This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
پیرم و گاهی دلم
یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای
نغمه خوانی میکند
همتم تا میرود
ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار
عجز و ناتوانی میکند
بلبلی در سینه
مینالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم
آشتی و گلفشانی میکند
ما به داغ عشقبازیها
نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان
چشمکپرانی میکند
نای ما خامش ولی
این زهرهٔ شیطان هنوز
با همان شور و نوا
دارد شبانی میکند
گر زمین دودِ هوا گردد
همانا، آسمان
با همین نخوت که دارد
آسمانی میکند
سالها شد رفته
دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و
زندگانی میکند_
سالروز درگذشت استاد شهریار
روز شعر و ادب پارسی گرامی
🍏🍎🍃
پیرم و گاهی دلم
یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای
نغمه خوانی میکند
همتم تا میرود
ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار
عجز و ناتوانی میکند
بلبلی در سینه
مینالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم
آشتی و گلفشانی میکند
ما به داغ عشقبازیها
نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان
چشمکپرانی میکند
نای ما خامش ولی
این زهرهٔ شیطان هنوز
با همان شور و نوا
دارد شبانی میکند
گر زمین دودِ هوا گردد
همانا، آسمان
با همین نخوت که دارد
آسمانی میکند
سالها شد رفته
دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و
زندگانی میکند_
سالروز درگذشت استاد شهریار
روز شعر و ادب پارسی گرامی
🍏🍎🍃
👌1🕊1
❌✅
صبح ما خیر است ای یاران ز پیغام شما
جان ما مست است دائم از می جام شما
کام ما هر صبح شیرین گردد از پیغامتان
چون عسل شیرین کند یزدان ما کام شما
ا❌#اقبال_لاهوری
✅#جعلی
🍏🍎🍃
صبح ما خیر است ای یاران ز پیغام شما
جان ما مست است دائم از می جام شما
کام ما هر صبح شیرین گردد از پیغامتان
چون عسل شیرین کند یزدان ما کام شما
ا❌#اقبال_لاهوری
✅#جعلی
🍏🍎🍃
👌2
❤1🙏1
Audio
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من
خیال خود به شبگردی ، به زلفش دیدم و گفتم
رقیب من چه می خواهی تو از جان حبیب من
نهیبی می زدم با دل که زلفت را نلرزاند
ندانستم که زلفت هم ، بلرزد با نهیب من
خوشم من با تب عشقت ، طبیب آمد جوابش کن
حبیبم ، چشم بیمار تو بس باشد طبیب من_
✍🎤#استاد_شهریار
🍏🍎🍃
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من
خیال خود به شبگردی ، به زلفش دیدم و گفتم
رقیب من چه می خواهی تو از جان حبیب من
نهیبی می زدم با دل که زلفت را نلرزاند
ندانستم که زلفت هم ، بلرزد با نهیب من
خوشم من با تب عشقت ، طبیب آمد جوابش کن
حبیبم ، چشم بیمار تو بس باشد طبیب من_
✍🎤#استاد_شهریار
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
دی باد صبح بوی تو آورد سوی من
امروز دل به سوی تو بر باد دادهام
گفتی
دل شکسته بِنه بر دو زلف من
من خود شکستهوار
بر این دل نهادهام
#امیرخسرو_دهلوي
🍏🍎🍃
دی باد صبح بوی تو آورد سوی من
امروز دل به سوی تو بر باد دادهام
گفتی
دل شکسته بِنه بر دو زلف من
من خود شکستهوار
بر این دل نهادهام
#امیرخسرو_دهلوي
🍏🍎🍃
❤1👌1
Bella ciao
@Rilaxations
🎼❤️🎼
اجرایی بینظیر با سوت از هنرمند ترکیهای "افکن سسن"
از آهنگ بلاچاو....
-----------------------
_سلام به موج به دریا
به خنده هایِ پرطنینِ رویا
سلام به تو، که یاد تو؛
حلاوت کلید صبح فرداست!
سلام به تو؛
که چشم تو طراوت شکوهِ
عشق و رویاست!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
اجرایی بینظیر با سوت از هنرمند ترکیهای "افکن سسن"
از آهنگ بلاچاو....
-----------------------
_سلام به موج به دریا
به خنده هایِ پرطنینِ رویا
سلام به تو، که یاد تو؛
حلاوت کلید صبح فرداست!
سلام به تو؛
که چشم تو طراوت شکوهِ
عشق و رویاست!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🙏1
🙏1👌1
سخنان دکتر اصغر دادبه پیرامون جایگاه زبان فارسی و ایرانگرایی در…
○
روز بزرگداشت شهریارِ ادب فارسی و روز شعر و ادب فارسی خجسته باد
✳️ جایگاهِ زبانِ فارسی و ایرانگرایی در اندیشه و سرودههای "شهریار"
دکتر# دادبه
🍏🍎🍃
روز بزرگداشت شهریارِ ادب فارسی و روز شعر و ادب فارسی خجسته باد
✳️ جایگاهِ زبانِ فارسی و ایرانگرایی در اندیشه و سرودههای "شهریار"
دکتر# دادبه
🍏🍎🍃
❤1👌1
غزلیات حافظ 212
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_212
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
وز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بود
از سرِ مستی دگر با شاهدِ عهدِ شباب
رجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود
در مقاماتِ طریقت هر کجا کردیم سِیر
عافیت را با نظربازی فِراق افتاده بود
ساقیا جامِ دَمادَم ده که در سِیرِ طریق
هر که عاشقوَش نیامد در نفاق افتاده بود
ای مُعَبِّر مژدهای فرما که دوشم آفتاب
در شکرخوابِ صبوحی هم وثاق افتاده بود
نقش میبستم که گیرم گوشهای زان چشمِ مست
طاقت و صبر از خَمِ ابروش طاق افتاده بود
گر نکردی نصرتِ دین، شاه یحیی، از کَرَم
کار مُلک و دین ز نظم و اِتِّساق افتاده بود
حافظ آن ساعت که این نظمِ پریشان مینوشت
طایرِ فکرش به دامِ اشتیاق افتاده بود
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
وز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بود
از سرِ مستی دگر با شاهدِ عهدِ شباب
رجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود
در مقاماتِ طریقت هر کجا کردیم سِیر
عافیت را با نظربازی فِراق افتاده بود
ساقیا جامِ دَمادَم ده که در سِیرِ طریق
هر که عاشقوَش نیامد در نفاق افتاده بود
ای مُعَبِّر مژدهای فرما که دوشم آفتاب
در شکرخوابِ صبوحی هم وثاق افتاده بود
نقش میبستم که گیرم گوشهای زان چشمِ مست
طاقت و صبر از خَمِ ابروش طاق افتاده بود
گر نکردی نصرتِ دین، شاه یحیی، از کَرَم
کار مُلک و دین ز نظم و اِتِّساق افتاده بود
حافظ آن ساعت که این نظمِ پریشان مینوشت
طایرِ فکرش به دامِ اشتیاق افتاده بود
🍏🍎🍃
❤2👏1