معین صبحت بخیر عزیزم
@tanehayeghadimi
🎼❤️🎼
از دریچه ی صبح؛
می شود...
قدم های سبز
بابونه های وحشی ِ
دشت را بویید؛
می شود عشق را؛
در چشم های سبز شکوفه
های کالِ بادام تماشا کرد
می شود زندگی را بوسید
و عطر حضور تو را ؛
در رایحه خوش نسترن های وحشی نفس کشید ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
از دریچه ی صبح؛
می شود...
قدم های سبز
بابونه های وحشی ِ
دشت را بویید؛
می شود عشق را؛
در چشم های سبز شکوفه
های کالِ بادام تماشا کرد
می شود زندگی را بوسید
و عطر حضور تو را ؛
در رایحه خوش نسترن های وحشی نفس کشید ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
°
صبح تو بهخیر
که ساعت حرکت قطار را به من غلط گفتی
که من بتوانم یک روز دیگر در کنار تو باشم
دوستان من ساعت حرکت قطار را
در شب گذشته به من گفته بودند
بر شانههای تو خزه و خزان روییده بود
تو توانستی با این شانههای مملو از خزه و خزان
سوار قطار شوی
دستانت را تا صبح نزد من
به امانت نهادی
نان را گرم کردی به من دادی
دیگر در سکوت تو کنار میز صبحانه
ما طلاها و سنگهای فیروزه جهان را
تصاحب کردیم
سکوت تو را چون مدالی گرم و نایاب
بر سینه آویختم
هر روز در آینه به این سکوت خیره میشدم
سپس روز را آغاز میکردم
میخواستم زیر پای تو را
پس از صبحانه
از آفتاب فرش کنم ...
✍#احمد_رضا_احمدی
احمدرضا احمدی (۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ – ۲۰ تیر ۱۴۰۲) شاعر، نویسنده، نمایشنامهنویس و یکی از چهرههای جریان ادبی-هنری موج نو در ایران بود
زاد روزش گرامی 🎂🌷
🍏🍎🍃
صبح تو بهخیر
که ساعت حرکت قطار را به من غلط گفتی
که من بتوانم یک روز دیگر در کنار تو باشم
دوستان من ساعت حرکت قطار را
در شب گذشته به من گفته بودند
بر شانههای تو خزه و خزان روییده بود
تو توانستی با این شانههای مملو از خزه و خزان
سوار قطار شوی
دستانت را تا صبح نزد من
به امانت نهادی
نان را گرم کردی به من دادی
دیگر در سکوت تو کنار میز صبحانه
ما طلاها و سنگهای فیروزه جهان را
تصاحب کردیم
سکوت تو را چون مدالی گرم و نایاب
بر سینه آویختم
هر روز در آینه به این سکوت خیره میشدم
سپس روز را آغاز میکردم
میخواستم زیر پای تو را
پس از صبحانه
از آفتاب فرش کنم ...
✍#احمد_رضا_احمدی
احمدرضا احمدی (۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ – ۲۰ تیر ۱۴۰۲) شاعر، نویسنده، نمایشنامهنویس و یکی از چهرههای جریان ادبی-هنری موج نو در ایران بود
زاد روزش گرامی 🎂🌷
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام
راه ها رفته ام
بازی ها کرده ام
درخت
پرنده
آسمان
من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم
به مادرم می گفتم
از بازار واژه بخرید
مگر سبدتان جا ندارد
می گفت
با همین سه واژه زندگی کن
با هم صحبت کنید
با هم فال بگیرید
کم داشتن واژه فقر نیست
من می دانستم که فقر مداد رنگی نداشتن
بیشتر از فقر کم واژگی ست
وقتی با درخت
بودم
پرنده می گفت
درخت را باید با رنگ سبز نوشت
تا من آرزوی پرواز کنم
من درخت را فقط با مداد زرد می توانستم بنویسم
تنها مدادی که داشتم
و پرنده در زردی
واژه درخت را پاییزی می دید
و قهر می کرد
صبح امروز به مادرم گفتم
برای احمد رضا
مداد رنگی بخرید
مادرم خندید:
درد شما را واژه دوا می کند.
✍#احمدرضا_احمدی
زاد روزش گرامی 🎂🌷
🍏🍎🍃
من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام
راه ها رفته ام
بازی ها کرده ام
درخت
پرنده
آسمان
من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم
به مادرم می گفتم
از بازار واژه بخرید
مگر سبدتان جا ندارد
می گفت
با همین سه واژه زندگی کن
با هم صحبت کنید
با هم فال بگیرید
کم داشتن واژه فقر نیست
من می دانستم که فقر مداد رنگی نداشتن
بیشتر از فقر کم واژگی ست
وقتی با درخت
بودم
پرنده می گفت
درخت را باید با رنگ سبز نوشت
تا من آرزوی پرواز کنم
من درخت را فقط با مداد زرد می توانستم بنویسم
تنها مدادی که داشتم
و پرنده در زردی
واژه درخت را پاییزی می دید
و قهر می کرد
صبح امروز به مادرم گفتم
برای احمد رضا
مداد رنگی بخرید
مادرم خندید:
درد شما را واژه دوا می کند.
✍#احمدرضا_احمدی
زاد روزش گرامی 🎂🌷
🍏🍎🍃
👍1🙏1👌1
○
گاهی از خود بپرسید که اگر خود را ملاقات میکردید، آیا از خودتان خوشتان میآمد؟!
صادقانه به این سوال جواب دهید و خواهید فهمید که نیاز به چه تغییراتی دارید.
👤#تونی_رابینز
🍏🍎🍃
گاهی از خود بپرسید که اگر خود را ملاقات میکردید، آیا از خودتان خوشتان میآمد؟!
صادقانه به این سوال جواب دهید و خواهید فهمید که نیاز به چه تغییراتی دارید.
👤#تونی_رابینز
🍏🍎🍃
👌5
دوتار نوازی
عثمان محمد پرست
🎼❤️🎼
دوتار نوازی /خنیاگر
#عثمان_محمد_پرست🕊
-----------------------------
تهمتِ دیوانگی
بیخود بهمجنون بستهاند
جز نشانِ پایِما
در کوچهی زنجیر نیست
✍#هلالی_جغتایی
🍏🍎🍃
دوتار نوازی /خنیاگر
#عثمان_محمد_پرست🕊
-----------------------------
تهمتِ دیوانگی
بیخود بهمجنون بستهاند
جز نشانِ پایِما
در کوچهی زنجیر نیست
✍#هلالی_جغتایی
🍏🍎🍃
🕊2👌1
○
در قاب کدامین بهار ؟
می توان؛
این همه زیبایی را... ستود
با قلم مویِ کدامین نقاش می شود
عطر گل ها را نقاشی کرد
و با کدامین واژه می توان داغ دل شقایق را سرود
و چشم های نرگس را
در شبنم بهاران شستشو داد؛
چگونه می شود؟
بدون گونه های زخمی ِ گل سرخ؛
عشق را؛
در آینه ی چشم های تو ؛
تفسیر کرد ، بویید و بوسید ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
روز جهانی گل مبارک 🌹
🍏🍎🍃
در قاب کدامین بهار ؟
می توان؛
این همه زیبایی را... ستود
با قلم مویِ کدامین نقاش می شود
عطر گل ها را نقاشی کرد
و با کدامین واژه می توان داغ دل شقایق را سرود
و چشم های نرگس را
در شبنم بهاران شستشو داد؛
چگونه می شود؟
بدون گونه های زخمی ِ گل سرخ؛
عشق را؛
در آینه ی چشم های تو ؛
تفسیر کرد ، بویید و بوسید ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
روز جهانی گل مبارک 🌹
🍏🍎🍃
❤4🙏1
غزلیات حافظ 95
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_95
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
مدامم مست میدارد نسیمِ جَعدِ گیسویت
خرابم میکند هر دَم، فریبِ چشمِ جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمعِ دیده افروزیم در محرابِ ابرویت
سوادِ لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
که جان را نسخهای باشد ز لوحِ خالِ هندویت
تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی
صبا را گو که بردارد زمانی بُرقِع از رویت
و گر رسمِ فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت
من و بادِ صبا مِسکین دو سرگردانِ بیحاصل
من از افسونِ چشمت مست و او از بویِ گیسویت
زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی
نیاید هیچ در چشمش به جز خاکِ سرِ کویت
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
-----------------------
مدامم مست میدارد نسیمِ جَعدِ گیسویت
خرابم میکند هر دَم، فریبِ چشمِ جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمعِ دیده افروزیم در محرابِ ابرویت
سوادِ لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
که جان را نسخهای باشد ز لوحِ خالِ هندویت
تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی
صبا را گو که بردارد زمانی بُرقِع از رویت
و گر رسمِ فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت
من و بادِ صبا مِسکین دو سرگردانِ بیحاصل
من از افسونِ چشمت مست و او از بویِ گیسویت
زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی
نیاید هیچ در چشمش به جز خاکِ سرِ کویت
🍏🍎🍃
❤2👏1