This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
نگو پول، نگو تحصیلات، نگو ظاهر و قیافه، نگو روابط یا مسئولیتهای زیاد مرا از رسیدن به خواستههایم باز داشته است.
خودت خوب میدانی که تمام اینها بهانه است.
فقط یک چیز است که ما را از زندگی کردن رویاهایمان باز میدارد،
و آن ترس است. دست و پای ترس را ببند تا دست و پای خودتان باز شود.
📕 نترس دختر غوغا به پا کن
✍🏼 #کارا_الویل_لیبا
🍏🍎🍃
نگو پول، نگو تحصیلات، نگو ظاهر و قیافه، نگو روابط یا مسئولیتهای زیاد مرا از رسیدن به خواستههایم باز داشته است.
خودت خوب میدانی که تمام اینها بهانه است.
فقط یک چیز است که ما را از زندگی کردن رویاهایمان باز میدارد،
و آن ترس است. دست و پای ترس را ببند تا دست و پای خودتان باز شود.
📕 نترس دختر غوغا به پا کن
✍🏼 #کارا_الویل_لیبا
🍏🍎🍃
👌1
Ghomar Baz
Mohsen Chavoshi - SubSeda.IR
🎼❤️🎼
همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر
همه غوطهها بخوردی همه کارها بکردی
منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر
همه نقدها شمردی به وکیل درسپردی
بشنو از این محاسب عدد و شمار دیگر
تو بسی سمن بران را به کنار درگرفتی
نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر
خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانی ...
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر
همه غوطهها بخوردی همه کارها بکردی
منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر
همه نقدها شمردی به وکیل درسپردی
بشنو از این محاسب عدد و شمار دیگر
تو بسی سمن بران را به کنار درگرفتی
نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر
خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانی ...
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤1
غزلیات حافظ 221
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_221
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَد
ور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَد
چو ماهِ نو رَهِ بیچارگانِ نَظّاره
زَنَد به گوشهٔ ابرو و در نقاب رود
شبِ شراب خرابم کُنَد به بیداری
وگر به روز شکایت کنم به خواب رود
طریقِ عشق پرآشوب و فتنه است ای دل
بیفتد آن که در این راه با شتاب رود
گدایی درِ جانان به سلطنت مفروش
کسی ز سایهٔ این در به آفتاب رود؟
سوادِ نامهٔ مویِ سیاه چون طی شد
بَیاض کم نَشَوَد گر صد انتخاب رود
حباب را چو فِتَد بادِ نخوت اندر سر
کلاه داریَش اندر سرِ شراب رود
حجابِ راه تویی حافظ از میان برخیز
خوشا کسی که در این راه بیحجاب رود
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَد
ور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَد
چو ماهِ نو رَهِ بیچارگانِ نَظّاره
زَنَد به گوشهٔ ابرو و در نقاب رود
شبِ شراب خرابم کُنَد به بیداری
وگر به روز شکایت کنم به خواب رود
طریقِ عشق پرآشوب و فتنه است ای دل
بیفتد آن که در این راه با شتاب رود
گدایی درِ جانان به سلطنت مفروش
کسی ز سایهٔ این در به آفتاب رود؟
سوادِ نامهٔ مویِ سیاه چون طی شد
بَیاض کم نَشَوَد گر صد انتخاب رود
حباب را چو فِتَد بادِ نخوت اندر سر
کلاه داریَش اندر سرِ شراب رود
حجابِ راه تویی حافظ از میان برخیز
خوشا کسی که در این راه بیحجاب رود
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
عصر پاییزی تان شاد و دلنشین ☔️
برگ برگ آرزوهایتان رنگین به عشق و به اجابت نگاه سبز و پرمهر آفرینش🍮🫖
🍏🍎🍃
عصر پاییزی تان شاد و دلنشین ☔️
برگ برگ آرزوهایتان رنگین به عشق و به اجابت نگاه سبز و پرمهر آفرینش🍮🫖
🍏🍎🍃
❤1
16D - Indila - Tourner Dans Le Vide
@Musics16D
🎼❤️🎼
🎼 Indila
--------------------
آنتونن آرتو در " ستایش دیوانگی " می نویسد:
" هرگز شعری ، نوشته ای ، تابلوی نقاشی و مجسمه ای ، بنای زیبا و ارزشمندی ، اختراعی ، کشف بزرگی به وجود نمی آید مگر آن که خالق آن خواسته باشد ساعت هایی از دوزخ تحمل ناپذیر زندگی رهایی یابد . "
🍏🍎🍃
🎼 Indila
--------------------
آنتونن آرتو در " ستایش دیوانگی " می نویسد:
" هرگز شعری ، نوشته ای ، تابلوی نقاشی و مجسمه ای ، بنای زیبا و ارزشمندی ، اختراعی ، کشف بزرگی به وجود نمی آید مگر آن که خالق آن خواسته باشد ساعت هایی از دوزخ تحمل ناپذیر زندگی رهایی یابد . "
🍏🍎🍃
❤1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
تو را سری ست،
که با ما...
فرو نمی آید ...
مرا دلی
که صبوری
از او نمیآید
✍سعدی
🍏🍎🍃
تو را سری ست،
که با ما...
فرو نمی آید ...
مرا دلی
که صبوری
از او نمیآید
✍سعدی
🍏🍎🍃
❤1
°
قاصدک ها؛
گل هایِ بخواب رفته ی
بهار دیروزند...
به باد بگو؛ در انتظارِ
رنگین کمانِ پاییز؛ بسترِ
شکوفه ها را پر پر نکن؛
قاصدک ها
دست های گم شده؛
در بهاری بی باران اند...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
قاصدک ها؛
گل هایِ بخواب رفته ی
بهار دیروزند...
به باد بگو؛ در انتظارِ
رنگین کمانِ پاییز؛ بسترِ
شکوفه ها را پر پر نکن؛
قاصدک ها
دست های گم شده؛
در بهاری بی باران اند...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
○
زمستان سرد را چه کند؟ زمستانی که سرمای آن مانند سوزنی تا مغز استخوان فرو میرود. فکر بچهها را چه کند؟ جواب نبودن و نیامدن پدرشان را چه جوری بدهد؟ جواب بچهها پیشکش، جواب مردم روستا را چه بدهد؟ جواب و نگاه گرگصفتان زمینج. دستدرازی مردهای گرگنما را چه کار کند؟ فقط جالی سلوچ خالی نیست. جای پدر خالیست. جای مردانگی و غیرت خالیست.
✍#محمود_دولت_آبادی
📕#جای_خالی_سلوچ
🍏🍎🍃
زمستان سرد را چه کند؟ زمستانی که سرمای آن مانند سوزنی تا مغز استخوان فرو میرود. فکر بچهها را چه کند؟ جواب نبودن و نیامدن پدرشان را چه جوری بدهد؟ جواب بچهها پیشکش، جواب مردم روستا را چه بدهد؟ جواب و نگاه گرگصفتان زمینج. دستدرازی مردهای گرگنما را چه کار کند؟ فقط جالی سلوچ خالی نیست. جای پدر خالیست. جای مردانگی و غیرت خالیست.
✍#محمود_دولت_آبادی
📕#جای_خالی_سلوچ
🍏🍎🍃
👌1
○
گر چه از خاطر وحشی
هوس روی تو رفت
وز دلش آرزوی قامت
دلجوی تو رفت
شد دلآزرده و آزرده دل
از کوی تو رفت
با دل پر گله از ناخوشی
خوی تو رفت
حاش لله که وفای تو
فراموش کند
سخن مصلحتآمیز
کسان گوش کند
-----------------
کمالالدّین یا شمسالدّین محمّد وحشی بافقی یکی از شاعران نامدار سدهٔ دهم که در سال ۹۳۹ هجری قمری در شهر بافق از توابع یزد چشم به جهان گشود
و در همان یزد چشم از جهان فروبست.
اشعار او در سبک مثنوی، رباعیات و غزلیات عاشقانه بوده است.
سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
گر چه از خاطر وحشی
هوس روی تو رفت
وز دلش آرزوی قامت
دلجوی تو رفت
شد دلآزرده و آزرده دل
از کوی تو رفت
با دل پر گله از ناخوشی
خوی تو رفت
حاش لله که وفای تو
فراموش کند
سخن مصلحتآمیز
کسان گوش کند
-----------------
کمالالدّین یا شمسالدّین محمّد وحشی بافقی یکی از شاعران نامدار سدهٔ دهم که در سال ۹۳۹ هجری قمری در شهر بافق از توابع یزد چشم به جهان گشود
و در همان یزد چشم از جهان فروبست.
اشعار او در سبک مثنوی، رباعیات و غزلیات عاشقانه بوده است.
سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
🕊1
شعر وحشی بافقی
@Best_Stories
.
من آن مرغم که افکندم
به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام
کردم مبتلا خود را
نه دستی داشتم بر سر
نه پایی داشتم در گل
به دست خویش کردم این
چنین بی دست و پا خود را
✍#وحشی_بافقی
🎤#حسن_
🍏🍎🍃
من آن مرغم که افکندم
به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام
کردم مبتلا خود را
نه دستی داشتم بر سر
نه پایی داشتم در گل
به دست خویش کردم این
چنین بی دست و پا خود را
✍#وحشی_بافقی
🎤#حسن_
🍏🍎🍃
❤1