Ebi_(Remix)Dj M Mix Setarehaye Sorbi Remix
[@esharate_nazar]
🎼❤️🎼
برایم شعر بفرست
حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت
برای تو می گویند
می خواهم بدانم
دیگران که دچار تو میشوند
تا کجای شعر پیش میروند
تا کجای عشق
تا کجای جاده ای که من
در انتهای آن ایستاده ام!
✍#افشین_یدالهی
🍏🍎🍃
برایم شعر بفرست
حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت
برای تو می گویند
می خواهم بدانم
دیگران که دچار تو میشوند
تا کجای شعر پیش میروند
تا کجای عشق
تا کجای جاده ای که من
در انتهای آن ایستاده ام!
✍#افشین_یدالهی
🍏🍎🍃
❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
🌄 میکی ماوس آیینهای ایرانی سال نو را معرفی میکند.
شرکت دیزنی با انتشار ویدیویی از «میکی ماوس»، شخصیت کارتونی خلق شده در این شرکت رسانهای، نوروز را به عنوان جشن ملی ایرانیان تبریک گفت و آیینهای مربوط به چهارشنبه سوری، نوروز و سیزده بدر را در این ویدیو توضیح داد.
چهارشنبه سوری🔥 فرارسیدن
سال نو و عید نوروز و قدم های
سبز بهار پیشاپیش مبارک🌱🪻🐠
🍏🍎🍃
🌄 میکی ماوس آیینهای ایرانی سال نو را معرفی میکند.
شرکت دیزنی با انتشار ویدیویی از «میکی ماوس»، شخصیت کارتونی خلق شده در این شرکت رسانهای، نوروز را به عنوان جشن ملی ایرانیان تبریک گفت و آیینهای مربوط به چهارشنبه سوری، نوروز و سیزده بدر را در این ویدیو توضیح داد.
چهارشنبه سوری🔥 فرارسیدن
سال نو و عید نوروز و قدم های
سبز بهار پیشاپیش مبارک🌱🪻🐠
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
روزی خواهد رسید
که اخترکان شاد
در آسمان شهر عاشقانه بتابند
و آفتاب از پشتِ
سالیان کبود بی باران؛
بر بال سبز شاپرک ها بوسه بزند
روزی خواهد رسید
که گل های ابریشم
رویای ِسنجاقکی شوند
بر گیسوان بلند
دخترکان آبی ِ آفتاب
روزی خواهد رسید ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
قدم های پایانی سال به اجابت
رویاها و استجابت آرزوهایتان
🍏🍎🍃
روزی خواهد رسید
که اخترکان شاد
در آسمان شهر عاشقانه بتابند
و آفتاب از پشتِ
سالیان کبود بی باران؛
بر بال سبز شاپرک ها بوسه بزند
روزی خواهد رسید
که گل های ابریشم
رویای ِسنجاقکی شوند
بر گیسوان بلند
دخترکان آبی ِ آفتاب
روزی خواهد رسید ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
قدم های پایانی سال به اجابت
رویاها و استجابت آرزوهایتان
🍏🍎🍃
❤2👏2
Una donna bella come te
Bruno Ferrara
🎼❤️🎼
🗣#Bruno_Ferrara
🎼#Una Donna Bella come te
----------------------------
__طلوع کن!
تا که از ردِ
قدم های آبی ِ عشق
تا چشم های سرخ افق
شکوفه ها یِ سیب بشکفند
طلوع کن!
تا عشق ؛ مصحفِ
عریانِ خاطره ها نشود ...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🗣#Bruno_Ferrara
🎼#Una Donna Bella come te
----------------------------
__طلوع کن!
تا که از ردِ
قدم های آبی ِ عشق
تا چشم های سرخ افق
شکوفه ها یِ سیب بشکفند
طلوع کن!
تا عشق ؛ مصحفِ
عریانِ خاطره ها نشود ...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
غزلیات حافظ 31
@audiobo0ok
🎧 #غزلیات_حافظ《31》
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------------
آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است
یا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟
تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقهای در ذکرِ یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردنِ جان زیرِ طوقِ غَبغَب است
شهسوارِ من که مه آیینه دارِ روی اوست
تاجِ خورشیدِ بلندش خاکِ نعلِ مَرکَب است
عکسِ خِوی بر عارضَش بین کآفتابِ گرم رو
در هوایِ آن عَرَق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد تَرکِ لعلِ یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینَم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشتِ صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
آن که ناوَک بر دلِ من زیرِ چشمی میزند
قوتِ جانِ حافظش در خندهٔ زیر لب است
آبِ حیوانش ز منقارِ بلاغت میچکد
زاغِ کِلکِ من به نام ایزد چه عالی مشرب است
🍏🍎🍃
📖 هر روز یک غزل از حافظ
---------------------------
آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است
یا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟
تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقهای در ذکرِ یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردنِ جان زیرِ طوقِ غَبغَب است
شهسوارِ من که مه آیینه دارِ روی اوست
تاجِ خورشیدِ بلندش خاکِ نعلِ مَرکَب است
عکسِ خِوی بر عارضَش بین کآفتابِ گرم رو
در هوایِ آن عَرَق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد تَرکِ لعلِ یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینَم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشتِ صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
آن که ناوَک بر دلِ من زیرِ چشمی میزند
قوتِ جانِ حافظش در خندهٔ زیر لب است
آبِ حیوانش ز منقارِ بلاغت میچکد
زاغِ کِلکِ من به نام ایزد چه عالی مشرب است
🍏🍎🍃
❤1👏1
○
هرجا که باشی؛
قلب من آن جاست
زمین و
آسمان آن جاست
هوا آن جاست...
هرجا که باشی؛
بهشت لامکان آن جاست
جوی های شیر هم، آن جاست
عسل آن جاست...
بال های آبیِ پرواز من آن جاست!
شاپرک آن جاست
سیب هم آنجاست؛
هرجا که باشی؛
قلب من آن جاست
زمان آن جاست...
زمین و آسمان و کهکشان آن جاست!
هرجا که باشی؛
نفس آن جاست
عشق های بی هوس؛ آن جاست!
ماه من در بیکرانِ
بی قفس آن جاست...!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
هرجا که باشی؛
قلب من آن جاست
زمین و
آسمان آن جاست
هوا آن جاست...
هرجا که باشی؛
بهشت لامکان آن جاست
جوی های شیر هم، آن جاست
عسل آن جاست...
بال های آبیِ پرواز من آن جاست!
شاپرک آن جاست
سیب هم آنجاست؛
هرجا که باشی؛
قلب من آن جاست
زمان آن جاست...
زمین و آسمان و کهکشان آن جاست!
هرجا که باشی؛
نفس آن جاست
عشق های بی هوس؛ آن جاست!
ماه من در بیکرانِ
بی قفس آن جاست...!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1❤🔥1👏1
○
بیست وهفتم اسفند، زاد روز
#دکتر_عبدالحسین_زرین_کوب
ادیب ، تاریخ نگار ، نویسنده ومترجم#شعر نسروده
استاد زرینکوب در کتاب زیبای خود درباره مولانا، پله پله تا ملاقات خدا، مینویسد:
«حقیقت آن است که در مقابل تعالیم سرشار از اسرار بلند که مولانا در مثنوی و در غزلیات خویش آنها را به صورت شعر سرود، زندگی او هم در یک سلوک روحانی مستمر که از همان سالهای کودکی وی آغاز شد، شعری بود که مولانا آن را نسرود، آن را ورزید، تحقق داد و به پایان برد.»
در دنبال این مطلب میتوان افزود که زندگی اصیل هر دانشمند عمیق، همراه با تجارب درونیاش معرف یک «شعر نسروده» است که از گزند زمان مصون است و از دیدگاه عام مستور.
زندگی خود استاد زرینکوب نیز از این لحاظ مستثنا نیست. او مردی بود که قطعاً وجوه گوناگون داشت: فاضل موشکاف در پیچ و خم حکمت و ادب فارسی، مورخ بیهمتای سرنوشت قوم ایران، و دانشمند بیادعایی که فضایل اخلاقیاش حکایت از یک شعر نسروده میکرد.
آشنایی من با استاد برمیگردد به حدود چهل سال پیش. اولین بار ایشان را در کنگره مستشرقین در هند ملاقات کردم. آن زمان جوانی بودم بیتجربه و پر از شوق نسبت به بزرگان ایرانی که همراه ما برای مشارکت در این کنگره عظیم آمده بودند ـ جذبهای توأم با هیبت داشتم. کلیه بزرگان دانشکده ادبیات تهران: پورداوود، فروزانفر، نفیسی، زرینکوب حضور داشتند. آنچه در رفتار استاد زرینکوب مرا مبهوت میکرد، تواضع، متانت، و اعتماد به نفسی بود که در همه حرکاتش جاری بود و به او چهرهای آرام و تزلزلناپذیر میبخشید. بعدها در سالهای شصت این افتخار را پیدا کردم که هفتهای یک بار ایشان را در پاریس ملاقات کنم. جلسهای داشتیم در محفل انس دوستان. نیاز به گفتن نیست که قطب این مجالس استاد بود و ما نیز چون اقمار دور او می چرخیدیم. صحبت کردن درباره عمق و وسعت دانش ایشان در اینجا ضرورتی ندارد، دیگران از من صلاحیت بیشتری دارند تا بدان بپردازند. همینقدر بگویم که کمتر کسی را سراغ دارم که بتواند اینچنین تواضع و علم را در هم آمیزد و این دو را در حد تعادل ناب نگه دارد، نه اندک گوید نه گزاف، و هر کلمه، چکیده تجربه دانش رسوبیافتهاش باشد، و به قول مرحوم میرزا محمدخان قزوینی، از اطناب مُخل و ایجاز مُمِل استادانه پرهیز کند.
این درس بزرگی بود که من از ایشان آموختم و فهمیدم که علمی که جزء سرشت انسان باشد و از حرکات طبیعیاش تراوش کند و مستقیماً به دل بنشیند، کیمیای احمر است و با اظهار لحیههای فضلای پرهیاهو و نفس متورم برخی از اساتید فرقی جوهری دارد، زیرا این نحوه دانش قبل از هر چیز یک شیوه بودن است، بودنی که خود اینک تبلور عصاره علم و دانش شده است. افسوس میخورم که بعدها نتوانستم ایشان را بیشتر ببینم و از حضورشان فیض ببرم. ولی همان اندک تماسی که با هم داشتیم آنقدر در من تأثیر گذاشت که بیآنکه خود واقف شوم، پیرو وفادار آن مکتب «شعر نسروده» شدم که استاد بی هیچ ادعایی بانی آن بود.
(یادداشتی از دکتر داریوش شایگان در رثای استاد #عبدالحسین زرین کوب)
🍏🍎🍃
بیست وهفتم اسفند، زاد روز
#دکتر_عبدالحسین_زرین_کوب
ادیب ، تاریخ نگار ، نویسنده ومترجم#شعر نسروده
استاد زرینکوب در کتاب زیبای خود درباره مولانا، پله پله تا ملاقات خدا، مینویسد:
«حقیقت آن است که در مقابل تعالیم سرشار از اسرار بلند که مولانا در مثنوی و در غزلیات خویش آنها را به صورت شعر سرود، زندگی او هم در یک سلوک روحانی مستمر که از همان سالهای کودکی وی آغاز شد، شعری بود که مولانا آن را نسرود، آن را ورزید، تحقق داد و به پایان برد.»
در دنبال این مطلب میتوان افزود که زندگی اصیل هر دانشمند عمیق، همراه با تجارب درونیاش معرف یک «شعر نسروده» است که از گزند زمان مصون است و از دیدگاه عام مستور.
زندگی خود استاد زرینکوب نیز از این لحاظ مستثنا نیست. او مردی بود که قطعاً وجوه گوناگون داشت: فاضل موشکاف در پیچ و خم حکمت و ادب فارسی، مورخ بیهمتای سرنوشت قوم ایران، و دانشمند بیادعایی که فضایل اخلاقیاش حکایت از یک شعر نسروده میکرد.
آشنایی من با استاد برمیگردد به حدود چهل سال پیش. اولین بار ایشان را در کنگره مستشرقین در هند ملاقات کردم. آن زمان جوانی بودم بیتجربه و پر از شوق نسبت به بزرگان ایرانی که همراه ما برای مشارکت در این کنگره عظیم آمده بودند ـ جذبهای توأم با هیبت داشتم. کلیه بزرگان دانشکده ادبیات تهران: پورداوود، فروزانفر، نفیسی، زرینکوب حضور داشتند. آنچه در رفتار استاد زرینکوب مرا مبهوت میکرد، تواضع، متانت، و اعتماد به نفسی بود که در همه حرکاتش جاری بود و به او چهرهای آرام و تزلزلناپذیر میبخشید. بعدها در سالهای شصت این افتخار را پیدا کردم که هفتهای یک بار ایشان را در پاریس ملاقات کنم. جلسهای داشتیم در محفل انس دوستان. نیاز به گفتن نیست که قطب این مجالس استاد بود و ما نیز چون اقمار دور او می چرخیدیم. صحبت کردن درباره عمق و وسعت دانش ایشان در اینجا ضرورتی ندارد، دیگران از من صلاحیت بیشتری دارند تا بدان بپردازند. همینقدر بگویم که کمتر کسی را سراغ دارم که بتواند اینچنین تواضع و علم را در هم آمیزد و این دو را در حد تعادل ناب نگه دارد، نه اندک گوید نه گزاف، و هر کلمه، چکیده تجربه دانش رسوبیافتهاش باشد، و به قول مرحوم میرزا محمدخان قزوینی، از اطناب مُخل و ایجاز مُمِل استادانه پرهیز کند.
این درس بزرگی بود که من از ایشان آموختم و فهمیدم که علمی که جزء سرشت انسان باشد و از حرکات طبیعیاش تراوش کند و مستقیماً به دل بنشیند، کیمیای احمر است و با اظهار لحیههای فضلای پرهیاهو و نفس متورم برخی از اساتید فرقی جوهری دارد، زیرا این نحوه دانش قبل از هر چیز یک شیوه بودن است، بودنی که خود اینک تبلور عصاره علم و دانش شده است. افسوس میخورم که بعدها نتوانستم ایشان را بیشتر ببینم و از حضورشان فیض ببرم. ولی همان اندک تماسی که با هم داشتیم آنقدر در من تأثیر گذاشت که بیآنکه خود واقف شوم، پیرو وفادار آن مکتب «شعر نسروده» شدم که استاد بی هیچ ادعایی بانی آن بود.
(یادداشتی از دکتر داریوش شایگان در رثای استاد #عبدالحسین زرین کوب)
🍏🍎🍃
👌2