○
چه مدت لازم بوده است
تا کلمۀ عفو
بر زبان جاری شود؟
تا حرکتی اعتماد انگیز
انجام گیرد؟
بیا تا جبران محبتهای ناکرده کنیم.
بیا آغاز کنیم.
فرصتی گران را به دشمنخویی
از کف دادهایم؛
و کسی نمیداند چقدر فرصت باقی است
تا جبران گذشته کنیم.
دستم را بگیر!
✍#مارگوت_بیکل
🍏🍎🍃
چه مدت لازم بوده است
تا کلمۀ عفو
بر زبان جاری شود؟
تا حرکتی اعتماد انگیز
انجام گیرد؟
بیا تا جبران محبتهای ناکرده کنیم.
بیا آغاز کنیم.
فرصتی گران را به دشمنخویی
از کف دادهایم؛
و کسی نمیداند چقدر فرصت باقی است
تا جبران گذشته کنیم.
دستم را بگیر!
✍#مارگوت_بیکل
🍏🍎🍃
❤2👌1
●
سیّد ابراهیم نبوی (۲۲ آبان ۱۳۳۷ – ۲۵ دی ۱۴۰۳) فعال سیاسی، نویسنده و طنزنویس ایرانی بود.[۲] نبوی از منتقدان سیاسی خارج از ایران بود که در کشور آمریکا اقامت داشت. او بین سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ مدیر دفتر سیاسی وزارت کشور بوده است. او با وبگاههای خبری رادیو زمانه، روز آنلاین، روزنامه آنلاین و هفتهنامه گویا همکاری میکرد ...
مردی که اشک هایش را زیر نقاب
خنده های سرخ اش پنهان می کرد
مثل بسیاری از
مردم این خاک غریب ...
که غربت اش نه ...
در پس مرزهای دور
که در پس روزها و شب های بی
مهتاب ماست ، غربت اش در پس
دست ها و اندیشه های کور غریبی
است که در ازای سالیان خدمات تو
به جای هدیه کردن عشق و شادی و
لبخند به تو ...
پوزخند گسِ مرگ تعارف می کنند
و تن پوش آخرین ات را ...
براستی ما زنده ایم...؟
یا اینکه مرده گانی هستیم که فقط
به اجبار راه می رویم به اجبار در
هوای آلوده ی کثیف نفس می کشیم
و به اجبار تن به زنده بودن می دهیم و گاه .آنقدر خسته ایم که
تعارف مرگ را می پذیریم و میهمان او می شویم... چقدر باید ابری
باشی که بشود از طلوع صبح فردا
دل کند و پرید ...
روانش آرام یادش گرامی و جاودانه ...🕊🤍🖤
🍏🍎🍃
سیّد ابراهیم نبوی (۲۲ آبان ۱۳۳۷ – ۲۵ دی ۱۴۰۳) فعال سیاسی، نویسنده و طنزنویس ایرانی بود.[۲] نبوی از منتقدان سیاسی خارج از ایران بود که در کشور آمریکا اقامت داشت. او بین سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ مدیر دفتر سیاسی وزارت کشور بوده است. او با وبگاههای خبری رادیو زمانه، روز آنلاین، روزنامه آنلاین و هفتهنامه گویا همکاری میکرد ...
مردی که اشک هایش را زیر نقاب
خنده های سرخ اش پنهان می کرد
مثل بسیاری از
مردم این خاک غریب ...
که غربت اش نه ...
در پس مرزهای دور
که در پس روزها و شب های بی
مهتاب ماست ، غربت اش در پس
دست ها و اندیشه های کور غریبی
است که در ازای سالیان خدمات تو
به جای هدیه کردن عشق و شادی و
لبخند به تو ...
پوزخند گسِ مرگ تعارف می کنند
و تن پوش آخرین ات را ...
براستی ما زنده ایم...؟
یا اینکه مرده گانی هستیم که فقط
به اجبار راه می رویم به اجبار در
هوای آلوده ی کثیف نفس می کشیم
و به اجبار تن به زنده بودن می دهیم و گاه .آنقدر خسته ایم که
تعارف مرگ را می پذیریم و میهمان او می شویم... چقدر باید ابری
باشی که بشود از طلوع صبح فردا
دل کند و پرید ...
روانش آرام یادش گرامی و جاودانه ...🕊🤍🖤
🍏🍎🍃
🕊2
○
تحلیلی بر کتاب مردی در تبعید ابدی:
نادر ابراهیمی در رمان مردی در تبعید ابدی به دو موضوع پرداخته است؛ اول زندگی شخصی ملاصدرا و سپس چگونگی ظهور تفکرات فلسفی خاصِ او. زمان در کتاب مردی در تبعید ابدی سیال است و نویسنده سعی کرده در این رمان به تمام ابعاد شخصیتی ملاصدرا بپردازد. این کتاب با تبعید ملاصدرا توسط شاهعباس شروع میشود و در ابتدا مکالمۀ ملاصدرا با همسرش را میخوانید که از خستگی و بیماری دختر تازه متولدشدهاش شکایت دارد. کل این رمان از شانزده فصل جداگانه و بهم پیوسته تشکیل شده و سرفصلهایی با عنوان مشترک «راه» روایتی از زمان حال رمان است. در کنار ملاصدرا، نویسنده اطلاعاتی از زندگی سه فیلسوف دیگر معاصرِ ملاصدرا یعنی میرداماد، میرفندرسکی و شیخ بهاءالدین عاملی (قاضیالقضات) نیز به خواننده می دهد
🍏🍎🍃
تحلیلی بر کتاب مردی در تبعید ابدی:
نادر ابراهیمی در رمان مردی در تبعید ابدی به دو موضوع پرداخته است؛ اول زندگی شخصی ملاصدرا و سپس چگونگی ظهور تفکرات فلسفی خاصِ او. زمان در کتاب مردی در تبعید ابدی سیال است و نویسنده سعی کرده در این رمان به تمام ابعاد شخصیتی ملاصدرا بپردازد. این کتاب با تبعید ملاصدرا توسط شاهعباس شروع میشود و در ابتدا مکالمۀ ملاصدرا با همسرش را میخوانید که از خستگی و بیماری دختر تازه متولدشدهاش شکایت دارد. کل این رمان از شانزده فصل جداگانه و بهم پیوسته تشکیل شده و سرفصلهایی با عنوان مشترک «راه» روایتی از زمان حال رمان است. در کنار ملاصدرا، نویسنده اطلاعاتی از زندگی سه فیلسوف دیگر معاصرِ ملاصدرا یعنی میرداماد، میرفندرسکی و شیخ بهاءالدین عاملی (قاضیالقضات) نیز به خواننده می دهد
🍏🍎🍃
👌2
✅❌
براستی زن بودن کار مشکلی است……
مجبوری مانند یک کدبانو رفتار کنی…
همانند یک مرد کار کنی…
شبیه یک دختر جوان بنظر برسی…
و مثل یک سالمند فکر کنی…
❌از سیمین دانشور نیست❌
🍏🍎🍃
براستی زن بودن کار مشکلی است……
مجبوری مانند یک کدبانو رفتار کنی…
همانند یک مرد کار کنی…
شبیه یک دختر جوان بنظر برسی…
و مثل یک سالمند فکر کنی…
❌از سیمین دانشور نیست❌
🍏🍎🍃
👌3❤1
●
مرگ است که تسلا میدهد ما را
دریغا!
که ما را شیرینی زندگی
تلخی مرگ است!
مرگ است غایت این زیستنِ شوم؛
اوست یگانه امید
که چو اکسیر
مخمور میکند ما را
و جسارتی میبخشد بر قلبهامان
تا راه را بپیماییم
تا در رسیدن شب.
از میان توفان و برف و شبنم
اوست تشنجِ پرتویی پُرشور
بر افقِ سیاه ما؛
اوست آن مهمانخانهی مشهور
که نامش
نقشبندِ کتابهاست؛
آنجا که میتوان به رایگان
نوشید و خسبید
تا که خستگی عمر
برون شود از جان.
مرگ یکی فرشته است
که در دستانِ پُرجذبهاش
هدیهی "خواب" است و
جادوی رویایی خلسهوار؛
فرشتهای که سرانجام
خفتگاهی فراهم آورد
برای مسکینان و برهنگان.
مرگ
فخر خدایان است و
کشتگاهِ راز؛
مرگ
انبانِ سکههای مرد مسکین است و
کهندیارِ موعودِ بیچارگان؛
مرگ
معبری گشوده است
سوی غرب آسمان...!
✍ شارل بودلر
📝 نیما زاغیان
📖 مجموعه اشعار گلهای دوزخی
🍏🍎🍃
مرگ است که تسلا میدهد ما را
دریغا!
که ما را شیرینی زندگی
تلخی مرگ است!
مرگ است غایت این زیستنِ شوم؛
اوست یگانه امید
که چو اکسیر
مخمور میکند ما را
و جسارتی میبخشد بر قلبهامان
تا راه را بپیماییم
تا در رسیدن شب.
از میان توفان و برف و شبنم
اوست تشنجِ پرتویی پُرشور
بر افقِ سیاه ما؛
اوست آن مهمانخانهی مشهور
که نامش
نقشبندِ کتابهاست؛
آنجا که میتوان به رایگان
نوشید و خسبید
تا که خستگی عمر
برون شود از جان.
مرگ یکی فرشته است
که در دستانِ پُرجذبهاش
هدیهی "خواب" است و
جادوی رویایی خلسهوار؛
فرشتهای که سرانجام
خفتگاهی فراهم آورد
برای مسکینان و برهنگان.
مرگ
فخر خدایان است و
کشتگاهِ راز؛
مرگ
انبانِ سکههای مرد مسکین است و
کهندیارِ موعودِ بیچارگان؛
مرگ
معبری گشوده است
سوی غرب آسمان...!
✍ شارل بودلر
📝 نیما زاغیان
📖 مجموعه اشعار گلهای دوزخی
🍏🍎🍃
👏1👌1
خداباور بیخدا؟
آرش نراقی
●
در این گفتار (خداباور بیخدا؟) از تجربه شخصیام از مرگ عزیز و تأثیر آن در موقعیت ایمانیام سخن گفتهام.
✍ دکتر آرش_نراقی
🍏🍎🍃
در این گفتار (خداباور بیخدا؟) از تجربه شخصیام از مرگ عزیز و تأثیر آن در موقعیت ایمانیام سخن گفتهام.
✍ دکتر آرش_نراقی
🍏🍎🍃
🕊2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
درون سینه نگنجد
غمی که من دارم
خوشست با غم دل
عالمی که من دارم
سرشک دیده بیان کرد ماجرای دلم
چه اعتماد بر این محرمی که من دارم؟
از آن گلی که برآید ز خاک من پیداست
ز هجر لاله رخان ماتمی که من دارم
بسوخت جان حریفان ز گرمی سخنم
عجب که در تو نگیرد دمی که من دارم
بیا و بر دل من رحم کن که از تنگی
درو قرار نگیرد غمی که من دارم
علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰)
🎤دکتر #رشیدکاکاوند
🍏🍎🍃
درون سینه نگنجد
غمی که من دارم
خوشست با غم دل
عالمی که من دارم
سرشک دیده بیان کرد ماجرای دلم
چه اعتماد بر این محرمی که من دارم؟
از آن گلی که برآید ز خاک من پیداست
ز هجر لاله رخان ماتمی که من دارم
بسوخت جان حریفان ز گرمی سخنم
عجب که در تو نگیرد دمی که من دارم
بیا و بر دل من رحم کن که از تنگی
درو قرار نگیرد غمی که من دارم
علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰)
🎤دکتر #رشیدکاکاوند
🍏🍎🍃
❤1👍1👌1
●
بخواب
ای کودکِ قلبم؛
هوا سرد است،
اجاقِ کومه ها؛ خاموش
پر از، خاکستر و درد است
کوچه بن بست است؛
شهر آبستن دزدانِ نامرد است!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
بخواب
ای کودکِ قلبم؛
هوا سرد است،
اجاقِ کومه ها؛ خاموش
پر از، خاکستر و درد است
کوچه بن بست است؛
شهر آبستن دزدانِ نامرد است!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1