شهر عشق ، جهان
@ashar_nab53
🎼❤️🎼
تو چشمِ تو یه حادثه س؛
که از ستاره، سر تره
نجابتی تو چشماتِ که آبروم و میخره
خاطره هام مالِ خودم؛ تمومِ شعرام مال تو ...
اگه بری تو قصه ها
بازم میام سراغ تو ...
واسه چشمات پر شعرم
تو دلیلِ قصه هامی ...
🍏🍎🍃
تو چشمِ تو یه حادثه س؛
که از ستاره، سر تره
نجابتی تو چشماتِ که آبروم و میخره
خاطره هام مالِ خودم؛ تمومِ شعرام مال تو ...
اگه بری تو قصه ها
بازم میام سراغ تو ...
واسه چشمات پر شعرم
تو دلیلِ قصه هامی ...
🍏🍎🍃
❤1
○
برای گفتن دوستت دارم
واژه ها... کم می آورند
و برای نفس کشیدن؛
هوای نفس های تو را ...
دوستم داشته باش!
بی ماه چشمان تو ...
شب؛ راهش را ... گم می کند!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
برای گفتن دوستت دارم
واژه ها... کم می آورند
و برای نفس کشیدن؛
هوای نفس های تو را ...
دوستم داشته باش!
بی ماه چشمان تو ...
شب؛ راهش را ... گم می کند!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1❤🔥1
داریوش - تمام من
@moziku
🎼❤️🎼
تمام نا تمام من ...
با تو تمام می شود
شاعر بی نام و نشان
صاحب نام می شود
تمام من به نام تو
شعر دوباره می شود ...
🍏🍎🍃
تمام نا تمام من ...
با تو تمام می شود
شاعر بی نام و نشان
صاحب نام می شود
تمام من به نام تو
شعر دوباره می شود ...
🍏🍎🍃
❤1❤🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز سه شنبه ☀️🐓
☀️۲۴ تیر ۱۴۰۴
🌙۱۹محرم. ۱۴۴۷
🌲۱۵ ژوئیه ۲۰۲۵
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
💐🍃💐🍃💐🍃💐🍃
-------------------------
قدم های زندگی به شادی و آرامش
---------------------------
و اگر بر تو بِبندَد همه رَه ها و گُذرها
رَهِ پنهان بِنماید که کس آن راه نداند
#مولانای_جان
------------------------
آرزوی سلامتی، شادمانی... تحولات و رویدادهای خوب و خوش...
🍏🍎🍃
🗓 امروز سه شنبه ☀️🐓
☀️۲۴ تیر ۱۴۰۴
🌙۱۹محرم. ۱۴۴۷
🌲۱۵ ژوئیه ۲۰۲۵
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
💐🍃💐🍃💐🍃💐🍃
-------------------------
قدم های زندگی به شادی و آرامش
---------------------------
و اگر بر تو بِبندَد همه رَه ها و گُذرها
رَهِ پنهان بِنماید که کس آن راه نداند
#مولانای_جان
------------------------
آرزوی سلامتی، شادمانی... تحولات و رویدادهای خوب و خوش...
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1
○
صبحگاه، نخستین واژه از آنِ توست
و شامگاه، آخرین واژه نیز برای توست
و میان صبح و شب
همچون پروانهای به پرواز در میآیی
و چونان عطر پراکنده میشوی...
#ریاض_صالح_حسین
🔁سعید هلیچی
سلام صبح تون به خیر روزتان شاد و پرامید
🍏🍎🍃
صبحگاه، نخستین واژه از آنِ توست
و شامگاه، آخرین واژه نیز برای توست
و میان صبح و شب
همچون پروانهای به پرواز در میآیی
و چونان عطر پراکنده میشوی...
#ریاض_صالح_حسین
🔁سعید هلیچی
سلام صبح تون به خیر روزتان شاد و پرامید
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
روزی خواهد رسید
که اخترکان شاد
در آسمان شهر عاشقانه بتابند
و آفتاب از پشتِ
سالیان کبود بی باران
بر بال سبز شاپرک ها بوسه بزند
روزی خواهد رسید
که گل های ابریشم
رویای ِسنجاقکی شوند
بر گیسوان بلند
دخترکان آبی ِ آفتاب
روزی خواهد رسید ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
طلوع باورهایتان به روشنای امید
🍏🍎🍃
روزی خواهد رسید
که اخترکان شاد
در آسمان شهر عاشقانه بتابند
و آفتاب از پشتِ
سالیان کبود بی باران
بر بال سبز شاپرک ها بوسه بزند
روزی خواهد رسید
که گل های ابریشم
رویای ِسنجاقکی شوند
بر گیسوان بلند
دخترکان آبی ِ آفتاب
روزی خواهد رسید ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
طلوع باورهایتان به روشنای امید
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1
Audio
Irem Derici
🎼❤️🎼
_من رویای با تو بودن را
چون وزش نسیم؛
بر سایه سارِ سبزِ تن ام؛
چون گرمی ِ افتاب،
بر پوست دست های
سرد و یخ زده ام؛
و چون بال زدن پروانه؛
بر پلک های سوخته
و فرو خفته ی آفتابگردان
های عاشق دوست دارم!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
_من رویای با تو بودن را
چون وزش نسیم؛
بر سایه سارِ سبزِ تن ام؛
چون گرمی ِ افتاب،
بر پوست دست های
سرد و یخ زده ام؛
و چون بال زدن پروانه؛
بر پلک های سوخته
و فرو خفته ی آفتابگردان
های عاشق دوست دارم!...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤🔥1❤1
غزلیات حافظ 146
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_146
📖 هر روز یک غزل از حافظ
----------------------
صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار میآورد
دل شوریدهٔ ما را به بو، در کار میآورد
من آن شکلِ صنوبر را ز باغِ دیده بَرکَندَم
که هر گُل کز غمش بِشْکُفت مِحنت بار میآورد
فروغِ ماه میدیدم ز بامِ قصر او روشن
که رو از شرمِ آن خورشید در دیوار میآورد
ز بیمِ غارتِ عشقش دلِ پُرخون رها کردم
ولی میریخت خون و رَه بِدان هنجار میآورد
به قولِ مطرب و ساقی، برون رفتم گَه و بیگَه
کز آن راهِ گرانْ قاصد، خبرْ دشوارْ میآورد
سراسر بخششِ جانان طریقِ لطف و احسان بود
اگر تسبیح میفرمود، اگر زُنّار میآورد
عَفَاالله چینِ ابرویَش اگر چه ناتوانم کرد
به عشوه هم پیامی بر سرِ بیمار میآورد
عجب میداشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه
ولی مَنعَش نمیکردم که صوفی وار میآورد
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
----------------------
صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار میآورد
دل شوریدهٔ ما را به بو، در کار میآورد
من آن شکلِ صنوبر را ز باغِ دیده بَرکَندَم
که هر گُل کز غمش بِشْکُفت مِحنت بار میآورد
فروغِ ماه میدیدم ز بامِ قصر او روشن
که رو از شرمِ آن خورشید در دیوار میآورد
ز بیمِ غارتِ عشقش دلِ پُرخون رها کردم
ولی میریخت خون و رَه بِدان هنجار میآورد
به قولِ مطرب و ساقی، برون رفتم گَه و بیگَه
کز آن راهِ گرانْ قاصد، خبرْ دشوارْ میآورد
سراسر بخششِ جانان طریقِ لطف و احسان بود
اگر تسبیح میفرمود، اگر زُنّار میآورد
عَفَاالله چینِ ابرویَش اگر چه ناتوانم کرد
به عشوه هم پیامی بر سرِ بیمار میآورد
عجب میداشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه
ولی مَنعَش نمیکردم که صوفی وار میآورد
🍏🍎🍃
❤1