○
صبح آمد و
بردمید خورشید
از رحمت حق مباش نومید
ای سر
به ره نیاز سوده!
با سرخوشی و امیدواری
✍️#ملکالشعرای_بهار
🍏🍎🍃
صبح آمد و
بردمید خورشید
از رحمت حق مباش نومید
ای سر
به ره نیاز سوده!
با سرخوشی و امیدواری
✍️#ملکالشعرای_بهار
🍏🍎🍃
❤1🙏1
Elahi
Shahram Solati
🎼❤️🎼
🗣#شهرام_صولتی
---------------------------------
در شرم صبح پر بگشایم
با یک سبد ترانه و لبخند
خود را به کاروان برسانم
اما
من عاقبت از اینجا خواهم رفت
پروانه ای که با شب می رفت
این فال را برای دلم دید...
#استاد_شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃
🗣#شهرام_صولتی
---------------------------------
در شرم صبح پر بگشایم
با یک سبد ترانه و لبخند
خود را به کاروان برسانم
اما
من عاقبت از اینجا خواهم رفت
پروانه ای که با شب می رفت
این فال را برای دلم دید...
#استاد_شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
ناپلئون به فونتان میگفت: می دانید چه چیز را بیش از همه تحسین می کنم؟
این که زور نمی تواند چیزی بنیاد نهد. در دنیا فقط دو قدرت وجود دارد: "سرنیزه و اندیشه"، سرانجام سرنیزه مغلوب اندیشه می شود.
پس به اندیشه معتقد باشیم. حتی اگر قدرت ، برای فریفتن ما ، نقاب عقیده یا رفاه به چهره خود بزند. ناله و زاری دوای درد اندیشه نیست ، کافی است در راه نجات آن بکوشیم ...
✍#آلبر_کامو
📕 فلسفه پوچی
🔁 محمدتقی غیاثی
🍏🍎🍃
ناپلئون به فونتان میگفت: می دانید چه چیز را بیش از همه تحسین می کنم؟
این که زور نمی تواند چیزی بنیاد نهد. در دنیا فقط دو قدرت وجود دارد: "سرنیزه و اندیشه"، سرانجام سرنیزه مغلوب اندیشه می شود.
پس به اندیشه معتقد باشیم. حتی اگر قدرت ، برای فریفتن ما ، نقاب عقیده یا رفاه به چهره خود بزند. ناله و زاری دوای درد اندیشه نیست ، کافی است در راه نجات آن بکوشیم ...
✍#آلبر_کامو
📕 فلسفه پوچی
🔁 محمدتقی غیاثی
🍏🍎🍃
👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
چه بیگانهاند با هم
سیل دستهایی که در خیابان روانند
و حافظهشان خالی از گرمای هر نوازشیست
چه بیتفاوت از کنار هم میگذرند
در این لحظه
باقی مانده دستهایی که از میان زمان گذشتهاند
با چهرههایی از ریخت افتاده
چه ترسناک است برهنگی همیشگیشان
نا آرامی
بیرحمی
معصومیّت
و ترس بیانتهایشان
چه ترسناک است
صدای سکوتِ دستها را شنیدن.
✍ #سابیر_هاکا
📕 دلهره ی مدام گریختن
🍏🍎🍃
چه بیگانهاند با هم
سیل دستهایی که در خیابان روانند
و حافظهشان خالی از گرمای هر نوازشیست
چه بیتفاوت از کنار هم میگذرند
در این لحظه
باقی مانده دستهایی که از میان زمان گذشتهاند
با چهرههایی از ریخت افتاده
چه ترسناک است برهنگی همیشگیشان
نا آرامی
بیرحمی
معصومیّت
و ترس بیانتهایشان
چه ترسناک است
صدای سکوتِ دستها را شنیدن.
✍ #سابیر_هاکا
📕 دلهره ی مدام گریختن
🍏🍎🍃
👏2👌1
غزلیات حافظ 209
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_209
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دلِ بیرحمِ تو تقصیر نبود
منِ دیوانه چو زلفِ تو رها میکردم
هیچ لایقترم از حلقهٔ زنجیر نبود
یا رب این آینهٔ حُسن چه جوهر دارد؟
که در او آهِ مرا قُوَّتِ تأثیر نبود
سر ز حسرت به درِ میکدهها بَرکردم
چون شناسایِ تو در صومعه یک پیر نبود
نازنینتر ز قَدَت در چمنِ ناز نَرُست
خوشتر از نقشِ تو در عالمِ تصویر نبود
تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم
حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود
آن کشیدم ز تو ای آتشِ هجران که چو شمع
جز فنای خودم از دستِ تو تدبیر نبود
آیتی بود عذابْ اَنْدُهِ حافظ بی تو
که بَرِ هیچ کَسَش حاجتِ تفسیر نبود
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دلِ بیرحمِ تو تقصیر نبود
منِ دیوانه چو زلفِ تو رها میکردم
هیچ لایقترم از حلقهٔ زنجیر نبود
یا رب این آینهٔ حُسن چه جوهر دارد؟
که در او آهِ مرا قُوَّتِ تأثیر نبود
سر ز حسرت به درِ میکدهها بَرکردم
چون شناسایِ تو در صومعه یک پیر نبود
نازنینتر ز قَدَت در چمنِ ناز نَرُست
خوشتر از نقشِ تو در عالمِ تصویر نبود
تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم
حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود
آن کشیدم ز تو ای آتشِ هجران که چو شمع
جز فنای خودم از دستِ تو تدبیر نبود
آیتی بود عذابْ اَنْدُهِ حافظ بی تو
که بَرِ هیچ کَسَش حاجتِ تفسیر نبود
🍏🍎🍃
❤1👏1
°
ماهیگیران می دانند دریا خطرناک و توفان سهمگین است،
اما از دید آنها این دلایل هرگز
برای ماندن بر روی خشکی کافی نیستند.
آنها این فلسفه را برای آنهایی که دوستش دارند باقی می گذارند؛
. بگذار توفان برخیزد، شب فرود آید
کدام یک بدتر است، خطر یا ترس از خطر؟ شخصاا واقعیت را ترجیح می دهم؛
یعنی همان خطر.
🗒بخشی از نامه ی ✍#ونسان_ونگوگ به برادرش تئو در سال ۱۸۸۲.
🍏🍎🍃
ماهیگیران می دانند دریا خطرناک و توفان سهمگین است،
اما از دید آنها این دلایل هرگز
برای ماندن بر روی خشکی کافی نیستند.
آنها این فلسفه را برای آنهایی که دوستش دارند باقی می گذارند؛
. بگذار توفان برخیزد، شب فرود آید
کدام یک بدتر است، خطر یا ترس از خطر؟ شخصاا واقعیت را ترجیح می دهم؛
یعنی همان خطر.
🗒بخشی از نامه ی ✍#ونسان_ونگوگ به برادرش تئو در سال ۱۸۸۲.
🍏🍎🍃
👏1👌1
○
روزگار، همیشه بر یک قرار نمیماند.
روز و شب دارد
روشنی دارد
تاریکی دارد
کم دارد بیش دارد
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده
تمام میشود
بهار میآید...
📕 جای_خالی_سلوچ
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
🍏🍎🍃
روزگار، همیشه بر یک قرار نمیماند.
روز و شب دارد
روشنی دارد
تاریکی دارد
کم دارد بیش دارد
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده
تمام میشود
بهار میآید...
📕 جای_خالی_سلوچ
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
🍏🍎🍃
👌2
●
جالب است بدانید گوشی پزشکی اولین بار ۱۸۶ سال پیش (۱۸۱۹میلادی) توسط یک پزشک فرانسوی به نام Rene Laennec اختراع شد. قبل از اختراع این گوشی پزشکی چوبی، پزشکان برای شنیدن صدای قلب از روش هایی نظیر ضربه زدن و شنیدن مستقیم استفاده می کردند به طوریکه گوش خود را مستقیما بر روی سینه بیمار قرار می دادند. دکتر رنه روزی برای ویزیت یک زن جوان رفت و وقتی میخواست به صدای قلب زن گوش دهد روش قرار دادن دست روی سینه بیمار و ضربه زدن به وی کمک چندانی نکرد و از طرفی به سبب فرهنگی که در آن رشد کرده بود برای گذاشتن گوش خود بر روی سینه بیمار احساس شرم زدگی کرد. از طرفی دکتر رنه چندی پیش از اون اتفاق وقتی در حال قدم زدن در حیاط موزه لوور پاریس بود، دو کودک را مشاهده کرد که با استفاده از یک تکه چوب بلند و یک میخ، به یکدیگر علامت صوتی میدادند. کودک با قرار دادن گوش خود کنار یک سر چوب، صدای تقویت شده ای از خراشیده شدن میخ در سر دیگر چوب می شنید.
رنه در آن روز که تصمیم به ساخت وسیله ای برای شنیدن صدای قلب گرفته بود، به یاد بازی آن دو کودک و مشاهدات خود افتاد و از آن برای اختراع گوشی پزشکی الهام گرفت.
🍏🍎🍃
جالب است بدانید گوشی پزشکی اولین بار ۱۸۶ سال پیش (۱۸۱۹میلادی) توسط یک پزشک فرانسوی به نام Rene Laennec اختراع شد. قبل از اختراع این گوشی پزشکی چوبی، پزشکان برای شنیدن صدای قلب از روش هایی نظیر ضربه زدن و شنیدن مستقیم استفاده می کردند به طوریکه گوش خود را مستقیما بر روی سینه بیمار قرار می دادند. دکتر رنه روزی برای ویزیت یک زن جوان رفت و وقتی میخواست به صدای قلب زن گوش دهد روش قرار دادن دست روی سینه بیمار و ضربه زدن به وی کمک چندانی نکرد و از طرفی به سبب فرهنگی که در آن رشد کرده بود برای گذاشتن گوش خود بر روی سینه بیمار احساس شرم زدگی کرد. از طرفی دکتر رنه چندی پیش از اون اتفاق وقتی در حال قدم زدن در حیاط موزه لوور پاریس بود، دو کودک را مشاهده کرد که با استفاده از یک تکه چوب بلند و یک میخ، به یکدیگر علامت صوتی میدادند. کودک با قرار دادن گوش خود کنار یک سر چوب، صدای تقویت شده ای از خراشیده شدن میخ در سر دیگر چوب می شنید.
رنه در آن روز که تصمیم به ساخت وسیله ای برای شنیدن صدای قلب گرفته بود، به یاد بازی آن دو کودک و مشاهدات خود افتاد و از آن برای اختراع گوشی پزشکی الهام گرفت.
🍏🍎🍃
👌2