○
شمس گفت:تقدیر به آن معنا نیست
که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده.
به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند
و بگوید" چه کنم! تقدیرم این بوده،"
نشانهٔ جهالت است.
تقدیر همهٔ راه نیست،
فقط تا سر دو راهی هاست .
گذرگاه مشخص است
اما انتخاب در دست مسافر است.
پس:
نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی
این را بیست و نهمین قاعده میگوید...
✍#الیف_شافاک
📕#ملت عشق
🍏🍎🍃
شمس گفت:تقدیر به آن معنا نیست
که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده.
به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند
و بگوید" چه کنم! تقدیرم این بوده،"
نشانهٔ جهالت است.
تقدیر همهٔ راه نیست،
فقط تا سر دو راهی هاست .
گذرگاه مشخص است
اما انتخاب در دست مسافر است.
پس:
نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی
این را بیست و نهمین قاعده میگوید...
✍#الیف_شافاک
📕#ملت عشق
🍏🍎🍃
Forwarded from معمای عشق
۰
این کتاب، زندگینامه چارلی به قلم خودش (اتوبیوگرافی) است
بازیگر و کارگردان نامدار آمریکایی است.
که در آن زندگی دشوار خود در دوران نوجوانی و ورود و موفقیتش در عرصه سینما را بازگو کرده است.
سِر چارلز اسپنسر چاپلین، ۱۶ آوریل ۱۸۸۹ به دنیا آمد و ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷ از دنیا رفت. او یکی از مشهورترین بازیگران و کارگردانان و همچنین آهنگساز برجستهٔ هالیوود و برندهٔ جایزه اسکار است. بیشتر فیلمهای او کمدی و صامتاند.
در قرن بیستم هیچ انسانى از چارلى چاپلین محبوبتر نبوده است. هیچکس چون او نتوانسته به عمق عواطف و احساسات بشر چند نسل اخیر دست بیندازد. نام او، بیش از نیم قرن است دلهاى ما را از غم و شادى، دو احساس شناخته و متمایز انسانى، مالامال مىکند و اینک، این انسان بزرگ، این نابغه مسلم و این موجود افسانهاى، با قلم خویش داستان زندگیاش را به رشته تحریر کشیده و حاصل آن کتاب «داستان کودکی من» است. بشنوید و لذت ببرید.
👇
📚# داستان کودکی من
✍# چارلی _ چاپلین
🎤 راوی : عباس نباتی
🍏🍎🍃
@ AF14202
این کتاب، زندگینامه چارلی به قلم خودش (اتوبیوگرافی) است
بازیگر و کارگردان نامدار آمریکایی است.
که در آن زندگی دشوار خود در دوران نوجوانی و ورود و موفقیتش در عرصه سینما را بازگو کرده است.
سِر چارلز اسپنسر چاپلین، ۱۶ آوریل ۱۸۸۹ به دنیا آمد و ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷ از دنیا رفت. او یکی از مشهورترین بازیگران و کارگردانان و همچنین آهنگساز برجستهٔ هالیوود و برندهٔ جایزه اسکار است. بیشتر فیلمهای او کمدی و صامتاند.
در قرن بیستم هیچ انسانى از چارلى چاپلین محبوبتر نبوده است. هیچکس چون او نتوانسته به عمق عواطف و احساسات بشر چند نسل اخیر دست بیندازد. نام او، بیش از نیم قرن است دلهاى ما را از غم و شادى، دو احساس شناخته و متمایز انسانى، مالامال مىکند و اینک، این انسان بزرگ، این نابغه مسلم و این موجود افسانهاى، با قلم خویش داستان زندگیاش را به رشته تحریر کشیده و حاصل آن کتاب «داستان کودکی من» است. بشنوید و لذت ببرید.
👇
📚# داستان کودکی من
✍# چارلی _ چاپلین
🎤 راوی : عباس نباتی
🍏🍎🍃
@ AF14202
.
روزی که از باور به اینکه مریض هستی دست بکشی ،
شفا می یابی .
از باور به اینکه لیاقت چیزی را نداری ، دست بکشی ،
فراوانی تو را در آغوش می کشد .
وقتی از این حس دست بکشی که لایق عشق نیستی ،
دوست داشته خواهی شد .
هر زمان که از قدرت دادن به آنچه به آن تسلیم شده ای
دست برداری ، آن روز آزاد خواهی شد .
هر چیزی که ذهنت به آن اعتقاد داشته باشد ،
واقعیت زندگی ات می شود .
همه چیز در توست .
همه چیز بستگی به نگرش تو ، طرز فکرت ، احساست ،
و صحبت کردنت دارد .
هر چیزی که در بیرون از خودت می بینی ،
بازتابی است از آنچه که در درونت هست .
پس تغییر کن دوست من .
دست از توجه کردن به دیگران بردار .
شروع کن به گوش دادن به قلبت .
تنها کسی که می تواند زندگی ات را تغییر دهد ،
فقط خودت هستی .
همیشه خودت بوده ای ...
از سندروم « بیچاره من » بیرون بیا .
از این که خودت را قربانی بدانی ، بپرهیز .
اینها انرژی ات را می خورند و باز هم تقصیر را
به گردن خودت می اندازند .
گذشته ات را که مانند کوله پشتی سنگین و ناآرام است ، رها کن .
مبارزه با باد را متوقف کن و آن را دوست داشته باش .
همه ی قضاوت ها را کنار بگذار .
مانند زندگی انعطاف پذیر باش .
به وجدانت گوش کن .
بدان که هر آنچه می آید ، به نفع توست .
کارهایی را انجام بده که از آن می ترسی .
می بینی که ترس ناپدید می شود .
ترس تورا از رسالت روح ات باز می دارد .
تو قربانی نیستی .
تصادفی اینجا نیستی .
تو یک منبع نور الهی هستی .
زمین را انتخاب کردی و زمین هم تو ا انتخاب کرد .
تو اینجا هستی تا کمک کنی که همه چیز را
از طریق عشق بی قید و شرط آزاد کنی .
تو عاشق هستی .
ناب هستی .
زیبا هستی .
🍏🍎🍃
روزی که از باور به اینکه مریض هستی دست بکشی ،
شفا می یابی .
از باور به اینکه لیاقت چیزی را نداری ، دست بکشی ،
فراوانی تو را در آغوش می کشد .
وقتی از این حس دست بکشی که لایق عشق نیستی ،
دوست داشته خواهی شد .
هر زمان که از قدرت دادن به آنچه به آن تسلیم شده ای
دست برداری ، آن روز آزاد خواهی شد .
هر چیزی که ذهنت به آن اعتقاد داشته باشد ،
واقعیت زندگی ات می شود .
همه چیز در توست .
همه چیز بستگی به نگرش تو ، طرز فکرت ، احساست ،
و صحبت کردنت دارد .
هر چیزی که در بیرون از خودت می بینی ،
بازتابی است از آنچه که در درونت هست .
پس تغییر کن دوست من .
دست از توجه کردن به دیگران بردار .
شروع کن به گوش دادن به قلبت .
تنها کسی که می تواند زندگی ات را تغییر دهد ،
فقط خودت هستی .
همیشه خودت بوده ای ...
از سندروم « بیچاره من » بیرون بیا .
از این که خودت را قربانی بدانی ، بپرهیز .
اینها انرژی ات را می خورند و باز هم تقصیر را
به گردن خودت می اندازند .
گذشته ات را که مانند کوله پشتی سنگین و ناآرام است ، رها کن .
مبارزه با باد را متوقف کن و آن را دوست داشته باش .
همه ی قضاوت ها را کنار بگذار .
مانند زندگی انعطاف پذیر باش .
به وجدانت گوش کن .
بدان که هر آنچه می آید ، به نفع توست .
کارهایی را انجام بده که از آن می ترسی .
می بینی که ترس ناپدید می شود .
ترس تورا از رسالت روح ات باز می دارد .
تو قربانی نیستی .
تصادفی اینجا نیستی .
تو یک منبع نور الهی هستی .
زمین را انتخاب کردی و زمین هم تو ا انتخاب کرد .
تو اینجا هستی تا کمک کنی که همه چیز را
از طریق عشق بی قید و شرط آزاد کنی .
تو عاشق هستی .
ناب هستی .
زیبا هستی .
🍏🍎🍃
۰
هر شب به تو
با عشق و طرب میگذرد
بر من ز غمت به تاب و تب میگذرد
تو خفته به استراحت و بی تو مرا
تا صبح ندانی
که چه شب میگذرد ...
✍#هاتف_اصفهانی
🍏🍎🍃
هر شب به تو
با عشق و طرب میگذرد
بر من ز غمت به تاب و تب میگذرد
تو خفته به استراحت و بی تو مرا
تا صبح ندانی
که چه شب میگذرد ...
✍#هاتف_اصفهانی
🍏🍎🍃
۰
نباید از یاد ببریم که زندگی از لذت های کوچک ساخته شده. اگر گاهی وقت خود را با بازیچە های بی ارزش تلف می کنید، از خود دلگیر نشوید. همین لذت های کوچک ما را بر می انگیزند...
📙 مکتوب
#پائولو_کوئلیو
🍏🍎🍃
نباید از یاد ببریم که زندگی از لذت های کوچک ساخته شده. اگر گاهی وقت خود را با بازیچە های بی ارزش تلف می کنید، از خود دلگیر نشوید. همین لذت های کوچک ما را بر می انگیزند...
📙 مکتوب
#پائولو_کوئلیو
🍏🍎🍃
.
تو را
در پیرهنم می جویم
در خونم
در آتش باغ هایم
که درختانش قلم
مه و بارانش کاغذند.
تو را
در صبحانه موسیقی می جویم
وقتی که به نت های چکیدن آب در لیوانت
خیره است
در لرزش طیاره ها
وقتی به نام تو برخورد می کنند.
و تو را نمی یابم
مگر هنگامی که در آینه ها خیره ام
در گردبادی تیره از حنجره ها، سربازان، حاکمان
و سکوت دستش را باز می کند
تا آبی بنوشم که تو تقدیسش کرده یی...
#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
تو را
در پیرهنم می جویم
در خونم
در آتش باغ هایم
که درختانش قلم
مه و بارانش کاغذند.
تو را
در صبحانه موسیقی می جویم
وقتی که به نت های چکیدن آب در لیوانت
خیره است
در لرزش طیاره ها
وقتی به نام تو برخورد می کنند.
و تو را نمی یابم
مگر هنگامی که در آینه ها خیره ام
در گردبادی تیره از حنجره ها، سربازان، حاکمان
و سکوت دستش را باز می کند
تا آبی بنوشم که تو تقدیسش کرده یی...
#شمس_لنگرودی
🍏🍎🍃
.
یک زن که عمیق میاندیشید در بطن این فرهنگ، در جهانِ بیتفاوتیِ فکرها و حرفها و صداها، جهانی که به لانهی ماران مانند است.
و این جهان
پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا میبوسند
در ذهن خود طناب دار تورا میبافند
موهبتیست زیستن!
آنهم وقتی که واقعیتِ موجود بودن تو پس از سالهای سال پذیرفته میشود!
فروغ خود را "اسیر" "دیوار"ها می دید و با آن که یأسش از صبوری روحش وسیعتر شده بود، در "عصیان"هایش به زندگی آری گفت و زیبا زیست.
با "تولدی دیگر"، دوباره متولد شدهرچه باشکوهتر
و هرچه زیباتر
تا آنگاه که از اعماق جان یگانهاش فریاد زد:
"ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"،
بر تاریکی چراغهای رابطه تأکید کرد و به درک عمیق تنهایی و غربت آدمی رسید:
"کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد، کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد"
با دل گرفته به ایوان رفت، انگشتانش را بر پوست کشیدهی شب کشید و در آخرین سطر از آخرین شعر آخرین کتابش نوشت:
"پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردنیست."
بادش سبز و گرامی🍀
🍏🍎🍃
یک زن که عمیق میاندیشید در بطن این فرهنگ، در جهانِ بیتفاوتیِ فکرها و حرفها و صداها، جهانی که به لانهی ماران مانند است.
و این جهان
پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا میبوسند
در ذهن خود طناب دار تورا میبافند
موهبتیست زیستن!
آنهم وقتی که واقعیتِ موجود بودن تو پس از سالهای سال پذیرفته میشود!
فروغ خود را "اسیر" "دیوار"ها می دید و با آن که یأسش از صبوری روحش وسیعتر شده بود، در "عصیان"هایش به زندگی آری گفت و زیبا زیست.
با "تولدی دیگر"، دوباره متولد شدهرچه باشکوهتر
و هرچه زیباتر
تا آنگاه که از اعماق جان یگانهاش فریاد زد:
"ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"،
بر تاریکی چراغهای رابطه تأکید کرد و به درک عمیق تنهایی و غربت آدمی رسید:
"کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد، کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد"
با دل گرفته به ایوان رفت، انگشتانش را بر پوست کشیدهی شب کشید و در آخرین سطر از آخرین شعر آخرین کتابش نوشت:
"پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردنیست."
بادش سبز و گرامی🍀
🍏🍎🍃