○
ز صبح روی او
دارم صبوحی
نماز شام را هرگز نپایم
چو گل در باغ
حسنش خوش بخندم
چو صبح از
آفتابش خوش برآیم
#مولانای_جان
صبح زیبای پاییزی تان به عشق
🍏🍎🍃
ز صبح روی او
دارم صبوحی
نماز شام را هرگز نپایم
چو گل در باغ
حسنش خوش بخندم
چو صبح از
آفتابش خوش برآیم
#مولانای_جان
صبح زیبای پاییزی تان به عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1
Audio
🎼❤️🎼
هرگز...
در تمام زندگیام
همانند تو کسی را نشناختم،
هرگز، هرگز...
هرگز به کسی، مانند تو
اینچنین نزديك نشدهام...
به این خاطر است
که فراموشت نخواهم كرد، نه...
تو در زندگی ام چیزی بینظیری...
با تو آغاز كردم
و گویی که
با تو به پایان
خواهم رسید...
#غسان_کنفانی
🍏🍎🍃
هرگز...
در تمام زندگیام
همانند تو کسی را نشناختم،
هرگز، هرگز...
هرگز به کسی، مانند تو
اینچنین نزديك نشدهام...
به این خاطر است
که فراموشت نخواهم كرد، نه...
تو در زندگی ام چیزی بینظیری...
با تو آغاز كردم
و گویی که
با تو به پایان
خواهم رسید...
#غسان_کنفانی
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
هیچکس نمیتونه تو رو نجات بده، اگه خودت نخوای.
👤#آنا_فروید
🍏🍎🍃
عشق... اما... می تواند
چتر نجات تو باشد،
وقتی لبه ی
تیز پرتگاهی مهیب؛
بین بودن... یا... نبودن...
تنها... به نبودن می اندیشی...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
تمامی ِ لحظه هایتان به عشق
🍏🍎🍃
هیچکس نمیتونه تو رو نجات بده، اگه خودت نخوای.
👤#آنا_فروید
🍏🍎🍃
عشق... اما... می تواند
چتر نجات تو باشد،
وقتی لبه ی
تیز پرتگاهی مهیب؛
بین بودن... یا... نبودن...
تنها... به نبودن می اندیشی...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
تمامی ِ لحظه هایتان به عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1
غزلیات حافظ 218
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_218
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
در ازل هر کو به فیضِ دولت ارزانی بُوَد
تا ابد جامِ مرادش همدمِ جانی بُوَد
من همان ساعت که از مِی خواستم شد توبه کار
گفتم این شاخ ار دهد باری، پشیمانی بُوَد
خود گرفتم کَافکَنَم سجاده چون سوسن به دوش
همچو گُل بر خِرقه رنگِ مِی مسلمانی بُوَد
بی چراغِ جام در خلوت نمییارم نشست
زان که کُنجِ اهلِ دل باید که نورانی بُوَد
همتِ عالی طلب جامِ مُرَصَّع گو مباش
رند را آبِ عِنَب یاقوتِ رُمّانی بُوَد
گرچه بیسامان نماید کارِ ما، سهلش مبین
کاندر این کشور گدایی، رَشکِ سلطانی بُوَد
نیک نامی خواهی ای دل با بَدان صحبت مدار
خودپسندی جانِ من بُرهانِ نادانی بُوَد
مجلسِ اُنس و بهار و بحثِ شعر اندر میان
نَستَدَن جامِ مِی از جانان گران جانی بُوَد
دی عزیزی گفت حافظ میخورد پنهان شراب
ای عزیزِ من! نه عیب آن بِه که پنهانی بود؟
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
در ازل هر کو به فیضِ دولت ارزانی بُوَد
تا ابد جامِ مرادش همدمِ جانی بُوَد
من همان ساعت که از مِی خواستم شد توبه کار
گفتم این شاخ ار دهد باری، پشیمانی بُوَد
خود گرفتم کَافکَنَم سجاده چون سوسن به دوش
همچو گُل بر خِرقه رنگِ مِی مسلمانی بُوَد
بی چراغِ جام در خلوت نمییارم نشست
زان که کُنجِ اهلِ دل باید که نورانی بُوَد
همتِ عالی طلب جامِ مُرَصَّع گو مباش
رند را آبِ عِنَب یاقوتِ رُمّانی بُوَد
گرچه بیسامان نماید کارِ ما، سهلش مبین
کاندر این کشور گدایی، رَشکِ سلطانی بُوَد
نیک نامی خواهی ای دل با بَدان صحبت مدار
خودپسندی جانِ من بُرهانِ نادانی بُوَد
مجلسِ اُنس و بهار و بحثِ شعر اندر میان
نَستَدَن جامِ مِی از جانان گران جانی بُوَد
دی عزیزی گفت حافظ میخورد پنهان شراب
ای عزیزِ من! نه عیب آن بِه که پنهانی بود؟
🍏🍎🍃
🙏1👌1
Audio
❤1👌1
َ○
ﺍﮔﺮ جرات خداحافظی ﺑﺎ گذشته ﺭا ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺯندگی، ﺳﻼمی ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪ تو ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ.
#ﭘﺎﺋﻮﻟﻮ_ﮐﻮﺋﯿﻠﻮ
عصر قشنگ پاییزی تان به ترنم خوش عشق و زندگی ☕️
🍏🍎🍃
ﺍﮔﺮ جرات خداحافظی ﺑﺎ گذشته ﺭا ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺯندگی، ﺳﻼمی ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪ تو ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ.
#ﭘﺎﺋﻮﻟﻮ_ﮐﻮﺋﯿﻠﻮ
عصر قشنگ پاییزی تان به ترنم خوش عشق و زندگی ☕️
🍏🍎🍃
❤2
●
"تا چشمهایت با تو هستند، به نظر عادی میآیند؛ اما همین که این چشمها ناگهان کور شوند، به میلهای داغ یا به سرپنجههایی سرد، تو دیگر تنور خانهای را هم که عمری در آن آتش افروختهای، نمیبینی. تازه درمییابی که چه از دست دادهای؛ که چه عزیزی از تو گم شده است: سلوچ
✍#محمود_دولت_آبادی
📕#جای_خالی_سلوچ
🍏🍎🍃
"تا چشمهایت با تو هستند، به نظر عادی میآیند؛ اما همین که این چشمها ناگهان کور شوند، به میلهای داغ یا به سرپنجههایی سرد، تو دیگر تنور خانهای را هم که عمری در آن آتش افروختهای، نمیبینی. تازه درمییابی که چه از دست دادهای؛ که چه عزیزی از تو گم شده است: سلوچ
✍#محمود_دولت_آبادی
📕#جای_خالی_سلوچ
🍏🍎🍃
👌1
○
دستم هزار مرتبه امروز
دست تو را صدا کرد.
چشمم هزار مرتبه امروز
چشم تو را صدا کرد
قلبم هزار مرتبه امروز
قلب تو را بلند صدا کرد -
منوچهر آتشی تحصیلات ابتدایی و متوسط را در بوشهر گذراند و برای گذراندن دوره دانشسرای مقدماتی به شیراز رفت.
در سال ۱۳۳۳ آموزگار شد و در بوشهر به تدریس پرداخت و در سال ۱۳۳۹ به دانشسرای عالی تهران وارد شد و در رشته زبان انگلیسی لیسانس گرفت.
او در مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات انگلیسی، فارغالتحصیل شد و در دبیرستانهای قزوین، به دبیری پرداخت.
وی در پایان سالهای خدمت دبیری به عنوان ویراستار در انتشارات سازمان رادیو و تلویزیون به کار پرداخت و در سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد و به بوشهر بازگشت.
نامبرده از سال ۱۳۳۳ انتشار شعرهایش را آغاز کرد و در فاصله چند سال توانست در شمار شاعران مطرح معاصر در آید.
نخستین مجموعه شعر او با عنوان آهنگ دیگر در سال ۱۳۳۹ در تهران چاپ شد و پس از این مجموعه، دو مجموعه دیگر با نامهای آواز خاک و دیدار در فلق انتشار یافت.
منوچهر آتشی در ۷۴ سالگی درگذشت.
وی چند روز قبل از مرگش به عنوان چهره ماندگار ادبیات معرفی شده بود.
۲ مهر زاد روز
منوچهر آتشی گرامی🎂
🍏🍎🍃
دستم هزار مرتبه امروز
دست تو را صدا کرد.
چشمم هزار مرتبه امروز
چشم تو را صدا کرد
قلبم هزار مرتبه امروز
قلب تو را بلند صدا کرد -
منوچهر آتشی تحصیلات ابتدایی و متوسط را در بوشهر گذراند و برای گذراندن دوره دانشسرای مقدماتی به شیراز رفت.
در سال ۱۳۳۳ آموزگار شد و در بوشهر به تدریس پرداخت و در سال ۱۳۳۹ به دانشسرای عالی تهران وارد شد و در رشته زبان انگلیسی لیسانس گرفت.
او در مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات انگلیسی، فارغالتحصیل شد و در دبیرستانهای قزوین، به دبیری پرداخت.
وی در پایان سالهای خدمت دبیری به عنوان ویراستار در انتشارات سازمان رادیو و تلویزیون به کار پرداخت و در سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد و به بوشهر بازگشت.
نامبرده از سال ۱۳۳۳ انتشار شعرهایش را آغاز کرد و در فاصله چند سال توانست در شمار شاعران مطرح معاصر در آید.
نخستین مجموعه شعر او با عنوان آهنگ دیگر در سال ۱۳۳۹ در تهران چاپ شد و پس از این مجموعه، دو مجموعه دیگر با نامهای آواز خاک و دیدار در فلق انتشار یافت.
منوچهر آتشی در ۷۴ سالگی درگذشت.
وی چند روز قبل از مرگش به عنوان چهره ماندگار ادبیات معرفی شده بود.
۲ مهر زاد روز
منوچهر آتشی گرامی🎂
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
امروز
ــ فرسوده ــ بازگشتم از کار،
اما
لبهای پنجره
به پرسش نگاهم
پاسخ نگفت
و چهرهی بدیع تو
از پشت میلههای فلزی
نشکفت.
امروز اتاقها
ــ مانند درههای بی کبک، سوتوکور است
بی خندههای گرم تو بی قالوقیل تو
امروز خانه گور است.
گلزار پُرطراوت قالی امروز
ــ بی چشمهسار فیاض اندام پاک تو افسرد
گلبوتههای لادن نورسته
ــ وقتی تو را ندیدند
ــ که از اتاق، خندان بیرون آیی
لبخند روی لبهاشان مرد
آن ختمی دوبرگه ــ که دیروز
در زیر پنجههای نجیب تو میتپید
و آوار خاک را پس میزد،
پژمرد.
امروز بی بهار سرسبز چشم تو
مرغان خستهبال نگاهم
از آشیانه پر نکشیدند
و قوچهای وحشی دستانم
در مرتع نچریدند.
امروز
ــ با یاد مهربانی دست تو، خواستم
با گربهی خیال تو بازی کنم
چنگال زد به گونهام از خشم
و چابک
از دستم
لغزید،
رفت!
امروز عصر
گنجشکهای خانه
ــ همبازیان خوب تو
بی دانه ماندند
وآن پیر سائل از دم در،
ناامید رفت!
امروز
در خشت و سنگ خانه غربت غمناکی بود
و با تمام اشیاء
ــ دیگ و اجاق و پنجره و پرده
اندوه پاکی بود.
دستم هزار مرتبه امروز
دست تو را صدا کرد.
چشمم هزار مرتبه امروز
چشم تو را صدا کرد.
قلبم هزار مرتبه امروز
قلب تو را بلند صدا کرد،
آنگاه
یکدم کلاف کوچهٔ یادم را
گام پُراضطراب تپش وا کرد.
✍#منوچهر_آتشی
زاد روزش گرامی 🎂
🍏🍎🍃
امروز
ــ فرسوده ــ بازگشتم از کار،
اما
لبهای پنجره
به پرسش نگاهم
پاسخ نگفت
و چهرهی بدیع تو
از پشت میلههای فلزی
نشکفت.
امروز اتاقها
ــ مانند درههای بی کبک، سوتوکور است
بی خندههای گرم تو بی قالوقیل تو
امروز خانه گور است.
گلزار پُرطراوت قالی امروز
ــ بی چشمهسار فیاض اندام پاک تو افسرد
گلبوتههای لادن نورسته
ــ وقتی تو را ندیدند
ــ که از اتاق، خندان بیرون آیی
لبخند روی لبهاشان مرد
آن ختمی دوبرگه ــ که دیروز
در زیر پنجههای نجیب تو میتپید
و آوار خاک را پس میزد،
پژمرد.
امروز بی بهار سرسبز چشم تو
مرغان خستهبال نگاهم
از آشیانه پر نکشیدند
و قوچهای وحشی دستانم
در مرتع نچریدند.
امروز
ــ با یاد مهربانی دست تو، خواستم
با گربهی خیال تو بازی کنم
چنگال زد به گونهام از خشم
و چابک
از دستم
لغزید،
رفت!
امروز عصر
گنجشکهای خانه
ــ همبازیان خوب تو
بی دانه ماندند
وآن پیر سائل از دم در،
ناامید رفت!
امروز
در خشت و سنگ خانه غربت غمناکی بود
و با تمام اشیاء
ــ دیگ و اجاق و پنجره و پرده
اندوه پاکی بود.
دستم هزار مرتبه امروز
دست تو را صدا کرد.
چشمم هزار مرتبه امروز
چشم تو را صدا کرد.
قلبم هزار مرتبه امروز
قلب تو را بلند صدا کرد،
آنگاه
یکدم کلاف کوچهٔ یادم را
گام پُراضطراب تپش وا کرد.
✍#منوچهر_آتشی
زاد روزش گرامی 🎂
🍏🍎🍃
❤1👌1