○
سلام به صبح به آفتاب؛
به شنبه هایِ سربزیرِ بی تاب؛
سلام به بویِ نان گرم
به گونه هایِ سرخِ شرم
سلام به بالِ شاپرک
به کوله بارِ قاصدک
سلام به موج به دریا
به خنده هایِ پرطنینِ رویا
سلام به تو، که یاد تو؛
حلاوتِ کلید صبحِ فرداست!
سلام به تو؛
که چشمِ تو طراوتِ شکوهِ
عشق و رویاست!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
درودی به حلاوت مهر و دوستی
اولین روز هفته تان به عشق و امید
🍏🍎🍃
سلام به صبح به آفتاب؛
به شنبه هایِ سربزیرِ بی تاب؛
سلام به بویِ نان گرم
به گونه هایِ سرخِ شرم
سلام به بالِ شاپرک
به کوله بارِ قاصدک
سلام به موج به دریا
به خنده هایِ پرطنینِ رویا
سلام به تو، که یاد تو؛
حلاوتِ کلید صبحِ فرداست!
سلام به تو؛
که چشمِ تو طراوتِ شکوهِ
عشق و رویاست!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
درودی به حلاوت مهر و دوستی
اولین روز هفته تان به عشق و امید
🍏🍎🍃
❤1👏1👌1
Salam
Karima Nayt
🎼❤️🎼
🎼موسیقی تلفیقیِ فرانسوی- عربی
از خواننده #الجزایریالاصل،
#کریمه_نایتمنتظر
-----------------------------
__سلام به بوی نانِ گرم
به سفره های پر ز شرم
سلام به قابِ پنجره
به سازِ گُنگِ زنجره
سلام به عشق،
به زندگی ... به امید
به بوسه های
آتشینِ خورشید
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎼موسیقی تلفیقیِ فرانسوی- عربی
از خواننده #الجزایریالاصل،
#کریمه_نایتمنتظر
-----------------------------
__سلام به بوی نانِ گرم
به سفره های پر ز شرم
سلام به قابِ پنجره
به سازِ گُنگِ زنجره
سلام به عشق،
به زندگی ... به امید
به بوسه های
آتشینِ خورشید
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
05 Jang Zadeh (War Torn)
Mohsen Chavoshi - sakhamusic.ir
🎼❤️🎼
🗣#محسن_چاوشی
✍#پدرام_پاریزی
--------------------------
_تو خونهام جنگ تحمیلی
تو خونهات ملک اجدادی
خرابم مثل خرمشهر
ولی تو خرم آبادی
تمام کودکیهامو
بهم دنیا بدهکاره
تو با لالایی خوابت برد
منم با موج خمپاره ...
------------------------
_از جایِ جای تن زخمی ات؛
در گوشه گوشه ی قلبِ وطن؛
و از گلویِ نخلستان هایِ
بی سر همچنان ...
همچنان... خون می چکد _
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
سالروز آزادی خرمشهر؛
شهر خون و عشق و ایثار فرخنده❤️
و یاد سبز بالانِ
کوی حرم اش؛
گرامی و جاودانه...🕊💚
🍏🍎🍃
🗣#محسن_چاوشی
✍#پدرام_پاریزی
--------------------------
_تو خونهام جنگ تحمیلی
تو خونهات ملک اجدادی
خرابم مثل خرمشهر
ولی تو خرم آبادی
تمام کودکیهامو
بهم دنیا بدهکاره
تو با لالایی خوابت برد
منم با موج خمپاره ...
------------------------
_از جایِ جای تن زخمی ات؛
در گوشه گوشه ی قلبِ وطن؛
و از گلویِ نخلستان هایِ
بی سر همچنان ...
همچنان... خون می چکد _
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
سالروز آزادی خرمشهر؛
شهر خون و عشق و ایثار فرخنده❤️
و یاد سبز بالانِ
کوی حرم اش؛
گرامی و جاودانه...🕊💚
🍏🍎🍃
🕊3❤🔥1🙏1
غزلیات حافظ 100
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ/100
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد
گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد، باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رَوَد به باد
حافظ گرت ز پندِ حکیمان مَلالت است
کوته کنیم قصه، که عمرت دراز باد
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد
گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد، باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رَوَد به باد
حافظ گرت ز پندِ حکیمان مَلالت است
کوته کنیم قصه، که عمرت دراز باد
🍏🍎🍃
👏1👌1
طاقتم ده، شعر از رحیم معینی کرمانشاهی
مرضیه، همایون خرم
🎼❤️🎼
🗣بانو#مرضیه
------------------------------
باغ بهشت و سایه
طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست
برابر نمیکنم .....
✍حضرت#حافظ
🍏🍎🍃
🗣بانو#مرضیه
------------------------------
باغ بهشت و سایه
طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست
برابر نمیکنم .....
✍حضرت#حافظ
🍏🍎🍃
❤2🙏1
○
شبی بود، پروانه ها گرد هم جمع شدند، خواستند شمعی به میان جمع آورند که تابشش بر تاریکی چیره شود و از پرتوش ظلمت گریزان گردد، همگان گفتند باید یکی را برگزینیم که شمع را بشناسد و او را بفرستیم تا شمع را با خود به اینجا اورد.
پروانه ای که شمع شناس می نمود، بدین خدمت برگزیده شد و چون دستور یافت، پر کشید و به سوی کاخی سر به فلک کشیده پرواز کرد، نزدیک کاخ رسید، سایه ای لرزان بر دیواره های کاخ افسانه ای بدید، بازگشت و خود را به پروانگان رسانید و گفت: این شمع که شما می گوئید، فروغی دلخواه ندارد، بیماری تبدار و جان خسته ای زرد و نزاری است که کارش اشک ریختن و به خود لرزیدن است، آنچه من دیدم روئین تنی نیست که بتواند با تاریکی به پیکار برخیزد و بر او به پیروزی دست یابد.بزرگ پروانگان که داستان و گفته های پروانه را شنید، لب به خنده گشود و گفت: تو کودکی ظاهر بین و کوته نظر،شمع را نشناخته ای و هرزه درائی می کنی، آنگاه فرمان داد که پروانه ی دیگری به سوی شمع پرواز کند.
این بار پروانه ای باریک بین، از میان پروانگان، برخاست و به جانب کاخی که شمع در آن می سوخت پرواز کرد. چون به کاخ رسید و به پیکره ی شمع نزدیک شد، خود را به شمع زد تا بنگرد که این بیمار تبدار را یارای بر پای ایستادن، تا چه اندازه است. اما شراره بر بالش افتاد، پرش شعله ور گردید و نیم سوخته، نزد یاران رفت و گفت: شمع سراپا آتش است، می سوزاند، لیکن آتشش سخت دلکش است.
اما بزرگ پروانگان بدین سخن نیز از جستجوگری حقیقت باز نایستاد و گفت: این پروانه هم شمع را نشناخته و نشان هایش را آنسان که بوده، در نیافته است. یکی دیگر برود، به فرمان بزرگ پروانگان، پروانه ای دیگر سرمست و خرامان از جای خود برخاست و پرکشان خود را به کاخ رسانید.
بر سر شمع نشست و یکباره شرر بر جانش افتاد، سر تا پایش بسوخت و چون آهن گداخته ای همه آتش شد. سپس خاکستر گردید و خاکسترش به سر شمع فرو ریخت : بزرگ پروانگان که این حال از دور بدید، گفت: تنها او بود که از راز شمع خبر یافت اما دریغا که خبرش به ما نرسید.
تنها سوختگان در وادی توحید خبر از اسرار دارند و آن را که خبر شد، خبری باز نیامد.
📕منطق الطیر
✍#عطار_نیشابوری
🍏🍎🍃
شبی بود، پروانه ها گرد هم جمع شدند، خواستند شمعی به میان جمع آورند که تابشش بر تاریکی چیره شود و از پرتوش ظلمت گریزان گردد، همگان گفتند باید یکی را برگزینیم که شمع را بشناسد و او را بفرستیم تا شمع را با خود به اینجا اورد.
پروانه ای که شمع شناس می نمود، بدین خدمت برگزیده شد و چون دستور یافت، پر کشید و به سوی کاخی سر به فلک کشیده پرواز کرد، نزدیک کاخ رسید، سایه ای لرزان بر دیواره های کاخ افسانه ای بدید، بازگشت و خود را به پروانگان رسانید و گفت: این شمع که شما می گوئید، فروغی دلخواه ندارد، بیماری تبدار و جان خسته ای زرد و نزاری است که کارش اشک ریختن و به خود لرزیدن است، آنچه من دیدم روئین تنی نیست که بتواند با تاریکی به پیکار برخیزد و بر او به پیروزی دست یابد.بزرگ پروانگان که داستان و گفته های پروانه را شنید، لب به خنده گشود و گفت: تو کودکی ظاهر بین و کوته نظر،شمع را نشناخته ای و هرزه درائی می کنی، آنگاه فرمان داد که پروانه ی دیگری به سوی شمع پرواز کند.
این بار پروانه ای باریک بین، از میان پروانگان، برخاست و به جانب کاخی که شمع در آن می سوخت پرواز کرد. چون به کاخ رسید و به پیکره ی شمع نزدیک شد، خود را به شمع زد تا بنگرد که این بیمار تبدار را یارای بر پای ایستادن، تا چه اندازه است. اما شراره بر بالش افتاد، پرش شعله ور گردید و نیم سوخته، نزد یاران رفت و گفت: شمع سراپا آتش است، می سوزاند، لیکن آتشش سخت دلکش است.
اما بزرگ پروانگان بدین سخن نیز از جستجوگری حقیقت باز نایستاد و گفت: این پروانه هم شمع را نشناخته و نشان هایش را آنسان که بوده، در نیافته است. یکی دیگر برود، به فرمان بزرگ پروانگان، پروانه ای دیگر سرمست و خرامان از جای خود برخاست و پرکشان خود را به کاخ رسانید.
بر سر شمع نشست و یکباره شرر بر جانش افتاد، سر تا پایش بسوخت و چون آهن گداخته ای همه آتش شد. سپس خاکستر گردید و خاکسترش به سر شمع فرو ریخت : بزرگ پروانگان که این حال از دور بدید، گفت: تنها او بود که از راز شمع خبر یافت اما دریغا که خبرش به ما نرسید.
تنها سوختگان در وادی توحید خبر از اسرار دارند و آن را که خبر شد، خبری باز نیامد.
📕منطق الطیر
✍#عطار_نیشابوری
🍏🍎🍃
🙏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
شب سکوت مبهمِ
بغض های در گلوی پنجره است ؛
وقتی باران
جای پای عابرانی را قدم می زند
که راه خانه را گم کرده اند ...
#فرح_ فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
شب سکوت مبهمِ
بغض های در گلوی پنجره است ؛
وقتی باران
جای پای عابرانی را قدم می زند
که راه خانه را گم کرده اند ...
#فرح_ فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2
کیمیا_علیرضا قربانی
@AlirezaGhorbaniFan
🎼❤️🎼
🗣: علیرضا قربانی
✍: مسعود کلانتری
🎼: آرمان موسیپور
--------------------------
ای ذکرِ تسبیحِ ملک
در حلقهی زنّارِ من
کفرم تویی، دینم تویی
تسبیح تو، زنّار تو
ای نغمههای گونهگون
از عشق، غم، شادی، جنون
هم دف تویی، هم نای تو
هم چنگ تو، هم تار تو
🍏🍎🍃
🗣: علیرضا قربانی
✍: مسعود کلانتری
🎼: آرمان موسیپور
--------------------------
ای ذکرِ تسبیحِ ملک
در حلقهی زنّارِ من
کفرم تویی، دینم تویی
تسبیح تو، زنّار تو
ای نغمههای گونهگون
از عشق، غم، شادی، جنون
هم دف تویی، هم نای تو
هم چنگ تو، هم تار تو
🍏🍎🍃
❤2❤🔥1👌1