غزلیات حافظ 210
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_210
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود
تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود
دل که از ناوَکِ مژگانِ تو در خون میگش
باز مشتاقِ کمانخانهٔ ابرویِ تو بود
هم عَفَاالله صبا کز تو پیامی میداد
ور نه در کس نرسیدیم که از کویِ تو بود
عالَم از شور و شرِ عشق خبر هیچ نداشت
فتنهانگیزِ جهان غمزهٔ جادویِ تو بود
منِ سرگشته هم از اهلِ سلامت بودم
دامِ راهم شِکَنِ طُرِّهٔ هندویِ تو بود
بگشا بندِ قبا تا بگشاید دلِ من
که گشادی که مرا بود ز پهلویِ تو بود
به وفایِ تو که بر تربتِ حافظ بگذر
کز جهان میشد و در آرزویِ رویِ تو بود
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود
تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود
دل که از ناوَکِ مژگانِ تو در خون میگش
باز مشتاقِ کمانخانهٔ ابرویِ تو بود
هم عَفَاالله صبا کز تو پیامی میداد
ور نه در کس نرسیدیم که از کویِ تو بود
عالَم از شور و شرِ عشق خبر هیچ نداشت
فتنهانگیزِ جهان غمزهٔ جادویِ تو بود
منِ سرگشته هم از اهلِ سلامت بودم
دامِ راهم شِکَنِ طُرِّهٔ هندویِ تو بود
بگشا بندِ قبا تا بگشاید دلِ من
که گشادی که مرا بود ز پهلویِ تو بود
به وفایِ تو که بر تربتِ حافظ بگذر
کز جهان میشد و در آرزویِ رویِ تو بود
🍏🍎🍃
❤1👏1
سرو خرامان
شیدا
❤1🙏1
❤2👏1
●
"تا چشمهایت با تو هستند، به نظر عادی میآیند؛ اما همین که این چشمها ناگهان کور شوند، به میلهای داغ یا به سرپنجههایی سرد، تو دیگر تنور خانهای را هم که عمری در آن آتش افروختهای، نمیبینی. تازه درمییابی که چه از دست دادهای؛ که چه عزیزی از تو گم شده است:
📕جای_ خالی_سلوچ
✍#محمود _دولتآبادی
🍏🍎🍃
"تا چشمهایت با تو هستند، به نظر عادی میآیند؛ اما همین که این چشمها ناگهان کور شوند، به میلهای داغ یا به سرپنجههایی سرد، تو دیگر تنور خانهای را هم که عمری در آن آتش افروختهای، نمیبینی. تازه درمییابی که چه از دست دادهای؛ که چه عزیزی از تو گم شده است:
📕جای_ خالی_سلوچ
✍#محمود _دولتآبادی
🍏🍎🍃
👌4
●
ای درویش!
راه به غایت نزدیک است،
بلکه خود راه نیست
اما چه فایده، چون تو را چشم بینا و گوش شنوا نیست.
ای درویش!
اگر کسی با تو حکایت کند که ماهیان در دریا همیشه طالب آب اند و در فراق آب روزگار میگذرانند و از یکدیگر خبر آب می پرسند، تو را عجب آید و سخت عجب آید، و حالِ تو به عینه همچنین است.
شیخ #عزیزالدین_نسفی
از عرفای سده هفتم هجری
🍏🍎🍃
ای درویش!
راه به غایت نزدیک است،
بلکه خود راه نیست
اما چه فایده، چون تو را چشم بینا و گوش شنوا نیست.
ای درویش!
اگر کسی با تو حکایت کند که ماهیان در دریا همیشه طالب آب اند و در فراق آب روزگار میگذرانند و از یکدیگر خبر آب می پرسند، تو را عجب آید و سخت عجب آید، و حالِ تو به عینه همچنین است.
شیخ #عزیزالدین_نسفی
از عرفای سده هفتم هجری
🍏🍎🍃
👌2
○
اختران فلک
آیند به نظاره ما
مه خود را بنماییم
بدیشان من و تو
من و تو بیمن و تو
جمع شویم از سر ذوق
خوش و فارغ ز خرافات
پریشان من و تو
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
اختران فلک
آیند به نظاره ما
مه خود را بنماییم
بدیشان من و تو
من و تو بیمن و تو
جمع شویم از سر ذوق
خوش و فارغ ز خرافات
پریشان من و تو
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤2👏1
برمیگردم✨
آرمان گرشاسبی 🎙
🎼❤️🎼
🎼 برمیگردم
🗣#آرمان_گرشاسبی
--------------------
_برگرد
اما... نه آنقدر دیر...
که دست هایت گم شوند
در طوفان فاصله ها؛
برگرد
اما... نه آنقدر دیر
که از یاد ببرم
رنگین کمان عشق را؛
برگرد
اما... نه آنقدر دیر
که باور کنم... عشق؛
در سبوی شکسته ی جان
واژه ای بی کلام؛
مسخ شده؛
در جامی تهی است!
برگرد... اما... نه آنقدر دیر
نه آنقدر دیر... !
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎼 برمیگردم
🗣#آرمان_گرشاسبی
--------------------
_برگرد
اما... نه آنقدر دیر...
که دست هایت گم شوند
در طوفان فاصله ها؛
برگرد
اما... نه آنقدر دیر
که از یاد ببرم
رنگین کمان عشق را؛
برگرد
اما... نه آنقدر دیر
که باور کنم... عشق؛
در سبوی شکسته ی جان
واژه ای بی کلام؛
مسخ شده؛
در جامی تهی است!
برگرد... اما... نه آنقدر دیر
نه آنقدر دیر... !
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1
●
من و شب؛ دو قابِ تنهاییم
شب نشین کوچه های خالی ِ درد
من و شب،
زاده ی قبیله ی عشق ایم؛
همدلیم ، همرهیم، کوچ فرداییم
هر دو لیلای کویِ بی مجنون؛
هر دو از تبار یک دردیم...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
من و شب؛ دو قابِ تنهاییم
شب نشین کوچه های خالی ِ درد
من و شب،
زاده ی قبیله ی عشق ایم؛
همدلیم ، همرهیم، کوچ فرداییم
هر دو لیلای کویِ بی مجنون؛
هر دو از تبار یک دردیم...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2🙏1