.
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
گفت که دیوانه نهای لایق این خانه نهای
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
#مولانای_جان
26 آذر ماه
سالروز درگذشت #مولوی
روز عُرس ، وصال جاودانه مولوی با معشوق نامیده شده است . این مراسم از اول تا هفده دسامبر، ۲۱ تا ۲۸ آذر ماه در شهر قونیه و بارگاه مولانا برگزار می شود.
یادش جاودانه عروجش شادان ...
🍏🍎🍃
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
گفت که دیوانه نهای لایق این خانه نهای
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
#مولانای_جان
26 آذر ماه
سالروز درگذشت #مولوی
روز عُرس ، وصال جاودانه مولوی با معشوق نامیده شده است . این مراسم از اول تا هفده دسامبر، ۲۱ تا ۲۸ آذر ماه در شهر قونیه و بارگاه مولانا برگزار می شود.
یادش جاودانه عروجش شادان ...
🍏🍎🍃
۰
همهی ما در درونمان کودکی داریم،
که بخش احساسی و عاطفی وجود ماست.
این کودک، بازیگوش و شهودی و خلاق و خودانگیخته است.
اگرچه اغلب اوقات زیر نقاب بالغانهای که به چهره میزنیم پنهان میماند.
کلید انس و الفت در روابط، شادابی و طراوت و تندرستی،
کشف گنجینههای درون
و آگاهی از ضمیر نورانی خویشتن، جملگی در دستهای اوست ...
شفای کودک درون
#لوسیا_کاپاچیونه
🍏🍎🍃
همهی ما در درونمان کودکی داریم،
که بخش احساسی و عاطفی وجود ماست.
این کودک، بازیگوش و شهودی و خلاق و خودانگیخته است.
اگرچه اغلب اوقات زیر نقاب بالغانهای که به چهره میزنیم پنهان میماند.
کلید انس و الفت در روابط، شادابی و طراوت و تندرستی،
کشف گنجینههای درون
و آگاهی از ضمیر نورانی خویشتن، جملگی در دستهای اوست ...
شفای کودک درون
#لوسیا_کاپاچیونه
🍏🍎🍃
۰
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژهای در قفس است
حرفهایم، مثل یک تکه چمن روشن بود
من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما میتابد.
و به آنان گفتم:
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ
در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی گوهر باشید.
لحظهها را به چراگاه رسالت ببرید...
#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژهای در قفس است
حرفهایم، مثل یک تکه چمن روشن بود
من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما میتابد.
و به آنان گفتم:
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ
در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی گوهر باشید.
لحظهها را به چراگاه رسالت ببرید...
#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
سیاوش قمیشی _ خستگی ها
🆔@tanehayeghadimi
🎵🤍🎵
خسته از تو که خیالت
پیش من جا مونده...
تو که رفتی عطر بارون شب
همراهت رفت....
🍏🍎🍃
خسته از تو که خیالت
پیش من جا مونده...
تو که رفتی عطر بارون شب
همراهت رفت....
🍏🍎🍃
۰
شب هجرانت،
ای دلبر، شب یلداست پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست
پنداری...
#ااوحدی_مراغهای
یلدا پیشاپیش مبارک
🍏🍎🍃
شب هجرانت،
ای دلبر، شب یلداست پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست
پنداری...
#ااوحدی_مراغهای
یلدا پیشاپیش مبارک
🍏🍎🍃
۰
در خیابانهای شهر راه میروم و به چهرهها، به حالت مردم، به اندامشان، به حرکات و به نگاههای بیرمقشان مینگرم.
هرچه بیشتر نگاه میکنم بیشتر از خودم میپرسم چه بر سر نوع بشر آمده است؟
در واقع به جای نوع بشر همهجا نقاب میبینم: نقاب اندوه، نقاب کینه و بغض و نقاب پریشانی.
گاهی اوقات به نظرم میرسد که طلسمی شوم و خبیث بر سر شهر سایه افکنده است.
وقتی همه خوابیده بودند جادوگری قدرتمند لبخند را از روی لبان مردم زدوده و به جای آن اندوه و کدورت بر چهرهها پاشیده است.
فقط بغض و کینه، تهاجم و زورگویی برای انسانها باقی گذاشته است.
حرکت انسانم آرزوست
#سوزانا_تامارو
🍏🍎🍃
در خیابانهای شهر راه میروم و به چهرهها، به حالت مردم، به اندامشان، به حرکات و به نگاههای بیرمقشان مینگرم.
هرچه بیشتر نگاه میکنم بیشتر از خودم میپرسم چه بر سر نوع بشر آمده است؟
در واقع به جای نوع بشر همهجا نقاب میبینم: نقاب اندوه، نقاب کینه و بغض و نقاب پریشانی.
گاهی اوقات به نظرم میرسد که طلسمی شوم و خبیث بر سر شهر سایه افکنده است.
وقتی همه خوابیده بودند جادوگری قدرتمند لبخند را از روی لبان مردم زدوده و به جای آن اندوه و کدورت بر چهرهها پاشیده است.
فقط بغض و کینه، تهاجم و زورگویی برای انسانها باقی گذاشته است.
حرکت انسانم آرزوست
#سوزانا_تامارو
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۰
میگویند قلب هر کس به اندازه مشت بسته اوست....
اما من قلب هایی را دیده ام که به اندازه دنیایی از
"محبت" عمیقند
دلهای بزرگی که هیچ وقت در مشت های بسته جای نمی گیرند
مثل غنچه ای با هر طپش شکفته می شوند
دلهای بزرگی که مانند کویر نامحدودند و تشنه اند
تا اینکه ابر محبت ببارد
در عوض دلهایی هم هستند که حتی از یک
مشت بسته هم کوچک ترند
دلهایی که شاید وسیع هم بتوانند باشند اما
بیش از یک بند انگشت هم عمق ندارند
و تو هر وقت خواستی بدانی قلبت چقدر بزرگ است
به دستت نگاه کن,وقتی که مهربانی را به دیگران تعارف می کنی............
🍏🍎🍃
میگویند قلب هر کس به اندازه مشت بسته اوست....
اما من قلب هایی را دیده ام که به اندازه دنیایی از
"محبت" عمیقند
دلهای بزرگی که هیچ وقت در مشت های بسته جای نمی گیرند
مثل غنچه ای با هر طپش شکفته می شوند
دلهای بزرگی که مانند کویر نامحدودند و تشنه اند
تا اینکه ابر محبت ببارد
در عوض دلهایی هم هستند که حتی از یک
مشت بسته هم کوچک ترند
دلهایی که شاید وسیع هم بتوانند باشند اما
بیش از یک بند انگشت هم عمق ندارند
و تو هر وقت خواستی بدانی قلبت چقدر بزرگ است
به دستت نگاه کن,وقتی که مهربانی را به دیگران تعارف می کنی............
🍏🍎🍃