○
در سفرِ بیپایانِ زندگی،
کولهباری بر دوش داریم…
پر از خاطرههایی که لبخند زدند
زخمهایی که بیصدا گریستند،
و تجربههایی که ما را ساختند.
هر چه كولهبارت سنگينتر باشد،
سختتر به پيش میروی
در كلوخ راهها و سراشيبیها!
ای انسان!
سبکتر سفر كن.....
#مارگوت_بیکل
🍏🍎🍃
در سفرِ بیپایانِ زندگی،
کولهباری بر دوش داریم…
پر از خاطرههایی که لبخند زدند
زخمهایی که بیصدا گریستند،
و تجربههایی که ما را ساختند.
هر چه كولهبارت سنگينتر باشد،
سختتر به پيش میروی
در كلوخ راهها و سراشيبیها!
ای انسان!
سبکتر سفر كن.....
#مارگوت_بیکل
🍏🍎🍃
❤1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
درود ها دوستانم 🙋🙋♀🧡🩵
صبح آدینه تان به مهر و دوستی
قدم های زندگی در مسیری سبز و پویا... سرشار باشید از عشق و شادی و آرامش...
🍏🍎🍃
درود ها دوستانم 🙋🙋♀🧡🩵
صبح آدینه تان به مهر و دوستی
قدم های زندگی در مسیری سبز و پویا... سرشار باشید از عشق و شادی و آرامش...
🍏🍎🍃
❤2
○
صبح است و صبوح است
بر این بام برآییم
از ثور گریزیم و
به برج قمر آییم
پیکار نجوییم و ز اغیار نگوییم
هنگام وصال است
بدان خوش صور آییم
روی تو گلستان و
لب تو شکرستان
در سایه این
هر دو همه گلشکر آییم
خورشید رخ خوب تو
چون تیغ کشیدهست
شاید که به پیش تو
چو مه شبسپر آییم
زلف تو شب قدر و
رخ تو همه نوروز
ما واسطه روز و
شبش چون سحر آییم
این شکل ندانیم
که آن شکل نمودی
ور زانک
دگرگونه نمایی دگر آییم
خورشید جهانی
تو و ما ذره پنهان
درتاب در این روزن
تا در نظر آییم
خورشید چو از روی تو
سرگشته و خیرهست
ما ذره عجب نیست
که خیره نگر آییم
گفتم چو بیایید
دو صد در بگشایید
گفتند که این هست
ولیکن اگر آییم
گفتم که چو دریا
به سوی جوی نیاید
چون آب روان
جانب او در سفر آییم
ای ناطقه غیب
تو برگوی که تا ما
از مخبر و اخبار
خوشت خوش خبر آییم
#مولانای جان_ دیوان شمس
🍏🍎🍃
صبح است و صبوح است
بر این بام برآییم
از ثور گریزیم و
به برج قمر آییم
پیکار نجوییم و ز اغیار نگوییم
هنگام وصال است
بدان خوش صور آییم
روی تو گلستان و
لب تو شکرستان
در سایه این
هر دو همه گلشکر آییم
خورشید رخ خوب تو
چون تیغ کشیدهست
شاید که به پیش تو
چو مه شبسپر آییم
زلف تو شب قدر و
رخ تو همه نوروز
ما واسطه روز و
شبش چون سحر آییم
این شکل ندانیم
که آن شکل نمودی
ور زانک
دگرگونه نمایی دگر آییم
خورشید جهانی
تو و ما ذره پنهان
درتاب در این روزن
تا در نظر آییم
خورشید چو از روی تو
سرگشته و خیرهست
ما ذره عجب نیست
که خیره نگر آییم
گفتم چو بیایید
دو صد در بگشایید
گفتند که این هست
ولیکن اگر آییم
گفتم که چو دریا
به سوی جوی نیاید
چون آب روان
جانب او در سفر آییم
ای ناطقه غیب
تو برگوی که تا ما
از مخبر و اخبار
خوشت خوش خبر آییم
#مولانای جان_ دیوان شمس
🍏🍎🍃
❤1👏1
Tomorrow Is Another
Edgar Muenala
🎼❤️🎼
♪آلبوم زیبا "آهنگ زندگی من" اجرا قطعه "فردا دیگری است" با هنرمندی "ادگار میونالا" (Edgar Muenala).
• ادگارمیونالا (Edgar Muenala)، نوازنده فلوت و پن فلوت است که در شهر ونکوور کانادا زندگی میکند.موسیقی او برگرفته از موسیقی بومی آمریکا و یا همان موسیقی سرخپوستی است ...
🍏🍎🍃
♪آلبوم زیبا "آهنگ زندگی من" اجرا قطعه "فردا دیگری است" با هنرمندی "ادگار میونالا" (Edgar Muenala).
• ادگارمیونالا (Edgar Muenala)، نوازنده فلوت و پن فلوت است که در شهر ونکوور کانادا زندگی میکند.موسیقی او برگرفته از موسیقی بومی آمریکا و یا همان موسیقی سرخپوستی است ...
🍏🍎🍃
❤2
○
این را چه میگویی، که شبی، یا روزی، دیوی به خلوتگاهت بیاید و به تو بگوید: "باید این زندگی را، که الآن میگذرانی، باز هم بگذرانی. آن هم نه یک بار و دو بار، بلکه بینهایت بار! هیچ چیزِ نوئی هم در آن نخواهد بود، بلکه هر درد و هر شادی، هر فکر و هر آه، و هر چیزی که در این زندگیات از خیلی بزرگ تا خیلی کوچک داشتهای، فقط همان ها برایت تکرار میشود. همگی هم درست با همین ترتیب و توالی که در این زندگیات داشتهاند. حتی این عنکبوتی که الان در این خلوتگاهت است، این مهتابی که میان درختهاست، همین طور خودِ این لحظه، خودِ من. همۀ این ها تکرار شود. دنیا مثل ساعتی شنی بشود که یکسر سر و ته می شود، و تو هم، ای ذرهای خاک، تو هم یکسر با آن سر و ته شدنها هی میروی و برمیگردی."
وقتی او این را گفت، آیا تو خود را به زمین نخواهی زد؟ دندانهایت را بر هم نخواهی سایید؟ دیوی را که چنین چیزی گفته است دشنام نخواهی داد؟ یا این که آن لحظه، لحظهای بزرگ برایت خواهد بود، و تو در آن لحظه به او خواهی گفت: "تو خدا هستی. من هیچ گاه چیزی بهتر از این نشنیدهام؟"
اگر این بازگشت در توانت نباشد، فکرش تو را دیگرگون خواهد ساخت، و شاید له خواهد کرد. آن سؤالی که راجع به کلِ چیزها و تک تکشان می گوید، "آیا می خواهی این همچنان و بینهایت بار تکرار شود"، بار سنگینی برایت میشود که هر کارِ تو را سنگین خواهد کرد. یا این که نه؟ آنقدر خودت و زندگیات را دوست داری که آرزویی جز تحقق یافتن این بازگشت، و مُهر قطعیت و جاودانی بر آن خوردن، نخواهی داشت؟
✍#فریدریش_نیچه
📕# حکمت شادان
🍏🍎🍃
این را چه میگویی، که شبی، یا روزی، دیوی به خلوتگاهت بیاید و به تو بگوید: "باید این زندگی را، که الآن میگذرانی، باز هم بگذرانی. آن هم نه یک بار و دو بار، بلکه بینهایت بار! هیچ چیزِ نوئی هم در آن نخواهد بود، بلکه هر درد و هر شادی، هر فکر و هر آه، و هر چیزی که در این زندگیات از خیلی بزرگ تا خیلی کوچک داشتهای، فقط همان ها برایت تکرار میشود. همگی هم درست با همین ترتیب و توالی که در این زندگیات داشتهاند. حتی این عنکبوتی که الان در این خلوتگاهت است، این مهتابی که میان درختهاست، همین طور خودِ این لحظه، خودِ من. همۀ این ها تکرار شود. دنیا مثل ساعتی شنی بشود که یکسر سر و ته می شود، و تو هم، ای ذرهای خاک، تو هم یکسر با آن سر و ته شدنها هی میروی و برمیگردی."
وقتی او این را گفت، آیا تو خود را به زمین نخواهی زد؟ دندانهایت را بر هم نخواهی سایید؟ دیوی را که چنین چیزی گفته است دشنام نخواهی داد؟ یا این که آن لحظه، لحظهای بزرگ برایت خواهد بود، و تو در آن لحظه به او خواهی گفت: "تو خدا هستی. من هیچ گاه چیزی بهتر از این نشنیدهام؟"
اگر این بازگشت در توانت نباشد، فکرش تو را دیگرگون خواهد ساخت، و شاید له خواهد کرد. آن سؤالی که راجع به کلِ چیزها و تک تکشان می گوید، "آیا می خواهی این همچنان و بینهایت بار تکرار شود"، بار سنگینی برایت میشود که هر کارِ تو را سنگین خواهد کرد. یا این که نه؟ آنقدر خودت و زندگیات را دوست داری که آرزویی جز تحقق یافتن این بازگشت، و مُهر قطعیت و جاودانی بر آن خوردن، نخواهی داشت؟
✍#فریدریش_نیچه
📕# حکمت شادان
🍏🍎🍃
👌2
غزلیات حافظ 156
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ《156》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد
تو را در این سخن، انکارِ کارِ ما نرسد
اگر چه حُسنفروشان به جلوه آمدهاند
کسی به حُسن و ملاحت به یارِ ما نرسد
به حق صحبت دیرین که هیچ محرمِ راز
به یارِ یک جهت حقگزارِ ما نرسد
هزار نقش برآید ز کِلکِ صُنع و یکی
به دلپذیری نقشِ نگارِ ما نرسد
هزار نقد به بازارِ کائنات آرند
یکی به سکهٔ صاحب عیارِ ما نرسد
دریغ قافله عمر کآن چنان رفتند
که گَردشان به هوایِ دیارِ ما نرسد
دلا ز رنجِ حسودان مرنج و واثق باش
که بد به خاطرِ امیدوارِ ما نرسد
چنان بِزی که اگر خاکِ ره شوی کس را
غبارِ خاطری از رهگذارِ ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم که شرحِ قصهٔ او
به سمعِ پادشهِ کامگارِ ما نرسد
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد
تو را در این سخن، انکارِ کارِ ما نرسد
اگر چه حُسنفروشان به جلوه آمدهاند
کسی به حُسن و ملاحت به یارِ ما نرسد
به حق صحبت دیرین که هیچ محرمِ راز
به یارِ یک جهت حقگزارِ ما نرسد
هزار نقش برآید ز کِلکِ صُنع و یکی
به دلپذیری نقشِ نگارِ ما نرسد
هزار نقد به بازارِ کائنات آرند
یکی به سکهٔ صاحب عیارِ ما نرسد
دریغ قافله عمر کآن چنان رفتند
که گَردشان به هوایِ دیارِ ما نرسد
دلا ز رنجِ حسودان مرنج و واثق باش
که بد به خاطرِ امیدوارِ ما نرسد
چنان بِزی که اگر خاکِ ره شوی کس را
غبارِ خاطری از رهگذارِ ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم که شرحِ قصهٔ او
به سمعِ پادشهِ کامگارِ ما نرسد
🍏🍎🍃
❤1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
درود دوستانم عصر آدینه تان شاد
و دلپذیر
🍏🍎🍃
درود دوستانم عصر آدینه تان شاد
و دلپذیر
🍏🍎🍃
❤2
○
همهی ما تنها در جستجوی یک چیز
در زندگی هستیم،
که از آن لبریز شویم
که بوسهی یک نور را در قلب
یخزدهمان، دریافت کنیم
ملایمت عشقی فناناپذیر را؛
تجربه کنیم!
✍#کریستین_بوبن
🍏🍎🍃
همهی ما تنها در جستجوی یک چیز
در زندگی هستیم،
که از آن لبریز شویم
که بوسهی یک نور را در قلب
یخزدهمان، دریافت کنیم
ملایمت عشقی فناناپذیر را؛
تجربه کنیم!
✍#کریستین_بوبن
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1👌1
Asal
Davood Behboodi
❤2❤🔥1