This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
در درازنایِ
کبودِ شب هایِ تار
امید؛ کِرمِ کوچکِ شب تابی ست!
بر تارکِ بُهتِ باورها؛
و تابنده، در ظلماتِ دلواپسی ها
که جنگلِ پیر را؛
نویدِ صبحی روشن می دهد
و خورشید را میهمانِ
دل هایِ خسته و
آغوشِ سبزِ پنجره هایِ
تا به تایِ باز و بسته می کند...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
تیک تاک لحظه هایتان به خرد
و آگاهی صبح تان به عشق و امید
🍏🍎🍃
در درازنایِ
کبودِ شب هایِ تار
امید؛ کِرمِ کوچکِ شب تابی ست!
بر تارکِ بُهتِ باورها؛
و تابنده، در ظلماتِ دلواپسی ها
که جنگلِ پیر را؛
نویدِ صبحی روشن می دهد
و خورشید را میهمانِ
دل هایِ خسته و
آغوشِ سبزِ پنجره هایِ
تا به تایِ باز و بسته می کند...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
تیک تاک لحظه هایتان به خرد
و آگاهی صبح تان به عشق و امید
🍏🍎🍃
❤1
Why
Omar Faruk Tekbilek
🎼❤️🎼
🎼Omar Faruk Tekbilek_Why
خوشبختی؛
رویش غنچه هایِ سبز امید است!
در غروب بی فروغ چشمان بیقرار
و خسته ی دوست
سیب سرخی است، گاز زده با پوست_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎼Omar Faruk Tekbilek_Why
خوشبختی؛
رویش غنچه هایِ سبز امید است!
در غروب بی فروغ چشمان بیقرار
و خسته ی دوست
سیب سرخی است، گاز زده با پوست_
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
معبودا
انجامه ی باورِ
طلوع یک صبح دیگر است
مرا در تلالوءِ پرتو عشق و
رهبانیت بوسه ای، از جنسِ نور
به میهمانیِ آفتاب، دعوت کن!
بگذار؛ ایمان بیاورم
تقدس میلادِ
نبوتِ عشق را
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
صبح تان تابنده به روشنای عشق
🍏🍎🍃
معبودا
انجامه ی باورِ
طلوع یک صبح دیگر است
مرا در تلالوءِ پرتو عشق و
رهبانیت بوسه ای، از جنسِ نور
به میهمانیِ آفتاب، دعوت کن!
بگذار؛ ایمان بیاورم
تقدس میلادِ
نبوتِ عشق را
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
صبح تان تابنده به روشنای عشق
🍏🍎🍃
❤2
Forwarded from معمای عشق (Farah)
📚حکایات #گلستان_سعدی
🌹دیباچه
✨بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود مُمِدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب.
🔸از دست و زبان که برآید
🔹کز عهده شکرش به در آید
اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور
🔸بنده همان به که ز تقصیر خویش
🔹عذر به درگاه خدای آورد
🔸ورنه سزاوار خداوندیش
🔹کس نتواند که به جای آورد
...
دفتر #گلستان ...
🌻باب اول در سیرت پادشاهان
🌻باب دوم در اخلاق درویشان
🌻باب سوم در فضیلت قناعت
🌻باب چهارم در فواید خاموشی
🌻باب پنجم در عشق و جوانی
🌻باب ششم در ضعف و پیری
🌻باب هفتم در تاثیر تربیت
🌻باب هشتم در آداب صحبت
🔸درین مدت که ما را وقت، خوش بود
🔹ز هجرت ششصدوپنجاهوشش بود
🔸مراد ما نصیحت بود و گفتیم
🔹حوالت با خدا کردیم و رفتیم
🍏🍎🍃
🌹دیباچه
✨بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود مُمِدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب.
🔸از دست و زبان که برآید
🔹کز عهده شکرش به در آید
اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور
🔸بنده همان به که ز تقصیر خویش
🔹عذر به درگاه خدای آورد
🔸ورنه سزاوار خداوندیش
🔹کس نتواند که به جای آورد
...
دفتر #گلستان ...
🌻باب اول در سیرت پادشاهان
🌻باب دوم در اخلاق درویشان
🌻باب سوم در فضیلت قناعت
🌻باب چهارم در فواید خاموشی
🌻باب پنجم در عشق و جوانی
🌻باب ششم در ضعف و پیری
🌻باب هفتم در تاثیر تربیت
🌻باب هشتم در آداب صحبت
🔸درین مدت که ما را وقت، خوش بود
🔹ز هجرت ششصدوپنجاهوشش بود
🔸مراد ما نصیحت بود و گفتیم
🔹حوالت با خدا کردیم و رفتیم
🍏🍎🍃
👌2
حکایات گلستان سعدی
باب دوم - حکایت ۳
📕✨📕
#گلستان_سعدی
#باب_دوم
---------------------------
ادبیات مثل نورِ کبریتی است که در میان تاریکی روشن میشود. درست است که این نور روشنایی زیادی به محیط نمیدهد، امّا ما را متوجه تاریکی اطراف آن میسازد.
📕 کتابدار_آشویتس
✍🏻 #آنتونیو_ایتوربه
🍏🍎🍃
#گلستان_سعدی
#باب_دوم
---------------------------
ادبیات مثل نورِ کبریتی است که در میان تاریکی روشن میشود. درست است که این نور روشنایی زیادی به محیط نمیدهد، امّا ما را متوجه تاریکی اطراف آن میسازد.
📕 کتابدار_آشویتس
✍🏻 #آنتونیو_ایتوربه
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
تا وقتی بهت و تردید، از مسلک و دین و آیین در هزار چهره یِ آیینه درون و بیرون مان ره گم کرده است.
تا وقتی کورکورانه ...
بر ایقان پوسیده یِ قرن ها؛
وبر تعصّبات پوک و پوچ سالیان
دور صحه می گذاریم
و مشت بر دهان عشق، منطق و
خرد می کوبیم؛
تا وقتی قارچ های سمی
بر پرچینِ کهنه یِ باورها؛
همچنان حریصانه می رویند
آه... تا وقتی... تا وقتی ...
این همه کور... این همه دور ...
در غریو مترسکان خفته ی گور
آه ... تا کجای جهنم باور ...
تا کجای برزخِ کور...
باید تن به آتش جهل و کین سپرد
تا کجای جهنم باور ...
باید سوخت... باید سوخت...
باید سوخت ...
و تن به عشق و خرد نسپرد ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
"تا کی باید در جهنم ناشادی...
فرشته ها هم؛ اسیر باورهای کهنه ی برزخی بشوند" ...
🍏🍎🍃
تا وقتی بهت و تردید، از مسلک و دین و آیین در هزار چهره یِ آیینه درون و بیرون مان ره گم کرده است.
تا وقتی کورکورانه ...
بر ایقان پوسیده یِ قرن ها؛
وبر تعصّبات پوک و پوچ سالیان
دور صحه می گذاریم
و مشت بر دهان عشق، منطق و
خرد می کوبیم؛
تا وقتی قارچ های سمی
بر پرچینِ کهنه یِ باورها؛
همچنان حریصانه می رویند
آه... تا وقتی... تا وقتی ...
این همه کور... این همه دور ...
در غریو مترسکان خفته ی گور
آه ... تا کجای جهنم باور ...
تا کجای برزخِ کور...
باید تن به آتش جهل و کین سپرد
تا کجای جهنم باور ...
باید سوخت... باید سوخت...
باید سوخت ...
و تن به عشق و خرد نسپرد ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
"تا کی باید در جهنم ناشادی...
فرشته ها هم؛ اسیر باورهای کهنه ی برزخی بشوند" ...
🍏🍎🍃
👌2
غزلیات حافظ 137
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_137
📖 هر روز یک غزل از حافظ
------------------------
دل از من بُرد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهاییَم در قصدِ جان بود
خیالش لطفهایِ بیکران کرد
چرا چون لاله خونین دل نباشم؟
که با ما نرگسِ او سر گران کرد
که را گویم که با این دردِ جانسوز؟
طبیبم قصدِ جانِ ناتوان کرد
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من
صُراحی گریه و بَربَط فغان کرد
صبا گر چاره داری وقت، وقت است
که دردِ اشتیاقم قصدِ جان کرد
میان مهربانان کی توان گفت؟
که یارِ ما چُنین گفت و چُنان کرد
عدو با جانِ حافظ آن نکردی
که تیرِ چشمِ آن ابروکمان کرد
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
------------------------
دل از من بُرد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهاییَم در قصدِ جان بود
خیالش لطفهایِ بیکران کرد
چرا چون لاله خونین دل نباشم؟
که با ما نرگسِ او سر گران کرد
که را گویم که با این دردِ جانسوز؟
طبیبم قصدِ جانِ ناتوان کرد
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من
صُراحی گریه و بَربَط فغان کرد
صبا گر چاره داری وقت، وقت است
که دردِ اشتیاقم قصدِ جان کرد
میان مهربانان کی توان گفت؟
که یارِ ما چُنین گفت و چُنان کرد
عدو با جانِ حافظ آن نکردی
که تیرِ چشمِ آن ابروکمان کرد
🍏🍎🍃
❤2
ناز تو
وحید موسوی
🎼❤️🎼
خدا كند انگورها برسند
جهان مست شود
تلوتلو بخورند خیابانها
مرزها مست شوند
برای لحظهای
تفنگها یادشان برود دریدن را
كاردها یادشان برود
بریدن را
قلمها آتش را
آتشبس بنویسند.
#الیاس_علوی
🍏🍎🍃
خدا كند انگورها برسند
جهان مست شود
تلوتلو بخورند خیابانها
مرزها مست شوند
برای لحظهای
تفنگها یادشان برود دریدن را
كاردها یادشان برود
بریدن را
قلمها آتش را
آتشبس بنویسند.
#الیاس_علوی
🍏🍎🍃
❤1
●
تو نیستی
این باران
چه بیهوده میبارد
چرا که خیس نخواهیم شد
با هم
این رود
چه بیهوده میخروشد
چرا که بر کرانهاش نخواهیم نشست
نگاه نخواهیم کرد
باهم
این راه
چه بیهوده میرود به دوردست
چرا که نخواهیم پیمودش
باهم
چه بیهوده است
دلتنگی از دوری
چنان دوریم
که حتا نخواهیم گریست
باهم
بیهوده
دوستت دارم
بیهوده
زندهام
چرا که قسمت نخواهیم کرد
زندگی را
باهم.....
#عزیز_نسین
نام اصلیاش مِحمِت نُصرت است و معروف است به عزیز نسین (Aziz Nesin). او در سال 1915، در کورانِ جنگ جهانی اول، در هیبلیآدا، جزیرهای در نزدیکی استانبول، متولد شد
نویسنده، مترجم و طنزنویس... پس از خدمت افسری حرفهای، نسین سردبیری شماری گاهنامه طنز را عهدهدار شد. دیدگاههای سیاسی او منجر به چند بار به زندان رفتن شد. بسیاری از آثار نسین به هجو دیوانسالاری و نابرابریهای اقتصادی در جامعهٔ وقت ترکیه اختصاص دارند.
سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
تو نیستی
این باران
چه بیهوده میبارد
چرا که خیس نخواهیم شد
با هم
این رود
چه بیهوده میخروشد
چرا که بر کرانهاش نخواهیم نشست
نگاه نخواهیم کرد
باهم
این راه
چه بیهوده میرود به دوردست
چرا که نخواهیم پیمودش
باهم
چه بیهوده است
دلتنگی از دوری
چنان دوریم
که حتا نخواهیم گریست
باهم
بیهوده
دوستت دارم
بیهوده
زندهام
چرا که قسمت نخواهیم کرد
زندگی را
باهم.....
#عزیز_نسین
نام اصلیاش مِحمِت نُصرت است و معروف است به عزیز نسین (Aziz Nesin). او در سال 1915، در کورانِ جنگ جهانی اول، در هیبلیآدا، جزیرهای در نزدیکی استانبول، متولد شد
نویسنده، مترجم و طنزنویس... پس از خدمت افسری حرفهای، نسین سردبیری شماری گاهنامه طنز را عهدهدار شد. دیدگاههای سیاسی او منجر به چند بار به زندان رفتن شد. بسیاری از آثار نسین به هجو دیوانسالاری و نابرابریهای اقتصادی در جامعهٔ وقت ترکیه اختصاص دارند.
سالروز سفرش گرامی🕊
🍏🍎🍃
❤🔥2👏1🕊1