This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
درود دوستانم صبح تون به خیر
تیک تاک لحظه هایتان به عشق و
دوستی و مهربانی🤍یکشنبه تان
به شادی و آرامش...
مهربان باشیم!
دست های من
با دست های تو
پلی می شود برای عبور ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
درود دوستانم صبح تون به خیر
تیک تاک لحظه هایتان به عشق و
دوستی و مهربانی🤍یکشنبه تان
به شادی و آرامش...
مهربان باشیم!
دست های من
با دست های تو
پلی می شود برای عبور ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
من از لطافت صبح
من از طراوت نور
من از نوازش آن مهربان
چنان سرمست
که گاه
در
همه آفاق می گشودم بال
که مست
برهمه افلاک می فشاندم دست!
👤#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
من از لطافت صبح
من از طراوت نور
من از نوازش آن مهربان
چنان سرمست
که گاه
در
همه آفاق می گشودم بال
که مست
برهمه افلاک می فشاندم دست!
👤#فریدون_مشیری
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
دولتها زود بهزود عوض میشوند.
وعدههای تو خالی میدهند،
چمدانهایشان را پر میکنند و میروند
پی کارشان؛ پابرهنهها همچنان مثل سابقند
و با دردها وگرسنگیهاشان میسازند...
📕#سالهای_ابری
✍#علی_اشرف_درویشیان
🍏🍎🍃
دولتها زود بهزود عوض میشوند.
وعدههای تو خالی میدهند،
چمدانهایشان را پر میکنند و میروند
پی کارشان؛ پابرهنهها همچنان مثل سابقند
و با دردها وگرسنگیهاشان میسازند...
📕#سالهای_ابری
✍#علی_اشرف_درویشیان
🍏🍎🍃
👌3
○
سه شوقِ ساده، ولی قاهر و نیرومند، بر زندگی من فرمان راندهاند: یکی سودای عشق، یکی طلب دانش و دیگر احساسی تحملناپذیر از شفقت و همدردی با آلام بشـری.
ایـن سـه احساس، چـون بـادهای تند، مـرا خودسرانه به این سوی و آن سوی کشانده و گاه بر اقیانوسی از غم، تا لب گرداب نومیدی، پیش راندهاند.
نخست جویای عشق بودهام از آنکه عشق وجد و شادی میآفریند؛ وجدی آنچنان ژرف که حاضر بودهام برای به دست آوردن چند ساعت از آن شادیِ شگفتْ باقیِ عمرم را نثار کنم. دیگر بدان خاطر که عشق آدمی را از رنج تنهایی میرهاند؛ تنهایی هولناکی که در آن آدمی، لرزان و ترسان، در مرز هستی، به درهی بیانتهای نیستی مینگرد(و بـر خـویش میلرزد) و سرانجام، عشق را بدان خاطر جویا بودهام که، در اتحاد عشق، بهشتی را که در خیال قدیسان و شاعران گذشته است، در یک مینیاتور عرفانی، به چشم دیدهام. اینهاست آنچه در عشـق جستجو کردهام و یافتهام، هرچند که عشق از آن خوبتر است که با زندگی آدمیان درآمیزد.
دانش را نیز با همین شوق و شور طلب کردهام و پیوسته آرزو داشتهام که از راز دل آدمی باخبر شوم و سرّ تابش ستارگان را دریابم و کوشیدهام تا رموز اعداد فیثاغورسی را که بر جهان کون و مکان حاکمند بشناسم. و در این راه به اندک بهرهای دست یافتم.
عشق و دانش، این دو شوق نخست، بدان قدر که از آنها بهره یافتم، مرا به سوی آسمان سوق دادهاند، اما احساس شفقت و همدردی با رنجهای آدمیان پیوسته مرا به زمین باز گرداندهاست. پژواک فریادهای دردآلود در قلبم به اهتزاز میآید. کودکان قحطیزده، قربانیان شکنجههای جلادان ستمکار، کهنسالان ناتوان و بیچارهای که خود را بـار منفوری بر دوش فرزندان احساس میکنند و تمامی دنیای تنهایی و فقر و رنج طنز تلخی است که آرمانهای بلند انسانی را ریشخند میکند. در دلم بوده است که از شدت رنجها و كثرت شرور در جهان بکاهم. اما توفیقی نیافتهام و خود نیز از این شرور و بدیها رنج بردهام.
این راهی است که من در زندگی پیمودهام و آن را شایستهی زیستن یافتهام و اگر بار دیگر موهبت زندگی عطایم شود با خوشحالی همین راه را خواهم پیمود.
برگرفته از پیشدرآمد زندگینامهی برتراند راسل به قلم خودش
برای چه زیسته ام
#برتراند_راسل
🍏🍎🍃
سه شوقِ ساده، ولی قاهر و نیرومند، بر زندگی من فرمان راندهاند: یکی سودای عشق، یکی طلب دانش و دیگر احساسی تحملناپذیر از شفقت و همدردی با آلام بشـری.
ایـن سـه احساس، چـون بـادهای تند، مـرا خودسرانه به این سوی و آن سوی کشانده و گاه بر اقیانوسی از غم، تا لب گرداب نومیدی، پیش راندهاند.
نخست جویای عشق بودهام از آنکه عشق وجد و شادی میآفریند؛ وجدی آنچنان ژرف که حاضر بودهام برای به دست آوردن چند ساعت از آن شادیِ شگفتْ باقیِ عمرم را نثار کنم. دیگر بدان خاطر که عشق آدمی را از رنج تنهایی میرهاند؛ تنهایی هولناکی که در آن آدمی، لرزان و ترسان، در مرز هستی، به درهی بیانتهای نیستی مینگرد(و بـر خـویش میلرزد) و سرانجام، عشق را بدان خاطر جویا بودهام که، در اتحاد عشق، بهشتی را که در خیال قدیسان و شاعران گذشته است، در یک مینیاتور عرفانی، به چشم دیدهام. اینهاست آنچه در عشـق جستجو کردهام و یافتهام، هرچند که عشق از آن خوبتر است که با زندگی آدمیان درآمیزد.
دانش را نیز با همین شوق و شور طلب کردهام و پیوسته آرزو داشتهام که از راز دل آدمی باخبر شوم و سرّ تابش ستارگان را دریابم و کوشیدهام تا رموز اعداد فیثاغورسی را که بر جهان کون و مکان حاکمند بشناسم. و در این راه به اندک بهرهای دست یافتم.
عشق و دانش، این دو شوق نخست، بدان قدر که از آنها بهره یافتم، مرا به سوی آسمان سوق دادهاند، اما احساس شفقت و همدردی با رنجهای آدمیان پیوسته مرا به زمین باز گرداندهاست. پژواک فریادهای دردآلود در قلبم به اهتزاز میآید. کودکان قحطیزده، قربانیان شکنجههای جلادان ستمکار، کهنسالان ناتوان و بیچارهای که خود را بـار منفوری بر دوش فرزندان احساس میکنند و تمامی دنیای تنهایی و فقر و رنج طنز تلخی است که آرمانهای بلند انسانی را ریشخند میکند. در دلم بوده است که از شدت رنجها و كثرت شرور در جهان بکاهم. اما توفیقی نیافتهام و خود نیز از این شرور و بدیها رنج بردهام.
این راهی است که من در زندگی پیمودهام و آن را شایستهی زیستن یافتهام و اگر بار دیگر موهبت زندگی عطایم شود با خوشحالی همین راه را خواهم پیمود.
برگرفته از پیشدرآمد زندگینامهی برتراند راسل به قلم خودش
برای چه زیسته ام
#برتراند_راسل
🍏🍎🍃
❤1🥰1
○
اطمینان داشته باشید که خوشبختی کریستف کلمب زمانی نبود که آمریکا را کشف کرد
بلکه زمانی خوشبخت بود
که میکوشید آنرا کشف کند...
#فیودور_داستایوسکی
📕#ابله
🍏🍎🍃
اطمینان داشته باشید که خوشبختی کریستف کلمب زمانی نبود که آمریکا را کشف کرد
بلکه زمانی خوشبخت بود
که میکوشید آنرا کشف کند...
#فیودور_داستایوسکی
📕#ابله
🍏🍎🍃
👌3
سرگشتگی
🎼❤️🎼
🎼سرگشتگی
-------------------------------
در چشمِ ابریِ ماه
تا بهتِ راه و بیراه
با اشکِ سبزِ باران
تا غربتِ خیابان ...
به رقص آی ...
بر بال های هستی؛
به رقص آی ...
که نبضِ
آفرینش...
رقصِ سرور و نور است!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
🎼سرگشتگی
-------------------------------
در چشمِ ابریِ ماه
تا بهتِ راه و بیراه
با اشکِ سبزِ باران
تا غربتِ خیابان ...
به رقص آی ...
بر بال های هستی؛
به رقص آی ...
که نبضِ
آفرینش...
رقصِ سرور و نور است!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
دریافتم که دنیا واقعی است و نه شبح ، و روح انسان در حجاب تن است و نه _ آنگونه که بودا میگفت_ در باد.
اما در آن حال که می کوشیدم تصمیم خود را بگیرم، ذهنم مقاومت شدیدی میکرد. هنوز خود را در جامه زرد بودا پیچیده بود. دمبهدم به قلبم می گفت: قصد انجام دادن آنچه داری ، بیهوده است. دنیا چنان که تو میخواهی _ جایی که هیچکس از گرسنگی، سرما، بیداد، رنج نبرد_ وجود ندارد و نخواهد داشت.
ولی شنیدم که قلبم از اعماق وجودم پاسخ می داد:
هرچند که چنین دنیایی وجود ندارد ، چون من می خواهم ، به وجود خواهد آمد. آن را میخواهم ، در هر تپش آن را آرزو میکنم. دنیایی را باور دارم که وجود ندارد. اما با باور داشتنِ آن ، خواهمش آفرید.
هر چه را با قدرت کافی آرزو نکرده باشیم، " عدم " مینامیم.
پاسخ قلبم مرا به تب و تاب انداخت.اگر گفته آنان راست بود، انسان چه مسئولیت هراسناکی برای تمام بیداد و ننگ جهان بر دوش دارد!
✍ #نیکوس_کازانتزاکیس
📕 #گزارش به خاک یونان
🍏🍎🍃
دریافتم که دنیا واقعی است و نه شبح ، و روح انسان در حجاب تن است و نه _ آنگونه که بودا میگفت_ در باد.
اما در آن حال که می کوشیدم تصمیم خود را بگیرم، ذهنم مقاومت شدیدی میکرد. هنوز خود را در جامه زرد بودا پیچیده بود. دمبهدم به قلبم می گفت: قصد انجام دادن آنچه داری ، بیهوده است. دنیا چنان که تو میخواهی _ جایی که هیچکس از گرسنگی، سرما، بیداد، رنج نبرد_ وجود ندارد و نخواهد داشت.
ولی شنیدم که قلبم از اعماق وجودم پاسخ می داد:
هرچند که چنین دنیایی وجود ندارد ، چون من می خواهم ، به وجود خواهد آمد. آن را میخواهم ، در هر تپش آن را آرزو میکنم. دنیایی را باور دارم که وجود ندارد. اما با باور داشتنِ آن ، خواهمش آفرید.
هر چه را با قدرت کافی آرزو نکرده باشیم، " عدم " مینامیم.
پاسخ قلبم مرا به تب و تاب انداخت.اگر گفته آنان راست بود، انسان چه مسئولیت هراسناکی برای تمام بیداد و ننگ جهان بر دوش دارد!
✍ #نیکوس_کازانتزاکیس
📕 #گزارش به خاک یونان
🍏🍎🍃
👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
آه ای عزیزترین!
وقتی تو هستی،
همه چیز هست...
همه چیز...
از ماسهها تا زمان،
از درخت تا باران...
تا تو هستی،
همه چیز هست تا من باشم...!!!
✍#پایلو_نرودا
🍏🍎🍃
آه ای عزیزترین!
وقتی تو هستی،
همه چیز هست...
همه چیز...
از ماسهها تا زمان،
از درخت تا باران...
تا تو هستی،
همه چیز هست تا من باشم...!!!
✍#پایلو_نرودا
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
لطفی کن و
در خلوت
محزون من ای دوست
آرام و قرار
دل دیوانه ی من باش…
-------------------------
مهدی اخوان ثالث (۱۰ اسفند ۱۳۰۷ – ۴ شهریور ۱۳۶۹)، شاعر پرآوازه، ادیب و موسیقیپژوه ایرانی ،نام و تخلص وی در اشعارش م. امید ...
او برگزیده اولین دوره جشنواره بینالمللی شعر فجر در بخش ملی و میهنی بود.
اشعار او زمینهٔ اجتماعی دارند و گاه حوادث زندگی مردم را به تصویر کشیدهاست؛ همچنین دارای لحن حماسی آمیخته با صلابت و سنگینی شعر خراسانی و نیز در بردارندهٔ ترکیبات نو و تازه است.
اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید. از وی اشعاری در هر دو سبک به جای ماندهاست. همچنین او آشنا به نوازندگی تار و مقامهای موسیقایی بود.
پدر او که علی نام داشت، یکی از سه برادری بود که از روستای فهرج در استان یزد به مشهد کوچ کرده بود و از این رو آنان نام خانوادگیشان را اخوان ثالث به معنی برادران سهگانه گذاشتند
زاد روزش گرامی 🎂
🍏🍎🍃
لطفی کن و
در خلوت
محزون من ای دوست
آرام و قرار
دل دیوانه ی من باش…
-------------------------
مهدی اخوان ثالث (۱۰ اسفند ۱۳۰۷ – ۴ شهریور ۱۳۶۹)، شاعر پرآوازه، ادیب و موسیقیپژوه ایرانی ،نام و تخلص وی در اشعارش م. امید ...
او برگزیده اولین دوره جشنواره بینالمللی شعر فجر در بخش ملی و میهنی بود.
اشعار او زمینهٔ اجتماعی دارند و گاه حوادث زندگی مردم را به تصویر کشیدهاست؛ همچنین دارای لحن حماسی آمیخته با صلابت و سنگینی شعر خراسانی و نیز در بردارندهٔ ترکیبات نو و تازه است.
اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید. از وی اشعاری در هر دو سبک به جای ماندهاست. همچنین او آشنا به نوازندگی تار و مقامهای موسیقایی بود.
پدر او که علی نام داشت، یکی از سه برادری بود که از روستای فهرج در استان یزد به مشهد کوچ کرده بود و از این رو آنان نام خانوادگیشان را اخوان ثالث به معنی برادران سهگانه گذاشتند
زاد روزش گرامی 🎂
🍏🍎🍃
🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
قاصدک، شعر مرا از بر کن ...
برو آن گوشه باغ ،
سمت آن نرگسِ مست
و بخوان در گوشش ،
و بگو باور کن :
یک نفر یادِ تو را ،
دمی از دل نبرد ...
#مهدی_اخوان_ثالث
زاد روزش گرامی 🎂
🍏🍎🍃
قاصدک، شعر مرا از بر کن ...
برو آن گوشه باغ ،
سمت آن نرگسِ مست
و بخوان در گوشش ،
و بگو باور کن :
یک نفر یادِ تو را ،
دمی از دل نبرد ...
#مهدی_اخوان_ثالث
زاد روزش گرامی 🎂
🍏🍎🍃
❤2👌1