Bahaneh
Moein
🎼❤️🎼
تو سبزترین؛
بهانه ی بودنی ...
نسیمی، طلوعی، آفتابی؛
تو نوری، شعر و شوری ...
تو حضورِ باور پاکی؛
تو پرنده، تو بهاری ...
تو سکوتی، بغض فریادی
آسمانی تو ، آسمانی ...
برکه ای ... ماهی.....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
تو سبزترین؛
بهانه ی بودنی ...
نسیمی، طلوعی، آفتابی؛
تو نوری، شعر و شوری ...
تو حضورِ باور پاکی؛
تو پرنده، تو بهاری ...
تو سکوتی، بغض فریادی
آسمانی تو ، آسمانی ...
برکه ای ... ماهی.....
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
ملک خانم ایوب آوا نازلانا
@Persian_musiic_channel
🎼❤️🎼
عمرم گذشت و
یک نفسم بیشتر نماند
خوش باش
کز جفای تو، این نیز بگذرد
آیی و بگذری به من و باز ننگری
ای جان من
فدای تو، این نیز بگذرد ...
✍#عراقی
🍏🍎🍃
عمرم گذشت و
یک نفسم بیشتر نماند
خوش باش
کز جفای تو، این نیز بگذرد
آیی و بگذری به من و باز ننگری
ای جان من
فدای تو، این نیز بگذرد ...
✍#عراقی
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
بهار آمد ؛ بهار من نیامد
گل آمد گُلعذار من نیامد
برآوردند سر از شاخ ؛ گل ها
گلی بر شاخسار من نیامد
چراغ لاله روشن شد به صحرا
چراغ شام تار من نیامد
جهان در انتظار آمد به اتمام
به اتمام انتظار من نیامد ...
✍#شفق_کاشانی
🍏🍎🍃
بهار آمد ؛ بهار من نیامد
گل آمد گُلعذار من نیامد
برآوردند سر از شاخ ؛ گل ها
گلی بر شاخسار من نیامد
چراغ لاله روشن شد به صحرا
چراغ شام تار من نیامد
جهان در انتظار آمد به اتمام
به اتمام انتظار من نیامد ...
✍#شفق_کاشانی
🍏🍎🍃
❤1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
آیا کسی آنقدر دوستت دارد
که از جهان نترسی؟
ترسیدهای؟
از که؟
از جهان؟
من جهانت
از گرسنگی؟
من گندمت
از بیابان؟
من بارانت
از زمان؟
من کودکیات
از سرنوشت؟
آه
من هم از سرنوشت میترسم...
👤#محمد_الماغوط
🍏🍎🍃
آیا کسی آنقدر دوستت دارد
که از جهان نترسی؟
ترسیدهای؟
از که؟
از جهان؟
من جهانت
از گرسنگی؟
من گندمت
از بیابان؟
من بارانت
از زمان؟
من کودکیات
از سرنوشت؟
آه
من هم از سرنوشت میترسم...
👤#محمد_الماغوط
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
بهار من تویی؛
سبز شو
در واژه واژه های احساسم
و جوانه بزن؛ بر
شاخه شاخه های
عریان پیچک تن ام
من با تو سبز می شوم
در تو...نفس می کشم
تو؛ در من زاده می شوی
من بی تو؛
در بهاری بی باران؛
خشک می شوم...
بی تو؛ من می میرم...!
#فرح_فریماااا📕 معمای_عشق
جان و دل تان سبز و بهاری
🍏🍎🍃
بهار من تویی؛
سبز شو
در واژه واژه های احساسم
و جوانه بزن؛ بر
شاخه شاخه های
عریان پیچک تن ام
من با تو سبز می شوم
در تو...نفس می کشم
تو؛ در من زاده می شوی
من بی تو؛
در بهاری بی باران؛
خشک می شوم...
بی تو؛ من می میرم...!
#فرح_فریماااا📕 معمای_عشق
جان و دل تان سبز و بهاری
🍏🍎🍃
❤1👏1
دستم بگیر
فرامرز اصلانی
🎼❤️🎼
🗣#فرامرز_اصلانی🕊
دستم بگیر.. دستم را تو بگیر
التماس دستم را بپذیر
درمانی باش؛
پیش از آنی که بمیرم ...
آوازی باش پرواز اگر نه ای
همدردی باش...
همراز اگر نه ای ...
آغازی باش .. تا پایان نپذیرم ...
سالروز سفرش گرامی یادش
سبز و جاودانه 🕊🤍
🍏🍎🍃
🗣#فرامرز_اصلانی🕊
دستم بگیر.. دستم را تو بگیر
التماس دستم را بپذیر
درمانی باش؛
پیش از آنی که بمیرم ...
آوازی باش پرواز اگر نه ای
همدردی باش...
همراز اگر نه ای ...
آغازی باش .. تا پایان نپذیرم ...
سالروز سفرش گرامی یادش
سبز و جاودانه 🕊🤍
🍏🍎🍃
❤🔥1👌1🕊1
غزلیات حافظ 34
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ《34》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
----------------------------
رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست
کَرَم نما و فرود آ که خانه، خانهٔ توست
به لطفِ خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفههای عَجَب زیرِ دام و دانهٔ توست
دلت به وصلِ گل ای بلبلِ صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگِ عاشقانهٔ توست
عِلاجِ ضعفِ دلِ ما به لب حوالت کن
که این مُفَرّح یاقوت در خزانهٔ توست
به تن مُقصرم از دولتِ ملازمتت
ولی خلاصهٔ جان، خاکِ آستانهٔ توست
من آن نیَم که دَهَم نقدِ دل به هر شوخی
دَرِ خزانه، به مُهر تو و نشانهٔ توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوارِ شیرین کار
که توسَنی چو فلک، رامِ تازیانهٔ توست
چه جای من، که بِلَغزَد سپهرِ شعبدهباز
از این حیَل که در انبانهٔ بهانهٔ توست
سرودِ مجلست اکنون فلک به رقص آرَد
که شعرِ حافظِ شیرین سخن ترانهٔ توست
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
----------------------------
رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست
کَرَم نما و فرود آ که خانه، خانهٔ توست
به لطفِ خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفههای عَجَب زیرِ دام و دانهٔ توست
دلت به وصلِ گل ای بلبلِ صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگِ عاشقانهٔ توست
عِلاجِ ضعفِ دلِ ما به لب حوالت کن
که این مُفَرّح یاقوت در خزانهٔ توست
به تن مُقصرم از دولتِ ملازمتت
ولی خلاصهٔ جان، خاکِ آستانهٔ توست
من آن نیَم که دَهَم نقدِ دل به هر شوخی
دَرِ خزانه، به مُهر تو و نشانهٔ توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوارِ شیرین کار
که توسَنی چو فلک، رامِ تازیانهٔ توست
چه جای من، که بِلَغزَد سپهرِ شعبدهباز
از این حیَل که در انبانهٔ بهانهٔ توست
سرودِ مجلست اکنون فلک به رقص آرَد
که شعرِ حافظِ شیرین سخن ترانهٔ توست
🍏🍎🍃
❤1👏1
○
من دستهای مهربانم را
به تو می بخشم
و در این بخشش
جز درک عشق گمشده ام
هیچ نمی خواهم ...
سلمان هراتی در سال 1338 هجری شمسی در روستای "مزردشت" تنکابن، در خانواده ای مذهبی پا به عرصه وجود نهاد.
دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت.
از همان ابتدای جوانی به دلیل فقر مادی، برای گذراندن معاش به شاگردی می پرداخت و با چوپانان محلی (گالشها) به چوپانی می رفت و از همین رهگذر با ترانه های محلی آشنایی پیدا کرد.
از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را تجربه کرد.
زاد روزش گرامی یادش سبز
🍏🍎🍃
من دستهای مهربانم را
به تو می بخشم
و در این بخشش
جز درک عشق گمشده ام
هیچ نمی خواهم ...
سلمان هراتی در سال 1338 هجری شمسی در روستای "مزردشت" تنکابن، در خانواده ای مذهبی پا به عرصه وجود نهاد.
دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت.
از همان ابتدای جوانی به دلیل فقر مادی، برای گذراندن معاش به شاگردی می پرداخت و با چوپانان محلی (گالشها) به چوپانی می رفت و از همین رهگذر با ترانه های محلی آشنایی پیدا کرد.
از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را تجربه کرد.
زاد روزش گرامی یادش سبز
🍏🍎🍃
👌3