معمای عشق
734 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1😍1

يك صبحِ زود
يك صبحِ زودِ قشنگ خواهيم رفت
همان طرف هاى دورِ آشنا خواهيم رفت

مى گويند آنجا
كوچه هايى دارد عجيب،
غرقِ نور و سلام و تبسم وُ
هر چه شما بخواهيد!
مى گويند آنجا
نسترن ها نماز مى خوانند
آب، اهل آوازِ رفتن است
و ملائكى بى سوُال
پياله هاى پُر از مى را
بر چينه هاى ستاره چيده اند،
هوا خوش است و كلمات،
همه كلمات از هر چه گفتنِ بوسه آزادند!

#سيد_على_صالحی
🍏🍎🍃
2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2


زمانی که به نظر می‌رسد
هیچ‌چیز کمکی نخواهد کرد،
می‌روم و به سنگ‌تراشی نگاه می‌کنم
که برای صدمین بار روی سنگ ضربه وارد می‌کند، بدون این‌که ترکی ایجاد شود،
امّا در صدویکمین ضربه سنگ به دو تکه خرد می‌شود و می‌دانم که آخرین ضربه نبود که آن‌را خرد کرد،
بلکه تمام آن ضربه‌های پیشین مسبب آن بود...

📕خرده عادت‌ها
#جیمز_کلییر 
🍏🍎🍃
👌2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1🥰1


نیچه اغلب از "دوست داشتن سرنوشت" سخن می‌گفت.
منظورش این بود که بشر می‌تواند مستقیما با سرنوشت رویاروی شود، آن را بشناسد، شهامت به خرج دهد، آن را بنوازد، به چالش کشد، با آن بستیزد و به آن عشق بورزد.
با اینکه ما «ارباب سرنوشت خویشیم»، جمله‌ای متکبرانه‌ست، ولی ما را از قربانی سرنوشت بودن
محافظت می‌کند. ما حقیقتا در آفرینش سرنوشت‌مان دخیلیم!

#رولو_می
📕 #عشق و اراده
🍏🍎🍃
👌2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترانه کوگ تاراز
مسعود بختیاری
🔸آهنگ "کوگ تاراز"
🔹مسعود_بختیاری
----------------------------


تنها با دل است
که می‌توان به درستی دید
آنچه مهم است از دیده پنهان است...

📕شازده کوچولو #آنتوان_دوسنت‌اگزوپری
🍏🍎🍃
2❤‍🔥1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
غزلیات حافظ 134
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ-134
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
بلبلی خونِ دلی خورد و گلی حاصل کرد
بادِ غیرت به صدش خار، پریشان‌دل کرد

طوطیی را به خیالِ شکری، دل‌خوش بود
ناگَهَش سیلِ فنا نقشِ اَمَل، باطل کرد

قُرَّةُ الْعینِ من، آن میوهٔ دل، یادش باد
که چه آسان بشد و کارِ مرا مشکل کرد

ساروان! بارِ من افتاد، خدا را مددی
که امیدِ کَرَمَم همرهِ این مَحمِل کرد

رویِ خاکی و نمِ چشمِ مرا خوار مدار
چرخ فیروزه، طرب‌خانه از این کَهگِل کرد

آه و فریاد که از چشمِ حسودِ مهِ چرخ
در لحد، ماهِ کمان‌ابرویِ من منزل کرد

نزدی شاه‌رخ و فوت شد امکان حافظ
چه کنم؟ بازی ایام مرا غافل کرد
🍏🍎🍃
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
حدیث عشق
فرشته
🎼❤️🎼





ویرانهٔ جاوید بماند دل بی‌عشق
آن دل شود آباد
که ویرانه ی عشق است ...

#عرفی_شیرازی
🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


۱۲ تیر، جان‌باختن شاعر، میرزاده عشقی، پس از ترور وی در حیاط خانه‌اش

میرزاده عشقی (متولد ۲۰آذر ۱۲۷۳ در همدان، درگذشت ۱۲تیر ۱۳۰۳، تهران)، شاعر، روزنامه‌نگار، نمایشنامه‌نویس و نویسنده‌ی دوران مشروطه بود.

در دوران تحصیل علاوه بر درس‌های معمول، زبان فرانسه را آموخت و به آن مسلط شد. در اوایل جنگ جهانی اول به استانبول رفت...

میرزاده عشقی قرارداد ۱۹۱۹ را قرارداد فروش ایران به انگلستان نامید. مقاله‌ها و اشعار آتشین او علیه این قرارداد، باعث دستگیری و زندانی شدن او شد. در سال ۱۳۰۲، با آغاز زمزمه‌ی جمهوری شدن ایران، میرزاده عشقی در مقاله‌ای باعنوان "جمهوری قلابی"، به‌مخالفت با رضاخان برخاست.

سرانجام میرزاده عشقی در ۱۲تیرماه ۱۳۰۳، در منزل خودش به دست دو تن از عوامل رضاخان هدف گلوله قرار گرفت و در بیمارستان شهربانی جان باخت...

بر اساس قرارداد ۱۹۱۹، تقریبا تمامی امور کشوری و لشکری ایران، زیرنظر مستشاران انگلیسی انجام می‌شد که به‌دلیل مخالفت‌های داخلی و اعتراض‌ ایرانیان و مغایرت آن با قانون اساسی مشروطه، این قرارداد هرگز اجرا نشد (مجلس آن را لغو کرد.)
🍏🍎🍃
🕊2
🕊


همینگوی متولد 1899 میلادی است و تقریباً بخش مهمی از زندگی‌اش را در تب‌و‌تاب جنگ‌های جهانی اول و دوم سپری کرده است. به همین خاطر در اغلب رمان‌های او می‌توان ردپای جنگ را دید. در همۀ رمان‌ها جز پیرمرد و دریا. او پیرمرد و دریا را در سال 1951 به چاپ می‌رساند. درست شش سال پس از پایان جنگ جهانی دوم و فروکش کردن آشوب‌های داخلی اسپانیا.

همینگوی قبل از اینکه بخواهد به نگارش پیرمرد و دریا دست بزند، نویسندۀ بزرگی است؛ تقریباً بزرگ‌ترین نویسندۀ آن روزها. به همین خاطر است که وقتی جنگ جهانی دوم به پایان می‌رسد و آشوب‌های جنگ داخلی اسپانیا فروکش می‌کند، همۀ دوستانش او را به نوشتن رمان بزرگی دربارۀ حوادث این جنگ‌ها تشویق می‌کنند. خود او هم درظاهر بی‌میل به نوشتن نیست و شروع به جمع‌آوری یادداشت‌هایش می‌کند و تصمیم می‌گیرد رمانی سه بخشی بنویسد. (یا شاید وانمود می‌کند که می‌خواهد چنین رمانی بنویسد.) امّا پس از شش سال به‌یک‌باره رمان کوتاهی از او منتشر می‌شود. رمانی که آخرین اثر اوست و چه از نظر محتوا و چه از نظر فرم روایت با تمامی آثار گذشته‌اش متفاوت است.
زاد روزش گرامی 🌷
🍏🍎🍃
👌3


میدانی چه موقع از روی دوچرخه می افتی؟
وقتی که رکاب زدن را فراموش کنی
زندگی نیز اینگونه است ...

🍏🍎🍃
🙏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


«دانایی را می‌توان انتقال داد، اما خرد را نه. می‌توان آن را یافت، زندگی کرد، با آن پیش رفت، از آن شاد شد، ولی نمی‌توان آن را گفت و واگذار کرد.»

●کتاب: سیذارتا
از هرمان هسه، نویسنده آلمانی-سوئیسی
🍏🍎🍃
👌2🙏1