○
خبرت هست
که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق
این همه ایامم نیست
خالی از ذکر تو
عضوی چه حکایت باشد
سر مویی به غلط
در همه اندامم نیست
گو همه شهر به
جنگم به درآیند و خلاف
من که در خلوت
خاصم خبر از عامم نیست
به خدا و به
سراپای تو کز دوستیت
خبر از دشمن و
اندیشه ز دشنامم نیست
دوستت دارم
اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو که چشم
از تو به انعامم نیست
✍#حضرت_سعدی
🍏🍎🍃
خبرت هست
که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق
این همه ایامم نیست
خالی از ذکر تو
عضوی چه حکایت باشد
سر مویی به غلط
در همه اندامم نیست
گو همه شهر به
جنگم به درآیند و خلاف
من که در خلوت
خاصم خبر از عامم نیست
به خدا و به
سراپای تو کز دوستیت
خبر از دشمن و
اندیشه ز دشنامم نیست
دوستت دارم
اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو که چشم
از تو به انعامم نیست
✍#حضرت_سعدی
🍏🍎🍃
❤1👏1
غزلیات حافظ 208
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_208
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------------
خستگان را چو طلب باشد و قُوَّت نَبُوَد
گر تو بیداد کنی شرطِ مُروَّت نَبُوَد
ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نَپْسَندی
آنچه در مذهبِ اربابِ طریقت نبود
خیره آن دیده که آبش نَبَرَد گریهٔ عشق
تیره آن دل که در او شمعِ محبت نبود
دولت از مرغِ همایون طلب و سایهٔ او
زان که با زاغ و زَغَن شَهپَرِ دولت نبود
گر مدد خواستم از پیرِ مُغان عیب مکن
شیخ ما گفت که در صومعه همّت نبود
چون طهارت نَبُوَد کعبه و بتخانه یکیس
نَبُوَد خیر در آن خانه که عصمت نبود
حافظا علم و ادب ورز که در مجلسِ شاه
هر که را نیست ادب لایقِ صحبت نبود
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-------------------------
خستگان را چو طلب باشد و قُوَّت نَبُوَد
گر تو بیداد کنی شرطِ مُروَّت نَبُوَد
ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نَپْسَندی
آنچه در مذهبِ اربابِ طریقت نبود
خیره آن دیده که آبش نَبَرَد گریهٔ عشق
تیره آن دل که در او شمعِ محبت نبود
دولت از مرغِ همایون طلب و سایهٔ او
زان که با زاغ و زَغَن شَهپَرِ دولت نبود
گر مدد خواستم از پیرِ مُغان عیب مکن
شیخ ما گفت که در صومعه همّت نبود
چون طهارت نَبُوَد کعبه و بتخانه یکیس
نَبُوَد خیر در آن خانه که عصمت نبود
حافظا علم و ادب ورز که در مجلسِ شاه
هر که را نیست ادب لایقِ صحبت نبود
🍏🍎🍃
❤2👏1
○
دیگر صحبت این نیست که غصه دارم
و کسی جز تو را دوست ندارم،
صحبت این است که بی تو
خودم را گم کردهام.
✍#جلال_آل_احمد
🍏🍎🍃
دیگر صحبت این نیست که غصه دارم
و کسی جز تو را دوست ندارم،
صحبت این است که بی تو
خودم را گم کردهام.
✍#جلال_آل_احمد
🍏🍎🍃
❤1🙏1
Sarboland
Omid
❤2🙏1
○
آدمهای خوب رنج بیشتری میکشند چون از رنج دیگران هم رنج میبرند.
📕 #نه_فرشته_نه_قدیس
✍ #ایوان_کلیما
🍏🍎🍃
آدمهای خوب رنج بیشتری میکشند چون از رنج دیگران هم رنج میبرند.
📕 #نه_فرشته_نه_قدیس
✍ #ایوان_کلیما
🍏🍎🍃
👌3
○
ندای حقیقت را از گوشه انزوا به گوش خلایق رساندن، خود امرمهمی است.
و آگاه کردن مردم از بطلان عقاید پوچی که مایه سیه روزی آنان است، گام بزرگی است!
✍#ژان_ژاک_روسو
🍏🍎🍃
ندای حقیقت را از گوشه انزوا به گوش خلایق رساندن، خود امرمهمی است.
و آگاه کردن مردم از بطلان عقاید پوچی که مایه سیه روزی آنان است، گام بزرگی است!
✍#ژان_ژاک_روسو
🍏🍎🍃
👌2🙏1
📚
جای خالی سلوچ دومین رمان دولت آبادی است. محل وقوع داستان، روستای زمینج است. روستایی کویری، با مردمی فقیر. شخصیتهای اصلی داستان خانوادهی سلوچ هستند. “سلوچ” مقنّی و کارگر است. همسرش “مرگان” زنی است میانسال که درخانههای اهالی کار میکند تا نانی به خانه بیاورد. پسر بزرگتر “عباس” که عاشق قمار است و دزدیدن پول برادر کوچکتر. “ابراو” ــ پسر کوچکترـ نوجوانی است گریزان از فقر خانواده که تن به هر کاری میدهد تا گرد فقر را از خانه دور کند. “هاجر” هم دختر مرگان و سلوچ است که حضوری شبحوار در خانه دارد.
✍#محمود_دولت آبادی
📕#جای_خالی_سلوچ
🍏🍎🍃
جای خالی سلوچ دومین رمان دولت آبادی است. محل وقوع داستان، روستای زمینج است. روستایی کویری، با مردمی فقیر. شخصیتهای اصلی داستان خانوادهی سلوچ هستند. “سلوچ” مقنّی و کارگر است. همسرش “مرگان” زنی است میانسال که درخانههای اهالی کار میکند تا نانی به خانه بیاورد. پسر بزرگتر “عباس” که عاشق قمار است و دزدیدن پول برادر کوچکتر. “ابراو” ــ پسر کوچکترـ نوجوانی است گریزان از فقر خانواده که تن به هر کاری میدهد تا گرد فقر را از خانه دور کند. “هاجر” هم دختر مرگان و سلوچ است که حضوری شبحوار در خانه دارد.
✍#محمود_دولت آبادی
📕#جای_خالی_سلوچ
🍏🍎🍃
👌3
○
چرا لذت آهستگی ناپديد شده است؟ آه! كجا رفتند دلآسودگان روزگاران گذشته كه به نرمی گام برمیداشتند؟ كجا رفتند ولگردان و بیكارگانی كه قهرمانان ترانههای عاميانه بودند؟ خانه بهدوشانی كه از آسيابی به آسياب ديگر پرسه میزدند و شب را زير ستارگان به صبح میرساندند. آيا اين مردمان نيز به همراه كوره راهها، مرغزارها و فضای باز جنگلی ناپديد شده و به همراه آن طبيعت، يكسره محو شدند؟ در زبان چک ضربالمثلی وجود دارد كه رخوت سادهٔ ايشان را با استعارهای بيان میكنند: «آنان به پنجرههای خداوند خيره شدهاند.»
كسی كه به پنجرههای خدا چشم دوخته باشد، نه كسل و بیحوصله كه شاد و مسرور است. در دنيای امروز ما تنبلی بدل شده است به "كاری برای انجام دادن نداشتن" و اين موضوع كاملاً متفاوتی است؛ كسی كه كاری برای انجام دادن ندارد ناراضی است، كسل است و در جستجوی ابدی برای جنب و جوش از دست رفته.
📕 آهستگی
👤#میلان_کوندرا
🔃 #نیما_زاغیان
🍏🍎🍃
چرا لذت آهستگی ناپديد شده است؟ آه! كجا رفتند دلآسودگان روزگاران گذشته كه به نرمی گام برمیداشتند؟ كجا رفتند ولگردان و بیكارگانی كه قهرمانان ترانههای عاميانه بودند؟ خانه بهدوشانی كه از آسيابی به آسياب ديگر پرسه میزدند و شب را زير ستارگان به صبح میرساندند. آيا اين مردمان نيز به همراه كوره راهها، مرغزارها و فضای باز جنگلی ناپديد شده و به همراه آن طبيعت، يكسره محو شدند؟ در زبان چک ضربالمثلی وجود دارد كه رخوت سادهٔ ايشان را با استعارهای بيان میكنند: «آنان به پنجرههای خداوند خيره شدهاند.»
كسی كه به پنجرههای خدا چشم دوخته باشد، نه كسل و بیحوصله كه شاد و مسرور است. در دنيای امروز ما تنبلی بدل شده است به "كاری برای انجام دادن نداشتن" و اين موضوع كاملاً متفاوتی است؛ كسی كه كاری برای انجام دادن ندارد ناراضی است، كسل است و در جستجوی ابدی برای جنب و جوش از دست رفته.
📕 آهستگی
👤#میلان_کوندرا
🔃 #نیما_زاغیان
🍏🍎🍃
👌2🙏1
Deltangi
Amir Tajik
🎼❤️🎼
🗣#امیر_تاجیک
---------------------------
نه حتا اینکه تنهایی نمی تونه منو از پا در آره یا اینکه بی تو دنیامو جدا از تو یه جایی جا بذاره
نه این تهدید دلتنگی
نمی تونه تو رو از من بگیره...
روزا و ساعتا حتا؛
با رویای چشات آروم میگیره ...
🍏🍎🍃
🗣#امیر_تاجیک
---------------------------
نه حتا اینکه تنهایی نمی تونه منو از پا در آره یا اینکه بی تو دنیامو جدا از تو یه جایی جا بذاره
نه این تهدید دلتنگی
نمی تونه تو رو از من بگیره...
روزا و ساعتا حتا؛
با رویای چشات آروم میگیره ...
🍏🍎🍃
❤1👌1
●
چقدر شب؛
چقدر تن های تب آلوده در تب
چقدر تنهایی و دیوار و غربت
چقدر ظلمت ...
چقدر کوچه؛ چقدر بن بست
چقدر خاکستر نیزار ِخاموش
چقدر تاریکی واندوه؛
چقدر فریاد بی آغوش
چقدر شبگرد تن آلودِ ناشاد
سکوت نی لبک
در بغض شب؛ در سینه ی باد
چقدر پاییز ...
چقدر خون دل از سینه لبریز
چقدر باران بی چتر ...
چقدر باران بی چتر ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
چقدر شب؛
چقدر تن های تب آلوده در تب
چقدر تنهایی و دیوار و غربت
چقدر ظلمت ...
چقدر کوچه؛ چقدر بن بست
چقدر خاکستر نیزار ِخاموش
چقدر تاریکی واندوه؛
چقدر فریاد بی آغوش
چقدر شبگرد تن آلودِ ناشاد
سکوت نی لبک
در بغض شب؛ در سینه ی باد
چقدر پاییز ...
چقدر خون دل از سینه لبریز
چقدر باران بی چتر ...
چقدر باران بی چتر ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2🙏1