊
تا عشق هست؛
تو در ذره ذره هستی سبز می مانی
یاد و خاطره ات، در قطره قطره های
باران، در لطافت و نرمی نسیم
در بال زدن پروانه ها
یاد تو؛ عزیز سفر کرده ی من؛
در برگ برگِ نوشکفته یِ جوانه ها،
در عطرِ خوشِ رازقی ها؛
در هر روز و شب، نه فقط
پنج شنبه ها؛
در تمام لحظه ها، یاد تو؛ جاری ست...
هستی؛... با من، در من؛
تا با عشق از تو یاد می شود
تا با خاطرات خوش ات هم سفر می شوم
تو هستی، نمرده ای،
در یادی نه در خاکی...
یاد عزیزان سفر کرده به عشق🕊
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
تا عشق هست؛
تو در ذره ذره هستی سبز می مانی
یاد و خاطره ات، در قطره قطره های
باران، در لطافت و نرمی نسیم
در بال زدن پروانه ها
یاد تو؛ عزیز سفر کرده ی من؛
در برگ برگِ نوشکفته یِ جوانه ها،
در عطرِ خوشِ رازقی ها؛
در هر روز و شب، نه فقط
پنج شنبه ها؛
در تمام لحظه ها، یاد تو؛ جاری ست...
هستی؛... با من، در من؛
تا با عشق از تو یاد می شود
تا با خاطرات خوش ات هم سفر می شوم
تو هستی، نمرده ای،
در یادی نه در خاکی...
یاد عزیزان سفر کرده به عشق🕊
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏1🕊1
📕
بعدازظهر پنجشنبه بود؛ مثل همهٔ
پنجشنبه ها خاموش و دلگیر و کمی هم خوشی تعطیلی جمعه. اواخر پاییز بود. اتاق هنوز نم داشت. یک هفته پیش سیل آمده بود. بابام زیرکرسی خوابیده بود. آفتاب روی دیوار کاهگلی حیاط رنگ می باخت؛ دلم می خواست آفتاب نرود. هیچ وقت نرود و مشق هایم خود به خود نوشته بشوند و بابام از خواب بیدار نشود: هر وقت بلند می شد، بهانه می گرفت و کتکمان می زد. دلهرهٔ شنبه در دلم بود. آن همه مشق و جدول ضرب ومعلم نامهربان و صدای ماست فروش دوره گرد در کوچه "چرا هیچ کس نبود که دوستمان داشته باشد؟" ولی بود. بچه گربه هایی بودند که شب ها، دزدکی توی جامان می بردیم. دست هامان را می لیسیدند و برایمان خرخر می کردند_
#علی_اشرف_درویشیان
🍏🍎🍃
بعدازظهر پنجشنبه بود؛ مثل همهٔ
پنجشنبه ها خاموش و دلگیر و کمی هم خوشی تعطیلی جمعه. اواخر پاییز بود. اتاق هنوز نم داشت. یک هفته پیش سیل آمده بود. بابام زیرکرسی خوابیده بود. آفتاب روی دیوار کاهگلی حیاط رنگ می باخت؛ دلم می خواست آفتاب نرود. هیچ وقت نرود و مشق هایم خود به خود نوشته بشوند و بابام از خواب بیدار نشود: هر وقت بلند می شد، بهانه می گرفت و کتکمان می زد. دلهرهٔ شنبه در دلم بود. آن همه مشق و جدول ضرب ومعلم نامهربان و صدای ماست فروش دوره گرد در کوچه "چرا هیچ کس نبود که دوستمان داشته باشد؟" ولی بود. بچه گربه هایی بودند که شب ها، دزدکی توی جامان می بردیم. دست هامان را می لیسیدند و برایمان خرخر می کردند_
#علی_اشرف_درویشیان
🍏🍎🍃
👌2❤1
○
ویرانهایست این جهان. عمر کفاف نمیدهد که آباد کنیم. و غیرت، رخصت نمیدهد که رها کنیم. اینگونه رها کردن نشانهی رذالت، پس آبادسازی یک گوشهی گُم جهان به دست ما، آبادسازی کل عالم است به دست همگان.
📕 مردی در تبعید ابدی
✍🏻 #نادر_ابراهیمی
🍏🍎🍃
ویرانهایست این جهان. عمر کفاف نمیدهد که آباد کنیم. و غیرت، رخصت نمیدهد که رها کنیم. اینگونه رها کردن نشانهی رذالت، پس آبادسازی یک گوشهی گُم جهان به دست ما، آبادسازی کل عالم است به دست همگان.
📕 مردی در تبعید ابدی
✍🏻 #نادر_ابراهیمی
🍏🍎🍃
👌2