This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
به چه می اندیشی؟...
به غربتِ جهانی که حتا گرسنگی
ات ، را می بلعند ؛
و تو را در تمنایِ بهشتِ آدمیت؛
به دوزخ باورهایی کهن می سپارند
به چه می اندیشی؟...
تفکر و اندیشه؛
کابوسِ مغزهایی شده است
که فهمِ سرخِ دانستن را
با خونبهای عریانِ عشق؛
به مسلخِ گنگِ باور کشانده اند!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
به چه می اندیشی؟...
به غربتِ جهانی که حتا گرسنگی
ات ، را می بلعند ؛
و تو را در تمنایِ بهشتِ آدمیت؛
به دوزخ باورهایی کهن می سپارند
به چه می اندیشی؟...
تفکر و اندیشه؛
کابوسِ مغزهایی شده است
که فهمِ سرخِ دانستن را
با خونبهای عریانِ عشق؛
به مسلخِ گنگِ باور کشانده اند!!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2🙏1👌1
○
نیم شرر
ز عشق بس تا ز زمین عافیت
دود بر آسمان رسد
خرمن اعتبار را
وحشی اگر تو عاشقی
کو نفس تورا اثر
هست نشانهای دگر
سینهٔ داغدار را
✍#وحشی_بافقی
🍏🍎🍃
نیم شرر
ز عشق بس تا ز زمین عافیت
دود بر آسمان رسد
خرمن اعتبار را
وحشی اگر تو عاشقی
کو نفس تورا اثر
هست نشانهای دگر
سینهٔ داغدار را
✍#وحشی_بافقی
🍏🍎🍃
❤2🙏1
کاشکی
محمد معتمدی
🎼❤️🎼
🗣#محمد_معتمدی
🎼کاشکی
از هم گریختیم
وان نازنین پیالهی دلخواه را، دریغ بر خاک ریختیم
با آن همه نیاز که من داشتم به تو
پرهیز عاشقانهی من ناگزیر بود
من بارها به سوی تو باز آمدم
ولی هر بار دیر بود
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
🗣#محمد_معتمدی
🎼کاشکی
از هم گریختیم
وان نازنین پیالهی دلخواه را، دریغ بر خاک ریختیم
با آن همه نیاز که من داشتم به تو
پرهیز عاشقانهی من ناگزیر بود
من بارها به سوی تو باز آمدم
ولی هر بار دیر بود
✍#هوشنگ_ابتهاج
🍏🍎🍃
❤1👍1👌1
○
هم تو مگر پیالهای،
بخشی از آن می کهن
ور نه شراب دیگری
نشکند این خمار را
شد ز تو زهر خوردنم
مایهٔ رشک عالمی
بسکه به ذوق میکشم
این می ناگوار را
✍#وحشی_بافقی
🍏🍎🍃
هم تو مگر پیالهای،
بخشی از آن می کهن
ور نه شراب دیگری
نشکند این خمار را
شد ز تو زهر خوردنم
مایهٔ رشک عالمی
بسکه به ذوق میکشم
این می ناگوار را
✍#وحشی_بافقی
🍏🍎🍃
👌2❤1🕊1
○
در سکوت باید گفت؛
آن زمان که واژه واژه هایِ
خونینِ دفترت؛ سلاخی می شوند
و روحِ عریانِ باورهایت،
ردایِ شرم می پوشد
در سکوت باید رفت؛
آن زمان که، دردها...
عابران کوچه یِ بن بست اند
و خارها،
مرزهایِ کینه توزِ بیقراری هاست؛
در سکوت، باید باران شد
آن زمان که سرو ها با اشاره یِ
سرانگشتِ باد در هم می توفند؛
و قامت شان؛ دوتا می شود
در سکوت باید مرد!
آن زمان که کلاغ ها،
آوازه خوانِ شهر و دیارِ غریب اند
و مترسک ها؛
طلایه دارِ مزارعِ مکر و فریب!...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
در سکوت باید گفت؛
آن زمان که واژه واژه هایِ
خونینِ دفترت؛ سلاخی می شوند
و روحِ عریانِ باورهایت،
ردایِ شرم می پوشد
در سکوت باید رفت؛
آن زمان که، دردها...
عابران کوچه یِ بن بست اند
و خارها،
مرزهایِ کینه توزِ بیقراری هاست؛
در سکوت، باید باران شد
آن زمان که سرو ها با اشاره یِ
سرانگشتِ باد در هم می توفند؛
و قامت شان؛ دوتا می شود
در سکوت باید مرد!
آن زمان که کلاغ ها،
آوازه خوانِ شهر و دیارِ غریب اند
و مترسک ها؛
طلایه دارِ مزارعِ مکر و فریب!...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
🙏1👌1