○
شبی بود، پروانه ها گرد هم جمع شدند، خواستند شمعی به میان جمع آورند که تابشش بر تاریکی چیره شود و از پرتوش ظلمت گریزان گردد، همگان گفتند باید یکی را برگزینیم که شمع را بشناسد و او را بفرستیم تا شمع را با خود به اینجا اورد.
پروانه ای که شمع شناس می نمود، بدین خدمت برگزیده شد و چون دستور یافت، پر کشید و به سوی کاخی سر به فلک کشیده پرواز کرد، نزدیک کاخ رسید، سایه ای لرزان بر دیواره های کاخ افسانه ای بدید، بازگشت و خود را به پروانگان رسانید و گفت: این شمع که شما می گوئید، فروغی دلخواه ندارد، بیماری تبدار و جان خسته ای زرد و نزاری است که کارش اشک ریختن و به خود لرزیدن است، آنچه من دیدم روئین تنی نیست که بتواند با تاریکی به پیکار برخیزد و بر او به پیروزی دست یابد.بزرگ پروانگان که داستان و گفته های پروانه را شنید، لب به خنده گشود و گفت: تو کودکی ظاهر بین و کوته نظر،شمع را نشناخته ای و هرزه درائی می کنی، آنگاه فرمان داد که پروانه ی دیگری به سوی شمع پرواز کند.
این بار پروانه ای باریک بین، از میان پروانگان، برخاست و به جانب کاخی که شمع در آن می سوخت پرواز کرد. چون به کاخ رسید و به پیکره ی شمع نزدیک شد، خود را به شمع زد تا بنگرد که این بیمار تبدار را یارای بر پای ایستادن، تا چه اندازه است. اما شراره بر بالش افتاد، پرش شعله ور گردید و نیم سوخته، نزد یاران رفت و گفت: شمع سراپا آتش است، می سوزاند، لیکن آتشش سخت دلکش است.
اما بزرگ پروانگان بدین سخن نیز از جستجوگری حقیقت باز نایستاد و گفت: این پروانه هم شمع را نشناخته و نشان هایش را آنسان که بوده، در نیافته است. یکی دیگر برود، به فرمان بزرگ پروانگان، پروانه ای دیگر سرمست و خرامان از جای خود برخاست و پرکشان خود را به کاخ رسانید.
بر سر شمع نشست و یکباره شرر بر جانش افتاد، سر تا پایش بسوخت و چون آهن گداخته ای همه آتش شد. سپس خاکستر گردید و خاکسترش به سر شمع فرو ریخت : بزرگ پروانگان که این حال از دور بدید، گفت: تنها او بود که از راز شمع خبر یافت اما دریغا که خبرش به ما نرسید.
تنها سوختگان در وادی توحید خبر از اسرار دارند و آن را که خبر شد، خبری باز نیامد.
📕منطق الطیر
✍#عطار_نیشابوری
🍏🍎🍃
شبی بود، پروانه ها گرد هم جمع شدند، خواستند شمعی به میان جمع آورند که تابشش بر تاریکی چیره شود و از پرتوش ظلمت گریزان گردد، همگان گفتند باید یکی را برگزینیم که شمع را بشناسد و او را بفرستیم تا شمع را با خود به اینجا اورد.
پروانه ای که شمع شناس می نمود، بدین خدمت برگزیده شد و چون دستور یافت، پر کشید و به سوی کاخی سر به فلک کشیده پرواز کرد، نزدیک کاخ رسید، سایه ای لرزان بر دیواره های کاخ افسانه ای بدید، بازگشت و خود را به پروانگان رسانید و گفت: این شمع که شما می گوئید، فروغی دلخواه ندارد، بیماری تبدار و جان خسته ای زرد و نزاری است که کارش اشک ریختن و به خود لرزیدن است، آنچه من دیدم روئین تنی نیست که بتواند با تاریکی به پیکار برخیزد و بر او به پیروزی دست یابد.بزرگ پروانگان که داستان و گفته های پروانه را شنید، لب به خنده گشود و گفت: تو کودکی ظاهر بین و کوته نظر،شمع را نشناخته ای و هرزه درائی می کنی، آنگاه فرمان داد که پروانه ی دیگری به سوی شمع پرواز کند.
این بار پروانه ای باریک بین، از میان پروانگان، برخاست و به جانب کاخی که شمع در آن می سوخت پرواز کرد. چون به کاخ رسید و به پیکره ی شمع نزدیک شد، خود را به شمع زد تا بنگرد که این بیمار تبدار را یارای بر پای ایستادن، تا چه اندازه است. اما شراره بر بالش افتاد، پرش شعله ور گردید و نیم سوخته، نزد یاران رفت و گفت: شمع سراپا آتش است، می سوزاند، لیکن آتشش سخت دلکش است.
اما بزرگ پروانگان بدین سخن نیز از جستجوگری حقیقت باز نایستاد و گفت: این پروانه هم شمع را نشناخته و نشان هایش را آنسان که بوده، در نیافته است. یکی دیگر برود، به فرمان بزرگ پروانگان، پروانه ای دیگر سرمست و خرامان از جای خود برخاست و پرکشان خود را به کاخ رسانید.
بر سر شمع نشست و یکباره شرر بر جانش افتاد، سر تا پایش بسوخت و چون آهن گداخته ای همه آتش شد. سپس خاکستر گردید و خاکسترش به سر شمع فرو ریخت : بزرگ پروانگان که این حال از دور بدید، گفت: تنها او بود که از راز شمع خبر یافت اما دریغا که خبرش به ما نرسید.
تنها سوختگان در وادی توحید خبر از اسرار دارند و آن را که خبر شد، خبری باز نیامد.
📕منطق الطیر
✍#عطار_نیشابوری
🍏🍎🍃
❤3
○
هر کهنه نو می شود، هر زردی سبز می شود و هر سردی به گرمی می گراید، دیالکتیک طبیعت درس آموز است تا افکار و اندیشه های کهنه را دور ریخته و نویدبخش "تغییر" شویم. مقاومت و عزم تغییر در روزگاری که ما را به تسلیم و تن دادن فرا می خواند پیام بهار طبیعت است.
"انقلابی واقعی کسی است که علیه خودش انقلاب کند".
✍🏼#ویتگنشتاین
🍏🍎🍃
هر کهنه نو می شود، هر زردی سبز می شود و هر سردی به گرمی می گراید، دیالکتیک طبیعت درس آموز است تا افکار و اندیشه های کهنه را دور ریخته و نویدبخش "تغییر" شویم. مقاومت و عزم تغییر در روزگاری که ما را به تسلیم و تن دادن فرا می خواند پیام بهار طبیعت است.
"انقلابی واقعی کسی است که علیه خودش انقلاب کند".
✍🏼#ویتگنشتاین
🍏🍎🍃
👌1
راه دور.دمیس روسس
@Musicee_Khas
🎼❤️🎼
#دمیس_روسس
#راه_دور
------------------------------
...کاش
در گهواره ی رویایِ بی فردا
تمام کودکی را
تمام کودکی را
خواب می کردم .....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
#دمیس_روسس
#راه_دور
------------------------------
...کاش
در گهواره ی رویایِ بی فردا
تمام کودکی را
تمام کودکی را
خواب می کردم .....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
👌2
○
کیمیاگری تبدیل مس به طلا نیست، بلکه تبدیل جهل به آگاهی، تبدیل نفرت به عشق و تبدیل غم به شادی است پس همه ما میتوانیم با کلام زیبا کیمیاگر باشیم.
📕 کیمیاگر
✍🏼 #پائولو_کوئیلو
🍏🍎🍃
کیمیاگری تبدیل مس به طلا نیست، بلکه تبدیل جهل به آگاهی، تبدیل نفرت به عشق و تبدیل غم به شادی است پس همه ما میتوانیم با کلام زیبا کیمیاگر باشیم.
📕 کیمیاگر
✍🏼 #پائولو_کوئیلو
🍏🍎🍃
❤1
ستار- گلپری
@yadhaavaakhaterehaa
🎼❤️🎼
یکباره ترس بَرَم داشت
افتاده باشی از سر دیوار،
خم شدم بگیرم دیدم
خوشه خوشه آویختهای...
✍#بیژن_الهی
🍏🍎🍃
یکباره ترس بَرَم داشت
افتاده باشی از سر دیوار،
خم شدم بگیرم دیدم
خوشه خوشه آویختهای...
✍#بیژن_الهی
🍏🍎🍃
❤1
غزلیات حافظ 46
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ《46》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------------
گل در بَر و می در کف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلسِ ما ماهِ رخِ دوست تمام است
در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بیروی تو ای سرو گُلاندام، حرام است
گوشَم همه بر قولِ نی و نغمهٔ چنگ است
چشمم همه بر لَعلِ لب و گردشِ جام است
در مجلسِ ما عِطر مَیامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مَشام است
از چاشنیِ قند مگو هیچ و زِ شِکَّر
زان رو که مرا از لبِ شیرینِ تو کام است
تا گنجِ غمت در دلِ ویرانه، مُقیم است
همواره مرا کویِ خرابات مُقام است
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
مِیخواره و سرگشته و رندیم و نَظَرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟
با مُحتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلبِ عیشِ مدام است
حافظ منشین بیمِی و معشوق زمانی
کهایّامِ گل و یاسمن و عیدِ صیام است
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
--------------------------
گل در بَر و می در کف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلسِ ما ماهِ رخِ دوست تمام است
در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بیروی تو ای سرو گُلاندام، حرام است
گوشَم همه بر قولِ نی و نغمهٔ چنگ است
چشمم همه بر لَعلِ لب و گردشِ جام است
در مجلسِ ما عِطر مَیامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مَشام است
از چاشنیِ قند مگو هیچ و زِ شِکَّر
زان رو که مرا از لبِ شیرینِ تو کام است
تا گنجِ غمت در دلِ ویرانه، مُقیم است
همواره مرا کویِ خرابات مُقام است
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
مِیخواره و سرگشته و رندیم و نَظَرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟
با مُحتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلبِ عیشِ مدام است
حافظ منشین بیمِی و معشوق زمانی
کهایّامِ گل و یاسمن و عیدِ صیام است
🍏🍎🍃
❤1❤🔥1
●
گلهایی که؛
بر مزار شما می گذاریم
هر روز صبح
طراوتشان را باز می یابند
دست یکدیگر را می گیرند
و با صدایی که شنیده نمی شود
آواز میخوانند
نمی گذارند
گل ها که شما تنها بمانید
وقتی که تمام مسیر ها
به سوی شما بسته است
و از دلتنگی
دل کوچکتان دارد آب می شود
✍#شمس_لنگرودی
یاد عزیزان سفر کرده سبز
🍏🍎🍃
گلهایی که؛
بر مزار شما می گذاریم
هر روز صبح
طراوتشان را باز می یابند
دست یکدیگر را می گیرند
و با صدایی که شنیده نمی شود
آواز میخوانند
نمی گذارند
گل ها که شما تنها بمانید
وقتی که تمام مسیر ها
به سوی شما بسته است
و از دلتنگی
دل کوچکتان دارد آب می شود
✍#شمس_لنگرودی
یاد عزیزان سفر کرده سبز
🍏🍎🍃
🕊1
○
چکاوکی پرید؛
از کوچ تا کوچ
از آغوش تا آغوش
از خاک تا خاک
از عشق تا رویش
چکاوکی پرید؛
از بال زخمی ِ
فرشته ای خون چکید
آسمان، ابری شد
تندری زد، چشم شب بارید
چکاوکی پرید؛
آشیانه در سکوتی سرد، خالی شد
بسترِ خاک بهت و ایهامِ
یک ... بذرِ ... جاودانی شد ...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
بیاد عزیزان سفرکرده 🕊
مرگ پایان راه نیست ...
🍏🍎🍃
چکاوکی پرید؛
از کوچ تا کوچ
از آغوش تا آغوش
از خاک تا خاک
از عشق تا رویش
چکاوکی پرید؛
از بال زخمی ِ
فرشته ای خون چکید
آسمان، ابری شد
تندری زد، چشم شب بارید
چکاوکی پرید؛
آشیانه در سکوتی سرد، خالی شد
بسترِ خاک بهت و ایهامِ
یک ... بذرِ ... جاودانی شد ...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
بیاد عزیزان سفرکرده 🕊
مرگ پایان راه نیست ...
🍏🍎🍃
🕊1
رویا
والایار
🎼❤️🎼
از خواب برگشتم به تنهایی؛
پل می زنم از تو به زیبایی
چشمامو می بندم و می،بینیم
دنیا رو با چشم تو
می بینم. ...
🍏🍎🍃
از خواب برگشتم به تنهایی؛
پل می زنم از تو به زیبایی
چشمامو می بندم و می،بینیم
دنیا رو با چشم تو
می بینم. ...
🍏🍎🍃
❤1
○
زمان، بدون اراده، بدون هدف،بدون
آرزو ، بدون تازگی، بدون دگرگونی
های نا منتظر ... یک پیکره ای سنگی
بیش نیست ...
✍#نادر_ ابراهیمی
نادر ابراهیمی داستاننویس معاصر ایرانی ، او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینههای فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری نیز فعالیت کردهاست. ابراهیمی، همراهِ بهرام بیضایی و ابراهیم گلستان، از معدود سخنوران ایرانی بهشمار میرود که هم در سینما و هم در ادبیات کار کرده و شناخته شده بودهاند.
زاد روزش فرخنده یادش گرامی
🍏🍎🍃
زمان، بدون اراده، بدون هدف،بدون
آرزو ، بدون تازگی، بدون دگرگونی
های نا منتظر ... یک پیکره ای سنگی
بیش نیست ...
✍#نادر_ ابراهیمی
نادر ابراهیمی داستاننویس معاصر ایرانی ، او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینههای فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری نیز فعالیت کردهاست. ابراهیمی، همراهِ بهرام بیضایی و ابراهیم گلستان، از معدود سخنوران ایرانی بهشمار میرود که هم در سینما و هم در ادبیات کار کرده و شناخته شده بودهاند.
زاد روزش فرخنده یادش گرامی
🍏🍎🍃
👌1