○
در ذهن خود
تصویری از فردا نمی بینی
رویایی از آزادی دنیا نمی بینی!
گفتی که:
" شاعر!
از کدامین صبح می گویی؟
شب را مگر
یک عمر، پابرجا نمی بینی؟
در سایه ی
تک قارچ های سمی جنگل
خوش رقصی
هرزه علف ها را نمی بینی؟"
محبوب من !
وقتی بشویی چشم هایت را
فرقی میان زشت با زیبا نمی بینی
فردا که خورشید
از حصار شاخه ها سرزد
سوسویی از
شبتاب ها حتی نمی بینی
قصر شنی را
موج خواهد برد و در ساحل
جز جشن شاد ِ
گوش ماهی ها نمی بینی
من زنده خواهم ماند
تا آن روز و باور کن
با من خودت را
لحظه ای تنها نمی بینی.
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
در ذهن خود
تصویری از فردا نمی بینی
رویایی از آزادی دنیا نمی بینی!
گفتی که:
" شاعر!
از کدامین صبح می گویی؟
شب را مگر
یک عمر، پابرجا نمی بینی؟
در سایه ی
تک قارچ های سمی جنگل
خوش رقصی
هرزه علف ها را نمی بینی؟"
محبوب من !
وقتی بشویی چشم هایت را
فرقی میان زشت با زیبا نمی بینی
فردا که خورشید
از حصار شاخه ها سرزد
سوسویی از
شبتاب ها حتی نمی بینی
قصر شنی را
موج خواهد برد و در ساحل
جز جشن شاد ِ
گوش ماهی ها نمی بینی
من زنده خواهم ماند
تا آن روز و باور کن
با من خودت را
لحظه ای تنها نمی بینی.
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
❤1👌1
sheydaida
dele
🎼❤️🎼
🎼#دل شیدا
🗣 استاد غلام رسول فرهادی نیا
✍#عبدالرحمن_جامی
🪕 استاد عبدالله سرور احمدی
...................................
از غم عشقت
دل شیدا شکست
شیشه می در
شب یلدا شکست
از بس که زدم به کف ریگ بیابان.. خار مغیلان همه در پا شکست....
🍏🍎🍃
🎼#دل شیدا
🗣 استاد غلام رسول فرهادی نیا
✍#عبدالرحمن_جامی
🪕 استاد عبدالله سرور احمدی
...................................
از غم عشقت
دل شیدا شکست
شیشه می در
شب یلدا شکست
از بس که زدم به کف ریگ بیابان.. خار مغیلان همه در پا شکست....
🍏🍎🍃
❤2
○
بال هایِ
فرشتگان زخمی ست؛
آفتاب را ...
به آغوش صبح
دعوت کن؛
بگذار خورشید
از پشتِ
ابرهای تیره یِ
معرفت؛ عاشقانه بتابد
و قلب آبی ِ آفتابگردان ها؛
طلیعه دار میعادگهِ عشق باشد!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
درودی به مهر صبح تان به خیر
امید که خورشید از پس ابرهای
این همه فصل سرد بتابد 🌻☀️
🍏🍎🍃
بال هایِ
فرشتگان زخمی ست؛
آفتاب را ...
به آغوش صبح
دعوت کن؛
بگذار خورشید
از پشتِ
ابرهای تیره یِ
معرفت؛ عاشقانه بتابد
و قلب آبی ِ آفتابگردان ها؛
طلیعه دار میعادگهِ عشق باشد!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
درودی به مهر صبح تان به خیر
امید که خورشید از پس ابرهای
این همه فصل سرد بتابد 🌻☀️
🍏🍎🍃
❤1👏1
Sogand
Abdolhosein Mokhtabad
🎼❤️🎼
#عبدالحسین_مختاباد
تصنیفِ "سوگند"
#حضرت_مولانا
--------------------------
وان که سوگند خورم
جز به سر او نخورم
وان که سوگند من و
توبهام اشکست کجاست
وان که جانها
به سحر نعره زنانند از او
وان که ما را
غمش از جای ببردهست کجاست؟
🍏🍎🍃
#عبدالحسین_مختاباد
تصنیفِ "سوگند"
#حضرت_مولانا
--------------------------
وان که سوگند خورم
جز به سر او نخورم
وان که سوگند من و
توبهام اشکست کجاست
وان که جانها
به سحر نعره زنانند از او
وان که ما را
غمش از جای ببردهست کجاست؟
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا دور ازهم وتنها نمانیم
شنیدم تک صدایی راکه میگفت
کجایی سازِدل ، با هم بخوانیم
#مسعود_ایمانی --- صورت
🍏🍎🍃
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا دور ازهم وتنها نمانیم
شنیدم تک صدایی راکه میگفت
کجایی سازِدل ، با هم بخوانیم
#مسعود_ایمانی --- صورت
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
وقتی که؛
از دل سنگ
نورِ امید می تراود
و در حافظه ی ذهنِ کوه
بذرها می شکفند
و گل های رنگین، رنگین کمانِ
کوه و دشت می شوند
وقتی که؛
از شیارهای پنهانِ
دیوارهایی بس زمخت و بلند
بوته هایِ گل، شیدا می کند
چشمِ رهگذران را
وقتی که؛
از چشمِ خیسِ آسمان؛
عشق می بارد و از دلِ
خاکِ باران خورده یِ نمناک
گل های سبز زندگی می روید
چگونه می شود؟ باور نکرد
که در پس این همه
سیاهی و غربتِ فهم؛
آفتاب از پس کوه،
در طلوع صبحی روشن،
عاشقانه نتابد!
چطور می شود؟
بجای امید به سخاوتِ هستی
درهای ناامیدی، یاس و
اندوه را به روی خود گشود
و کاری را کرد، که نباید
در مسیری گام نهاد، که نشاید
همواره امید شکفتن هست
همیشه می شود چشم به
دستانِ پرمهر هستی داشت
و به انتظار معجزه ای سبز
که درهای بسته گشوده شود
و از شیار کوه ها و صخره
های صعب و سختِ زندگی
گل هایِ رنگین و خوشبو بروید
امید چراغ راهِ روزهای تار و
شب هایِ تاریک و ظلمانی ست؛
ایمان بیاوریم به عشق!
ایمان بیاوریم به آفتاب!
ایمان بیاوریم به خدایی که
این همه اعجاز را آفرید...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
تیک تاک لحظه هایتان به عشق
روزتان به امید و آرامش 🌻☀️
🍏🍎🍃
وقتی که؛
از دل سنگ
نورِ امید می تراود
و در حافظه ی ذهنِ کوه
بذرها می شکفند
و گل های رنگین، رنگین کمانِ
کوه و دشت می شوند
وقتی که؛
از شیارهای پنهانِ
دیوارهایی بس زمخت و بلند
بوته هایِ گل، شیدا می کند
چشمِ رهگذران را
وقتی که؛
از چشمِ خیسِ آسمان؛
عشق می بارد و از دلِ
خاکِ باران خورده یِ نمناک
گل های سبز زندگی می روید
چگونه می شود؟ باور نکرد
که در پس این همه
سیاهی و غربتِ فهم؛
آفتاب از پس کوه،
در طلوع صبحی روشن،
عاشقانه نتابد!
چطور می شود؟
بجای امید به سخاوتِ هستی
درهای ناامیدی، یاس و
اندوه را به روی خود گشود
و کاری را کرد، که نباید
در مسیری گام نهاد، که نشاید
همواره امید شکفتن هست
همیشه می شود چشم به
دستانِ پرمهر هستی داشت
و به انتظار معجزه ای سبز
که درهای بسته گشوده شود
و از شیار کوه ها و صخره
های صعب و سختِ زندگی
گل هایِ رنگین و خوشبو بروید
امید چراغ راهِ روزهای تار و
شب هایِ تاریک و ظلمانی ست؛
ایمان بیاوریم به عشق!
ایمان بیاوریم به آفتاب!
ایمان بیاوریم به خدایی که
این همه اعجاز را آفرید...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
تیک تاک لحظه هایتان به عشق
روزتان به امید و آرامش 🌻☀️
🍏🍎🍃
❤2👌1
دلکش _ اسیر دام تو
@tanehayeghadimi
🎼❤️🎼
چو اسیر دام توام
رام توام ای محرم رازم
منم آن شمعی که زشب
تا به سحر در سوز و گدازم
ای فتنه بکش یا بنوازم
پر پر شده ام
خاک زر شده ام
آزارم کن
چو چشم خود بیمارم کن
من ز جفایت دلشادم
از غم عشقت خرسندم
از همه عالم بگسستم
تو که به مهرت پا بندم...
🍏🍎🍃
چو اسیر دام توام
رام توام ای محرم رازم
منم آن شمعی که زشب
تا به سحر در سوز و گدازم
ای فتنه بکش یا بنوازم
پر پر شده ام
خاک زر شده ام
آزارم کن
چو چشم خود بیمارم کن
من ز جفایت دلشادم
از غم عشقت خرسندم
از همه عالم بگسستم
تو که به مهرت پا بندم...
🍏🍎🍃
❤1👌1
غزلیات حافظ 73
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ_73
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------------
روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست
مِنَّت خاکِ درت بر بصری نیست که نیست
ناظرِ روی تو صاحب نظرانند آری
سِرِّ گیسوی تو در هیچ سَری نیست که نیست
اشکِ غَمّازِ من ار سرخ برآمد چه عجب؟
خجل از کردهٔ خود پرده دری نیست که نیست
تا به دامن ننشیند ز نسیمش گَردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست
تا دم از شامِ سرِ زلفِ تو هر جا نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست
من از این طالع شوریده بِرَنجَم ور نی
بهرهمند از سَرِ کویت دگری نیست که نیست
از حیایِ لبِ شیرینِ تو ای چشمهٔ نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلسِ رندان خبری نیست که نیست
شیر در بادیهٔ عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
آب چشمم که بر او مِنَّت خاکِ درِ توست
زیرِ صد مِنَّتِ او خاکِ دری نیست که نیست
از وجودم قَدَری نام و نشان هست که هس
ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست
غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------------
روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست
مِنَّت خاکِ درت بر بصری نیست که نیست
ناظرِ روی تو صاحب نظرانند آری
سِرِّ گیسوی تو در هیچ سَری نیست که نیست
اشکِ غَمّازِ من ار سرخ برآمد چه عجب؟
خجل از کردهٔ خود پرده دری نیست که نیست
تا به دامن ننشیند ز نسیمش گَردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست
تا دم از شامِ سرِ زلفِ تو هر جا نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست
من از این طالع شوریده بِرَنجَم ور نی
بهرهمند از سَرِ کویت دگری نیست که نیست
از حیایِ لبِ شیرینِ تو ای چشمهٔ نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلسِ رندان خبری نیست که نیست
شیر در بادیهٔ عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
آب چشمم که بر او مِنَّت خاکِ درِ توست
زیرِ صد مِنَّتِ او خاکِ دری نیست که نیست
از وجودم قَدَری نام و نشان هست که هس
ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست
غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست
🍏🍎🍃
👏1👌1