۱۴۶: صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
حافظ - فریدون فرح اندوز
صبا وقت ِ سَحر
بویی ز زلف ِ یار میآورد
دلِ شوریدهی ما را
به بو در کار میآورد
من آن شکلِ صنوبر را
ز باغِ دیده برکَندم
که هر گُل کز غمش بشکفت
محنت بار میآورد
فروغِ ماه میدیدم
ز بام ِ قصرِ او روشن
که رو از شرم ِ آن خورشید
در دیوار میآورد
ز بیم ِ غارت ِ عشقش
دلِ پرخون رها کردم
ولی میریخت خون و
ره بدان هنجار میآورد
به قولِ مطرب و ساقی
برون رفتم گَه و بیگه
کز آن راهِ گران قاصد
خبر دشوار میآورد
سراسر بخشش ِ جانان
طریقِ لطف و احسان بود
اگر تسبیح میفرمود
اگر زنّار میآورد
عفاالله چینِ اَبرویش
اگر چه ناتوانم کرد
به عشوه هم پیامی
بر سَرِ بیمار میآورد
عَجب میداشتم دیشب
ز حافظ جام و پیمانه
ولی منعش نمیکردم
که صوفیوار میآورد
#حافظ_غزل_شماره_۱۴۶
#فریدون_فرح_اندوز
🍏🍎🍃
بویی ز زلف ِ یار میآورد
دلِ شوریدهی ما را
به بو در کار میآورد
من آن شکلِ صنوبر را
ز باغِ دیده برکَندم
که هر گُل کز غمش بشکفت
محنت بار میآورد
فروغِ ماه میدیدم
ز بام ِ قصرِ او روشن
که رو از شرم ِ آن خورشید
در دیوار میآورد
ز بیم ِ غارت ِ عشقش
دلِ پرخون رها کردم
ولی میریخت خون و
ره بدان هنجار میآورد
به قولِ مطرب و ساقی
برون رفتم گَه و بیگه
کز آن راهِ گران قاصد
خبر دشوار میآورد
سراسر بخشش ِ جانان
طریقِ لطف و احسان بود
اگر تسبیح میفرمود
اگر زنّار میآورد
عفاالله چینِ اَبرویش
اگر چه ناتوانم کرد
به عشوه هم پیامی
بر سَرِ بیمار میآورد
عَجب میداشتم دیشب
ز حافظ جام و پیمانه
ولی منعش نمیکردم
که صوفیوار میآورد
#حافظ_غزل_شماره_۱۴۶
#فریدون_فرح_اندوز
🍏🍎🍃
○
من در جان خود به خوبی حس میکنم که جزوی از این کل عظیم و هماهنگم. من بهروشنی حس میکنم که در این دستگاه بیپایان خلقت، میان این آفریدگان بیشمار که خدا یا نیروی اعلا، هرنامی که میخواهید به آن بدهید، در آنها متجلّی هست، یک ذره و یک پله از نردبانی هستم که از مخلوقات پست به آفریدگان عالی میرود.
اگر این نردبانِ زنجیرِ مراتب آفرینش را که از نبات به انسان میرسد، بهوضوح مشاهده میکنم، چگونه میتوانم فرض کنم که این صعود به من که رسید، پایان یابد و به بالاتر و بسیار بالاتر از من ادامه نیابد؟
من حس میکنم که نه فقط معدوم شدنم ممکن نیست، چنانکه هیچ چیز در جهان معدوم نمیشود، بلکه همیشه خواهم بود و از آغاز نیز بودهام. من احساس میکنم که در ورای من، بر فراز من ارواح زندگی میکنند و حقیقت همین است که بر این جهان حاکم است.
📕 جنگ و صلح
✍🏽 #لئو_تولستوی
🍏🍎🍃
من در جان خود به خوبی حس میکنم که جزوی از این کل عظیم و هماهنگم. من بهروشنی حس میکنم که در این دستگاه بیپایان خلقت، میان این آفریدگان بیشمار که خدا یا نیروی اعلا، هرنامی که میخواهید به آن بدهید، در آنها متجلّی هست، یک ذره و یک پله از نردبانی هستم که از مخلوقات پست به آفریدگان عالی میرود.
اگر این نردبانِ زنجیرِ مراتب آفرینش را که از نبات به انسان میرسد، بهوضوح مشاهده میکنم، چگونه میتوانم فرض کنم که این صعود به من که رسید، پایان یابد و به بالاتر و بسیار بالاتر از من ادامه نیابد؟
من حس میکنم که نه فقط معدوم شدنم ممکن نیست، چنانکه هیچ چیز در جهان معدوم نمیشود، بلکه همیشه خواهم بود و از آغاز نیز بودهام. من احساس میکنم که در ورای من، بر فراز من ارواح زندگی میکنند و حقیقت همین است که بر این جهان حاکم است.
📕 جنگ و صلح
✍🏽 #لئو_تولستوی
🍏🍎🍃
❤🔥3
○
ای مهربانتر از من با من!
تنها تویی مثل پرندههای بهاری در آفتاب..
مثل زلال قطرهی باران..
مثل نسیم سردِ سحر ..
مثل سِحرِ آب ..
آوازِ مهربانیِ تو با من،
در کوچه باغهای محبت
مثل شکوفههای سپیدِ سیب
ایثارِ سادگیست . . .
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
ای مهربانتر از من با من!
تنها تویی مثل پرندههای بهاری در آفتاب..
مثل زلال قطرهی باران..
مثل نسیم سردِ سحر ..
مثل سِحرِ آب ..
آوازِ مهربانیِ تو با من،
در کوچه باغهای محبت
مثل شکوفههای سپیدِ سیب
ایثارِ سادگیست . . .
✍#حمید_مصدق
🍏🍎🍃
❤3
○
در ذهن خود
تصویری از فردا نمی بینی
رویایی از آزادی دنیا نمی بینی!
گفتی که: " شاعر!
از کدامین صبح می گویی؟
شب را مگر یک عمر،
پابرجا نمی بینی؟
در سایه ی
تک قارچ های سمی جنگل
خوش رقصی
هرزه علف ها را نمی بینی؟"
#محبوب من !
وقتی بشویی چشم هایت را
فرقی میان زشت
با زیبا نمی بینی
فردا که خورشید
از حصار شاخه ها سرزد
سوسویی از
شبتاب ها حتی نمی بینی
قصر شنی را
موج خواهد برد و در ساحل
جز جشن شاد ِ
گوش ماهی ها نمی بینی!
من زنده خواهم ماند
تا آن روز و باور کن
با من خودت را
لحظه ای تنها نمی بینی.
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
در ذهن خود
تصویری از فردا نمی بینی
رویایی از آزادی دنیا نمی بینی!
گفتی که: " شاعر!
از کدامین صبح می گویی؟
شب را مگر یک عمر،
پابرجا نمی بینی؟
در سایه ی
تک قارچ های سمی جنگل
خوش رقصی
هرزه علف ها را نمی بینی؟"
#محبوب من !
وقتی بشویی چشم هایت را
فرقی میان زشت
با زیبا نمی بینی
فردا که خورشید
از حصار شاخه ها سرزد
سوسویی از
شبتاب ها حتی نمی بینی
قصر شنی را
موج خواهد برد و در ساحل
جز جشن شاد ِ
گوش ماهی ها نمی بینی!
من زنده خواهم ماند
تا آن روز و باور کن
با من خودت را
لحظه ای تنها نمی بینی.
✍#محمد_علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
❤1
(www.irtanin.com)
(www.irtanin.com)
28 📕✨📕
نام کتاب : #لطفا_گوسفند_نباشید
نویسنده : #محمود_نامنی
موضوع : #روانشناسی_آموزشی
قسمت /بیست و هشتم
🍏🍎🍃
نام کتاب : #لطفا_گوسفند_نباشید
نویسنده : #محمود_نامنی
موضوع : #روانشناسی_آموزشی
قسمت /بیست و هشتم
🍏🍎🍃
Una Chitarra E Un'Armonica
Nada
🎼❤️🎼
مپرس از من چرا
در پیلهی مهر تو محبوسم
که عشق از پیلههای
مُرده هم پروانه میسازد ...!
✍#فاضل_نظرى
🍏🍎🍃
مپرس از من چرا
در پیلهی مهر تو محبوسم
که عشق از پیلههای
مُرده هم پروانه میسازد ...!
✍#فاضل_نظرى
🍏🍎🍃
❤1