معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram


از من بپرس! آری
من آخرین ستاره‌ی شب را شکسته‌ام
از شامِ ناامیدی تا صبحِ ناامیدی
بیدار بوده‌ام
با دست‌های مُرده‌ی چشم سفید خویش
دروازه‌ی سیاه افق را گشوده‌ام
سِحری درون قلعه‌ی شب نیست.


#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Ghasre Sadaf
Aref
🎼❤️🎼


دور از تو ز پیکرم نمودی باقی‌ست
وز آب و گلم گرد وجودی باقی‌ست

بازآی که در فراق جان فرسایت
از آتش زندگیم دودی باقی‌ست

#طالب_آملی
🍏🍎🍃
2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


سخت آشفته و غمگین بودم
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاق اند
دست کم میگیرند،
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…

خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”

بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...

گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد...
همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ……
گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم،
عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...

خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم

پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما ”
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا …….

چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….

من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم

من از آن روز معلم شده ام ….
او به من یاد بداد درس زیبایی را...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من
عصبانی باشم
با محبت شاید،
گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز...

از سهراب سپهرى نیست
#وحید امینائی
🍏🍎🍃
👌2👏1
Delkash - Royaye man
DelAhangaan دلکش رویای من
🎼❤️🎼

🗣بانو# دلکش

رویای من ...
آهنگ: مهدی_خالدی
شعر: الفت
دستگاه_همایون


کو آن رویای زندگانی
کو آن عشق آسمانی


🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
غزلیات حافظ 199
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_199
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کارِ دیگر می‌کنند!
مشکلی دارم، زِ دانشمندِ مجلس بازپرس
توبه‌فرمایان، چرا خود توبه کم‌تر می‌کنند؟
گوییا باور نمی‌دارند روزِ داوری
کاین همه قَلب و دَغَل در کارِ داور می‌کنند
یا رب این نُودولَتان را با خَرِ خودْشان نشان
کاین همه ناز از غلامِ تُرک و اَسْتَر می‌کنند
ای گدای خانِقَه، بَرْجَه که در دِیرِ مُغان
می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند
حُسنِ بی‌پایان او، چندان که عاشق می‌کُشد
زمرهٔ دیگر به عشق از غیب سَر بَر می‌کنند
بر درِ می‌خانهٔ عشق ای مَلَک، تسبیح گوی
کاَندر آن جا، طینَتِ آدم مُخَمَّر می‌کنند
صبح‌دم از عرش می‌آمد خروشی، عقل گفت
«قُدسیان گویی که شعرِ حافظ از بَر می‌کنند»
🍏🍎🍃
2👏1


عصر آدینه تان شاد و دلپذیر
🍏🍎🍃
1👌1
I want to spend my lifetime loving you (OST The Mask of Zorro)
Marc Anthony & Tina Arena
🎼❤️🎼

I want to spend my lifet time loveing you
#Marc_Anthony
#Tina_Arena


من می خواهم تمام عمرم را با دوست داشتن تو بگذرانم


🍏🍎🍃
2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


نارسیس نام جوان زیبایی است در اساطیر یونان
که دختری به نام اکو (انعکاس صدا یا به فارسی پژواک) بر او عاشق می‌شود
و چون جواب نامساعد می‌شنود
نفرین می‌کند که او عاشق کسی شود
که هرگز نتواند به او برسد.

پس او روزی عکس خود را در آب می‌بیند و برخود عاشق می‌شود.
هرروز بر لب برکه‌ی آب می‌آید و با خود نرد عشق می‌بازد و شِکوه می‌کند که آخر تو که با من دوستی؛
وقتی می‌آیم می‌آیی،
وقتی لبخند می‌زنم لبخند می‌زنی،
پس چرا وقتی دستم را دراز می‌کنم تا دست تو را بگیرم
آشفته می‌شوی و از من می‌رمی.

نارسیس آنقدر در فراق خویش غصه می‌خورد و اشک می‌ریزد تا می‌میرد.

پس حوریان و پریان صحرایی گرد او می‌آیند و می‌گویند:
حیف است چنین جلوه‌ای از زیبایی به زیرخاک رود.
بهتر است او را به گُلی تبدیل کنیم
که پیوسته در کنار آب بروید
و عکس جمال خود را در آب ببیند.

و او را به گل نارسیس تبدیل می‌کنند. (معنی نارسیس نیز «نرگس» است)

اصطلاح نارسیسم به معنی «خود شیفتگی» یکی از بیماری‌های روانی است و به کسانی گفته می‌شود که سخت و به طور بیمارگونه‌ای شیفته و بیقرار خویش‌اند...

📕در قلمرو زرین
دکتر#الهی‌_قمشه ای
🍏🍎🍃
👌2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


چوب خطِ خاطرات ام
         پر شده از واج هایِ
                خاکستری ِ دلتنگ

کوله بار خستگی را؛
         از واژه های ابری ِ
                  جمعه ها؛ بر دار

عشقه های بی قرار فردا؛
           در انتظار  انگشتان
              نیلوفری ِ باد است

در پیچِشِ گیسوان
       پریشان هفت روزِ
               هفته یِ کبود

#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
عصر آدینه تان به خیر و شادی
🍏🍎🍃
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


بعضی‌ها هستند که زودتر از طبعشان پیر می‌شوند.
اما باور نباید کرد که جوانی، پیش از وقت، در اینجور آدم‌ها می‌میرد.
نه، جوانی پنهان می‌شود و می‌ماند.
مثل چیزی که شرمنده شده باشد در دهلیزهای پیچاپیچ روح، رخ پنهان می‌کند چهره نشان نمی‌دهد اما هست.
هست و همیشه در کمین است و پی فرصتی است، یا مهلتی، تا خود را بروز دهد.
چشم به راه است و همین که روزگار نقاب عبوس را از چهره آدم پس بزند، جوانی هم زبانه می‌کشد و نقاب کدورت را بی‌باقی می‌درد.
جوانی دیگر مهلتی به دل افسردگی و پریشانی نمی‌دهد.
غوغا می‌کند... آشوب...همه چیز را به هم می‌ریزد، سفالینه را می‌ترکاند.
همه دیوارهایی را که بر گرد روح برآورده‌اند، در هم می‌شکند، ویران می‌کند!...

📕 جای خالی سلوچ
#محمود_دولت_آبادی
🍏🍎🍃
👏1🙏1👌1
📚


سوختم در
آتش سودای خویش
ساختم با سوز
جان فرسای خویش

بال و پر درباختم پروانه‌وار
در هوایِ یار بی پروای خویش

من به راه عشق، رسوای دلم
دل نه رسوای تو شد
رسوای خویش

بس که از حد شد هجوم گریه‌ام
گوش بگرفتم ز های های خویش

در فراق او
تراوش‌های داغ
داردم شرمنده
از اعضای خویش

بس که دست و پا
زدم در راه دوست
گاه بوسم دست خود،
گه پای خویش

«طالب» آسایش
نمی بینم به خواب
در زمان چشم
طوفان زای خویش

#طالب_آملی
🍏🍎🍃
3🙏1