Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
●
انگار وقتی میخوابید مدادشمعیهایش را زیر بالش نور میگذاشت. انگار وقتی بیدار میشد با مدادشمعیهایش به ستایش نامه و پنجره میرفت. جادوست این لبخند آفرینشگر، این دل آبیاریشده.
چه میکرد؟ مشارکت با خداوند. در چه؟ ژرفابخشیدن به زندگی. و چگونه؟ با دلی که تماماً تسخیر لبخندی خالص و پایدار شده است. خالص و پایدار. ممکن است؟ با خویشتن، نه. با او، آری.
🍏🍎🍃
انگار وقتی میخوابید مدادشمعیهایش را زیر بالش نور میگذاشت. انگار وقتی بیدار میشد با مدادشمعیهایش به ستایش نامه و پنجره میرفت. جادوست این لبخند آفرینشگر، این دل آبیاریشده.
چه میکرد؟ مشارکت با خداوند. در چه؟ ژرفابخشیدن به زندگی. و چگونه؟ با دلی که تماماً تسخیر لبخندی خالص و پایدار شده است. خالص و پایدار. ممکن است؟ با خویشتن، نه. با او، آری.
🍏🍎🍃
❤2👌1
●
"Trees are poems that the earth writes upon the sky."
◽️Kahlil Gibran
«درختان، شعرهاییاند که زمین
بر (صفحهٔ) آسمان مینگارد.»
✍#خلیل_جبران
🍏🍎🍃
"Trees are poems that the earth writes upon the sky."
◽️Kahlil Gibran
«درختان، شعرهاییاند که زمین
بر (صفحهٔ) آسمان مینگارد.»
✍#خلیل_جبران
🍏🍎🍃
❤2👌2
○
در این دنیا بیگانه نیستم...
«آن دم که نخستین بار از آستانهٔ این زندگی گذر کردم،
آگاهیام نبود.
کدامین نیرو مرا چون غنچهای در جنگلِ نیمشبان،
در دل این رازِ دورپهنا شکوفا کرده است!
بامدادان که نور را مینگریستم،
لحظهای احساس کردم که در این دنیا بیگانه نیستم،
و آن ناشناختهٔ بینام و نیستشکل،
چون مادر در آغوشم کشیده است.
اما آن ناشناخته باز هم به هنگام مرگ،
همچون آشنایی دیرین بر من روی خواهد آورد و از آن روی که این زندگی را دوست میدارم،
میدانم که مرگ را نیز خواهانم.
آنگاه که کودک سینهٔ راست مادر را از دهان خود جدا مییابد،
گریه آغاز میکند
تا دمی بعد با سینهٔ دیگرش آرام گیرد.»
📕عاشقانههای مردِ شرقی
#رابیندرانات_تاگور
🔁داود خزایی
🍏🍎🍃
در این دنیا بیگانه نیستم...
«آن دم که نخستین بار از آستانهٔ این زندگی گذر کردم،
آگاهیام نبود.
کدامین نیرو مرا چون غنچهای در جنگلِ نیمشبان،
در دل این رازِ دورپهنا شکوفا کرده است!
بامدادان که نور را مینگریستم،
لحظهای احساس کردم که در این دنیا بیگانه نیستم،
و آن ناشناختهٔ بینام و نیستشکل،
چون مادر در آغوشم کشیده است.
اما آن ناشناخته باز هم به هنگام مرگ،
همچون آشنایی دیرین بر من روی خواهد آورد و از آن روی که این زندگی را دوست میدارم،
میدانم که مرگ را نیز خواهانم.
آنگاه که کودک سینهٔ راست مادر را از دهان خود جدا مییابد،
گریه آغاز میکند
تا دمی بعد با سینهٔ دیگرش آرام گیرد.»
📕عاشقانههای مردِ شرقی
#رابیندرانات_تاگور
🔁داود خزایی
🍏🍎🍃
❤1🙏1
چشمات مال منه
فریدون آسرایی
🎼❤️🎼
بیا!
تا در قمار عشق
به هم ببازیم؛
تو چشم هایت را
و من؛ تمامِ
نا تمامم را
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
بیا!
تا در قمار عشق
به هم ببازیم؛
تو چشم هایت را
و من؛ تمامِ
نا تمامم را
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
سلام بر تو ...
که یادت؛ تلاوتِ
قطره قطره هایِ باران است؛
سلام بر تو ...
که نامت آیه
آیه هایِ مصحفِ عشق است؛
سلام بر تو ...
که ابدیتِ شکوهِ
چشمان ات؛ طلوعِ
باورِ یک صبحِ
جاوید است!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
درودی به مهر دوستانم روز سرد
زمستانی تان گرم به عشق🦋🔥
🍏🍎🍃
سلام بر تو ...
که یادت؛ تلاوتِ
قطره قطره هایِ باران است؛
سلام بر تو ...
که نامت آیه
آیه هایِ مصحفِ عشق است؛
سلام بر تو ...
که ابدیتِ شکوهِ
چشمان ات؛ طلوعِ
باورِ یک صبحِ
جاوید است!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
درودی به مهر دوستانم روز سرد
زمستانی تان گرم به عشق🦋🔥
🍏🍎🍃
❤2👍1🙏1
هەردی سەلامی
@Wsʜᴀᴋᴀɴɪ_Dʟᴍᴍ
🎼❤️🎼
با تيشه ی خيـــــــال
تراشيده ام تو را
در هر بتی كه ساخته ام
ديده ام تو را...
#قیصر_امین پور
🍏🍎🍃
با تيشه ی خيـــــــال
تراشيده ام تو را
در هر بتی كه ساخته ام
ديده ام تو را...
#قیصر_امین پور
🍏🍎🍃
❤2🙏1
○
دل به دست آور تلاش دیگرت آوارگیست
موج را باید نَفَس در سعی گوهر سوختن
#بیدل_دهلوی
«اگر به عرش روی، هیچ سود نباشد، و اگر بالای عرش روی، و اگر زیر هفت طبقه زمین، هیچ سود نباشد. درِ دل میباید که باز شود. جان کندن همه انبیا و اولیا و اصفیا برای این بود، این میجستند.»
"مقالات شمس، ص۲۰۳"
🍏🍎🍃
دل به دست آور تلاش دیگرت آوارگیست
موج را باید نَفَس در سعی گوهر سوختن
#بیدل_دهلوی
«اگر به عرش روی، هیچ سود نباشد، و اگر بالای عرش روی، و اگر زیر هفت طبقه زمین، هیچ سود نباشد. درِ دل میباید که باز شود. جان کندن همه انبیا و اولیا و اصفیا برای این بود، این میجستند.»
"مقالات شمس، ص۲۰۳"
🍏🍎🍃
❤1🙏1
Yar
Hossein Tavakoli
🎼❤️🎼
🗣#حسین_توکلی
نیمه ی جانِ منی یار یار
---------------------------
ای پیک پی خجسته
که داری نشان دوست
با ما مگو بجز سخن
دل نشان دوست
حال از دهان دوست
شنیدن چه خوش بود
یا از دهان آن که شنید
از دهان دوست ...
#سعدی
🍏🍎🍃
🗣#حسین_توکلی
نیمه ی جانِ منی یار یار
---------------------------
ای پیک پی خجسته
که داری نشان دوست
با ما مگو بجز سخن
دل نشان دوست
حال از دهان دوست
شنیدن چه خوش بود
یا از دهان آن که شنید
از دهان دوست ...
#سعدی
🍏🍎🍃
❤1🙏1
○
بابک خرمدین یکی از سرداران دلاور ایرانی است که ریاست سرخ جامگان را بر عهده داشت و به قیام علیه خلفای عباسی پرداخت.
برخی مورخان زمان تولدش را حدود ۱۲۰۰ سال پیش تخمین میزنند؛ اما محل تولدش را نمیدانند. برخی دیگر نیز محل تولدش را روستای بلال آباد اردبیل حدس میزنند .
داستان اعدام تاریخی بابک خرمدین در تاریخ ما قابلتوجه به نظر میرسد. معتصم عباسی پیشنهاد داده بود قبل از آن که بابک را اعدام کنند، ابتدا او را در شهر بچرخانند تا سایر افراد ببینند و برایشان درس عبرتی شود. سپس آنها به این نتیجه رسیدند که او را سوار پیلی کرده و در جاهای مختلف شهر بچرخانند. پس از آن که پیل را با حنا پر از نقش و نگار کردند، بابک را مجبور کردند لباسی زنانه بپوشد و او را بهشکل حقارت باری درآوردند تا در شهر بچرخانند.پس از جار و جنجال فراوانی که برای اعدام بابک به راه افتاده بود، او را روی یک سکو در بیرون شهر بردند. اوج رشادت سردار دلاور ایرانی آنجایی معلوم میشود که وقتی دست راست او را قطع میکنند، او با دست دیگرش خون دست بریده شده را به صورتش میمالد. وقتی معتصم عباسی علت این کار را از او جویا میشود، اینگونه پاسخ میدهد:
با این خون، صورتم را سرخ نگه داشتم تا گمان نکنی زردی که در چهره من میبینی، به خاطر ترس از مرگم باشد.
او سر انجام در تاریخ ۶ صفر ۲۲۳ هجری قمری (۱۷ دی ۲۱۶ هجری خورشیدی) به دستور معتصم عباسی اعدام شد.
نام و یاد اسطوره ی پایداری در برابر متجاوزان و غارتگران سرزمین مان تا همیشه هستی سبز و پرغرور باد ...⚔❤️⚔
🍏🍎🍃
بابک خرمدین یکی از سرداران دلاور ایرانی است که ریاست سرخ جامگان را بر عهده داشت و به قیام علیه خلفای عباسی پرداخت.
برخی مورخان زمان تولدش را حدود ۱۲۰۰ سال پیش تخمین میزنند؛ اما محل تولدش را نمیدانند. برخی دیگر نیز محل تولدش را روستای بلال آباد اردبیل حدس میزنند .
داستان اعدام تاریخی بابک خرمدین در تاریخ ما قابلتوجه به نظر میرسد. معتصم عباسی پیشنهاد داده بود قبل از آن که بابک را اعدام کنند، ابتدا او را در شهر بچرخانند تا سایر افراد ببینند و برایشان درس عبرتی شود. سپس آنها به این نتیجه رسیدند که او را سوار پیلی کرده و در جاهای مختلف شهر بچرخانند. پس از آن که پیل را با حنا پر از نقش و نگار کردند، بابک را مجبور کردند لباسی زنانه بپوشد و او را بهشکل حقارت باری درآوردند تا در شهر بچرخانند.پس از جار و جنجال فراوانی که برای اعدام بابک به راه افتاده بود، او را روی یک سکو در بیرون شهر بردند. اوج رشادت سردار دلاور ایرانی آنجایی معلوم میشود که وقتی دست راست او را قطع میکنند، او با دست دیگرش خون دست بریده شده را به صورتش میمالد. وقتی معتصم عباسی علت این کار را از او جویا میشود، اینگونه پاسخ میدهد:
با این خون، صورتم را سرخ نگه داشتم تا گمان نکنی زردی که در چهره من میبینی، به خاطر ترس از مرگم باشد.
او سر انجام در تاریخ ۶ صفر ۲۲۳ هجری قمری (۱۷ دی ۲۱۶ هجری خورشیدی) به دستور معتصم عباسی اعدام شد.
نام و یاد اسطوره ی پایداری در برابر متجاوزان و غارتگران سرزمین مان تا همیشه هستی سبز و پرغرور باد ...⚔❤️⚔
🍏🍎🍃
🙏1👌1