معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
📖
‍ ○

برو دنبال چیزی که خوشحال‌ترت می‌کنه !

‌⁩ساداکو یک دختر ژاپنی بود که موقع انفجار بمب اتم توی هیروشیما دو سال بیشتر نداشت. ساداکو از انفجار بمب اتم جان سالم به در برد، ولی به خاطر تشعشات بمب دچار سرطان خون شد. این را البته ده سال بعد فهمیدند. زمانی که ساداکو خودش را برای مسابقات دوی مدرسه آماده می‌کرد. یک روز موقع تمرین سرش گیج رفت و خورد زمین. بعد آرام آرام علامت‌های سرطان خودشان را نشان دادند و ساداکو بستری شد. به خاطر یک افسانه‌ی قدیمی، مردم ژاپن اعتقاد داشتند که ساختن هزار درنای کاغذی باعث می‌شود آدم به آرزویش برسد.
برای همین ساداکو که آرزو داشت قهرمان دو بشود، شروع کرد به ساختن درناهای کاغذی. اما خب، بیماری هم حسابی امانش را بریده‌بود. ششصد و چهل و چهارتا درنا را که ساخت، ساداکو چشم‌هایش را بست و دیگر آن‌ها را باز نکرد. همکلاسی‌هایش بقیه‌ی درناها را ساختند و هزارتا درنای کاغذی را همراه با ساداکو سپردند به خاک.

‌⁩من داستان ساداکو را دوبار توی زندگی خواندم. یک‌بار بیست و چهار سال قبل و یک‌بار هم دیروز. کسی که بیست و چهار سال پیش این داستان را خوانده بود یک کودک ده ساله بود که پیشِ چشمش زندگی جز زیبایی حرفی برای گفتن نداشت. شب‌های عید را توی خانه‌ی مادربزرگ به صدای باران گوش می‌داد که از توی شیروانی می‌ریخت کف کوچه. معنای "سختی" هم فقط خلاصه می‌شد توی تکلیفهای آخر هفته که البته همان را هم "ساعت خوش" مهران مدیری می‌شست و می‌برد.
کسی که دیروز این داستان را خوانده اما؛ آدمی است که چندتا پیراهن بیشتر پاره کرده. بارها از ته ته دل خندیده و بارها هم به تلخی گریه کرده. گاهی مجبور به خداحافظی با عزیزانش شده و رفتن خیلی‌ها را به چشم دیده. از جبر روزگار و  مرزهای جغرافیایی، سه سال می‌شود که دستان مادرش را توی دستش نگرفته و مدتی طولانی‌ست که پدرش روی شانه‌اش نزده.

دیروز من داستان ساداکو را بیشتر باور کردم. چون حالا می‌توانم بپذیرم که گاهی به اندازه‌ی ساختن هزار درنای کاغذی هم فرصت نخواهیم داشت. برای همین هر روزی که شروع می‌شود را باید به چشم یک سرمایه‌ی بی‌نهایت ارزشمند نگاه کرد. مدتی قبل با خواهرم صحبت می‌کردم. گفت تصمیم گرفته کارش را کم کند و برود رشته‌ای که علاقه دارد را توی دانشگاه بخواند. بدون مکث گفتم کار درستی می‌کنی. برو دنبال چیزی که خوشحال‌ترت می‌کند. باید اعتراف کرد که مهمترین سوال دنیا، سوال ساده‌ای‌ست که شبها قبل از خواب فراموش می‌کنیم از خودمان بپرسیم:...آیا امروز آن‌قدر که می‌شد شاد بودم و آن‌قدر که باید، لبخند زدم؟

#مهدی_ معارف
🍏🍎🍃
👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


ایمان بیاور به آنچه دلت به تو میگوید،
چون آسمان وعده ای نمیدهد
فقط ایمان به آنچه دلت به تو میگوید.


📕#برادران_کارامازوف
✍🏻 #فیودور_داستایفسکی

🍏🍎🍃
👌2
برادران کارامازوف - 33
فئودور داستایفسکی
📕📕

#برادران_كارامازوف
#فئودور_داستايفسكى
فصل _هفتم

مطالعه یکی از لطیف ترین و پایدارترین لذت های دنیاست. 
در سرگذشت دیگران ، در پیروزی ها و شکست های آنها، در رنج ها و شادی های آنها و در تکاپوی آنها برای زندگی، وجود خودمان را بهتر میشناسیم و در می یابیم که تنها نیستیم...

🍏🍎🍃
🙏1👌1
📚
کتاب... صمیمی ترین دوست انسان است!
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👌1
📖
Je suis un homme
Zazie
Zazie
Je suis un humme
«من یک انسانم»
-----------------------------
منم حوّا.. منم آدم...
من از نسل نیاکان ام
من از عشق ام

من انسان ام ...
پر از فصل ام
پر از برگ ام

پرم...از جنگلِ
سرو و اقاقی ها
پر از... دار و درخت و
نغمه یِ مرغان

من پر از...
بابونه های وحشی ِ دشت ام
پر از نورم.. پرم از خاک...
پُرم.. از بارش باران
پر ... از چشمه و رودم

پر از عشق ام
پر از یاد توام
سرشار احساس ام_

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


_عاشقم باش!
از پشت هزار شب بی ماه
عاشقم باش ...
اگر چه؛
نفس باد را بریده اند

کرم هایِ ابریشم اما...
در کوله ی قاصدک ها...
جوانه های توت را صدا می زنند_


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
If You Go Away
Dusty Springfield
🎼❤️🎼

🗣داستى اسپرينگفيلد
🎼 اگر بروی...
-----------------------
اگر؛ در خزانِ
انتظار خشکیدم
در دشتی از شقایق هایِ
سرخ پیدایم کن!
اگر؛ در آرزویِ
پناهِ دستان ات یخ زدم

در گرمایِ یک شبِ
تب آلوده یِ عاشق
تنگ در آغوش ام بگیر __

#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1


صبح شد...
آی نمی‌باید خفت
چشم بگشای که خورشید شکفت
باز کن پنجره را با دمِ صبح
باید از خانه‌ء دل
گَرد پریشانی رُفت...!


#سلمان_هراتی
صبح تون به خیر روزتان پرامید
🍏🍎🍃
1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1