○
«آه، چرا نگویم که درد غربتِ پونههای صحرایی را دارم.
نه، ترسی ندارم که بگویم میخواهم از پاریس بروم. میخواهم کتابهایم را به گوشهیی پرتاب کنم. کعبۀ نقاشان را پشت سر بگذارم، بروم در شیب یکی از درّههای سرزمین خودمان، ساعتها به سرخی یک گل شقایق خیره شوم.
چه کسی میتواند به من و این پندارهایم بخندد؟ در زندگی من یک گل شقایق جای خودش را دارد.
و شاید به نظر غریب آید اگر بگویم وقتی روی گذشته خم میشوم تصویر درخت اقاقیا را از پس حوادث زندگیم روشنتر میبینم.
به راستی اندکی شگفتآور است، امّا نه. برای چه یک دیوار کاهگلی که روزی از سایهاش گذشتهایم، نتواند در زندگی ما رخنه کند؟ چرا یک کلاغ که بر شاخه کاجی دیدهایم نتواند جاپای خودش را روی احساس ما بگذارد؟
یک لحظه هوشیاری که در یکی از شنزارهای اطراف کاشان به سراغ من آمد، از برترین نوسانهای زندگی من چه چیز کم دارد؟ برای همین است که من میتوانم بسی چیزها را از دست بدهم تا یک «آن» را زندگی کنم. میتوانم از چشمانداز فریبای یک سفر چشم بپوشم تا یک «شب» را زندگی کنم.
گزیده ای از کتاب
" هنوز در سفرم " از سهراب سپهری
🍏🍎🍃
«آه، چرا نگویم که درد غربتِ پونههای صحرایی را دارم.
نه، ترسی ندارم که بگویم میخواهم از پاریس بروم. میخواهم کتابهایم را به گوشهیی پرتاب کنم. کعبۀ نقاشان را پشت سر بگذارم، بروم در شیب یکی از درّههای سرزمین خودمان، ساعتها به سرخی یک گل شقایق خیره شوم.
چه کسی میتواند به من و این پندارهایم بخندد؟ در زندگی من یک گل شقایق جای خودش را دارد.
و شاید به نظر غریب آید اگر بگویم وقتی روی گذشته خم میشوم تصویر درخت اقاقیا را از پس حوادث زندگیم روشنتر میبینم.
به راستی اندکی شگفتآور است، امّا نه. برای چه یک دیوار کاهگلی که روزی از سایهاش گذشتهایم، نتواند در زندگی ما رخنه کند؟ چرا یک کلاغ که بر شاخه کاجی دیدهایم نتواند جاپای خودش را روی احساس ما بگذارد؟
یک لحظه هوشیاری که در یکی از شنزارهای اطراف کاشان به سراغ من آمد، از برترین نوسانهای زندگی من چه چیز کم دارد؟ برای همین است که من میتوانم بسی چیزها را از دست بدهم تا یک «آن» را زندگی کنم. میتوانم از چشمانداز فریبای یک سفر چشم بپوشم تا یک «شب» را زندگی کنم.
گزیده ای از کتاب
" هنوز در سفرم " از سهراب سپهری
🍏🍎🍃
❤2🙏1
Leham
Mohammadreza Zamani
🎼❤️🎼
میان دو دست تمنایم روییدی
در من تراویدی .
آهنگ تاریک اندامت را شنیدم :
نه صدایم
و نه روشنی
طنین تنهاییِ تو هستم
طنین تاریکیِ تو...
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
میان دو دست تمنایم روییدی
در من تراویدی .
آهنگ تاریک اندامت را شنیدم :
نه صدایم
و نه روشنی
طنین تنهاییِ تو هستم
طنین تاریکیِ تو...
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
❤1🙏1🕊1
○
در مراسم عروسی، پیرمردی در گوشه سالن تنها نشسته بود که داماد جلو آمد و گفت: سلام استاد آیا منو میشناسید؟
معلم بازنشسته جواب داد: خیر عزیزم فقط میدانم مهمان دعوتی از طرف داماد هستم.
داماد ضمن معرفی خود گفت: چطور آخه مگه میشه منو فراموش کرده باشید؟!
یادتان هست سالها قبل ساعت گران قیمت یکی از بچهها گم شد و شما فرمودید که باید جیب همه دانشآموزان را بگردید و گفتید همه باید رو به دیوار بایستیم و من که ساعت را دزدیده بودم از ترس و خجالت خیلی ناراحت بودم که آبرویم را میبرید، ولی شما ساعت را از جیبم بیرون آوردید ولی تفتیش جیب بقیهی دانشآموزان را تا آخر انجام دادید و تا پایان آن سال و سالهای بعد در اون مدرسه هیچ کس موضوع دزدی ساعت را به من نسبت نداد و خبردار نشد.
استاد گفت: باز هم شما را نشناختم! ولی واقعه را دقیق یادم هست. چون من موقع تفتیش جیب دانشآموزان چشمهایم را بسته بودم.
تربیت و حکمت معلمان، دانشآموزان را بزرگ مینماید!
🍏🍎🍃
در مراسم عروسی، پیرمردی در گوشه سالن تنها نشسته بود که داماد جلو آمد و گفت: سلام استاد آیا منو میشناسید؟
معلم بازنشسته جواب داد: خیر عزیزم فقط میدانم مهمان دعوتی از طرف داماد هستم.
داماد ضمن معرفی خود گفت: چطور آخه مگه میشه منو فراموش کرده باشید؟!
یادتان هست سالها قبل ساعت گران قیمت یکی از بچهها گم شد و شما فرمودید که باید جیب همه دانشآموزان را بگردید و گفتید همه باید رو به دیوار بایستیم و من که ساعت را دزدیده بودم از ترس و خجالت خیلی ناراحت بودم که آبرویم را میبرید، ولی شما ساعت را از جیبم بیرون آوردید ولی تفتیش جیب بقیهی دانشآموزان را تا آخر انجام دادید و تا پایان آن سال و سالهای بعد در اون مدرسه هیچ کس موضوع دزدی ساعت را به من نسبت نداد و خبردار نشد.
استاد گفت: باز هم شما را نشناختم! ولی واقعه را دقیق یادم هست. چون من موقع تفتیش جیب دانشآموزان چشمهایم را بسته بودم.
تربیت و حکمت معلمان، دانشآموزان را بزرگ مینماید!
🍏🍎🍃
👌2❤1
دوست
سهراب سپهری
✍#سهراب_سپهری
🎙#خسرو_شکیبایی
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت
حزن می روید
🍏🍎🍃
🎙#خسرو_شکیبایی
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت
حزن می روید
🍏🍎🍃
❤1👌1🕊1
○
امشب
هر درختی به اندازه ترس من برگ دارد
جرات حرف در هرم دیدار حل شد
ای سرآغازهای ملون !
چشمهای مرا در وزشهای جادو حمایت کنید
من هنوز
موهبتهای مجهول شب را
خواب میبینم ...
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
امشب
هر درختی به اندازه ترس من برگ دارد
جرات حرف در هرم دیدار حل شد
ای سرآغازهای ملون !
چشمهای مرا در وزشهای جادو حمایت کنید
من هنوز
موهبتهای مجهول شب را
خواب میبینم ...
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
❤1👌1
باور نکن تنهایی ات را
محمد اصفهانی
🎼❤️🎼
چه ڪسے میداند ڪه تو در پیله تنهایے خود تنهایی؟
چه ڪسے میداند ڪه تو در حسرت یک روزنه در فردایے
پیله ات را بگشا
تو به اندازه پروانه شدن زیبایے
# سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
چه ڪسے میداند ڪه تو در پیله تنهایے خود تنهایی؟
چه ڪسے میداند ڪه تو در حسرت یک روزنه در فردایے
پیله ات را بگشا
تو به اندازه پروانه شدن زیبایے
# سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز سه شنبه. ☀️🐓
☀️۱۵ مهر ۱۴۰۴
🌙۱۴ ربیع الثانی ۱۴۴۷
🌲۷ اکتبر ۲۰۲۵
--------☔️---☔️-----☔️------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
🍂🍃🍂
---------------------
-------------------
تا دست به اتفاق بر هم نزنیم
پایی ز نشاط بر سر غم نزنیم،
خیزیم و دمی
زنیم پیش از دمِ صبح،
کاین صبح
بسی دمد که ما دَم نزنیم
----------------
آرزو دارم با افتادن هر برگ از
شاخه، اندوه و ناشادی از روح
و قلب تان دورِ دور... و ناکامی
و ناامیدی، برگ های خشکیده ای
باشند؛ گم شده در آغوش باد
------------------
قدم هایتان در مسیری سبز
-----------
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز سه شنبه. ☀️🐓
☀️۱۵ مهر ۱۴۰۴
🌙۱۴ ربیع الثانی ۱۴۴۷
🌲۷ اکتبر ۲۰۲۵
--------☔️---☔️-----☔️------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
🍂🍃🍂
---------------------
-------------------
تا دست به اتفاق بر هم نزنیم
پایی ز نشاط بر سر غم نزنیم،
خیزیم و دمی
زنیم پیش از دمِ صبح،
کاین صبح
بسی دمد که ما دَم نزنیم
----------------
آرزو دارم با افتادن هر برگ از
شاخه، اندوه و ناشادی از روح
و قلب تان دورِ دور... و ناکامی
و ناامیدی، برگ های خشکیده ای
باشند؛ گم شده در آغوش باد
------------------
قدم هایتان در مسیری سبز
-----------
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🥰1