Forwarded from معمای عشق (Farah)
🤞🤞🤞
"دایه دایه" یکی از مشهور ترین ترانه های لری است که تاکنون توسط چندین نفر خوانده شده است.
کلمه "دایه" در لری میان کوه و بالاگریوه (بخش وسیعی از میان کوه لرستان) به معنی "مادر" می باشد و چون سر بیت و برگشت و ترجیع این ترانه حماسی با این نام است لذا در لرستان این مقام موسیقی نیز به نام "مقام حماسی "دایه دایه" مشهور شده است .
در جنگ اول جهانی (سال های ۱۹۱۶ تا ۱۹۱۸ میلادی یا ۱۲۹۵ تا ۱۲۹۷ خورشیدی) که روسها بعنوان متحد انگلیس وارد ایران شده بودند ، در منطقه لرستان تا بروجرد و بخش هایی از غرب کشورمان پیش آمدند .
گفته می شود روزی یکی از افسران روسی در بروجرد به یکی از زنان رهگذر که از کوچه ای گذر می کرده ، قصد بی حرمتی داشته است که اهالی لر شهر به دفاع از زن همشهری خود برخاسته و مانع از اجرای این عمل شنیع می شوند . پخش این خبر در لرستان در بین سران ایل ها و طوایف پیش کوه و پشت کوه سبب تحریک افکار عمومی جهت هم پیمانی با یکدیگر با هدف بیرون راندن روسها از منطقه لرستان می شود و لرها موفق می شوند در نبرد و درگیری های مختلف قوای روسیه را تا قزوین مجبور به عقب نشینی نمایند.
در بخشی از ترانه دایه دایه ، آنجا که می گوید"نازی تو سی بکو جومه ورته " منظور از "نازی"، خانم "نازی بیرانوند" (مادر فاضل اسد خان) از زنان شجاع لرستان است که هر دو فرزندش از مردان شجاع منطقه بوده اند.
در هر صورت تصنیف "دایه دایه" از زبان پسر نازی خانم برای مادرش خوانده می شود . سر بیت یا ترجیع بند ترانه تکراری است و اشاره به دو نفر از رزم آوران لر است .
طی سالیان گذشته علاوه بر تغییر سربیت این تصنیف ، پیش از اجرای مقام ضربی "دایه دایه" و یا در فاصله هر دو بیت در وصف جنگ ، یک یا دو بیت از منظومه "خسرو شیرین نظامی" را نیز در مقامی به همین نام می خوانند و سپس آهنگ ضربی ادامه می یابد . لذا تصنیف "دایه دایه" امروزی از تلفیق زیبای دو مضمون عاشقانه های نظامی و ترانه ضربی حماسی شکل گرفته است.
از مشهورترین اجراهای این تصنیف حماسی یکی با صدای زنده ياد #رضا_سقايي و دیگری با صدای #محمد_ميرزاوندی است که این دومی در طول جنگ ۸ ساله به کرات پخش و به گوش مردم مي رسيد.
این تصنیف با صدای زنده یاد #رضا_سقایی و تنظیم زنده یاد #مجتبی_میرزاده در سال ۱۳۸۶ جزء آثار فاخر و ماندگار ۱۰۰ سال اخیر موسیقی ایران به ثبت رسید.
🍏🍎🍃
"دایه دایه" یکی از مشهور ترین ترانه های لری است که تاکنون توسط چندین نفر خوانده شده است.
کلمه "دایه" در لری میان کوه و بالاگریوه (بخش وسیعی از میان کوه لرستان) به معنی "مادر" می باشد و چون سر بیت و برگشت و ترجیع این ترانه حماسی با این نام است لذا در لرستان این مقام موسیقی نیز به نام "مقام حماسی "دایه دایه" مشهور شده است .
در جنگ اول جهانی (سال های ۱۹۱۶ تا ۱۹۱۸ میلادی یا ۱۲۹۵ تا ۱۲۹۷ خورشیدی) که روسها بعنوان متحد انگلیس وارد ایران شده بودند ، در منطقه لرستان تا بروجرد و بخش هایی از غرب کشورمان پیش آمدند .
گفته می شود روزی یکی از افسران روسی در بروجرد به یکی از زنان رهگذر که از کوچه ای گذر می کرده ، قصد بی حرمتی داشته است که اهالی لر شهر به دفاع از زن همشهری خود برخاسته و مانع از اجرای این عمل شنیع می شوند . پخش این خبر در لرستان در بین سران ایل ها و طوایف پیش کوه و پشت کوه سبب تحریک افکار عمومی جهت هم پیمانی با یکدیگر با هدف بیرون راندن روسها از منطقه لرستان می شود و لرها موفق می شوند در نبرد و درگیری های مختلف قوای روسیه را تا قزوین مجبور به عقب نشینی نمایند.
در بخشی از ترانه دایه دایه ، آنجا که می گوید"نازی تو سی بکو جومه ورته " منظور از "نازی"، خانم "نازی بیرانوند" (مادر فاضل اسد خان) از زنان شجاع لرستان است که هر دو فرزندش از مردان شجاع منطقه بوده اند.
در هر صورت تصنیف "دایه دایه" از زبان پسر نازی خانم برای مادرش خوانده می شود . سر بیت یا ترجیع بند ترانه تکراری است و اشاره به دو نفر از رزم آوران لر است .
طی سالیان گذشته علاوه بر تغییر سربیت این تصنیف ، پیش از اجرای مقام ضربی "دایه دایه" و یا در فاصله هر دو بیت در وصف جنگ ، یک یا دو بیت از منظومه "خسرو شیرین نظامی" را نیز در مقامی به همین نام می خوانند و سپس آهنگ ضربی ادامه می یابد . لذا تصنیف "دایه دایه" امروزی از تلفیق زیبای دو مضمون عاشقانه های نظامی و ترانه ضربی حماسی شکل گرفته است.
از مشهورترین اجراهای این تصنیف حماسی یکی با صدای زنده ياد #رضا_سقايي و دیگری با صدای #محمد_ميرزاوندی است که این دومی در طول جنگ ۸ ساله به کرات پخش و به گوش مردم مي رسيد.
این تصنیف با صدای زنده یاد #رضا_سقایی و تنظیم زنده یاد #مجتبی_میرزاده در سال ۱۳۸۶ جزء آثار فاخر و ماندگار ۱۰۰ سال اخیر موسیقی ایران به ثبت رسید.
🍏🍎🍃
❤2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
بهار شده است!
زنبق ها روییده اند؛
سنجاقک ها،
بی واهمه از نخوتِ باد
تن می سایند در نور
بر پلک های شب دست می کشم؛
سپیده سر می زند
غنچه های امید می شکفند __
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
درودی به سبزینه ی عشق و امید
روزهای سبز بهاری تان شکوفا
🍏🍎🍃
بهار شده است!
زنبق ها روییده اند؛
سنجاقک ها،
بی واهمه از نخوتِ باد
تن می سایند در نور
بر پلک های شب دست می کشم؛
سپیده سر می زند
غنچه های امید می شکفند __
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
درودی به سبزینه ی عشق و امید
روزهای سبز بهاری تان شکوفا
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
واژه ها ازنفس افتاده وسرگردانند
مثنوی و غزل از داغ وطن گریانند
قافیه گم شده در دایره ی دلتنگی
شاعران هم همگی منزوی دورانند
✍#مسعود_ایمانی_صورت
🍏🍎🍃
واژه ها ازنفس افتاده وسرگردانند
مثنوی و غزل از داغ وطن گریانند
قافیه گم شده در دایره ی دلتنگی
شاعران هم همگی منزوی دورانند
✍#مسعود_ایمانی_صورت
🍏🍎🍃
❤1👌1
دنیامی
گرشا رضایی
🎼❤️🎼
🗣#گرشا_رضایی
🎼#دنیامی
دنیامی تو مث نفس میمونی
هر جا همرامی میدونی تموم زندگیمی دنیامی
نگاهم کن یه نگاه تو میتونه زندگیم باشه
تو که بودنت میتونه دلخوشیم باشه
بذار حس کنم همیشه دارمت …
نگاهم کن بذار زندگی دوباره با تو برگرده
ببین عشقمون روزای سختو طی کرده
بذار حس کنم همیشه دارمت …
🍏🍎🍃
🗣#گرشا_رضایی
🎼#دنیامی
دنیامی تو مث نفس میمونی
هر جا همرامی میدونی تموم زندگیمی دنیامی
نگاهم کن یه نگاه تو میتونه زندگیم باشه
تو که بودنت میتونه دلخوشیم باشه
بذار حس کنم همیشه دارمت …
نگاهم کن بذار زندگی دوباره با تو برگرده
ببین عشقمون روزای سختو طی کرده
بذار حس کنم همیشه دارمت …
🍏🍎🍃
❤2❤🔥1
غزلیات حافظ 36
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ/36
📖 هر روز یک غزل از حافظ
------------------------------
تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست
دلِ سودازده از غُصه دو نیم افتادست
چَشمِ جادویِ تو خود عینِ سَوادِ سِحْر است
لیکن این هست که این نُسخه سَقیم اُفتادست
در خَمِ زلف تو آن خالِ سیه دانی چیست؟
نقطهٔ دوده که در حلقه جیم افتادست
زلفِ مشکینِ تو در گلشنِ فردوسِ عِذار
چیست؟ طاووس که در باغِ نعیم افتادست
دلِ من در هوسِ رویِ تو ای مونس جان
خاکِ راهیست که در دستِ نسیم افتادست
همچو گَرد این تنِ خاکی نتوانَد برخاست
از سرِ کویِ تو زان رو که عظیم افتادست
سایهٔ قَدِّ تو بر قالبم ای عیسی دم
عکسِ روحیست که بر عَظمِ رَمیم افتادست
آن که جز کعبه مُقامش نَبُد از یادِ لبت
بر درِ میکده دیدم که مُقیم افتادست
حافظِ گمشده را با غمت ای یارِ عزیز
اتحادیست که در عهدِ قدیم افتادست
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
------------------------------
تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست
دلِ سودازده از غُصه دو نیم افتادست
چَشمِ جادویِ تو خود عینِ سَوادِ سِحْر است
لیکن این هست که این نُسخه سَقیم اُفتادست
در خَمِ زلف تو آن خالِ سیه دانی چیست؟
نقطهٔ دوده که در حلقه جیم افتادست
زلفِ مشکینِ تو در گلشنِ فردوسِ عِذار
چیست؟ طاووس که در باغِ نعیم افتادست
دلِ من در هوسِ رویِ تو ای مونس جان
خاکِ راهیست که در دستِ نسیم افتادست
همچو گَرد این تنِ خاکی نتوانَد برخاست
از سرِ کویِ تو زان رو که عظیم افتادست
سایهٔ قَدِّ تو بر قالبم ای عیسی دم
عکسِ روحیست که بر عَظمِ رَمیم افتادست
آن که جز کعبه مُقامش نَبُد از یادِ لبت
بر درِ میکده دیدم که مُقیم افتادست
حافظِ گمشده را با غمت ای یارِ عزیز
اتحادیست که در عهدِ قدیم افتادست
🍏🍎🍃
❤1👍1👏1
○
دل آدمی به هنگام بهار،
زمستان را میخواهد
و به وقت زمستان، بهار را...
دلتنگ میشود ،
برای هر آنچه که دور است...
آیا باید همیشه به هم رسید؟
بیخیال شو...!
بعضی چیزها وقتی که نیستند،
زیبایند...!
✍#ازدمیر_آصف
🍏🍎🍃
دل آدمی به هنگام بهار،
زمستان را میخواهد
و به وقت زمستان، بهار را...
دلتنگ میشود ،
برای هر آنچه که دور است...
آیا باید همیشه به هم رسید؟
بیخیال شو...!
بعضی چیزها وقتی که نیستند،
زیبایند...!
✍#ازدمیر_آصف
🍏🍎🍃
👌2🕊1
○
هر که دلارام دید
از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص
هر که در این دام رفت
یاد تو میرفت و
ما عاشق و بیدل بدیم
پرده برانداختی
کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز
چیست که در خانه تافت
سرو نروید به بام
کیست که بر بام رفت
مشعلهای برفروخت
پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت
خانگه عام رفت
عارف مجموع را
در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود
ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش
با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست
باقی ایام رفت
هر که هوایی نپخت
یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان
چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم
در طلب دوستان
راه به جایی نَبُرد
هر که به اَقدام رفت
همت سعدی به عشق
میل نکردی ولی
می چو فرو شد به کام
عقل به ناکام رفت
✍#حضرت_سعدی
🍏🍎🍃
هر که دلارام دید
از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص
هر که در این دام رفت
یاد تو میرفت و
ما عاشق و بیدل بدیم
پرده برانداختی
کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز
چیست که در خانه تافت
سرو نروید به بام
کیست که بر بام رفت
مشعلهای برفروخت
پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت
خانگه عام رفت
عارف مجموع را
در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود
ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش
با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست
باقی ایام رفت
هر که هوایی نپخت
یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان
چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم
در طلب دوستان
راه به جایی نَبُرد
هر که به اَقدام رفت
همت سعدی به عشق
میل نکردی ولی
می چو فرو شد به کام
عقل به ناکام رفت
✍#حضرت_سعدی
🍏🍎🍃
🔥1👏1👌1
Bella Ciao
Leo Rojas
🎼❤️🎼
موسیقی زیبا و شاد "Bella Ciao" با هنرمندی "لئو روخاس" (Leo Rojas).
-----------------------------
تمامى حقايقِ بزرگ جهان،
در ابتدا توهين به مقدسات، تلقى مىشدند ...!
#جرج_برنارد_شاو
🍏🍎🍃
موسیقی زیبا و شاد "Bella Ciao" با هنرمندی "لئو روخاس" (Leo Rojas).
-----------------------------
تمامى حقايقِ بزرگ جهان،
در ابتدا توهين به مقدسات، تلقى مىشدند ...!
#جرج_برنارد_شاو
🍏🍎🍃
👌2❤🔥1
.....
لحظههایی در زندگی من بودهاند که فکر میکردم دیگر قادر به ادامه دادن نیستم. دیگر نمیتوانم بایستم یا نفس بکشم...
زمانی که فکر میکردم که همه چیز را از دست دادهام...
که هیچ چیز ممکن نیست
که همه زندگی پوچ و باطل است
که سرنوشتِ همه نابودی است
که به آخر خط رسیدم
به انتهای سلامت عقلم
به آخر همه دانستههایم...
دیگر نمیتوانستم خودم را نگه دارم
و آن موقع نیرویی گسترده و بدون نام من را نگه داشت و از میان آن تاریکی، زندگی جدیدی پدیدار شد.
بسیار غیر منتظره بود و ذهن قادر به درک آن نیست. (ذهن را ببخشید- بسیار جوان است..)
پس اگر اکنون احساس تنهایی و طرد شدگی داری
اگر ترسیدهای و گم شدهای
اگر تمام دانستههایت سقوط کردهاند
اگر آیندهات مبهم و مهآلود است
بدان که تنها نیستی
و افراد بسیاری با تو همراهند. (تو قادر به دیدن آنها نیستی)
این یک مسیرِ ویرانی است
گاهی باید فرو بریزیم تا شفا یابیم
در هر دردی نجوایی هست
و درد خودش یک مسیر است.
روزی تو کتاب تغییر خودت را خواهی نوشت
امروز کتاب ترسها و اشتیاقت را بنویس.
تمام ناامیدیهای آن کودک گم شده را با نفسهایت بیرون بده
و در تاریکی شب نفس بکش
به این لحظه اسرارآمیز اکنون برگرد...
در این حالت، ممکن است عاشق خود شوی و فارغ از هر اتفاقی در آینده، امروز برای داشتن یک روز دیگر، با شکرگزاری زانو بزنی…
گوش کن
گوش کن
ماه دارد زمزه می کند:
«این لحظه» دوست من
«این لحظه»...
✍# جف_فاستر
🍏🍎🍃
لحظههایی در زندگی من بودهاند که فکر میکردم دیگر قادر به ادامه دادن نیستم. دیگر نمیتوانم بایستم یا نفس بکشم...
زمانی که فکر میکردم که همه چیز را از دست دادهام...
که هیچ چیز ممکن نیست
که همه زندگی پوچ و باطل است
که سرنوشتِ همه نابودی است
که به آخر خط رسیدم
به انتهای سلامت عقلم
به آخر همه دانستههایم...
دیگر نمیتوانستم خودم را نگه دارم
و آن موقع نیرویی گسترده و بدون نام من را نگه داشت و از میان آن تاریکی، زندگی جدیدی پدیدار شد.
بسیار غیر منتظره بود و ذهن قادر به درک آن نیست. (ذهن را ببخشید- بسیار جوان است..)
پس اگر اکنون احساس تنهایی و طرد شدگی داری
اگر ترسیدهای و گم شدهای
اگر تمام دانستههایت سقوط کردهاند
اگر آیندهات مبهم و مهآلود است
بدان که تنها نیستی
و افراد بسیاری با تو همراهند. (تو قادر به دیدن آنها نیستی)
این یک مسیرِ ویرانی است
گاهی باید فرو بریزیم تا شفا یابیم
در هر دردی نجوایی هست
و درد خودش یک مسیر است.
روزی تو کتاب تغییر خودت را خواهی نوشت
امروز کتاب ترسها و اشتیاقت را بنویس.
تمام ناامیدیهای آن کودک گم شده را با نفسهایت بیرون بده
و در تاریکی شب نفس بکش
به این لحظه اسرارآمیز اکنون برگرد...
در این حالت، ممکن است عاشق خود شوی و فارغ از هر اتفاقی در آینده، امروز برای داشتن یک روز دیگر، با شکرگزاری زانو بزنی…
گوش کن
گوش کن
ماه دارد زمزه می کند:
«این لحظه» دوست من
«این لحظه»...
✍# جف_فاستر
🍏🍎🍃
👌2
●
--عاشقم باش!
از پشت هزار شب بی ماه
عاشقم باش ...
اگر چه
نفس باد را بریده اند
کرم هایِ ابریشم اما...
در کوله ی قاصدک ها...
جوانه های توت را صدا می زنند--
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
بریده ای از شعر جوانه ها
🍏🍎🍃
--عاشقم باش!
از پشت هزار شب بی ماه
عاشقم باش ...
اگر چه
نفس باد را بریده اند
کرم هایِ ابریشم اما...
در کوله ی قاصدک ها...
جوانه های توت را صدا می زنند--
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
بریده ای از شعر جوانه ها
🍏🍎🍃
❤1👌1