○
بگذار... قاصدک باشم !
قاصد باران ...
رها در دست های بادِ بی سامان ؛
بگذار ... برگ برگی زرد باشم !
عاشق و مجنون و شیدا ...
بگذار ... ببارم بر شبان ِ
بی فروغ و صبحِ بی فردا ؛
بگذار ... مرهمی باشم
بر تن زخمی یِ رویا ...
بگذار ... برویم ؛
چون گل ارکیده ای زیبا
در بهارانی دگر
آن دورها ... آن دورها ...
آن دورها .....
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق۸
#ارکیده روح (Dendrophylax lindenii)
🍏🍎🍃
بگذار... قاصدک باشم !
قاصد باران ...
رها در دست های بادِ بی سامان ؛
بگذار ... برگ برگی زرد باشم !
عاشق و مجنون و شیدا ...
بگذار ... ببارم بر شبان ِ
بی فروغ و صبحِ بی فردا ؛
بگذار ... مرهمی باشم
بر تن زخمی یِ رویا ...
بگذار ... برویم ؛
چون گل ارکیده ای زیبا
در بهارانی دگر
آن دورها ... آن دورها ...
آن دورها .....
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق۸
#ارکیده روح (Dendrophylax lindenii)
🍏🍎🍃
❤1
گل ارکیده-ایلیا-منفرد
@injaZanVojuddarad
🎼❤️🎼
🗣#ایلیا_منفرد_زاده
--------------------------
جایی میان قلب هست
که هرگز پر نمیشود؛
یک فضای خالی
و حتی در بهترین لحظهها
و عالیترین زمانها...
میدانیم که هست؛
بیشتر از همیشه
جایی میان قلب ،
که هرگز پر نمیشود
و ما...
در همان فضا
انتظار میکشیم
و انتظار میکشیم...
✍#چارلز_بوکوفسکی
🍏🍎🍃
🗣#ایلیا_منفرد_زاده
--------------------------
جایی میان قلب هست
که هرگز پر نمیشود؛
یک فضای خالی
و حتی در بهترین لحظهها
و عالیترین زمانها...
میدانیم که هست؛
بیشتر از همیشه
جایی میان قلب ،
که هرگز پر نمیشود
و ما...
در همان فضا
انتظار میکشیم
و انتظار میکشیم...
✍#چارلز_بوکوفسکی
🍏🍎🍃
❤1🥰1
حلاج و راز انالحق- بخش پنجم
اعظم مسعودی
📕✨📕
#حلاج_و_راز_انالحق
نویسنده: #عطاالله_تدین
گوینده: #اعظم_مسعودی
بخش /پنجم
کاری از گروه #کتاب_گویا
-----------------------
اگر عشق نبودی، هستی هم
واقعیت نداشتی ...
جاودانگی در عشق است و
ایثار و فنا ...
🍏🍎🍃
#حلاج_و_راز_انالحق
نویسنده: #عطاالله_تدین
گوینده: #اعظم_مسعودی
بخش /پنجم
کاری از گروه #کتاب_گویا
-----------------------
اگر عشق نبودی، هستی هم
واقعیت نداشتی ...
جاودانگی در عشق است و
ایثار و فنا ...
🍏🍎🍃
❤🔥1👌1
○
قصه ی ناتمام
يکی بود يکی نبود
شايد هم بود
شايد چه بسيار بودند و فقط يکی بود که نبود
با يکی بود و چه بسيار که نبودند
مادربزرگ آغاز خاطرات ما با گيس بلند و سفيد
ايمان داشت که يکی بود يکی نبود
همچنان که
رفت مادربزرگ
با آن همه يکی بودهای دور
و يکی نبودهای روزگار يخ
شايد آنکه بود هنوز هم هست و ما نمی بينيم
يا آن ديگری که نبود روزگاری بود و حالا نيست
راستی آنکه بود عاشق بود يا آنکه نبود؟
چطور شد که نبود
شايد زاده نشد هرگز
يا مرده است و جایی در خاطرات ما دفن شده است
شايد هم کشته شد آنکه نبود
روزی با دست های آنکه بود
چرا هرگز از مادربزرگ نپرسيديم
و حالا چه کار کنيم
با قصه های بی آغاز
چرا آنکه نبود از کنارمان نمی گذرد
و آنکه بود را
هرگز نمی يابيم !
✍#بیژن_نجدی
زاد روزش گرامی 🎂
🍏🍎🍃
قصه ی ناتمام
يکی بود يکی نبود
شايد هم بود
شايد چه بسيار بودند و فقط يکی بود که نبود
با يکی بود و چه بسيار که نبودند
مادربزرگ آغاز خاطرات ما با گيس بلند و سفيد
ايمان داشت که يکی بود يکی نبود
همچنان که
رفت مادربزرگ
با آن همه يکی بودهای دور
و يکی نبودهای روزگار يخ
شايد آنکه بود هنوز هم هست و ما نمی بينيم
يا آن ديگری که نبود روزگاری بود و حالا نيست
راستی آنکه بود عاشق بود يا آنکه نبود؟
چطور شد که نبود
شايد زاده نشد هرگز
يا مرده است و جایی در خاطرات ما دفن شده است
شايد هم کشته شد آنکه نبود
روزی با دست های آنکه بود
چرا هرگز از مادربزرگ نپرسيديم
و حالا چه کار کنيم
با قصه های بی آغاز
چرا آنکه نبود از کنارمان نمی گذرد
و آنکه بود را
هرگز نمی يابيم !
✍#بیژن_نجدی
زاد روزش گرامی 🎂
🍏🍎🍃
👌2
●
مهر خوبان دل و دین
از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد
آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون
سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سما
کش کشش لیلا برد
من به سرچشمه خورشید
نه خود بردم راه
ذره ای بودم و
مهر تو مرا بالا برد
من خسی بی سرو پایم
که به سیل افتادم
او که می رفت
مرا هم به دل دریا برد
جام صهبا زکجا بود
مگر دست که بود
که به یک جلوه دل و
دین زهمه یکجا برد
خم ابروی تو بود و
کف مینوی تو بود
که درین بزم
بگردید و دل شیدا برد
خودت آموختی ام مهر و
خودت سوختی ام
با برافروخته رویی
که قرار از ما برد
همه یاران به سر
راه تو بودیم ولی
غم روی تو مرا دید و
ز من یغما برد
همه دلباخته بودیم و
هراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت،
مرا تنها برد ...
علامه سید محمد حسین طباطبایی
سالروز سفرشان گرامی روح والا
یشان سبز و جاودانه🕊
🍏🍎🍃
مهر خوبان دل و دین
از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد
آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون
سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سما
کش کشش لیلا برد
من به سرچشمه خورشید
نه خود بردم راه
ذره ای بودم و
مهر تو مرا بالا برد
من خسی بی سرو پایم
که به سیل افتادم
او که می رفت
مرا هم به دل دریا برد
جام صهبا زکجا بود
مگر دست که بود
که به یک جلوه دل و
دین زهمه یکجا برد
خم ابروی تو بود و
کف مینوی تو بود
که درین بزم
بگردید و دل شیدا برد
خودت آموختی ام مهر و
خودت سوختی ام
با برافروخته رویی
که قرار از ما برد
همه یاران به سر
راه تو بودیم ولی
غم روی تو مرا دید و
ز من یغما برد
همه دلباخته بودیم و
هراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت،
مرا تنها برد ...
علامه سید محمد حسین طباطبایی
سالروز سفرشان گرامی روح والا
یشان سبز و جاودانه🕊
🍏🍎🍃
🕊1
●
ما باده پرستان
غم بیهوده نداریم
اندیشه ای از بوده و نابوده نداریم
پاکیزه تر از
چشمه ی خورشید منیریم
چون شام سیه،
دامن آلوده نداریم...
-----------------------
محمدحسن «بیوک» معیری با تخلص رهی از غزلسرایان معاصر ایران و از ترانهسرایان و تصنیفسرایان بهنام است. از ترانههای سروده شده توسط وی میتوان «شد خزان»، «شب جدایی»، «کاروان»، «مرغ حق» و «جوانی» را نام برد.
سالروز سفرشان گرامی🕊
یادش سبز و جاودانه
🍏🍎🍃
ما باده پرستان
غم بیهوده نداریم
اندیشه ای از بوده و نابوده نداریم
پاکیزه تر از
چشمه ی خورشید منیریم
چون شام سیه،
دامن آلوده نداریم...
-----------------------
محمدحسن «بیوک» معیری با تخلص رهی از غزلسرایان معاصر ایران و از ترانهسرایان و تصنیفسرایان بهنام است. از ترانههای سروده شده توسط وی میتوان «شد خزان»، «شب جدایی»، «کاروان»، «مرغ حق» و «جوانی» را نام برد.
سالروز سفرشان گرامی🕊
یادش سبز و جاودانه
🍏🍎🍃
🕊1
○
زاد روز (عبدالرحمن _جامی ملقب به خاتم الشعرا شاعر - موسیقیدان - ادیب و صوفی نامدار فارسی زبان ایرانی) گرامی
---------------------------
چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
به زیر پای خود کردی سرم پست
رساندی پایه بر گردونم ای دوست
میان رهروان بودم فسانه
ز ره بردی به یک افسونم ای دوست
چنان از لعل میگون تو مستم
که فارغ از می گلگونم ای دوست
ز نقد عشق اگر خالی بود جیب
چه سود از گنج افریدونم ای دوست
✍#جامی
🍏🍎🍃
زاد روز (عبدالرحمن _جامی ملقب به خاتم الشعرا شاعر - موسیقیدان - ادیب و صوفی نامدار فارسی زبان ایرانی) گرامی
---------------------------
چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
به زیر پای خود کردی سرم پست
رساندی پایه بر گردونم ای دوست
میان رهروان بودم فسانه
ز ره بردی به یک افسونم ای دوست
چنان از لعل میگون تو مستم
که فارغ از می گلگونم ای دوست
ز نقد عشق اگر خالی بود جیب
چه سود از گنج افریدونم ای دوست
✍#جامی
🍏🍎🍃
❤1