Stranger
Marek Iwaszkiewicz
🎼❤️🎼
به جان جمله مستان که مستم
بگیر ای دلبر عیار دستم
مرا گفتی بدر پرده،دریدم
مرا گفتی قدح بشکن،شکستم
مرا گفتی ببر از جمله یاران،
بکندم از همه،دل در تو بستم
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
به جان جمله مستان که مستم
بگیر ای دلبر عیار دستم
مرا گفتی بدر پرده،دریدم
مرا گفتی قدح بشکن،شکستم
مرا گفتی ببر از جمله یاران،
بکندم از همه،دل در تو بستم
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
❤1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
🎬 یک سکانس زندگی
© Abbas Kiarostami • And Life Goes On, 1992.
🍏🍎🍃
🎬 یک سکانس زندگی
© Abbas Kiarostami • And Life Goes On, 1992.
🍏🍎🍃
👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
هرگاه احساس می کنی در برابر
چالش ها تنها و خسته ای، به یاد
داشته باش که دلیل حمله ها به تو
قدرت و نوری است که در درونت
نهفته است نگذار خستگی تو را از
مسیرت دور کند
🍏🍎🍃
هرگاه احساس می کنی در برابر
چالش ها تنها و خسته ای، به یاد
داشته باش که دلیل حمله ها به تو
قدرت و نوری است که در درونت
نهفته است نگذار خستگی تو را از
مسیرت دور کند
🍏🍎🍃
👌2❤1
غزلیات حافظ 70
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ《70》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
------------------------
مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیست
دل سرگشتهٔ ما غیرِ تو را ذاکر نیست
اشکم احرامِ طوافِ حَرَمَت میبندد
گرچه از خونِ دلِ ریش دمی طاهر نیست
بستهٔ دام و قفس باد چو مرغ وحشی
طایر سِدره اگر در طلبت طایر نیست
عاشقِ مفلس اگر قلبِ دلش کرد نثار
مَکُنَش عیب که بر نقدِ روان قادر نیست
عاقبت دست بدان سروِ بلندش برسد
هر که را در طلبت همتِ او قاصر نیست
از روان بخشی عیسی نزنم دَم هرگز
زان که در روح فَزایی چو لبت ماهر نیست
من که در آتشِ سودای تو آهی نزنم
کِی توان گفت که بر داغ، دلم صابر نیست
روز اول که سرِ زلفِ تو دیدم گفتم
که پریشانیِ این سلسله را آخر نیست
سر پیوند تو تنها نه دلِ حافظ راست
کیست آن کِش سَرِ پیوند تو در خاطر نیست
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
------------------------
مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیست
دل سرگشتهٔ ما غیرِ تو را ذاکر نیست
اشکم احرامِ طوافِ حَرَمَت میبندد
گرچه از خونِ دلِ ریش دمی طاهر نیست
بستهٔ دام و قفس باد چو مرغ وحشی
طایر سِدره اگر در طلبت طایر نیست
عاشقِ مفلس اگر قلبِ دلش کرد نثار
مَکُنَش عیب که بر نقدِ روان قادر نیست
عاقبت دست بدان سروِ بلندش برسد
هر که را در طلبت همتِ او قاصر نیست
از روان بخشی عیسی نزنم دَم هرگز
زان که در روح فَزایی چو لبت ماهر نیست
من که در آتشِ سودای تو آهی نزنم
کِی توان گفت که بر داغ، دلم صابر نیست
روز اول که سرِ زلفِ تو دیدم گفتم
که پریشانیِ این سلسله را آخر نیست
سر پیوند تو تنها نه دلِ حافظ راست
کیست آن کِش سَرِ پیوند تو در خاطر نیست
🍏🍎🍃
❤2👏1
●
اول قرار بود بروند
قرار بود بیایند و بکشند و بردارند و بروند
اما ماندند
و شکل کُشتن را تندیس میدان کردند...
#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
اول قرار بود بروند
قرار بود بیایند و بکشند و بردارند و بروند
اما ماندند
و شکل کُشتن را تندیس میدان کردند...
#منوچهر_آتشی
🍏🍎🍃
❤1👌1
01 Vatane Man.mp3
Iraj Bastami
🇮🇷🖤🇮🇷
ای خطه ی ایران وطن من
✍ ملک الشعرای بهار
🎻 پرویز مشکاتیان
🎙 ایرج بسطامی
-----------------------------
ایرانم !
ای کهن سرزمینِ اهورایی
ای سرو قامتِ با صلابت؛
به تمامیِ زبان ها؛
و با ترنمِ خوشِ همه یِ
گویش هایِ زیبایِ وطن ام
می ستایمت،،،
دوستت دارم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
ای خطه ی ایران وطن من
✍ ملک الشعرای بهار
🎻 پرویز مشکاتیان
🎙 ایرج بسطامی
-----------------------------
ایرانم !
ای کهن سرزمینِ اهورایی
ای سرو قامتِ با صلابت؛
به تمامیِ زبان ها؛
و با ترنمِ خوشِ همه یِ
گویش هایِ زیبایِ وطن ام
می ستایمت،،،
دوستت دارم ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👏1👌1
○
آخرین انار دنیا نوشته نویسنده عراقی بختیار علی یک رمان جهانی است ، نویسنده در این رمان که بر رئالیسم جادویی استوار است، جنگ و تبعات آن را دستمایهٔ اصلی داستانش کرده است اما به مسائل دیگر زندگی بشر از مرگ، تنهایی، خدا، زیبایی تا خیانت و تکثیر متشابه انسانها در یکدیگر نیز پرداخته است.مظفر صبحگاهی پس از آزادی از ۲۱ سال اسارت در وسط بیابان، به دنبال پسرش به نام "سریاس صبحگاهی" آمده است.در این فاصله و در حالیکه جنگ داخلی کشور را در بر گرفتهاست،حزب وی از حزبی انقلابی به جریانی فاسد تبدیل شدهاست.شخصیت اصلی رمان مظفر صبحگاهی در راهی که آغاز کرده با خواهران سپید پوش ، اکرام کوه نشین ، سید جلال شمس ، ممد دل شیشه ای و بالاخره سریاس صبحگاهی دیگری آشنا می شود که هم نام تنها پسر اوست ، اما از پس این نام ها ، سریاس صبحگاهی دوم و سومی نیز پیدا می شود که مظفر نمی داند کدام یک از آنها پسر واقعی خودش است.
🍏🍎🍃
○
آخرین انار دنیا نوشته نویسنده عراقی بختیار علی یک رمان جهانی است ، نویسنده در این رمان که بر رئالیسم جادویی استوار است، جنگ و تبعات آن را دستمایهٔ اصلی داستانش کرده است اما به مسائل دیگر زندگی بشر از مرگ، تنهایی، خدا، زیبایی تا خیانت و تکثیر متشابه انسانها در یکدیگر نیز پرداخته است.مظفر صبحگاهی پس از آزادی از ۲۱ سال اسارت در وسط بیابان، به دنبال پسرش به نام "سریاس صبحگاهی" آمده است.در این فاصله و در حالیکه جنگ داخلی کشور را در بر گرفتهاست،حزب وی از حزبی انقلابی به جریانی فاسد تبدیل شدهاست.شخصیت اصلی رمان مظفر صبحگاهی در راهی که آغاز کرده با خواهران سپید پوش ، اکرام کوه نشین ، سید جلال شمس ، ممد دل شیشه ای و بالاخره سریاس صبحگاهی دیگری آشنا می شود که هم نام تنها پسر اوست ، اما از پس این نام ها ، سریاس صبحگاهی دوم و سومی نیز پیدا می شود که مظفر نمی داند کدام یک از آنها پسر واقعی خودش است.
🍏🍎🍃
👌2
07
Bakhtiar Ali
📕✨📕
📕:آخرین_انار_دنیا /7
✍:بختیار_علی
🔁 آرش_سنجابی
🎤: بهروز رضوی
🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻
اینک دوران بازگانان قد بلندِ گیسو سیاە است
صبح سودخورهای جوان و نیمروز گناهکاران است.
اینک دورانی است
اگر ششهایت از جواهر نباشند،
هوا دوستت ندارد.
اگر دستانت از طلا نباشند،
آب اجازەی نوشیدنش را نمیدهد.
اگر دلت از سنگ نباشد،
دستت بە هیچ عشقی نمیرسد.
اگر روحت از مس نباشد،
بە خندەیی دست نخواهی یافت...
بخشی از قصیدەی شهر؛ بختیار علی
🍏🍎🍃
📕:آخرین_انار_دنیا /7
✍:بختیار_علی
🔁 آرش_سنجابی
🎤: بهروز رضوی
🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻
اینک دوران بازگانان قد بلندِ گیسو سیاە است
صبح سودخورهای جوان و نیمروز گناهکاران است.
اینک دورانی است
اگر ششهایت از جواهر نباشند،
هوا دوستت ندارد.
اگر دستانت از طلا نباشند،
آب اجازەی نوشیدنش را نمیدهد.
اگر دلت از سنگ نباشد،
دستت بە هیچ عشقی نمیرسد.
اگر روحت از مس نباشد،
بە خندەیی دست نخواهی یافت...
بخشی از قصیدەی شهر؛ بختیار علی
🍏🍎🍃
👌2