●
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه ☀️🌙
☀️۱۳ آبان ۱۴۰۳
🌙۱جمادی الاول ۱۴۴۶
🌲۳ نوامبر ۲۰۲۴
--------🍂--------🍂---------
----------------------------
قدم هایتان در مسیری سبز و
پویا -----------------🍂----
برگ برگ پاییزان زیبا رنگین
کمانی از عشق و امید زندگی
برگ برگ رنگین آبان ماه زیبا
به شادی امید و لبخند 💑👩❤️👩👨❤️👨
-------🍂------🍂--------
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا.. باآرزوی جهانی
سراسر صلح و دوستی و آرامش
به امید قدم هایی سبز و پویا
پایان هفته خوشی داشته باشید
--------🍂-------🍂---------------
آرزو دارم با افتادن
هر برگ از شاخه اندوه و ناشادی
از دل هایتان و از آسمان ابری این
سرزمین زدوده شود،
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز یکشنبه ☀️🌙
☀️۱۳ آبان ۱۴۰۳
🌙۱جمادی الاول ۱۴۴۶
🌲۳ نوامبر ۲۰۲۴
--------🍂--------🍂---------
----------------------------
قدم هایتان در مسیری سبز و
پویا -----------------🍂----
برگ برگ پاییزان زیبا رنگین
کمانی از عشق و امید زندگی
برگ برگ رنگین آبان ماه زیبا
به شادی امید و لبخند 💑👩❤️👩👨❤️👨
-------🍂------🍂--------
پنجره آرزوهایتان گشوده به
آغوش پرمهر خدا.. باآرزوی جهانی
سراسر صلح و دوستی و آرامش
به امید قدم هایی سبز و پویا
پایان هفته خوشی داشته باشید
--------🍂-------🍂---------------
آرزو دارم با افتادن
هر برگ از شاخه اندوه و ناشادی
از دل هایتان و از آسمان ابری این
سرزمین زدوده شود،
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🥰1
○
بیا با هم دعا کنیم!
دعا کنیم، ماه بتابد
خورشید، بدرخشد
گنجشک ها، بسرایند زندگی را
دعا کنیم، ابرها ببارند
موج ها، عاشقانه تن بسایند
گونه هایِ خیسِ ساحل را؛
دعا کنیم؛ چشمه ها بجوشند
رودها جاری شوند، و دریاچه ها
پر آب و غوک ها، بی تاب؛
دعا کنیم؛
زمستانی این همه کور
از خانه یِ کبودِ دل ها، کوچ کند
تنورِ سردِ سینه ها؛ گرم و
تن پوشِ لختِ سفره ها؛ رنگین شود
دعا کنیم؛
بهار با دامن دامن؛
گل و سبزه و ریحان؛
سرخوش و سر مست؛
پذیرایِ زمستانِ دل هایِ مان باشد
دعا کنیم؛
فصل فصلِ دیارمان؛
سبز و آفتابی شود
سقف خانه ها، از درد نگریند!
و فرو بریزند؛
دیواره هایِ تنگِ قفس؛
تا باز شود، راهِ گرفته یِ نفس؛
پنجره هایِ بی قرار خسته اند؛
خسته اند، از انتظار
دعا کنیم؛ عاشقی
پیشه یِ هر خار و خسی باشد
کبوتر ها؛ بال و پر بزنند
آهوان سر در پی هم؛ برگ برگِ
مصحفِ عشق را؛ ورق بزنند
دعا کنیم؛
تا قدم هایِ سبِزِ کوچه؛
تا تنِ تبدارِ خیابان؛
تا نبضِ کبودِ دشت؛
و تا غربتِ غریبِ بیابان؛
باران عشق ببارد!
و خاک؛ بذرِ شادی و امید بکارد؛
و خرمن خرمن؛ خوشه یِ مهر
و برکاتِ الهی؛ درو کند! ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
○
بیا با هم دعا کنیم!
دعا کنیم، ماه بتابد
خورشید، بدرخشد
گنجشک ها، بسرایند زندگی را
دعا کنیم، ابرها ببارند
موج ها، عاشقانه تن بسایند
گونه هایِ خیسِ ساحل را؛
دعا کنیم؛ چشمه ها بجوشند
رودها جاری شوند، و دریاچه ها
پر آب و غوک ها، بی تاب؛
دعا کنیم؛
زمستانی این همه کور
از خانه یِ کبودِ دل ها، کوچ کند
تنورِ سردِ سینه ها؛ گرم و
تن پوشِ لختِ سفره ها؛ رنگین شود
دعا کنیم؛
بهار با دامن دامن؛
گل و سبزه و ریحان؛
سرخوش و سر مست؛
پذیرایِ زمستانِ دل هایِ مان باشد
دعا کنیم؛
فصل فصلِ دیارمان؛
سبز و آفتابی شود
سقف خانه ها، از درد نگریند!
و فرو بریزند؛
دیواره هایِ تنگِ قفس؛
تا باز شود، راهِ گرفته یِ نفس؛
پنجره هایِ بی قرار خسته اند؛
خسته اند، از انتظار
دعا کنیم؛ عاشقی
پیشه یِ هر خار و خسی باشد
کبوتر ها؛ بال و پر بزنند
آهوان سر در پی هم؛ برگ برگِ
مصحفِ عشق را؛ ورق بزنند
دعا کنیم؛
تا قدم هایِ سبِزِ کوچه؛
تا تنِ تبدارِ خیابان؛
تا نبضِ کبودِ دشت؛
و تا غربتِ غریبِ بیابان؛
باران عشق ببارد!
و خاک؛ بذرِ شادی و امید بکارد؛
و خرمن خرمن؛ خوشه یِ مهر
و برکاتِ الهی؛ درو کند! ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2🙏1
Didaar Ba Khayaam
Majid Bakhtiary
🎼❤️🎼
🗣#مجید_بختیاری
🎼#عشق اهورایی
------------------------------
من زنم!
عشقِ لایزالِ الهی
اراده یِ جوشان،
از سرچشمه یِ زلالِ کبریایی__
_من زنم!
عشقِ لایزالِ الهی
لبخندِ طلوعِ باورِ صبحی اهورایی ...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🗣#مجید_بختیاری
🎼#عشق اهورایی
------------------------------
من زنم!
عشقِ لایزالِ الهی
اراده یِ جوشان،
از سرچشمه یِ زلالِ کبریایی__
_من زنم!
عشقِ لایزالِ الهی
لبخندِ طلوعِ باورِ صبحی اهورایی ...!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
Je te souhaite
Natasha St-Pier
🎼❤️🎼
نمیتوانی زخمهایَم را پاک کنی
یا گذشتهای را که آزارم میدهد
بازنویسی کنی...
فقط مَرا مُحکم در آغوش بگیر
و بگو: همه چیز درست خواهد شد.
#مایکل_فودیت
🍏🍎🍃
نمیتوانی زخمهایَم را پاک کنی
یا گذشتهای را که آزارم میدهد
بازنویسی کنی...
فقط مَرا مُحکم در آغوش بگیر
و بگو: همه چیز درست خواهد شد.
#مایکل_فودیت
🍏🍎🍃
👍1👌1
.
●
حکایت بر دار آویختن #منصور_حلاج
پس حسین را ببردند تا بر دار کنند. صدهزار آدمی گرد آمدند... درویشی در آن میان پرسید که عشق چیست؟ گفت: امروز، فردا و پس فردا بینی!
آن روز بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند، یعنی عشق این است.
پس در راه که میرفت میخرامید، دست اندازان و عیار وار میرفت با سیزده بند گران. گفتند: این خرامیدن چیست؟ گفت: زیرا به قربانگاه میروم.
چون به زیر دارش بردند بوسهای بر دار زد و پا بر نردبان نهاد. گفتند: حال چیست؟ گفت: معراج مَردان سرِ دار است.
پس جماعت مریدان گفتند: چه گویی در ما که مریدانیم و اینها منکرند و ترا سنگ خواهند زد؟ گفت: ایشان را دو ثواب است و شما را یکی؛ از آن که شما را به من حُسن ظنی بیش نیست و ایشان از قوت توحید، به صلابت شریعت میجنبند و توحید در شرع اصل بُود و حُسن ظن فرع.
هر کس سنگی میانداخت؛ شبلی را گلی انداخت، حسین منصور آهی کرد. گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی؛ از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت: از آن که آنها نمیدانند، معذورند؛ از او سختیم میآید که او میداند کهک نمیباید انداخت.
پس دستش را جدا کردند خندهای بزد، گفتند: خنده چیست؟
گفت: دست از آدمی بسته باز کردن آسان است مرد آن است که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش در میکشد، قطع کند.
پس پایش ببریدند تبسمی کرد، گفت: بدین پای سفر خاکی میکردم قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانید آن قدم را ببرید.
پس او دست بریده خون آلود بر روی در مالید تا هر دو ساعد و روی خون آلود کرد، گفتند: چرا کردی؟ گفت: خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد شما پندارید که زردی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه (سرخاب) مردان، خون ایشان است.
گفتند: اگر روی به خون سرخ کرد، ساعد چرا آلودی؟ گفت: وضو سازم.
گفتند: چه وضو؟ گفت: در عشق دو رکعت است که وضوءِ آن درست نیابد الا به خون. پس چشمایش برکندند. قیامتی از خلق برآمد بعضی می گریستند و بعضی سنگ میانداختند، پس گوش و بینی بریدند و... پس زبانش ببریدند و نماز شام بود که سرش بریدند و در میان سربریدن تبسمی کرد و جان داد...
#عطار_نیشابوری
#تذکرة_الاولیا
🍏🍎🍃
●
حکایت بر دار آویختن #منصور_حلاج
پس حسین را ببردند تا بر دار کنند. صدهزار آدمی گرد آمدند... درویشی در آن میان پرسید که عشق چیست؟ گفت: امروز، فردا و پس فردا بینی!
آن روز بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند، یعنی عشق این است.
پس در راه که میرفت میخرامید، دست اندازان و عیار وار میرفت با سیزده بند گران. گفتند: این خرامیدن چیست؟ گفت: زیرا به قربانگاه میروم.
چون به زیر دارش بردند بوسهای بر دار زد و پا بر نردبان نهاد. گفتند: حال چیست؟ گفت: معراج مَردان سرِ دار است.
پس جماعت مریدان گفتند: چه گویی در ما که مریدانیم و اینها منکرند و ترا سنگ خواهند زد؟ گفت: ایشان را دو ثواب است و شما را یکی؛ از آن که شما را به من حُسن ظنی بیش نیست و ایشان از قوت توحید، به صلابت شریعت میجنبند و توحید در شرع اصل بُود و حُسن ظن فرع.
هر کس سنگی میانداخت؛ شبلی را گلی انداخت، حسین منصور آهی کرد. گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی؛ از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت: از آن که آنها نمیدانند، معذورند؛ از او سختیم میآید که او میداند کهک نمیباید انداخت.
پس دستش را جدا کردند خندهای بزد، گفتند: خنده چیست؟
گفت: دست از آدمی بسته باز کردن آسان است مرد آن است که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش در میکشد، قطع کند.
پس پایش ببریدند تبسمی کرد، گفت: بدین پای سفر خاکی میکردم قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانید آن قدم را ببرید.
پس او دست بریده خون آلود بر روی در مالید تا هر دو ساعد و روی خون آلود کرد، گفتند: چرا کردی؟ گفت: خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد شما پندارید که زردی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه (سرخاب) مردان، خون ایشان است.
گفتند: اگر روی به خون سرخ کرد، ساعد چرا آلودی؟ گفت: وضو سازم.
گفتند: چه وضو؟ گفت: در عشق دو رکعت است که وضوءِ آن درست نیابد الا به خون. پس چشمایش برکندند. قیامتی از خلق برآمد بعضی می گریستند و بعضی سنگ میانداختند، پس گوش و بینی بریدند و... پس زبانش ببریدند و نماز شام بود که سرش بریدند و در میان سربریدن تبسمی کرد و جان داد...
#عطار_نیشابوری
#تذکرة_الاولیا
🍏🍎🍃
👌2