(www.irtanin.com)
(www.irtanin.com)
📕✨📕
نام کتاب : #لطفا_گوسفند_نباشید
نویسنده : #محمود_نامنی
موضوع : #روانشناسی_آموزشی
قسمت /بیست و سوم
🍏🍎🍃
نام کتاب : #لطفا_گوسفند_نباشید
نویسنده : #محمود_نامنی
موضوع : #روانشناسی_آموزشی
قسمت /بیست و سوم
🍏🍎🍃
📕
در شاهنامه فردوسی روایت عجیبی وجود دارد.
وقتی زال میخواست از سیمرغ خداحافظی کند ، سیمرغ سه پَر از پَرهای خود را به زال میدهد و میگوید : هر وقت در تنگنا قرار گرفتی پرها را به آتش بکش تا من به یاریات بشتابم.
سالها میگذرد..
رودابه، همسرِ زال، رستم را آبستن میشود و ناتوان از وضعحمل در بستر مرگ می افتد.
زال هراسان اولین پر سیمرغ را به آتش می کشد. سیمرغ به یاری همسر و فرزندش میآید و از مرگ میرهاندشان.
زال در اواخر عمر و قبل از مرگش دو پر دیگر را به رستم می دهد تا در تنگنا آنها را به آتش بکشد...
سالها می گذرد و رستم در جنگ با پهلوانی به نام اسفندیار دچار زخمهای فراوان میشود و مستاصل از شکست او...
رستم پر دوم را به آتش می کشد.
سیمرغ آشکار می گردد.
رستم را درمان می کند و راز شکست اسفندیار را برملا مینماید.
رستم پیروز می شود...
اما راز سر به مُهری که فردوسی قرنهاست آن را پنهان کرده، اینجاست.
فردوسی تکلیف پر سوم را مشخص نکرده .
در هیچ جای شاهنامه نشان و خبری از پر سوم نیست.
سرنوشت پر سوم در پرده معماست.
حتی هنگامی که رستم در هفتخوان، در نبرد دیو سیاه و سپید گرفتار می گردد،
و یا در رزم اول از سهراب شکست می خورد، پر سوم را به آتش نمیکشد.
یا هنگامی که در چاه شغاد نابرادر به تیرهای زهرگون گرفتار میآید، کشته میشود، ولی پر سوم را به آتش نمیکشد.
چه چیز با ارزش تر از جانش که مرگ را میپذیرد، ولی پر سوم را نگاه می دارد؟
چرا؟
رستم پر سوم را به چه کسی سپردهاست؟
پر سوم باید به دست چه کسی برسد؟
و در چه زمانی به آتش کشیدهشود؟
ادبیات اساطیری ایران شعلهگاهِ کنایهها و نشانههای ژرف و رازآلود است.
اشاراتی که خاستگاهش، همان تجسمِ آمال و آرزوهای ساکنان فلات ایران میباشد.
فردوسی با هوشِ تاریخی و جامعهشناسش، پیشبینی روزهای تیره گون میهنش را نموده بود.
او نیک میدانست گردش گردون بر ایرانیان، روزهای همدیسِ حاکمیتِ ضحاک را بازمیآورد؛
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار
نهان گشت آیین فرزانگان
پراکنده شد نام دیوانگان
هنر خوار شد، جادویی ارجمند
نهان راستی، آشکارا گزند
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
فردوسی در تعبیری عاشقانه و رازآلود، صبح امیدِ رهاییبخش از تیرهبختی ایرانیان در هر دورهای از این تاریخ را، در صدفی مکتوم قرار داده است، باور این که هنوز راهی بر سعادتمندی ایرانیان وجود دارد.
تاریخ گواه این مدعاست.
ایران خانهی سیمرغ است و ما نوادگان رستم و زالیم...
سومین پر سیمرغ را به آتش خواهیمکشید، تا سیمرغ خِرد و شادی و سعادتمندی، از پس این ظلام وحشت و تیرهروزی بر فلات ایران لبخند بزند.
ما وارثان پر سوم سیمرغ ایم.
❌ این متن از #امیر هوشنگ ابتهاج نیست ❌
✅#سعید نفری نویسنده این متن است .
🍏🍎🍃
در شاهنامه فردوسی روایت عجیبی وجود دارد.
وقتی زال میخواست از سیمرغ خداحافظی کند ، سیمرغ سه پَر از پَرهای خود را به زال میدهد و میگوید : هر وقت در تنگنا قرار گرفتی پرها را به آتش بکش تا من به یاریات بشتابم.
سالها میگذرد..
رودابه، همسرِ زال، رستم را آبستن میشود و ناتوان از وضعحمل در بستر مرگ می افتد.
زال هراسان اولین پر سیمرغ را به آتش می کشد. سیمرغ به یاری همسر و فرزندش میآید و از مرگ میرهاندشان.
زال در اواخر عمر و قبل از مرگش دو پر دیگر را به رستم می دهد تا در تنگنا آنها را به آتش بکشد...
سالها می گذرد و رستم در جنگ با پهلوانی به نام اسفندیار دچار زخمهای فراوان میشود و مستاصل از شکست او...
رستم پر دوم را به آتش می کشد.
سیمرغ آشکار می گردد.
رستم را درمان می کند و راز شکست اسفندیار را برملا مینماید.
رستم پیروز می شود...
اما راز سر به مُهری که فردوسی قرنهاست آن را پنهان کرده، اینجاست.
فردوسی تکلیف پر سوم را مشخص نکرده .
در هیچ جای شاهنامه نشان و خبری از پر سوم نیست.
سرنوشت پر سوم در پرده معماست.
حتی هنگامی که رستم در هفتخوان، در نبرد دیو سیاه و سپید گرفتار می گردد،
و یا در رزم اول از سهراب شکست می خورد، پر سوم را به آتش نمیکشد.
یا هنگامی که در چاه شغاد نابرادر به تیرهای زهرگون گرفتار میآید، کشته میشود، ولی پر سوم را به آتش نمیکشد.
چه چیز با ارزش تر از جانش که مرگ را میپذیرد، ولی پر سوم را نگاه می دارد؟
چرا؟
رستم پر سوم را به چه کسی سپردهاست؟
پر سوم باید به دست چه کسی برسد؟
و در چه زمانی به آتش کشیدهشود؟
ادبیات اساطیری ایران شعلهگاهِ کنایهها و نشانههای ژرف و رازآلود است.
اشاراتی که خاستگاهش، همان تجسمِ آمال و آرزوهای ساکنان فلات ایران میباشد.
فردوسی با هوشِ تاریخی و جامعهشناسش، پیشبینی روزهای تیره گون میهنش را نموده بود.
او نیک میدانست گردش گردون بر ایرانیان، روزهای همدیسِ حاکمیتِ ضحاک را بازمیآورد؛
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار
نهان گشت آیین فرزانگان
پراکنده شد نام دیوانگان
هنر خوار شد، جادویی ارجمند
نهان راستی، آشکارا گزند
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
فردوسی در تعبیری عاشقانه و رازآلود، صبح امیدِ رهاییبخش از تیرهبختی ایرانیان در هر دورهای از این تاریخ را، در صدفی مکتوم قرار داده است، باور این که هنوز راهی بر سعادتمندی ایرانیان وجود دارد.
تاریخ گواه این مدعاست.
ایران خانهی سیمرغ است و ما نوادگان رستم و زالیم...
سومین پر سیمرغ را به آتش خواهیمکشید، تا سیمرغ خِرد و شادی و سعادتمندی، از پس این ظلام وحشت و تیرهروزی بر فلات ایران لبخند بزند.
ما وارثان پر سوم سیمرغ ایم.
❌ این متن از #امیر هوشنگ ابتهاج نیست ❌
✅#سعید نفری نویسنده این متن است .
🍏🍎🍃
👌1😍1
○
بعد از این سعادت بزرگ، دوست دارم تنها باشم و چیزی جز آسمان بالای سرم نباشد.
انگار جز ما دو تا احدی روی زمین نیست،
و ای کاش نبود...
📕تس دوربرویل
✍#تامس_هاردی
🍏🍎🍃
بعد از این سعادت بزرگ، دوست دارم تنها باشم و چیزی جز آسمان بالای سرم نباشد.
انگار جز ما دو تا احدی روی زمین نیست،
و ای کاش نبود...
📕تس دوربرویل
✍#تامس_هاردی
🍏🍎🍃
❤1👌1
●
گل های داوودی شکفته اند
پرده ها اما، همچنان آویخته ؛
دالان های طویلِ
بی عبور ، چهار فصلی زخمی ست!
و پنجره ها در غریوِ درد
در ازدحامِ سکوت ، خوابیده اند
عطر محبوبه های شب ؛
پشت حصارهای ِبلند دلتنگی؛
در یورش بی فصلِ باد گم شده است!
و ابرها در غربتِ
مظلومانه ی ِ شب
همچنان بی چتر می بارند ...!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
گل های داوودی شکفته اند
پرده ها اما، همچنان آویخته ؛
دالان های طویلِ
بی عبور ، چهار فصلی زخمی ست!
و پنجره ها در غریوِ درد
در ازدحامِ سکوت ، خوابیده اند
عطر محبوبه های شب ؛
پشت حصارهای ِبلند دلتنگی؛
در یورش بی فصلِ باد گم شده است!
و ابرها در غربتِ
مظلومانه ی ِ شب
همچنان بی چتر می بارند ...!!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤🔥1👌1
○
«آقای رئیس جمهور مشروب نمیخورد. آقای رئیس جمهور دود نمیکشد. آقای رئیس جمهور در خانهای حقیر زندگی میکند.
کاش گفته میشد:
آقای رئیس جمهور اهل مشروب است. آقای رئیس جمهور دودی است. آقای رئیس جمهور در خانه بزرگی زندگی میکند. اما حتی یک فقیر در میان مردم نیست.
✍#برتولت_برشت
🍏🍎🍃
«آقای رئیس جمهور مشروب نمیخورد. آقای رئیس جمهور دود نمیکشد. آقای رئیس جمهور در خانهای حقیر زندگی میکند.
کاش گفته میشد:
آقای رئیس جمهور اهل مشروب است. آقای رئیس جمهور دودی است. آقای رئیس جمهور در خانه بزرگی زندگی میکند. اما حتی یک فقیر در میان مردم نیست.
✍#برتولت_برشت
🍏🍎🍃
👍2👌1
She
Charles Aznavour
🎼❤️🎼
🗣#چارلز_آزناوور
خواننده ،ترانه سرا و بازیگر فرانسوی ارمنی
بگذار
دوستت بدارم
تا از اندوه دور بمانم!
✍#نزار_قبانی
🍏🍎🍃
🗣#چارلز_آزناوور
خواننده ،ترانه سرا و بازیگر فرانسوی ارمنی
بگذار
دوستت بدارم
تا از اندوه دور بمانم!
✍#نزار_قبانی
🍏🍎🍃
❤1👍1
●
_شب؛
مرثیه خوانِ بالِ خونینِ
کدامین کبوتر است؟
و بغضِ بیقرارِ قاب ها؛
در فراقِ چشم هایِ کیست؟!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
_شب؛
مرثیه خوانِ بالِ خونینِ
کدامین کبوتر است؟
و بغضِ بیقرارِ قاب ها؛
در فراقِ چشم هایِ کیست؟!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🙏1
●
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه. ☀️🌙
☀️۹دی ۱۴۰۳
🌙۲۷جمادی الثانی ۱۴۴۶
🌲۲۹دسامبر ۲۰۲۴
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...
‐---------------------------
یکشنبه سرد زمستانی تان گرم
به عشق و امید و لبخند
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه. ☀️🌙
☀️۹دی ۱۴۰۳
🌙۲۷جمادی الثانی ۱۴۴۶
🌲۲۹دسامبر ۲۰۲۴
-------☃️-------☔️---------
---------------🌧---------☃️----
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا...
‐---------------------------
یکشنبه سرد زمستانی تان گرم
به عشق و امید و لبخند
---------------------------------
من برای زمستان دلت؛
آتشِ افروخته یِ عشق را
آرزو می کنم ...
تا که در سراشیبی هایِ
پر پیچ و تاب زندگی ؛
دستت را، گرم بفشارد
و یاری ات کند
تا که گلبرگ هایِ
حضورت عاشقانه، بشکفند
#فرح_فریماااا_ معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🥰1
Audio
🎼❤️🎼
Söz: Xoşnav Tilli
Müzik: Xoşnac Tilli
#Karwan
#Kervan
کاروان (تنها آهنگ کُردی #احمد_کایا)
چشمه ساران جاری می شوند
کاروان عبور می کند
پشت سر چیزی باقی نمی ماند
جز، امید، آتش و خاکستر
و بادی توفنده
از خواب که بیدارشان کردند
خاطرات عمیقشان خاکستر شده بود
چشمان اشکبار تو
و لبان تو به شیرینی عسل
کاروان با شتاب می رود
به سمت روستایم در دوردست
به مادر و پدرم و معشوق چشم به راهم بگو
بر خواهم گشت
و آن روز (روز آزادی) فرا خواهد رسید.
Kanî diherikîn
Karwan diçûn
Tişt nema li dû
Hêvî ar û dû
Û bayê gerok
Ji xew rakirin
Bîrhatinên kûr
Çavê te yî girî
Lêvê te yî gezo ax ax
Karwan diçe zû
Şarê min î dûr
Bêje bav û dê
Yara çav li rê
Ezê bêm, bêm û bêm
Wê bête ew roj
🍏🍎🍃
Söz: Xoşnav Tilli
Müzik: Xoşnac Tilli
#Karwan
#Kervan
کاروان (تنها آهنگ کُردی #احمد_کایا)
چشمه ساران جاری می شوند
کاروان عبور می کند
پشت سر چیزی باقی نمی ماند
جز، امید، آتش و خاکستر
و بادی توفنده
از خواب که بیدارشان کردند
خاطرات عمیقشان خاکستر شده بود
چشمان اشکبار تو
و لبان تو به شیرینی عسل
کاروان با شتاب می رود
به سمت روستایم در دوردست
به مادر و پدرم و معشوق چشم به راهم بگو
بر خواهم گشت
و آن روز (روز آزادی) فرا خواهد رسید.
Kanî diherikîn
Karwan diçûn
Tişt nema li dû
Hêvî ar û dû
Û bayê gerok
Ji xew rakirin
Bîrhatinên kûr
Çavê te yî girî
Lêvê te yî gezo ax ax
Karwan diçe zû
Şarê min î dûr
Bêje bav û dê
Yara çav li rê
Ezê bêm, bêm û bêm
Wê bête ew roj
🍏🍎🍃
❤1👌1