○
من در جان خود به خوبی حس میکنم که جزوی از این کل عظیم و هماهنگم. من بهروشنی حس میکنم که در این دستگاه بیپایان خلقت، میان این آفریدگان بیشمار که خدا یا نیروی اعلا، هرنامی که میخواهید به آن بدهید، در آنها متجلّی هست، یک ذره و یک پله از نردبانی هستم که از مخلوقات پست به آفریدگان عالی میرود.
اگر این نردبانِ زنجیرِ مراتب آفرینش را که از نبات به انسان میرسد، بهوضوح مشاهده میکنم، چگونه میتوانم فرض کنم که این صعود به من که رسید، پایان یابد و به بالاتر و بسیار بالاتر از من ادامه نیابد؟
من حس میکنم که نه فقط معدوم شدنم ممکن نیست، چنانکه هیچ چیز در جهان معدوم نمیشود، بلکه همیشه خواهم بود و از آغاز نیز بودهام. من احساس میکنم که در ورای من، بر فراز من ارواح زندگی میکنند و حقیقت همین است که بر این جهان حاکم است.
📕 جنگ و صلح
✍🏽 #لئو_تولستوی
🍏🍎🍃
من در جان خود به خوبی حس میکنم که جزوی از این کل عظیم و هماهنگم. من بهروشنی حس میکنم که در این دستگاه بیپایان خلقت، میان این آفریدگان بیشمار که خدا یا نیروی اعلا، هرنامی که میخواهید به آن بدهید، در آنها متجلّی هست، یک ذره و یک پله از نردبانی هستم که از مخلوقات پست به آفریدگان عالی میرود.
اگر این نردبانِ زنجیرِ مراتب آفرینش را که از نبات به انسان میرسد، بهوضوح مشاهده میکنم، چگونه میتوانم فرض کنم که این صعود به من که رسید، پایان یابد و به بالاتر و بسیار بالاتر از من ادامه نیابد؟
من حس میکنم که نه فقط معدوم شدنم ممکن نیست، چنانکه هیچ چیز در جهان معدوم نمیشود، بلکه همیشه خواهم بود و از آغاز نیز بودهام. من احساس میکنم که در ورای من، بر فراز من ارواح زندگی میکنند و حقیقت همین است که بر این جهان حاکم است.
📕 جنگ و صلح
✍🏽 #لئو_تولستوی
🍏🍎🍃
❤🔥3
○
ای مهربانتر از من با من!
تنها تویی مثل پرندههای بهاری در آفتاب..
مثل زلال قطرهی باران..
مثل نسیم سردِ سحر ..
مثل سِحرِ آب ..
آوازِ مهربانیِ تو با من،
در کوچه باغهای محبت
مثل شکوفههای سپیدِ سیب
ایثارِ سادگیست . . .
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
ای مهربانتر از من با من!
تنها تویی مثل پرندههای بهاری در آفتاب..
مثل زلال قطرهی باران..
مثل نسیم سردِ سحر ..
مثل سِحرِ آب ..
آوازِ مهربانیِ تو با من،
در کوچه باغهای محبت
مثل شکوفههای سپیدِ سیب
ایثارِ سادگیست . . .
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
❤3
○
در ذهن خود
تصویری از فردا نمی بینی
رویایی از آزادی دنیا نمی بینی!
گفتی که: " شاعر!
از کدامین صبح می گویی؟
شب را مگر یک عمر،
پابرجا نمی بینی؟
در سایه ی
تک قارچ های سمی جنگل
خوش رقصی
هرزه علف ها را نمی بینی؟"
#محبوب من !
وقتی بشویی چشم هایت را
فرقی میان زشت
با زیبا نمی بینی
فردا که خورشید
از حصار شاخه ها سرزد
سوسویی از
شبتاب ها حتی نمی بینی
قصر شنی را
موج خواهد برد و در ساحل
جز جشن شاد ِ
گوش ماهی ها نمی بینی!
من زنده خواهم ماند
تا آن روز و باور کن
با من خودت را
لحظه ای تنها نمی بینی.
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
در ذهن خود
تصویری از فردا نمی بینی
رویایی از آزادی دنیا نمی بینی!
گفتی که: " شاعر!
از کدامین صبح می گویی؟
شب را مگر یک عمر،
پابرجا نمی بینی؟
در سایه ی
تک قارچ های سمی جنگل
خوش رقصی
هرزه علف ها را نمی بینی؟"
#محبوب من !
وقتی بشویی چشم هایت را
فرقی میان زشت
با زیبا نمی بینی
فردا که خورشید
از حصار شاخه ها سرزد
سوسویی از
شبتاب ها حتی نمی بینی
قصر شنی را
موج خواهد برد و در ساحل
جز جشن شاد ِ
گوش ماهی ها نمی بینی!
من زنده خواهم ماند
تا آن روز و باور کن
با من خودت را
لحظه ای تنها نمی بینی.
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
❤1
(www.irtanin.com)
(www.irtanin.com)
28 📕✨📕
نام کتاب : #لطفا_گوسفند_نباشید
نویسنده : #محمود_نامنی
موضوع : #روانشناسی_آموزشی
قسمت /بیست و هشتم
🍏🍎🍃
نام کتاب : #لطفا_گوسفند_نباشید
نویسنده : #محمود_نامنی
موضوع : #روانشناسی_آموزشی
قسمت /بیست و هشتم
🍏🍎🍃
Una Chitarra E Un'Armonica
Nada
🎼❤️🎼
مپرس از من چرا
در پیلهی مهر تو محبوسم
که عشق از پیلههای
مُرده هم پروانه میسازد ...!
✍#فاضل_نظرى
🍏🍎🍃
مپرس از من چرا
در پیلهی مهر تو محبوسم
که عشق از پیلههای
مُرده هم پروانه میسازد ...!
✍#فاضل_نظرى
🍏🍎🍃
❤1
○
دریافتم که دنیا واقعی است و نه شبح ، و روح انسان در حجاب تن است و نه _ آنگونه که بودا میگفت_ در باد.
اما در آن حال که می کوشیدم تصمیم خود را بگیرم، ذهنم مقاومت شدیدی میکرد. هنوز خود را در جامه زرد بودا پیچیده بود. دمبهدم به قلبم می گفت: قصد انجام دادن آنچه داری ، بیهوده است. دنیا چنان که تو میخواهی _ جایی که هیچکس از گرسنگی، سرما، بیداد، رنج نبرد_ وجود ندارد و نخواهد داشت.
ولی شنیدم که قلبم از اعماق وجودم پاسخ می داد:
هرچند که چنین دنیایی وجود ندارد ، چون من می خواهم ، به وجود خواهد آمد. آن را میخواهم ، در هر تپش آن را آرزو میکنم. دنیایی را باور دارم که وجود ندارد. اما با باور داشتنِ آن ، خواهمش آفرید.
هر چه را با قدرت کافی آرزو نکرده باشیم، " عدم " مینامیم.
پاسخ قلبم مرا به تب و تاب انداخت.اگر گفته آنان راست بود، انسان چه مسئولیت هراسناکی برای تمام بیداد و ننگ جهان بر دوش دارد!
✍ #نیکوس_کازانتزاکیس
📕 #گزارش به خاک یونان
🍏🍎🍃
دریافتم که دنیا واقعی است و نه شبح ، و روح انسان در حجاب تن است و نه _ آنگونه که بودا میگفت_ در باد.
اما در آن حال که می کوشیدم تصمیم خود را بگیرم، ذهنم مقاومت شدیدی میکرد. هنوز خود را در جامه زرد بودا پیچیده بود. دمبهدم به قلبم می گفت: قصد انجام دادن آنچه داری ، بیهوده است. دنیا چنان که تو میخواهی _ جایی که هیچکس از گرسنگی، سرما، بیداد، رنج نبرد_ وجود ندارد و نخواهد داشت.
ولی شنیدم که قلبم از اعماق وجودم پاسخ می داد:
هرچند که چنین دنیایی وجود ندارد ، چون من می خواهم ، به وجود خواهد آمد. آن را میخواهم ، در هر تپش آن را آرزو میکنم. دنیایی را باور دارم که وجود ندارد. اما با باور داشتنِ آن ، خواهمش آفرید.
هر چه را با قدرت کافی آرزو نکرده باشیم، " عدم " مینامیم.
پاسخ قلبم مرا به تب و تاب انداخت.اگر گفته آنان راست بود، انسان چه مسئولیت هراسناکی برای تمام بیداد و ننگ جهان بر دوش دارد!
✍ #نیکوس_کازانتزاکیس
📕 #گزارش به خاک یونان
🍏🍎🍃
👌1