○
از باغ لبت
دوباره دمنوش رسید
عصرانه ی
شعر و شور و آغوش رسید
از چای سیاه چشم هایت برسان
کتری دلم به نقطه ی جوش رسید
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
از باغ لبت
دوباره دمنوش رسید
عصرانه ی
شعر و شور و آغوش رسید
از چای سیاه چشم هایت برسان
کتری دلم به نقطه ی جوش رسید
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
👌2❤1
○
"این که باید تسلیم بود، که باید تسلیم شد، که ناچاری و باید خود را به مرگ بدهی نیز چیزی است که در همه لحظهها به ذهن نمیآید. همیشه نمیآید! و غالباً وقتی چنین چیزی بر ذهن و چنین سخنی بر زبان میگذرد که خبری از خطر مرگ نیست. لبهگاه مرگ امان نمیدهد که به تسلیم بیندیشی. فرصتی در اختیار نداری. نه به تسلیم و نه به دفاع. در این دم تو، تودهای از ذرات هستی که پیوسته و پُر شتاب تمام میشوی.
شاید بتوان گفت: مثل آتش. مثل خود آتش. سرپا آتشی. به شتاب میسوزی تا تمام شوی. گرچه به ظاهر خشکیده، مُرده باشی. گرچه پشت به دیواره پوده چاه، هزار سال پیر شده باشی.
✍#محمود_دولت_آبادی
📕#جای_خالی_سلوچ
🍏🍎🍃
"این که باید تسلیم بود، که باید تسلیم شد، که ناچاری و باید خود را به مرگ بدهی نیز چیزی است که در همه لحظهها به ذهن نمیآید. همیشه نمیآید! و غالباً وقتی چنین چیزی بر ذهن و چنین سخنی بر زبان میگذرد که خبری از خطر مرگ نیست. لبهگاه مرگ امان نمیدهد که به تسلیم بیندیشی. فرصتی در اختیار نداری. نه به تسلیم و نه به دفاع. در این دم تو، تودهای از ذرات هستی که پیوسته و پُر شتاب تمام میشوی.
شاید بتوان گفت: مثل آتش. مثل خود آتش. سرپا آتشی. به شتاب میسوزی تا تمام شوی. گرچه به ظاهر خشکیده، مُرده باشی. گرچه پشت به دیواره پوده چاه، هزار سال پیر شده باشی.
✍#محمود_دولت_آبادی
📕#جای_خالی_سلوچ
🍏🍎🍃
👌2
▪️
نجمه زارع از شاعران دهه ی شصت عمر کوتاهی داشت. در این عمر کوتاهش اما، حدود 30 عنوان برگزیده در کنگره های شعر و 4 دفتر شعر، نام خود را در حافظه ی ادبی ایران ثبت کرد.
در 29 آذرماه 1361 در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. شش ماه پس از تولد همراه با خانوادهاش به قم عزیمت نمود و دوران دبستان را در مدرسهی «اوسطی» قم گذراند و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس «نرجسیه» و «شهدای چهارمردان» پشت سر گذاشت. طی سالهای 79 تا 81 در دانشگاه همدان به تحصیل در رشتهی عمران پرداخت و سرانجام، با اشتباه پزشک معالجش در 31 شهریور 1384 در بیمارستان گلپایگانی بر اثر ترزیق داروی بیهوشی چند روز به مرگ مغزی دچار شده بود و دارفانی را وداع گفت.امید می رفت که
بانو زارع بتواند موفقیت و اشعار تازه ای را بسراید ولی شمع عمرش در اوج جوانی خاموش شد ...
●
مردم چه میکنند که لبخند میزنند
غم را نمیشود که به رویم نیاورم
حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
مجبور میکنند بگویم که "بهترم"
#نجمه_زارع🖤 یادش سبز
سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
نجمه زارع از شاعران دهه ی شصت عمر کوتاهی داشت. در این عمر کوتاهش اما، حدود 30 عنوان برگزیده در کنگره های شعر و 4 دفتر شعر، نام خود را در حافظه ی ادبی ایران ثبت کرد.
در 29 آذرماه 1361 در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. شش ماه پس از تولد همراه با خانوادهاش به قم عزیمت نمود و دوران دبستان را در مدرسهی «اوسطی» قم گذراند و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس «نرجسیه» و «شهدای چهارمردان» پشت سر گذاشت. طی سالهای 79 تا 81 در دانشگاه همدان به تحصیل در رشتهی عمران پرداخت و سرانجام، با اشتباه پزشک معالجش در 31 شهریور 1384 در بیمارستان گلپایگانی بر اثر ترزیق داروی بیهوشی چند روز به مرگ مغزی دچار شده بود و دارفانی را وداع گفت.امید می رفت که
بانو زارع بتواند موفقیت و اشعار تازه ای را بسراید ولی شمع عمرش در اوج جوانی خاموش شد ...
●
مردم چه میکنند که لبخند میزنند
غم را نمیشود که به رویم نیاورم
حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
مجبور میکنند بگویم که "بهترم"
#نجمه_زارع🖤 یادش سبز
سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
🕊3
کیمیا
ویولن پرویز یاحقی
🎼❤️🎼
🎻 #پرویز_یاحقی
زاد روزش گرامی🎂
----------------------
فاصله ی آمدن و رفتن ما
فقط چند کوچه پس کوچه است؛
چند راه و بی راه...
چند قطره اشک؛ چند غنچه لبخند
چند بوسه چند حسرت چند آه...
و ساز شکسته ای که می نوازد غم ها و شادی های بال های زخمی ِپروازت را...
و کوله ای پر... از ...
حرف های ناگفته و بغض های نهفته...
و انتهای راه... سوت قطاری
که دور می شود ...
و مسافرانی خسته که در آخرین ایستگاه بدرقه ات
می کنند!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎻 #پرویز_یاحقی
زاد روزش گرامی🎂
----------------------
فاصله ی آمدن و رفتن ما
فقط چند کوچه پس کوچه است؛
چند راه و بی راه...
چند قطره اشک؛ چند غنچه لبخند
چند بوسه چند حسرت چند آه...
و ساز شکسته ای که می نوازد غم ها و شادی های بال های زخمی ِپروازت را...
و کوله ای پر... از ...
حرف های ناگفته و بغض های نهفته...
و انتهای راه... سوت قطاری
که دور می شود ...
و مسافرانی خسته که در آخرین ایستگاه بدرقه ات
می کنند!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1
👌3
کاسه های چشم من بر مزارشادی
نادر گلچین
🎼🤍🎼
🎼تشنه (برمزار شادی )
🗣#نادرگلچین 🕊
✍#معینی_کرمانشاهی
🎧🎼استاد #عمادرام
-----------------------
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
✍#سعدی
🍏🍎🍃
🎼تشنه (برمزار شادی )
🗣#نادرگلچین 🕊
✍#معینی_کرمانشاهی
🎧🎼استاد #عمادرام
-----------------------
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
✍#سعدی
🍏🍎🍃
❤1👌1🕊1
○
از شیارهای مبهم تردید
تا قدم های خسته ی پاییز
تمامِ راه را دویده ام؛
چراغ ها؛
در ازدحام رابطه؛ خاموش اند
و راه ها... بس تاریک...
دست هایم را بگیر؛
و تا آبی ِ دستان ات،
پلی از عشق بساز
شاید بشود؛
در بهارانی دگر
سبز شد؛ رویید
و در آسمانِ مردّد
این دیار سوخته ی
هزار توی غریب؛
عاشقانه پرید!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
تیک تاک نبض اولین شب پاییزی
تان تپنده به عشق، امید و زندگی
🍏🍎🍃
از شیارهای مبهم تردید
تا قدم های خسته ی پاییز
تمامِ راه را دویده ام؛
چراغ ها؛
در ازدحام رابطه؛ خاموش اند
و راه ها... بس تاریک...
دست هایم را بگیر؛
و تا آبی ِ دستان ات،
پلی از عشق بساز
شاید بشود؛
در بهارانی دگر
سبز شد؛ رویید
و در آسمانِ مردّد
این دیار سوخته ی
هزار توی غریب؛
عاشقانه پرید!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
تیک تاک نبض اولین شب پاییزی
تان تپنده به عشق، امید و زندگی
🍏🍎🍃
❤1🙏1
زان سلسله ی گیسو
علیرضا قربانی
🎼❤️🎼
تو با ابرها باریدی ...
پاییز؛ در چشم من گریست!
فصل ها، با یاد تو سبز شدند
و قلب من؛ تمام تورا
در هر فصل، نفس کشید!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
تو با ابرها باریدی ...
پاییز؛ در چشم من گریست!
فصل ها، با یاد تو سبز شدند
و قلب من؛ تمام تورا
در هر فصل، نفس کشید!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1🕊1